نقد و بررسی
نقد Bushwick | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محاصره بهمثابه تجربه «بوشویک» با موقعیتی ساده اما مؤثر آغاز میشود: لوسی، دانشجوی جوانی که از مترو بیرون میآید، درمییابد محلهاش به منطقهٔ جنگی بدل شده است. نیرویی نظامی و ناشناس خیابانها را در اختیار گرفته و او برای زندهماندن به استیوپ، کهنهسربازی کمحرف و نیرومند، پناه میبرد.
این مقدمه بهجای آنکه درنگی طولانی بر چرایی بحران داشته باشد، تماشاگر را بیمقدمه به دل آشوب میاندازد. نتیجه، شروعی پرشتاب است که در آن سردرگمی شخصیتها با سردرگمی مخاطب همزمان میشود. فیلم از همین راه، محاصره را نه صرفاً بهعنوان پسزمینهٔ داستان، بلکه همچون تجربهای حسی پیش میکشد: خیابانهایی که دیگر امن نیستند، صداهایی که منشأشان معلوم نیست و فاصلههایی کوتاه که عبور از آنها ممکن است به خطر بزرگی بینجامد.
«بوشویک» در بهترین لحظاتش بهجای توضیحدادن ترس، آن را در بدن تماشاگر مینشاند. دوربین در دل آشوب مهمترین انتخاب فرمی فیلم، حرکت پیوسته و پراضطراب دوربین روی دست است؛ انتخابی که احساس همراهی با لوسی و استیوپ را تقویت میکند. دوربین نه از فاصلهای مطمئن میدان نبرد را تماشا میکند و نه با قاببندیهای مرتب به تماشاگر فرصت آسودن میدهد.
« این مقدمه بهجای آنکه درنگی طولانی بر چرایی بحران داشته باشد، تماشاگر را بیمقدمه به دل آشوب میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ما بیشتر اوقات در کنار شخصیتها میدویم، مکث میکنیم و ناگهان بهسوی خطری نامعلوم برمیگردیم. همین نزدیکی، بهویژه در آغاز فیلم، حس واقعی و نفسگیری میسازد که با ماهیت فرار و بقا تناسب دارد. اما این شیوه همیشه بینقص از کار درنمیآید. تداوم ظاهری برخی نماها گاهی بیش از آنکه ابزار بیان باشد، به خودنمایی سبکی نزدیک میشود؛ افزون بر این، هرگاه اتصال نماها به چشم بیاید یا فیلم ناگهان به تدوین معمول بازگردد، توهم پیوستگی اندکی آسیب میبیند.
بااینحال، دوربین همچنان یکی از عناصر تعیینکنندهٔ هویت اثر است. این فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً خشونت را ببیند؛ میکوشد او را در معرض آن قرار دهد. اکشن کممقیاس، اضطراب بزرگ «بوشویک» از نظر وسعت رویدادها فیلمی دربارهٔ یک بحران گسترده است، اما بخش عمدهٔ آن را در مقیاسی محدود و از چشم دو شخصیت دنبال میکنیم.
این محدودیت به سود فیلم تمام میشود. بهجای نمایش پیدرپی نبردهای بزرگ، صدای شلیکها، آشفتگی خیابان و خطرهایی که بیرون قاب رخ میدهند، بخش مهمی از فضای جنگی را شکل میدهند. گاهی ندانستنِ آنچه در چند قدمی میگذرد، از دیدن مستقیم آن نگرانکنندهتر است. در اینجا فیلم یادآور گونهای از اکشن شهری و آثار پرتنش قدیمی است که قهرمانانشان ناچارند از میان محیطی خصمانه راهی برای ادامهٔ مسیر پیدا کنند.
« ما بیشتر اوقات در کنار شخصیتها میدویم، مکث میکنیم و ناگهان بهسوی خطری نامعلوم برمیگردیم. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت ایده در برخورد امر روزمره با خشونتی ناگهانی نهفته است: خیابان آشنا به مسیر فرار بدل میشود و محله، که باید فضای تعلق و امنیت باشد، به میدان آزمون بقا تبدیل میگردد. بااینهمه، فیلم گاهی ریتم خود را درست تنظیم نمیکند. موقعیتهایی که انتظار میرود شتاب بگیرند، کش میآیند و بخشهایی که میتوانستند برای ساختن تعلیق مکث کنند، زودگذر از کنارمان میگذرند.
شخصیتها و نسبت میان آنها رابطهٔ لوسی و استیوپ ستون عاطفی فیلم است. آنها از دو جهان متفاوت میآیند: لوسی در آغاز با هراس و بیخبری دستوپنجه نرم میکند، درحالیکه استیوپ در ظاهر آمادگی بیشتری برای مواجهه با خشونت دارد. این تفاوت، امکان شکلگیری رابطهای مبتنی بر اعتماد و همکاری را فراهم میکند.
فیلم نیز بهدرستی از تبدیل این همراهی به پیوندی رمانتیک پرهیز میکند و توجه را بر وابستگی عملی و انسانی دو شخصیت نگه میدارد. بازی دیو باتیستا در نقش استیوپ از نقاط اتکای اثر است. حضور فیزیکی او با خویشتنداری شخصیت تناقضی دلنشین میسازد: مردی که از نظر ظاهر میتواند نماد خشونت باشد، اما در رفتار الزاماً به کلیشهٔ قهرمان پرخاشگر فروکاسته نمیشود.
« بااینهمه، فیلم گاهی ریتم خود را درست تنظیم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بریتنی اسنو نیز مسیر لوسی را از ترس اولیه به مشارکت فعال در بقا دنبال میکند، هرچند برخی واکنشهای عاطفی او به رخدادها به اندازهٔ موقعیت باورپذیر از کار درنمیآیند. ضعف بازیها در نقشهای فرعی و گاه در دیالوگها آشکارتر است. بعضی شخصیتها بیشتر برای پیشبردن موقعیت یا رساندن اطلاعات به صحنه وارد میشوند تا آنکه حضوری طبیعی و مستقل پیدا کنند.
در نتیجه، لحظاتی که باید بار عاطفی یا واقعنمایی داستان را افزایش دهند، گاه مصنوعی جلوه میکنند. این فاصله میان شدت رخداد و واکنش برخی آدمها، از باورپذیری جهان فیلم میکاهد. سیاست در سایهٔ تیراندازی پشت بحران فیلم، ایدهای سیاسی دربارهٔ جداییطلبی و درگیری داخلی قرار دارد. این ایده ظرفیت آن را دارد که پرسشهایی دربارهٔ هویت ملی، شکافهای منطقهای و脆ندگی نظم اجتماعی برانگیزد.
اما «بوشویک» غالباً از این ظرفیت برای ساختن زمینهای پرتنش استفاده میکند، نه برای کاوشی جدی و چندلایه. بحران سیاسی به موتور حرکت اکشن بدل میشود، حال آنکه پیامدهای فکری و اجتماعی آن کمتر از آنچه وعده میدهد بسط مییابد. این انتخاب لزوماً به معنای آن نیست که فیلم باید به اثری جدلی یا نظری تبدیل میشد؛ مسئله آن است که طرح اولیه چنان بار سیاسی آشکاری دارد که تماشاگر انتظار دارد اثر دستکم با ابهامها و تناقضهایش درگیر شود.
« ضعف بازیها در نقشهای فرعی و گاه در دیالوگها آشکارتر است. »
قوتها و کاستیها
وقتی روایت از این مسیر فاصله میگیرد و بار اصلی را بر فرار، درگیری و زندهماندن میگذارد، بخشی از نیروی ایدهٔ آغازین بلااستفاده میماند. این کمبود در پایانبندی روایی نیز اثر میگذارد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن را آشکار کرد. صدا و موسیقی در خدمت تنش طراحی صدا سهم مهمی در شکلدادن به فضای فیلم دارد.
چون بسیاری از خطرها خارج از قاب باقی میمانند، شلیکها و صداهای محیطی میتوانند جهان داستان را بزرگتر از آنچه دوربین نشان میدهد جلوه دهند. این فاصله میان محدودهٔ دید و گسترهٔ تهدید، در بخشهایی از فیلم به ایجاد اضطراب کمک میکند و با نگاه محدود شخصیتها سازگار است. موسیقی، بااینحال، همواره به اندازهٔ صداهای محیطی با فضای اثر هماهنگ نیست.
در بعضی لحظات، انتخاب موسیقایی بهجای آنکه لایهای تازه به تعلیق بیفزاید، از بیرون بر صحنه تحمیلشده به نظر میرسد. این ناهماهنگی میتواند تماشاگر را از تجربهٔ مستقیم آشوب بیرون بکشد. فیلم هرگاه به صداهای خام محیط و حرکت بیقرار دوربین اعتماد میکند، معمولاً اثرگذارتر است. جمعبندی «بوشویک» فیلمی با هستهای جذاب و اجرایی پرانرژی است که بیش از هر چیز در انتقال حس محاصره و خطر توانایی دارد.
« این کمبود در پایانبندی روایی نیز اثر میگذارد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن را آشکار کرد. »
جمعبندی
دوربین روی دست، مقیاس محدود روایت و استفاده از تهدیدهای بیرون قاب، فضایی میسازند که در لحظات موفقش تماشاگر را به همراهی جسمانی با شخصیتها وامیدارد. حضور دیو باتیستا نیز به رابطهٔ مرکزی فیلم استحکام میبخشد. در برابر این امتیازها، بازیهای نابرابر، دیالوگهای گاه تصنعی، نوسان ریتم و پرداخت کمعمقتر از انتظارِ ایدهٔ سیاسی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود.
«بوشویک» در مقام تجربهای پرتنش و اکشنی شهریِ کممقیاس، لحظات تماشایی و بهیادماندنی دارد؛ اما ظرفیت داستانی و سیاسیاش فراتر از چیزی است که خود فیلم در نهایت پی میگیرد.
« حضور دیو باتیستا نیز به رابطهٔ مرکزی فیلم استحکام میبخشد. »



ثبت دیدگاه