نقد و بررسی
نقد Bury My Heart at Wounded Knee | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت تاریخی در برابر روایت انسانی «Bury My Heart at Wounded Knee» درامی تاریخی تلویزیونی است که از کتاب غیرداستانی دی براون الهام میگیرد و به دورهای میپردازد که گسترش ایالات متحده به غرب، زندگی، سرزمین و خودمختاری مردمان بومی را زیر فشار قرار داد. فیلم از پیروزی لاکوتاها در لیتل بیگهورن آغاز میکند، اما آن نبرد را پایان ماجرا نمیگیرد؛ آن را نقطهای در مسیری میبیند که به عقبنشینی اجباری، پیمانهای نقضشده و فرسایش فرهنگی میرسد.
کارگردانی اثر را ایو سیمونو بر عهده دارد و روایت عمدتاً از خلال زندگی چارلز ایستمن، گاو نشسته، هنری داوز و ابر سرخ پیش میرود. اهمیت فیلم در انتخاب زاویه دید آن است: تاریخ به جای آنکه صرفاً مجموعهای از لشکرکشیها و تصمیمهای سیاسی باشد، به تجربه زیسته کسانی بدل میشود که پیامد آن تصمیمها را بر تن و جان خود حس میکنند.
اثر میکوشد نشان دهد تصرف زمین چگونه با زبان قانون، مذاکره و «اصلاح» پوشانده میشود؛ خشونت فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه میتواند در قراردادها و سیاستهایی نیز حضور داشته باشد که ظاهری خیرخواهانه دارند. دو چهره از یک تعارض چارلز ایستمن و گاو نشسته دو مسیر متفاوت برای مواجهه با قدرت مسلط را نمایندگی میکنند.
ایستمن، پزشکی جوان که در نظام آموزشی سفیدپوستان پرورش یافته، به نشانهای زنده از موفقیت همگونسازی بدل میشود؛ اما جایگاه او تناقضی تلخ دارد: همان جامعهای که دستاوردهایش را به رخ میکشد، همچنان مردمان بومی را از حق تعیین سرنوشت محروم میکند. تحصیل و دانش پزشکی او نه پاسخ نهایی، بلکه دریچهای برای دیدن فاصله میان وعدههای رسمی و واقعیت زندگی در اردوگاههاست.
« دو چهره از یک تعارض چارلز ایستمن و گاو نشسته دو مسیر متفاوت برای مواجهه با قدرت مسلط را نمایندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، گاو نشسته بر حفظ استقلال و شأن لاکوتاها پافشاری میکند. فیلم او را صرفاً قهرمانی نظامی یا نمادی آرمانی نمیسازد؛ غرور و خستگیاش در کنار هم دیده میشوند و ایستادگیاش از دل مسئولیتی سنگین نسبت به مردمش شکل میگیرد. تقابل این دو شخصیت، تقابل ساده «سنت» و «مدرنیته» نیست.
پرسش بنیادیتر این است که آیا سازگاری با نظم تحمیلشده واقعاً به امنیت و برابری میانجامد، یا فقط شکل دیگری از تسلیم را میپوشاند. سیاستِ همگونسازی و زبانِ خیرخواهی یکی از لایههای تأملبرانگیز اثر، توجه به نیتهای اعلامشده سیاستمداران است. فیلم همه شخصیتهای سفیدپوست را هیولاهایی یکدست تصویر نمیکند؛ برخی واقعاً باور دارند که جابهجایی و تغییر شیوه زندگی بومیان به سود آنان خواهد بود.
اما همین باورِ paternalistic، یا قیممآبانه، به ابزاری برای سلب اختیار بدل میشود. نیت خیر، وقتی با نابرابری قدرت و بیاعتنایی به خواست مردمان روبهرو همراه است، نمیتواند پیامدهای ویرانگر را پاک کند. هنری داوز در این میان شخصیتی مهم است، زیرا نماینده سیاستی است که در ظاهر به تقسیم زمین و «پیشرفت» میاندیشد، اما در عمل پیوند جمعی مردم با سرزمین را تضعیف میکند.
فیلم از این راه نشان میدهد استعمار فقط با گلوله پیش نمیرود؛ گاهی با کاغذ، ماده قانونی و وعده ادغام در جامعهای دیگر عمل میکند. همین نکته روایت را از یک بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرد و آن را به بحثی درباره قدرت، رضایت و معنای عدالت تبدیل میکند. بازیها و حضور شخصیتها آگوست شلنبرگ در نقش گاو نشسته، حضوری پرصلابت و در عین حال انسانی دارد.
« در سوی دیگر، گاو نشسته بر حفظ استقلال و شأن لاکوتاها پافشاری میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بر نمایش بیرونی قدرت متکی نیست؛ سکوتها، نگاهها و لحظههای فرسودگی شخصیت، به اندازه سخنانش معنا پیدا میکنند. این بازی به گاو نشسته وزنی میبخشد که او را از یک چهره نمادینِ صرف دور میکند. آدام بیچ نیز در نقش ایستمن، کشمکش میان آموزش غربی و تعلق بومی را با خویشتنداری پیش میبرد؛ شخصیت او بیش از آنکه با انفجارهای عاطفی تعریف شود، با مشاهده و داوری تدریجی شکل میگیرد.
بازیهای دیگر فیلم در همه لحظهها یکدست نیستند. برخی شخصیتها بیشتر حامل اطلاعات تاریخیاند تا افرادی با زندگی درونی گسترده، و همین امر گاهی گفتوگوها را از کیفیت دراماتیک تهی میکند. با این حال، حضور بازیگران بومی در نقشهای محوری و فرعی، به جهان فیلم بافتی ملموس میدهد. این انتخاب، بهویژه در اثری که درباره تجربه مردمان بومی است، اهمیت دارد؛ هرچند بهتنهایی همه دشواریهای بازنمایی تاریخی را حل نمیکند.
ساختار روایی و ریتم فیلم حجم گستردهای از رخدادها و سالها را در قالب روایتی فشرده گرد هم میآورد. نتیجه، ساختاری اپیزودیک است: گفتوگوهای سیاسی، جابهجاییهای جمعیتی، تجربههای شخصی و رخدادهای خشونتآمیز، پشت سر هم قرار میگیرند تا تصویری کلی از روند تاریخی ساخته شود. این شیوه برای انتقال گستره موضوع سودمند است، اما گاهی اجازه نمیدهد هر شخصیت یا موقعیت به اندازه کافی بسط یابد.
بعضی صحنهها بیش از آنکه دراماتیک شوند، وظیفه اتصال دو بخش تاریخی را بر عهده دارند. ریتم اثر نیز در بخشهایی کند و کشدار میشود؛ گفتوگوها و مذاکرات سیاسی سهم زیادی از زمان را میگیرند و تماشاگرانی که انتظار یک درام پرتحرک دارند ممکن است از این مکثها فاصله بگیرند. بااینهمه، کندی همیشه ضعف نیست.
« این بازی به گاو نشسته وزنی میبخشد که او را از یک چهره نمادینِ صرف دور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه مکثها حس فرسایش و بنبستی را منتقل میکنند که در زندگی شخصیتها جاری است. مسئله زمانی پدید میآید که فیلم اطلاعات را بیش از آنکه در کنش و تحول شخصیتها جای دهد، در گفتار عرضه میکند؛ در این لحظهها، اثر بیشتر به گزارشی نمایشی نزدیک میشود تا درامی کاملاً پیوسته. تصویر، فضا و خشونت فضای بصری فیلم بر سنگینی و بیپناهی تأکید دارد.
چشماندازهای باز، برخلاف انتظار از یک منظره باشکوه و رهاییبخش در سینمای غرب، اغلب نشانه وسعت سرزمینیاند که اختیار آن از ساکنانش گرفته میشود. این تضاد میان پهناوری طبیعت و محدودیت روزافزون زندگی مردمان بومی، یکی از مؤثرترین انتخابهای تصویری فیلم است. لحن مستندگونه نیز به بازسازی رویدادها وزن میدهد و از تبدیل تاریخ به ماجرایی ماجراجویانه جلوگیری میکند.
خشونت در فیلم حضوری جدی دارد، اما هدفش برانگیختن هیجان نیست؛ خشونت بهمثابه پیامد سیاست و چرخهای از انتقام و سرکوب تصویر میشود. اثر با پرهیز از قهرمانسازی ساده، یادآوری میکند که رنج تاریخی را نمیتوان به یک صحنه یا یک نبرد فروکاست. با این حال، تکرار درگیریها و گفتوگوهای توضیحی ممکن است برای برخی مخاطبان فرساینده باشد.
فیلم از تماشاگر فاصله عاطفی نمیخواهد؛ اما گاهی شدت تلخی و تراکم وقایع، مجال اندیشیدن میان صحنهها را محدود میکند. ارزش تاریخی و محدودیت بازنمایی «Bury My Heart at Wounded Knee» مهمتر از آنکه ادعای بازسازی بینقص تاریخ داشته باشد، میکوشد مخاطب را با روایتی روبهرو کند که در روایتهای رایج غربی کمتر در مرکز قرار گرفته است.
« گاه مکثها حس فرسایش و بنبستی را منتقل میکنند که در زندگی شخصیتها جاری است. »
قوتها و کاستیها
این جابهجایی نگاه ارزشمند است: مردمان بومی از پسزمینه داستان بیرون میآیند و صاحب تجربه، اراده و تفسیر خود میشوند. فیلم همچنین نشان میدهد که یک اثر سینمایی نمیتواند جای مطالعه تاریخی را بگیرد. فشردهسازی چند دهه در زمانی محدود، ناگزیر به انتخاب، حذف و سادهسازی میانجامد؛ حتی در نمایش رویدادهای واقعی نیز باید میان درام و دقت تاریخی تمایز گذاشت.
همین محدودیت، فرصتی برای گفتوگو فراهم میکند. فیلم میتواند نقطه آغاز پرسش باشد: چه کسانی روایت تاریخ را ساختهاند؟ کدام تجربهها به حاشیه رانده شدهاند؟ و چگونه ممکن است سیاستی که خود را اصلاحگر مینامد، به محرومیت و حذف بینجامد؟ قوت اثر در آن است که این پرسشها را زنده نگه میدارد، גם اگر پاسخهایش گاه مستقیم و آشکار باشند.
جمعبندی این درام تاریخی تلخ و سنگین، بیش از آنکه بر تعلیق یا هیجان تکیه کند، بر انباشت تدریجی بیعدالتی و پیامدهای آن متمرکز است. بازی گیرا در نقش گاو نشسته، کشمکش درونی چارلز ایستمن و نگاه انتقادی به سیاست همگونسازی، به فیلم نیرویی فکری و عاطفی میبخشند. در برابر، فشردگی روایت، ریتم نابرابر و اتکای گاهوبیگاه به گفتوگوهای توضیحی مانع از آن میشود که همه بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند.
با وجود این کاستیها، فیلم بهسبب جدیگرفتن تجربه مردمان بومی و نشاندادن پیوند میان تصرف زمین، فشار فرهنگی و خشونت سیاسی، اثری درخور توجه است. تماشای آن آسان نیست و قرار هم نیست آسان باشد؛ ارزشش در این است که پس از پایان روایت، ذهن را به سوی تاریخی میبرد که نمیتوان آن را صرفاً پشت سر گذاشت.
« فیلم همچنین نشان میدهد که یک اثر سینمایی نمیتواند جای مطالعه تاریخی را بگیرد. »



ثبت دیدگاه