نقد و بررسی
نقد گذرگاه قصاب (Butcher's Crossing) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در مرزِ ماجراجویی و کابوس «Butcher’s Crossing» از دلِ یک رؤیای آشنا آغاز میشود: جوانی از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد و راهی غرب میشود تا در پهنهای ناشناخته معنایی برای خویش بیابد. ویلیام اندروز، دانشجوی انصرافی هاروارد، به شهری کوچک در کانزاس میرسد و به میلر، شکارچی بوفالو، میپیوندد؛ مردی که در جستوجوی گلهای دورافتاده است.
اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که غربِ این روایت، سرزمینِ آزادی و فرصتهای بیپایان نیست. پهنههای باز، بهجای آنکه وعدهٔ رهایی بدهند، آدمی را در برابر طبیعتی بیاعتنا و خشن کوچک میکنند. این جابهجاییِ چشمانداز، یکی از مهمترین انتخابهای فیلم است. «Butcher’s Crossing» وسترنی ماجراجویانه با قهرمانانی باشکوه و پیروزیهای روشن نیست؛ بیشتر روایتی از فرسودگی، زیادهخواهی و مواجهه با پیامدهای تصمیمهایی است که در ابتدا ساده و سودآور به نظر میرسند.
فیلم راهی پرپیچوخم از شهری کوچک تا دل طبیعت میپیماید، اما مقصد اصلی آن جغرافیایی نیست: سفری است به سوی آشکارشدنِ آنچه درون آدمها پنهان مانده است. طبیعت؛ شکوهی سرد و بیطرف جذابیت بصری فیلم در تضاد میان زیبایی و بیرحمی شکل میگیرد. کوهستانها، دشتها و آسمان باز، قابهایی چشمنواز میسازند، اما این زیبایی آرامشبخش نیست.
منظرهها به آدمها پاسخ نمیدهند و در برابر خواستهها و رنجهایشان بیتفاوت باقی میمانند. همین بیطرفی، حس تنهایی و ناامنی را تقویت میکند: طبیعت نه دشمنی شخصی با گروه دارد و نه برای نجاتشان تلاشی میکند؛ فقط همانگونه که هست ادامه مییابد. فیلم از این منظرهها برای ساختن فضایی سرد و سنگین بهره میگیرد.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که غربِ این روایت، سرزمینِ آزادی و فرصتهای بیپایان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه شکارچیان از شهر و نشانههای تمدن دورتر میشوند، امکان بازگشت به زندگی عادی نیز دورتر به نظر میرسد. این کوچ تدریجی، بهخوبی با فرسایش روانی شخصیتها همراه میشود. طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ نیرویی است که تصمیمهای انسان را محدود میکند، ضعفهایش را آشکار میسازد و توهمِ تسلط او بر محیط را به پرسش میگیرد.
با این همه، زیبایی تصویر گاهی از خود داستان جلو میزند. فیلم به منظرههایش مجال میدهد تا دیده شوند، اما این مکثها همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا موقعیت نمیانجامند. در نتیجه، بخشی از تماشاگران ممکن است میان تأمل تصویری و احساسِ توقف در روایت سرگردان بمانند. ویلیام و رؤیای یافتن خویشتن ویلیام در آغاز، جوانی است که به دنبال تجربهای اصیلتر از زندگی دانشگاهی و شهری میگردد.
اما فیلم او را قهرمانی با ارادهای کاملاً روشن معرفی نمیکند. انگیزههایش بیشتر از جنس اشتیاق و کنجکاویاند تا تصمیمی پخته و سنجیده. همین ویژگی، او را برای ورود به جهان میلر آماده میکند: ویلیام میخواهد غرب را ببیند، اما هنوز نمیداند دیدنِ آن چه بهایی دارد. از این نظر، مسیر او میتوانست مرکز عاطفی و فکری پرقدرتی برای فیلم بسازد.
تماشاگر انتظار دارد تجربهٔ شکار، سفر و زندگی در انزوا، نگاه او به خود و جهان را بهتدریج دگرگون کند. فیلم نشانههایی از چنین تحولی عرضه میکند، اما همیشه به شخصیت فرصت نمیدهد که دگرگونیاش به شکلی روشن و چندلایه شکل بگیرد. گاه معلوم نیست تغییرات درونی ویلیام از کدام لحظه یا برخورد سرچشمه میگیرند و چه نسبتی با آرزوهای اولیهاش دارند.
« هرچه شکارچیان از شهر و نشانههای تمدن دورتر میشوند، امکان بازگشت به زندگی عادی نیز دورتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام میتواند بخشی از واقعگرایی اثر باشد؛ همهٔ آدمها در برابر تجربههای دشوار، مسیر رشدی منظم و قابلتوضیح ندارند. با این حال، درام زمانی بیشترین تأثیر را میگذارد که تماشاگر بتواند پیوند میان تجربه و تغییر را احساس کند. «Butcher’s Crossing» گاهی این فاصله را بیش از اندازه باز میگذارد و به همین دلیل، ویلیام در بخشهایی بیشتر ناظری بر تباهی پیرامون خود میشود تا شخصیتی که تحولی کامل را از سر میگذراند.
میلر و بازی مهارشدهٔ نیکلاس کیج میلر شخصیتی است که نیروی محرک سفر را فراهم میکند. او شکارچیای باتجربه و گرفتار هدفی بزرگ است؛ مردی که یقینش به وجود گلهای دورافتاده، برایش ارزشی بیش از محاسبهٔ خطرها دارد. این یقین در ظاهر از امید به سود و موفقیت میآید، اما کمکم حالتی وسواسگونه پیدا میکند.
فیلم از همان ابتدا نشانههایی میکارد که نشان میدهند میلر فقط راهنمایی برای سفر نیست و آنچه او را به پیش میراند، ممکن است از منطق معمولِ معامله و شکار فراتر رفته باشد. نیکلاس کیج در این نقش از اغراقهای آشنای بسیاری از نقشهایش فاصله میگیرد و حضوری آرامتر و مهارشدهتر دارد. این خویشتنداری انتخاب مناسبی است؛ زیرا میلر قرار نیست در تمام لحظهها با فورانهای نمایشی توجه بگیرد.
آرامش ظاهری او، به تدریج با سرسختی و نیرویی نامطمئن پیوند میخورد. کیج بهخوبی این دوگانگی را نگه میدارد: میلر میتواند در یک لحظه مردی محاسبهگر به نظر برسد و در لحظهای دیگر چنان به هدفش بچسبد که امکان سنجش عقلانی از میان برود. با وجود این، شخصیتپردازی میلر نیز از محدودیتهای کلی فیلمنامه در امان نیست.
« با این حال، درام زمانی بیشترین تأثیر را میگذارد که تماشاگر بتواند پیوند میان تجربه و تغییر را احساس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به گذشته و ریشههای روانی او اشارههایی میکند، اما آن اشارهها همیشه به تصویری کامل از انگیزههایش تبدیل نمیشوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درون میلر را بشناسد، پیامدهای رفتار او را ببیند. این فاصله از یک سو بر رازآلودگی شخصیت میافزاید و از سوی دیگر، گاه مانع از آن میشود که او به کانون عاطفیِ پیچیدهتری بدل شود.
شکار، حرص و نگاه اخلاقی فیلم شکار در «Butcher’s Crossing» صرفاً بخشی از ماجراجویی غربی نیست؛ موضوعی اخلاقی و تصویری است. فیلم با نمایشِ خشونتِ واردشده بر بوفالوها، پرسشی دربارهٔ فاصلهٔ میان نیاز و طمع مطرح میکند. گروه برای یافتن سود راهی سفر میشود، اما آنچه در پیش چشم تماشاگر قرار میگیرد، بهتدریج از یک فعالیت اقتصادی به نشانهای از سلطه و افراط تبدیل میشود.
طبیعت در این منطق، انبارِ بیپایانِ منابع فرض شده است؛ چیزی که انسان میتواند تا مرز نابودی از آن برداشت کند. این مضمون از حیث تاریخی و اخلاقی ظرفیت فراوانی دارد، اما گاه فیلم آن را بیش از اندازه مستقیم بیان میکند. تصاویر خشونت و تأکید بر بیرحمی شکار بهاندازهٔ کافی گویا هستند؛ وقتی فیلم در کنار آنها پیام خود را آشکارا به زبان میآورد، مجال تفسیر شخصی کمتر میشود.
در بهترین لحظهها، تصویر و کنش بهتنهایی مسئله را پیش میکشند و تماشاگر را وامیدارند دربارهٔ بهرهکشی و مسئولیت بیندیشد. در لحظههای ضعیفتر، مضمون پیشاپیش توضیح داده شده و از پیچیدگی احتمالی آن کاسته میشود. همچنین خشونت علیه حیوانات برای همهٔ تماشاگران آسان نیست. فیلم از این تصاویر بهعنوان ابزار شوکِ صرف استفاده نمیکند، اما تکرار و سنگینیشان میتواند تجربهٔ تماشا را دشوار کند.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درون میلر را بشناسد، پیامدهای رفتار او را ببیند. »
قوتها و کاستیها
این دشواری با هدف تلخ اثر سازگار است، هرچند گاهی به جای افزودن لایهای تازه، تنها بر حس فرسودگی میافزاید. ریتم و ساخت روایی فیلم برای ساختن احساسِ انزوا و گذر زمان، از ریتمی آرام بهره میگیرد. این کندی در بخشهایی مؤثر است: تماشاگر را وادار میکند سنگینی سفر را احساس کند و از شتاب روایتهای حادثهمحور فاصله بگیرد.
وقفهها و مکثها میتوانند نشان دهند که زندگی در طبیعت، با انتظار، تکرار و وابستگی به شرایط محیطی شکل میگیرد. اما ریتم آرام همواره به معنای ریتم سنجیده نیست. در بخشهایی، فیلم بیش از آنکه تنش را افزایش دهد یا شناخت ما از آدمها را گسترش دهد، موقعیت موجود را تکرار میکند. بعضی سکانسها طولانیتر از آناند که اثر دراماتیکشان اقتضا میکند و همین مسئله، میانهٔ روایت را کشدار میسازد.
وقتی شخصیتها نیز به اندازهٔ کافی عمق پیدا نمیکنند، کندیِ روایت دیگر فرصت تأمل نیست؛ به مانعی میان فیلم و تماشاگر تبدیل میشود. از نظر ساخت، اثر در ایجاد یک حالوهوای منسجم موفقتر از پیشبرد یک درام بینقص است. فیلم میداند چه فضایی میخواهد بسازد: سرد، تلخ و ناآرام. اما در بعضی نقاط، اتصال میان رخدادها و تحولهای روانی به اندازهٔ کافی قانعکننده نیست.
حاصل، اثری است که تصویر و فضا در ذهن میمانند، اما همهٔ گرههای شخصیتمحور آن با همان قوت در حافظه ثبت نمیشوند. کیفیت بازیها و حس جهان فیلم در کنار کیج، بازیگران دیگر نیز به شکلگیری گروهی باورپذیر از مردان خسته و ناسازگار کمک میکنند. تفاوت خلقوخوهای آنان به سفر اندکی تنوع میبخشد و مانع میشود فضای داستان کاملاً تکصدایی شود.
« این دشواری با هدف تلخ اثر سازگار است، هرچند گاهی به جای افزودن لایهای تازه، تنها بر حس فرسودگی میافزاید. »
جمعبندی
با این حال، سهم برخی شخصیتها در روایت محدود است و ویژگیهایشان گاهی به نشانههایی سریع و قابلتشخیص فروکاسته میشود. فیلم فرصت کافی برای پرورش همهٔ تنشهای میان اعضای گروه ندارد؛ ازاینرو، روابطشان بیشتر بر پایهٔ فشار موقعیت پیش میرود تا شناخت عمیق از گذشته و جهان درونی یکدیگر.
بافت بصری اثر نیز در انتقال جهانِ سخت و کمپناه آن نقش مهمی دارد. قابها تأکید میکنند که انسان در این گسترهٔ وسیع، کوچک و آسیبپذیر است. در عین حال، حالوهوای برخی تصاویر ممکن است در ابتدا اندکی تصنعی یا شبیه به تولیدات تلویزیونی به نظر برسد؛ اما با پیشرفت سفر، چشم تماشاگر به زبان تصویری فیلم عادت میکند و سرمای فضا جای خود را در تجربهٔ کلی اثر بازمییابد.
این کیفیتِ زمخت با داستان سازگار است، هرچند همیشه به ظرافت بصریِ یکدستی نمیرسد. جمعبندی «Butcher’s Crossing» وسترنی متفاوت و تلخ است که بهجای دوئل و قهرمانی، بر فرسایش روانی، حرص و رابطهٔ انسان با طبیعت تمرکز میکند. مناظر گسترده و سرد، فضای اثر را بهخوبی میسازند و بازی مهارشدهٔ نیکلاس کیج در
« بافت بصری اثر نیز در انتقال جهانِ سخت و کمپناه آن نقش مهمی دارد. »
ثبت دیدگاه