نقد و بررسی
نقد خیانت سوزان (Burning Betrayal) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیانت بهمثابه نقطهٔ آغاز «Burning Betrayal» ساختهٔ Diego Freitas، تریلری عاشقانه و اروتیک از سینمای برزیل است که داستانش را با شکستن یک اعتماد دیرپا آغاز میکند. بابی، زنی که گمان میکرد زندگی عاطفیاش مسیر روشنی دارد، با آشکارشدن خیانت شریک زندگیاش ناگهان در برابر امکان دیگری قرار میگیرد: بازنگری در خواستههای شخصی و ساختن فصلی تازه، بیرون از نقشهایی که رابطهٔ پیشین برایش تعریف کرده بود.
در این خوانش، خیانت فقط حادثهای برای پیشبرد داستان نیست؛ نیرویی است که شخصیت اصلی را از انفعال بیرون میکشد، هرچند فیلم در پرداخت پیامدهای روانی آن همیشه به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. بابی بهجای آنکه صرفاً در موقعیت قربانی باقی بماند، کنشگر مسیر تازهٔ زندگی خود میشود. این تغییر، دستکم در سطح ایده، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: رهایی پس از شکست عاطفی، بازشناختن بدن و میل، و فاصلهگرفتن از تصویری که دیگری از فرد ساخته است.
بااینحال، گذار او از ضربهٔ عاطفی به تجربههای تازه گاه بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشد، به تصمیمی ناگهانی و داستانمحور میماند. میان تریلر، عاشقانه و طنز فیلم میکوشد چند لحن را در یک قاب جمع کند: کشش عاشقانه، هیجان، عناصر تریلر و لحظاتی از طنز. همین آمیزه به اثر حالوهوایی متفاوت میدهد و مانع میشود که تمام مدت در جدیتی یکنواخت گرفتار بماند.
شوخیها، بهویژه وقتی از موقعیتهای اغراقآمیز داستان برمیآیند، گاهی فاصلهای سودمند با melodrama ایجاد میکنند و تماشاگر را به پذیرش جهان پرزرقوبرق فیلم فرامیخوانند. اما این چندپارگی همیشه به هویت منسجمی نمیرسد. هر بار که روایت میخواهد از فضای سبک و بازیگوش به تعلیق یا تهدید نزدیک شود، تغییر لحن گاه شتابزده احساس میشود.
« بابی بهجای آنکه صرفاً در موقعیت قربانی باقی بماند، کنشگر مسیر تازهٔ زندگی خود میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از یکسو میخواهد ماجرای بابی و مارکو را بهعنوان رابطهای پرحرارت دنبال کند و از سوی دیگر نشانههایی از خطر و راز را وارد کند؛ پیوند میان این دو مسیر در همهٔ لحظهها بهاندازهٔ کافی محکم نیست. در نتیجه، طنز بیشتر به چاشنی سرگرمکننده بدل میشود تا عنصری که واقعاً ساختار روایت را شکل دهد.
بابی و مسئلهٔ بازپسگیری اختیار بخش مهمی از جاذبهٔ فیلم به بابی و تلاش او برای بازتعریف خویش وابسته است. پس از فروپاشی رابطهای که تصور میکرد پایدار است، او میکوشد تصمیمهایش را بر پایهٔ میل و انتخاب خود بگیرد. این مسیر، اگر با دقت بیشتری بسط مییافت، میتوانست تصویری پیچیده از استقلال عاطفی ارائه دهد: آزادی نه بهعنوان واکنشی فوری به خیانت، بلکه بهمنزلهٔ فرایندی همراه با تردید، خطا و شناخت تدریجی خود.
فیلم گاهی از این امکان فاصله میگیرد و تغییر بابی را بیشتر از راه ظاهر، موقعیتهای پرکشش و رفتارهای نمایشی منتقل میکند. بنابراین، آنچه میتوانست تحولی درونی باشد، گاه به زنجیرهای از نشانههای بیرونی محدود میشود. این انتخاب با لحن عامهپسند اثر سازگار است، اما عمق شخصیت را کاهش میدهد.
مخاطب میتواند از تصمیمهای بابی لذت ببرد، بیآنکه همیشه دریابد آن تصمیمها از کدام تعارض درونی یا چه شناخت تازهای سرچشمه گرفتهاند. رابطهٔ بابی و مارکو آشنایی بابی با مارکو، قاضیای که بهسرعت به کانون کشش عاطفی و جسمانی داستان بدل میشود، موتور اصلی فیلم است. میان این دو نوعی تنش شکل میگیرد که برای حفظ جذابیت صحنهها کفایت میکند؛ رابطهای که بیشتر بر شور و کنجکاوی متقابل استوار است تا گفتوگوهای طولانی یا شناخت عمیق.
« در نتیجه، طنز بیشتر به چاشنی سرگرمکننده بدل میشود تا عنصری که واقعاً ساختار روایت را شکل دهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی میداند که جاذبهٔ این زوج در فاصلهٔ میان نزدیکشدن و کشمکش نهفته است و از همین فاصله برای حفظ ضرباهنگ بهره میگیرد. بااینحال، کشش بهتنهایی جایگزین شخصیتپردازی نمیشود. در بعضی لحظهها، رابطه بیش از آنکه از انتخابها و تفاوتهای دو شخصیت نیرو بگیرد، محصول شرایطی است که فیلمنامه برای نزدیککردنشان فراهم میکند.
مارکو نیز در قیاس با نقشی که در جاذبهٔ داستان دارد، فرصت محدودی برای آشکارشدن لایههای شخصیتی پیدا میکند. ازاینرو، رابطه برای تماشاگر بیشتر تجربهای حسی و سرگرمکننده باقی میماند تا پیوندی که تحول دوطرفهاش را با ظرافت دنبال کنیم. اروتیسم و نسبت آن با روایت صحنههای اروتیک در «Burning Betrayal» حاشیهای بر داستان نیستند؛ بخش مهمی از هویت و شیوهٔ جذب مخاطب را میسازند.
فیلم در نمایش میل و صمیمیت جسور است و از فضاهای گوناگون برای افزودن تنوع بصری استفاده میکند. این تأکید با ایدهٔ بازپسگیری اختیار بابی بر بدن و خواستههایش ارتباط دارد و در بهترین لحظات، به جهانبینی شخصیت نزدیک میشود، نه صرفاً به نمایش ظاهری. مسئله از جایی آغاز میشود که این بخشها بیش از اندازه بر روایت سایه میاندازند.
وقتی صحنههای اروتیک بارها جای پرداخت رابطه، انگیزهها یا پیامدهای انتخابها را میگیرند، فیلم بخشی از ظرفیت تعلیق خود را از دست میدهد. قرار است تنش داستانی در کنار کشش جسمانی پیش برود، اما گاه نیروی یکی، دیگری را کمرنگ میکند. حاصل، اثری است که در لحظات حسی اعتمادبهنفس بیشتری دارد تا در ساختن زنجیرهای محکم از علت و معلول.
« بااینحال، کشش بهتنهایی جایگزین شخصیتپردازی نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت و حفرههای فیلمنامه فیلمنامه به طرحی قابلفهم متکی است، اما اجرای آن پیوستگی و دقت لازم را همیشه ندارد. بعضی رخدادها با سرعتی بیش از اندازه از راه میرسند و برخی رفتارها چنان در خدمت پیشبرد حادثه قرار میگیرند که باورپذیریشان آسیب میبیند. مسئله صرفاً قابلپیشبینیبودن مسیر نیست؛ ضعف اصلی آن است که برخی تصمیمها و تغییرات، زمینهچینی عاطفی یا منطقی کافی ندارند.
این کمبودها بهویژه در لحظههایی دیده میشود که فیلم میخواهد از رابطهٔ عاشقانه به فضای تهدیدآمیز نزدیک شود. برای آنکه تعلیق مؤثر باشد، خطر باید از دل شخصیتها و شرایط داستان برآید؛ اما گاه انگیزهها مبهم میمانند یا شخصیتها ناگهان رفتاری میکنند که بیش از آنکه طبیعی باشد، برای فعالکردن پیچ داستانی ضرورت یافته است.
با وجود این، روایت کاملاً از حرکت نمیایستد: میل به دانستن سرنوشت رابطه و پیگیری موقعیتهای بعدی همچنان تماشاگر را همراه میکند، هرچند این همراهی بیشتر بر کنجکاوی و هیجان تکیه دارد تا انسجام دراماتیک. قاببندی، رنگ و فضای بصری در سوی دیداری، فیلم از امتیازهای روشنتری برخوردار است.
قاببندیهای چشمنواز، رنگهای غنی و توجه به فضاها به اثر جلوهای صیقلی میدهند. تصویرها بهخوبی با لحن اغواگرانهٔ فیلم سازگارند و بهجای آنکه صرفاً روایت را ثبت کنند، میکوشند حس و حال صحنه را تقویت کنند. این کیفیت بصری در کنار نمایش بدن و فضاهای جذاب، هویت تصویری مشخصی برای فیلم میسازد.
« روایت و حفرههای فیلمنامه فیلمنامه به طرحی قابلفهم متکی است، اما اجرای آن پیوستگی و دقت لازم را همیشه ندارد. »
قوتها و کاستیها
البته زیبایی تصویر نمیتواند جای خلأهای فیلمنامه را پر کند؛ بااینحال، در تجربهٔ تماشای این اثر نقشی واقعی دارد. کارگردانی میداند چگونه توجه را به ترکیب رنگ، حرکت و جزئیات صحنه جلب کند و از این راه، لحظاتی میآفریند که حتی وقتی روایت کمتوان میشود، همچنان دیدنی باقی میمانند. این انسجام بصری به فیلم کمک میکند لحن پرزرقوبرق خود را حفظ کند، اما به همان اندازه یادآور فاصلهٔ میان پرداخت ظاهری و عمق روایی آن نیز هست.
جمعبندی «Burning Betrayal» فیلمی است که بیش از هر چیز بر کشش، میل و جلوهٔ بصری تکیه دارد. ترکیب عاشقانه و طنز، رابطهٔ پرتنش بابی و مارکو و تصویرپردازی رنگارنگ، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای مخاطبی بدل میکند که از تریلرهای اروتیک و melodramaهای پرهیجان لذت میبرد. در مقابل، داستان گاه کمرمق میشود، برخی انگیزهها بهدرستی جا نمیافتند و تأکید فراوان بر صحنههای اروتیک، فرصت پرداخت تعلیق و تحول شخصیتها را محدود میکند.
فیلم در نمایش شور و جذابیت حسی موفقتر از کاوش در پیامدهای خیانت و معنای استقلال عاطفی است. بااینهمه، همین نابرابری بخشی از ماهیت آن را روشن میکند: اثری که قصد ندارد همهچیز را به روانکاوی یا تعلیق پیچیده بسپارد و بیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را با آمیزهای از شور، شوخی و خطر سرگرم کند.
اگر با چنین انتظاری به سراغش برویم، ضعفهای روایی آشکارند، اما جذابیتهای بصری و کشش رابطه نیز انکارشدنی نیستند.
« جمعبندی «Burning Betrayal» فیلمی است که بیش از هر چیز بر کشش، میل و جلوهٔ بصری تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه