نقد و بررسی
نقد کلبه تبدار (Cabin Fever) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ بیضرورت نسخهٔ ۲۰۱۶ «Cabin Fever» با مسئلهای روبهروست که از همان آغاز بر تمام تماشای آن سایه میاندازد: این داستان پیشتر گفته شده و نسخهٔ تازه، بهجای آنکه معنایی دیگر یا زاویهای تازه به آن بیفزاید، عمدتاً مسیر آشنای فیلم اصلی را دوباره طی میکند. پنج دوست جوان برای گذراندن تعطیلاتی یکهفتهای به کلبهای دورافتاده میروند؛ اما بیماریِ گوشتخوار، آسایش موقتشان را به هراس، بدگمانی و فروپاشی روابط بدل میکند.
کارگردانی فیلم را تراویس زاریونی بر عهده دارد و الی راث، سازندهٔ نسخهٔ اصلی، در نگارش فیلمنامه با رندی پرلستاین همراه است؛ ترکیبی که نزدیکی فراوان دو فیلم را توضیح میدهد، اما خودبهخود به بازسازی اعتبار نمیبخشد. مشکل اصلی این نیست که فیلم از داستانی شناختهشده استفاده میکند؛ بازسازی میتواند با دگرگونی در لحن، شخصیتپردازی یا شیوهٔ روایت، اثری مستقل پدید آورد.
دشواری آنجاست که این نسخه نه بهاندازهٔ کافی از اصل فاصله میگیرد تا تجربهای تازه باشد و نه بهاندازهٔ کافی از ویژگیهای متمایز آن بهره میبرد تا تکرار را به ادای احترام یا بازخوانی بدل کند. حاصل، فیلمی است که همواره میان بازسازی وفادارانه و تقلیدی کمرمق معلق میماند. انزوا و جغرافیای تهدید جنگل و کلبه در این روایت بیش از آنکه پسزمینه باشند، سازوکار محصورکنندهٔ داستاناند.
« حاصل، فیلمی است که همواره میان بازسازی وفادارانه و تقلیدی کمرمق معلق میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصله از شهر، نبودِ دسترسی آسان به کمک و فضای ناآشنای طبیعت، امکان فرار را در ذهن تماشاگر محدود میکند. همین موقعیت ساده و آشنا برای وحشت بدنی مناسب است: بیماری در محیطی گسترش مییابد که شخصیتها نه شناخت کافی از آن دارند و نه راه روشن و مطمئنی برای مهارش. فیلم گاه از این انزوا بهخوبی بهره میگیرد و حس میدهد که بیرون از محدودهٔ کلبه نیز پناهی در کار نیست.
بااینحال، استفاده از فضای جنگلی بهتنهایی تعلیق نمیآفریند. برای تبدیل موقعیت به تجربهای نفسگیر، باید جزئیات محیط، واکنش شخصیتها و ریتم کشف خطر با دقت به هم پیوند بخورند. فیلم در این زمینه پیوسته موفق نیست: گاهی فضای دورافتاده تهدید را تقویت میکند، اما گاهی صرفاً یادآور آشناییِ بیشازحدِ این الگو در سینمای وحشت است.
جنگل حضور دارد، ولی همیشه به نیرویی دراماتیک بدل نمیشود. وحشت بدنی و نمایش بیماری نیرومندترین ابزار فیلم، بدن است؛ بدنی که دیگر قلمرو امن و آشنای فرد نیست و نشانههای بیماری آن را به سطحی برای نمایش هراس تبدیل میکنند. گریم و صحنههای خونآلود برای مخاطبی که به وحشت بدنی علاقه دارد، میتوانند تأثیرگذار باشند.
« فاصله از شهر، نبودِ دسترسی آسان به کمک و فضای ناآشنای طبیعت، امکان فرار را در ذهن تماشاگر محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از تغییرات ظاهری و زوال جسمانی برای ساختن انزجار و اضطراب استفاده میکند و در این لحظهها دستکم هدف ژانری خود را روشن میشناسد: واداشتن تماشاگر به نگاهکردن، حتی وقتی تصویر دیدنی نیست. اما افزایش مقدار خون و زخم، جایگزین ساختن ترس نمیشود. هرچه نمایش جسمانی آشکارتر باشد، انتظار تماشاگر از پیامد عاطفی و روایی آن نیز بیشتر میشود.
اگر صحنه فقط برای شوک طراحی شده باشد، اثرش پس از لحظهای کوتاه فرومینشیند. این فیلم گاه میان انزجار و تعلیق تمایز نمیگذارد و میپندارد شدت بصری خودبهخود به شدت دراماتیک میانجامد. در نتیجه، جلوههای بیماری میتوانند مؤثر باشند، اما همیشه عمقِ متناسبی در روایت پیدا نمیکنند. روایت شتابزده و تعلیقِ ناتمام بیماری، در ذات خود، فرصتی برای ساختن روایتی تدریجی است: نخست نشانهای مبهم، سپس تردید، بعد تلاش برای انکار و سرانجام وحشتی که دیگر نمیتوان نادیدهاش گرفت.
فیلم از این مسیر بالقوه بهره میبرد، اما شتاب روایت مجال نمیدهد هر مرحله بهاندازهٔ کافی در ذهن بنشیند. اتفاقها گاهی چنان زود از راه میرسند که واکنش شخصیتها و اثر آنها بر روابط گروه بهخوبی شکل نمیگیرد. این شتاب به معنای پرتحرکیِ مداوم نیست. در بخشهایی، فیلم زمان را به انتظار میگذراند، بیآنکه انتظار به تعلیقی پربار تبدیل شود؛ در بخشهای دیگر، رخدادها پشت سر هم میآیند، بیآنکه فرصت کافی برای پرداخت عواقبشان فراهم شود.
« اما افزایش مقدار خون و زخم، جایگزین ساختن ترس نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، ریتم اثری نامتوازن پیدا میکند: نه آنقدر کند و سنجیده که اضطراب را لایهلایه انباشته کند و نه آنقدر پرشتاب که هر صحنه به نیرویی تازه در مسیر داستان بدل شود. این ناهماهنگی، از دلایل اصلی خستگی تماشاگر است. شخصیتها، بازیها و لحظههای انسانی گروه دوستان باید مرکز عاطفی فیلم باشد؛ زیرا خطر فقط بیماری نیست، بلکه نحوهٔ واکنش آدمها به یکدیگر نیز هست.
در چنین داستانی، انکار، خودخواهی و بیاعتمادی میتوانند بهاندازهٔ عامل بیرونی تهدیدآمیز باشند. بااینحال، شخصیتها اغلب بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای باورپذیر باشند، مهرههایی برای پیشبردن موقعیتهای آشنای ژانر به نظر میرسند. تصمیمهای نسنجیده و رفتارهای کلیشهای، بهجای آنکه از ترس یا فشار روانی برآیند، گاه صرفاً راهی برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی هستند.
بازیها نیز به این کمبود دامن میزنند. گروه کمتر به جمعی بدل میشود که بتوان به روابط درونیاش دل بست؛ بنابراین هنگامی که خطر میان اعضا فاصله میاندازد، ضربهٔ عاطفی آن محدود میماند. در این میان، بازیگر نقش برت حضوری دلپذیرتر دارد و اندکی از یکنواختی گروه میکاهد. این حضور نمیتواند ضعف عمومی شخصیتپردازی را جبران کند، اما یادآور میشود که حتی در فیلمی گرفتار فرمول، یک بازی زنده و خوشحضور میتواند برای مدتی کوتاه نیروی تازهای به صحنه بدهد.
« این ناهماهنگی، از دلایل اصلی خستگی تماشاگر است. »
قوتها و کاستیها
شوخی، خشونت و هویتِ ازدسترفته یکی از دشواریهای بازسازی، انتخاب لحن است. وحشت میتواند جدی، هزلآمیز، گروتسک یا ترکیبی از اینها باشد؛ اما آمیزش این عناصر نیازمند اطمینان و دقت است. نسخهٔ ۲۰۱۶ در مقایسه با فیلم اصلی، شوخیهای عجیب و لحن هجوآمیز کمتری دارد و بیشتر به نمایش خشونت جسمانی تکیه میکند.
این انتخاب بهخودیخود نادرست نیست، اما وقتی طنزِ گزنده و شخصیتهای پررنگتر کنار گذاشته میشوند، آنچه باقی میماند باید با تعلیق و درام قویتری جبران شود؛ جبرانی که فیلم بهطور پایدار از پس آن برنمیآید. خشونت بیشتر نیز همیشه به معنای فیلمی خشنتر در معنای هنری نیست. تصویر خونین زمانی اثر میگذارد که در خدمت شخصیت، فضا یا معنای صحنه باشد.
اگر خشونت صرفاً به رخ کشیده شود، تکرار آن از قدرتش میکاهد. به همین دلیل، فیلم در لحظههایی جسور و ناخوشایند به نظر میرسد، اما این جسارت به هویتی مستقل تبدیل نمیشود. بازسازی چیزی از آشنایی نسخهٔ پیشین را حفظ میکند، بیآنکه همان تعادل میان هراس و کمدی سیاه را دوباره به دست آورد.
« شوخی، خشونت و هویتِ ازدسترفته یکی از دشواریهای بازسازی، انتخاب لحن است. »
جمعبندی
جمعبندی «Cabin Fever» محصول ۲۰۱۶ فیلمی است که ایدهٔ مرکزیِ مناسبی برای وحشت بدنی دارد و از محیط دورافتاده و جلوههای گریم برای ایجاد لحظاتی ناخوشایند بهره میگیرد. بااینحال، شتاب در روایت، شخصیتهای کمپرداخت، بازیهای نابرابر و اتکای بیشازحد به خونوخونریزی، مانع از آن میشوند که این عناصر در قالب تجربهای منسجم کنار هم قرار گیرند.
فیلم گاهی برای تماشاگرِ علاقهمند به وحشتِ جسمانی سرگرمکننده است، بهویژه اگر انتظار چندانی از تازگی یا عمق شخصیتها نداشته باشد؛ اما در برابر نسخهٔ اصلی، هم از جذابیت جمعیِ شخصیتها کمتر بهره میبرد و هم هویت لحنی کمرنگتری دارد. در نهایت، مسئلهٔ فیلم صرفاً وفاداری به داستان پیشین نیست، بلکه ناتوانی در یافتن دلیلی روشن برای بازگویی آن است.
اثر میکوشد با شدت بصری توجه جلب کند، اما خشونت نمیتواند جای خلاقیت، تعلیقِ دقیق و شخصیتپردازی را بگیرد. برای تماشاگرِ کنجکاو نسبت به بازسازیها، فیلم میتواند نمونهای گویا از فاصلهٔ میان تکرارِ یک داستان و بازآفرینیِ آن باشد؛ برای علاقهمندان به نسخهٔ نخست، مقایسهای که معمولاً به سود نسخهٔ تازه تمام نمیشود.
« اثر میکوشد با شدت بصری توجه جلب کند، اما خشونت نمیتواند جای خلاقیت، تعلیقِ دقیق و شخصیتپردازی را بگیرد. »
ثبت دیدگاه