نقد و بررسی
نقد دختران کابلی (Cable Girls) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ مدرنِ مادریدی که هنوز در بند گذشته است «دختران تلفنچی» از دلِ تضادی جذاب جان میگیرد: دههٔ ۱۹۲۰، زمانی که فناوری ارتباطی نوید جهان تازهای میدهد، اما زنان همچنان برای ابتداییترین حق انتخاب و استقلال باید با محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی دستوپنجه نرم کنند. شرکت ملی تلفن در این روایت فقط محل کار نیست؛ فضایی است که زنانی با پیشینهها و انگیزههای متفاوت را کنار هم میآورد و به آنان امکان میدهد زندگیای بیرون از چارچوبهای ازپیشتعیینشده تصور کنند.
این بستر تاریخی به سریال هویتی روشن میبخشد، بیآنکه آن را به بازسازی صرفِ گذشته محدود کند. مسئلهٔ اصلی، نه خودِ دستگاه تلفن و نه سازوکار شرکت، بلکه رابطهٔ آدمها با امکان تازهای است که کار و حضور اجتماعی پیش رویشان میگذارد. برای شخصیتهای زن، ورود به محیطی مدرن به معنای رهایی بیدردسر نیست؛ آزادی بهدستآمده شکننده است و پیوسته با انتظارهای جامعه، مناسبات قدرت و کشمکشهای شخصی آزموده میشود.
زنان در مرکز روایت نقطهٔ قوت مهم سریال، قرار دادن تجربهٔ زنان در مرکز داستان است. چهار شخصیت اصلی از یک طبقه یا یک جهانبینی نمیآیند و همین تفاوتها ظرفیت مناسبی برای روایت میسازد. هر یک با مسئلههایی خاص روبهروست و در عین حال، حضورشان در محیط کار آنان را به تجربهای مشترک پیوند میدهد: تلاش برای آنکه خودشان دربارهٔ آیندهشان تصمیم بگیرند.
« این بستر تاریخی به سریال هویتی روشن میبخشد، بیآنکه آن را به بازسازی صرفِ گذشته محدود کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال استقلال را نه شعاری انتزاعی، بلکه امری روزمره و پرهزینه نشان میدهد. انتخاب شغل، شکلدادن به دوستیها، حفظ آبرو یا ایستادگی در برابر فشارهای عاطفی، همگی به میدانهایی برای آزمودن ارادهٔ شخصیتها بدل میشوند. در این میان، دوستی میان زنان صرفاً پناهگاهی لطیف در برابر دشواریهای بیرونی نیست؛ نیرویی عملی است که به آنان امکان میدهد از تجربههای یکدیگر بیاموزند و در لحظههای بحران تنها نمانند.
این پیوند، از عاطفهای صمیمی فراتر میرود و به نوعی همبستگی در برابر نظم مردسالارانه تبدیل میشود. طراحی بصری و لذتِ تماشای گذشته از نظر بصری، سریال در ساختن مادریدی تماشایی و خاطرهانگیز موفق است. طراحی لباسها برجستهترین بخش این جهانسازی است: پوشش شخصیتها نه فقط رنگ و زیبایی به قاب میبخشد، بلکه راهی برای تمایزگذاری میان شخصیتها و نشاندادن جایگاه و دگرگونی آنها نیز فراهم میکند.
لباسهای چشمنواز، همراه با فضاهای کاری و محیطهای اجتماعی، به سریال کیفیتی آراسته و دلنشین میدهند؛ کیفیتی که تماشاگر را از همان ابتدا به جهان داستان دعوت میکند. فضاسازی قدیمی، در بهترین لحظههایش، صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست. محیط شرکت و نظم اداری آن یادآور ورود زنان به عرصهای است که پیشتر برایشان محدود یا دستنیافتنی بوده است.
« سریال استقلال را نه شعاری انتزاعی، بلکه امری روزمره و پرهزینه نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تماسهای تلفنی، اتاقهای کاری و قواعد حرفهای، همگی با مضمون ارتباط و فاصله پیوند میخورند: آدمها میکوشند به یکدیگر برسند، اما گاه مناسبات اجتماعی و رازهای شخصی میانشان دیوار میکشد. با این همه، زیبایی بصری همیشه به معنای تاریخیبودن کامل تجربهٔ تماشا نیست؛ انتخاب موسیقی مدرن گاهی آشکارا با دورهٔ روایت فاصله میگیرد و پیوند میان تصویر و زمانه را سست میکند.
بازیها و نیروی عاطفی شخصیتها بازیگران از عناصر مؤثر در جذب مخاطباند. آنان به شخصیتها گرمایی میبخشند که اجازه نمیدهد روایت به مجموعهای از لباسهای زیبا و بحرانهای پیاپی فروکاسته شود. واکنشهای عاطفی، رقابتها و لحظههای همدلی در اجراها باورپذیرند و به تماشاگر کمک میکنند حتی وقتی داستان به سمت اغراق میرود، پیوند خود را با شخصیتها حفظ کند.
جذابیت بازیها بهویژه در رابطههای میان زنان نمود پیدا میکند. دوستیها در این سریال یکدست و بیتعارض نیستند؛ حسادت، سوءتفاهم و تفاوت خواستهها گاه آنها را دچار تنش میکند. همین ناپایداری، رابطهها را انسانیتر میسازد. شخصیتها همیشه بهترین تصمیم را نمیگیرند و گاهی زیر فشار احساس یا ترس، رفتاری پیشبینیناپذیر نشان میدهند.
« بازیها و نیروی عاطفی شخصیتها بازیگران از عناصر مؤثر در جذب مخاطباند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران این فراز و فرودها را چنان پیش میبرند که مخاطب بتواند هم ضعفهایشان را ببیند و هم انگیزهٔ پشت انتخابهایشان را درک کند. کشش روایی؛ میان تعلیق و افراط «دختران تلفنچی» در ایجاد کشش روایی مهارت دارد. بسیاری از قسمتها طوری پایان مییابند که پرسش تازهای در ذهن تماشاگر میکارند و میل به دنبالکردن ادامه را زنده نگه میدارند.
رازها، روابط عاطفی و دشواریهای محیط کار، رشتههای گوناگونی میسازند که روایت با جابهجایی میان آنها حرکت میکند. این شیوه برای تماشای پیوسته مناسب است؛ زیرا سریال بهندرت اجازه میدهد تنشها کاملاً فروکش کنند. اما همین ویژگی به یکی از ضعفهای اصلی آن نیز بدل میشود. گاهی بحرانها آنقدر پیاپی و غریب از راه میرسند که اثر به جای تعمیق پیامدهای یک اتفاق، بیدرنگ سراغ شوک بعدی میرود.
در چنین لحظههایی، تنش دیگر از دل شخصیتها و شرایط اجتماعی برنمیخیزد، بلکه بیشتر شبیه ابزاری برای نگهداشتن توجه مخاطب میشود. تماشاگر ممکن است به جای نگرانی عمیق برای سرنوشت شخصیتها، منتظر بماند ببیند این بار چه حادثهٔ نامنتظرهای وارد ماجرا خواهد شد. این شتاب، بهخصوص در بخشهایی که فرصت مکث و پرداخت روانشناختی لازم است، خستهکننده میشود.
« کشش روایی؛ میان تعلیق و افراط «دختران تلفنچی» در ایجاد کشش روایی مهارت دارد. »
قوتها و کاستیها
ملودرام و مرز کلیشه سریال به ملودرام علاقهمند است و این علاقه هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. عشق، حسادت، راز و کشمکشهای خانوادگی، به روایت انرژی و ضرباهنگ میدهند؛ اما بعضی از این موقعیتها به الگوهایی آشنا نزدیک میشوند. گاه شخصیتها به جای آنکه از مسیر تصمیمها و دگرگونیهای تدریجی رشد کنند، درگیر چرخشی داستانی میشوند که بیش از هر چیز برای ایجاد هیجان طراحی شده است.
این گرایش میتواند مضمون اجتماعی اثر را نیز کمرنگ کند. سریال از فرصت خوبی برای پرداخت دقیقتر به تجربهٔ زنان در فضای کار مدرن برخوردار است، اما گاهی ملودرامِ پرحادثه فضای لازم را از این موضوع میگیرد. با وجود این، کلیشهها تمام ظرفیت روایت را از میان نمیبرند. وقتی داستان به تجربهٔ مشترک زنان، محدودیتهای جامعه و قیمت استقلال بازمیگردد، اثر دوباره معنای اجتماعی خود را پیدا میکند و از سرگرمی صرف فراتر میرود.
موسیقی و فاصلهٔ میان دو زمان موسیقی مدرن، انتخابی قابلتوجه اما دوپهلو است. از یک سو، میتواند احساسات پرشدت و انرژی روایی را تقویت کند و به سکانسها ضرباهنگی امروزی ببخشد. از سوی دیگر، در کنار لباسها و فضاهای تاریخی، گاه حس ناهمخوانی ایجاد میکند. تماشاگر بهسرعت از مادرید دههٔ ۱۹۲۰ به موسیقیای پرتاب میشود که انگار به جهان امروز تعلق دارد؛ در نتیجه، وحدت زمانی و حسی اثر آسیب میبیند.
« ملودرام و مرز کلیشه سریال به ملودرام علاقهمند است و این علاقه هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. »
جمعبندی
این ناهمخوانی لزوماً همهٔ تجربهٔ تماشا را مختل نمیکند، اما انتخابی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. برای برخی، موسیقی به سریال حالوهوایی پرتحرک میدهد؛ برای برخی دیگر، یادآور آن است که اثر بیش از آنکه بازسازی تاریخی سختگیرانهای باشد، ملودرامی معاصر در لباسی تاریخی است. این فاصله، بهخصوص هنگامی محسوس میشود که تصویر با ظرافت دورهپردازی شده، اما موسیقی حالوهوایی کاملاً متفاوت به آن تحمیل میکند.
جمعبندی «دختران تلفنچی» سریالی است که جذابیت دیداری، بازیهای گیرا و کشش روایی را با دغدغههایی دربارهٔ استقلال زنان و تغییرات اجتماعی درهم میآمیزد. مادرید قدیمی و لباسهای چشمنواز، جهانی دلنشین میسازند؛ شخصیتها و رابطههای میانشان نیز به داستان نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، بحرانهای بیشازحد، برخی چرخشهای کلیشهای و موسیقی ناهمخوان، گاه مانع یکدستی اثر میشوند.
با این همه، سریال در سرگرمکردن و برانگیختن کنجکاوی مخاطب تواناست. ممکن است تماشاگر در بعضی لحظهها از تکرار آشوبها خسته شود، اما پیوند با شخصیتها و میل به دانستن ادامهٔ مسیرشان همچنان باقی میماند. حاصل، اثری خوشساخت و پرکشش در ظاهر، و ملودرامی نابرابر در پرداخت است؛ سریالی که در بهترین لحظههایش دربارهٔ یافتن صدا و جایگاه زنان سخن میگوید و در ضعیفترین لحظهها برای حفظ هیجان، بیش از اندازه به حادثه تکیه میکند.
« این ناهمخوانی لزوماً همهٔ تجربهٔ تماشا را مختل نمیکند، اما انتخابی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. »



ثبت دیدگاه