نقد و بررسی
نقد روزهای سوزان (Burning Days) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشکسالی بهمثابه اقلیم سیاسی «روزهای سوزان» ساختهٔ Emin Alper، در ظاهر با تصویری آشنا آغاز میشود: دادستانی جوان به شهری دورافتاده میآید و میکوشد در نخستین پروندهٔ مهم خود، میان حقیقت و شایعه تمایز بگذارد. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئله فقط کشف یک جرم نیست. شهری که با کمآبی، رقابت انتخاباتی و فساد دستبهگریبان است، همچون سامانهای بسته عمل میکند؛ نظمی که هر تازهواردی را میسنجد، در خود فرو میبرد و میکوشد قواعدش را به او تحمیل کند.
خشکسالی در این اثر صرفاً زمینهای طبیعی یا نشانهای برای دشواری زندگی مردم نیست؛ به استعارهای فراگیر بدل میشود. آب کمیاب است، اعتماد کمیاب است و حقیقت نیز در میان روایتهای متعارض به منبعی نایاب تبدیل شده است. عنوان فیلم همین پیوند را فشرده میکند: روزهایی که گرما و خشکی بر شهر سنگینی میکند، روزهاییاند که مناسبات انسانی و سیاسی نیز ترک برمیدارند.
بحران محیطزیستی از بیرون به داستان تحمیل نشده؛ در تار و پود روابط قدرت و زندگی روزمره نفوذ کرده است. شهری که هر روایتش اتهام است فیلم از همان ابتدا تماشاگر را در وضعیتی ناپایدار قرار میدهد. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند، اما هر دادهٔ تازه لزوماً به روشنترشدن ماجرا نمیانجامد؛ گاه فقط معنای پیشین را متزلزل میکند.
مردم شهر دربارهٔ رویدادها سخن میگویند، ولی هیچکس بهسادگی نمیتواند مرجع نهایی حقیقت باشد. هر روایت، هم میتواند پردهای از واقعیت را کنار بزند و هم ابزاری برای پنهانکردن بخش دیگری از آن باشد. این ابهام، موتور تعلیق فیلم است. مخاطب ناچار میشود نهفقط به گفتههای شخصیتها، بلکه به انگیزهها و مناسباتی که پشت هر گفته نهفتهاند توجه کند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئله فقط کشف یک جرم نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین فضایی، تحقیق قضایی به شکلی از خواندن قدرت تبدیل میشود: چه کسی حق سخنگفتن دارد؟ کدام روایت پذیرفتنی شمرده میشود؟ و چه کسانی میتوانند از پیامدهای قانون بگریزند؟ فیلم پاسخهای قطعی را به تعویق میاندازد و از تماشاگر میخواهد در داوری خود محتاط بماند. Emre؛ قانون در محاصره Emre، دادستان تازهمنصوبشده، با تصویری از قانونمداری وارد شهر میشود؛ تصویری که هنوز به آزمون واقعیتهای محلی دچار نشده است.
او میخواهد پرونده را بر پایهٔ شواهد و اصول پیش ببرد، اما بهتدریج درمییابد که قانون در خلأ اجرا نمیشود. هر تصمیم قضایی در شهری کوچک، وارد شبکهای از منافع، خویشاوندیها، ملاحظات انتخاباتی و فشارهای اجتماعی میشود. فاصلهٔ میان آنچه قانون میگوید و آنچه مردم از قانون میخواهند، هر روز آشکارتر میشود.
نقطهٔ قوت شخصیتپردازی Emre در این است که او را قهرمانی بینقص و بیرون از مناسبات قدرت نشان نمیدهد. تنهایی و آسیبپذیریاش در برابر محیط، او را انسانی میکند؛ در عین حال، فیلم اجازه نمیدهد این آسیبپذیری به توجیهی ساده برای هر رفتار او بدل شود. او هم ناظر بحران است و هم بهتدریج درون آن گرفتار میشود.
این جابهجایی، پرسش اخلاقی مهمی میسازد: آیا میتوان در ساختاری فاسد، بیآنکه به بخشی از آن تبدیل شد، مقاومت کرد؟ Murat و تنش میان نزدیکی و سوءظن رابطهٔ Emre و Murat، صاحب روزنامهٔ محلی، از ظریفترین خطوط فیلم است. نزدیکی این دو فقط به گفتوگوهایشان محدود نمیماند؛ در نگاهها، مکثها و سکوتهایشان نیز ادامه پیدا میکند.
« در چنین فضایی، تحقیق قضایی به شکلی از خواندن قدرت تبدیل میشود: چه کسی حق سخنگفتن دارد؟ »
شخصیتها و اجرا
میان آنها نوعی اعتماد ناپایدار شکل میگیرد، اما تماشاگر نمیتواند مطمئن باشد که این اعتماد تا چه اندازه از همدلی، نیاز، کنجکاوی یا محاسبه سرچشمه میگیرد. همین چندلایگی به رابطهشان نیروی دراماتیک میدهد. Selahattin Paşalı و Ekin Koç با بازیهایی کماغراق، این ابهام را زنده نگه میدارند.
Paşalı در نقش Emre، سختکوشی و اضطراب را در کنار هم مینشاند؛ شخصیتش گاه میکوشد ظاهر حرفهای خود را حفظ کند، اما فشار محیط در رفتار و سکوتهایش رسوخ میکند. Koç نیز Murat را نه به یک متحد ساده و نه به چهرهای کاملاً قابلاعتماد تقلیل میدهد. حضور او پیوسته پرسشی تازه میسازد: این نزدیکی چه معنایی دارد و هر یک از آنها تا کجا حاضر است دیگری را به حریم خود راه دهد؟
سیاست محلی و سازوکار مردانگی «روزهای سوزان» سیاست را به سالنهای رسمی و سخنرانیهای انتخاباتی محدود نمیکند. سیاست در مهمانیها، گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی و حتی شایعات جریان دارد. قدرت محلی از راه حضور همهجاگیر خود اثر میگذارد: گاه به شکل تهدید مستقیم و گاه در قالب تعارف، سکوت یا دعوتی که ردکردنش هزینه دارد.
فیلم نشان میدهد چگونه یک شهر میتواند با ظاهر آرام خود، سازوکاری برای مراقبت و کنترل اجتماعی بسازد. در این سازوکار، مردانگی نیز نقشی سیاسی پیدا میکند. اقتدار، آبرو و سلطه بر بدن و رفتار دیگران در هم تنیدهاند. خشونت فقط به لحظههای آشکار محدود نیست؛ در شوخیها، نگاهها و مرزبندیهای اجتماعی نیز حضور دارد.
« همین چندلایگی به رابطهشان نیروی دراماتیک میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این راه فضای خفقانآور خود را گسترش میدهد و نشان میدهد چگونه هنجارهای مردانه میتوانند هم روابط خصوصی را محدود کنند و هم ابزارهایی برای تثبیت نظم عمومی باشند. این لایه از فیلم، رابطهٔ Emre و Murat را نیز از یک خط فرعی عاطفی فراتر میبرد و به بخشی از بحث گستردهتر آن دربارهٔ آسیبپذیری و قدرت بدل میکند.
زینب و محدودیت نگاه فیلم یکی از کاستیهای مهم فیلم به شخصیتهای زن، بهویژه زینب، مربوط است. رخداد مربوط به او نقش مهمی در بهحرکتدرآوردن روایت دارد، اما خود زینب بهاندازهٔ کافی مجال نمییابد که از جایگاه موضوع پرونده بیرون بیاید و به شخصیتی با تجربه، خواست و نگاه مستقل تبدیل شود.
در نتیجه، فیلمی که بخش بزرگی از توان خود را صرف بررسی روایتهای رقیب میکند، در این بخش کمتر به صدای زنی که مرکز آن روایتهاست میدان میدهد. این محدودیت، پیامد اخلاقی و روایی دارد. تماشاگر بیش از آنکه همراه زینب باشد، دربارهٔ او و بهواسطهٔ دیگران اطلاعات دریافت میکند. چنین انتخابی شاید با جهان سرد و مردسالار فیلم همخوان باشد، اما همخوانی با جهان داستانی بهتنهایی نقص را برطرف نمیکند.
حضور پررنگتر زینب میتوانست نگاه فیلم را از رقابت میان مردان و کشمکشهای قدرت فراتر ببرد و به آنچه در دل این منازعات بر زنان میگذرد، عمق بیشتری ببخشد. قاب، صدا و ریتم فرساینده کارگردانی Emin Alper بر ایجاد فشار تدریجی استوار است. قابهای باز، شهر و چشماندازهای خشک اطرافش را به فضایی عظیم اما بسته تبدیل میکنند: شخصیتها در دل وسعت تصویر کوچکاند، ولی از نظارت محیط و داوری جمعی راه گریزی ندارند.
« زینب و محدودیت نگاه فیلم یکی از کاستیهای مهم فیلم به شخصیتهای زن، بهویژه زینب، مربوط است. »
قوتها و کاستیها
ترکیببندیها گاه چنان دقیقاند که فاصلهٔ میان افراد به اندازهٔ خود حضورشان معنا پیدا میکند. شهر فقط محل وقوع داستان نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را از بیرون احاطه میکند و درون آنها نیز ادامه مییابد. ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست. مکثها و صحنههای طولانی فرصت میدهند تنش در زیر سطح گفتوگو انباشته شود؛ بااینحال، این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند.
گاه فیلم آنقدر در ایجاد ابهام و تعلیق درنگ میکند که ضرباهنگش کشدار میشود. برخی رشتههای روایی نیز چنان در هم میپیچند که مضمون اصلی برای لحظاتی پشت سازوکار معما پنهان میماند. موسیقی و طراحی صدا، در کنار قاببندیها، به حس تهدیدی کمک میکنند که بیش از آنکه در یک حادثهٔ منفرد خلاصه شود، از هوای شهر برمیخیزد.
جمعبندی «روزهای سوزان» تریلری سیاسی و روانشناختی است که تعلیق را با تأمل دربارهٔ قانون، فساد، مردانگی و بحران اعتماد درهم میآمیزد. مهمترین دستاوردش ساختن شهری است که در آن هیچ رابطهای کاملاً خصوصی و هیچ روایتی کاملاً بیطرف نیست. بازیهای کنترلشدهٔ Selahattin Paşalı و Ekin Koç، فضای تصویری نیرومند و پرهیز از پاسخهای آسان، فیلم را در ذهن نگه میدارند.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، پیچیدگیهایی که گاه از وضوح مضمونی میکاهند و کمپرداختگی زینب، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای فیلم به یک اندازه شکوفا شوند. بااینهمه، ابهام آن صرفاً بازی با معما نیست؛ به جهانی تعلق دارد که در آن حقیقت زیر فشار قدرت شکل میگیرد و قانون برای اجراشدن باید از دل مناسباتی بگذرد که پیوسته آن را منحرف میکنند.
« ترکیببندیها گاه چنان دقیقاند که فاصلهٔ میان افراد به اندازهٔ خود حضورشان معنا پیدا میکند. »
جمعبندی
فیلم از تماشاگر نمیخواهد تنها پاسخ پرونده را بجوید؛ او را وامیدارد به این بیندیشد که در شهری چنین خشک و محاصرهشده، چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند.
ثبت دیدگاه