نقد و بررسی
نقد باگزی (Bugsy) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی در دل بیابان «باگزی» در ظاهر زندگینامهای جنایی دربارهٔ بنجامین «باگزی» سیگل است، اما نیروی محرک آن نه بازسازی خطی یک زندگی، بلکه برخورد میان دو جهان است: خشونت و معاملهگریِ عالم تبهکاران، و خیالپردازیِ پرزرقوبرقی که از دل بیابان سر برمیآورد. سفر کاری سیگل به لسآنجلس، او را با هالیوود، مناسبات اجتماعیِ پرزرقوبرق و ویرجینیا هیل روبهرو میکند؛ سپس بازدید از قمارخانهای دورافتاده در نوادا، افق جاهطلبیاش را دگرگون میسازد.
فیلم از این نقطه، قصهٔ مردی را روایت میکند که میخواهد واقعیت را به اندازهٔ رؤیای خود گسترش دهد. همین محور، اثر را از زندگینامهای صرفاً گزارشی جدا میکند. لاسوگاس در فیلم فقط مقصد یک سرمایهگذاری نیست؛ تجسم میل به ساختن چیزی بزرگتر از خود است، میل به آنکه یک خیال شخصی به واقعیتی عمومی بدل شود.
اما رؤیا در این جهان بیهزینه نیست و فیلم، هرچند با شیفتگی به شکوه آن مینگرد، پیوسته سایهٔ خشونت و قدرت را نیز در حاشیهٔ قاب نگه میدارد. باگزی؛ میان کاریزما و تهدید وارن بیتی نقش سیگل را با حضوری پرانرژی و مسلط پیش میبرد. او مردی خوشپوش، متکبر و خشمگین را میسازد که میتواند در یک لحظه دلنشین و در لحظهای دیگر خطرناک باشد.
جذابیت بازی در آن است که سیگل صرفاً به هیاهو و خشونت فروکاسته نمیشود: او گاه شوخطبع، گاه خیالپرداز و همواره مجذوب نمایش و تماشاگر است. این چندگانگی به شخصیت نیروی سینمایی میدهد و باعث میشود حتی هنگامی که تصمیمهایش بیمحابا و ویرانگرند، نگاه از او برداشته نشود. بااینحال، همین کاریزما یکی از دشواریهای فیلم نیز هست.
« فیلم از این نقطه، قصهٔ مردی را روایت میکند که میخواهد واقعیت را به اندازهٔ رؤیای خود گسترش دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین و روایت بیش از اندازه به جذابیت ظاهری و شور آفرینندگی سیگل نزدیک میشوند؛ در نتیجه، خشونت او گاه به بخشی از اسطورهٔ مردی بزرگ و بیپروا بدل میشود، نه مسئلهای اخلاقی که باید با پیامدهایش روبهرو شد. فیلم بیآنکه او را تبرئه کند، درخشش شخصیتش را چنان پررنگ میسازد که زشتی اعمالش همیشه به همان اندازه در مرکز توجه نمیماند.
این فاصله میان ستایشِ نیروی شخصیت و نقدِ منش او، تنشی است که فیلم بهتمامی حلش نمیکند. ویرجینیا هیل و رابطهای ناآرام آنِت بنینگ در نقش ویرجینیا هیل، حضوری مستقل در برابر سیگل پدید میآورد. هیل نه معشوقی منفعل است و نه صرفاً وسیلهای برای آشکار کردن جنبهٔ عاطفی مرد داستان. سرسختی، هوش اجتماعی و نوعی بیاعتمادی در رفتار او دیده میشود؛ گویی میداند جذابیت و قدرت سیگل هر دو میتوانند آدمها را به سوی او بکشانند و در همان حال در معرض خطر قرار دهند.
بنینگ به شخصیتش خصلتی بیدار و متغیر میبخشد و رابطه را از یک عاشقانهٔ ساده دور میکند. بااینهمه، پیوند این دو بیشتر از آنکه بر گفتوگوی عمیق و تحول تدریجی بنا شود، بر کشش، جدال و نوسان عاطفی استوار است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که جذابیت میان آنها با آرامش همراه نیست، اما گاهی از واکاوی این پرسش بازمیماند که هر یک دقیقاً در دیگری چه میجوید.
رابطهٔ آنها در بهترین لحظهها همچون برخورد دو ارادهٔ مستقل عمل میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به الگوی آشنای عشق پرتنش در کنار مردی خطرناک نزدیک میشود. بازیگران مکمل و جهان زیرزمینی بازیگران مکمل به فیلم وزنی میدهند که روایت گاه در تمرکز بر سیگل از دست میدهد. بن کینگزلی در نقش مایر لانسکی، حضوری خونسرد و محاسبهگر دارد؛ او نقطهٔ مقابل آشوب و خودنمایی سیگل است و با کمترین اغراق، تفاوت میان قدرتِ سنجیده و قدرتِ نمایشی را نشان میدهد.
« این فاصله میان ستایشِ نیروی شخصیت و نقدِ منش او، تنشی است که فیلم بهتمامی حلش نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هاروی کایتل نیز با نقش میکی کوهن، به جهان تبهکارانهٔ فیلم خشونتی عینیتر میبخشد. این بازیها کمک میکنند روابط قدرت تنها در حد دیالوگ دربارهٔ پول و نفوذ باقی نماند. بااینحال، شمار شخصیتها و مناسباتی که روایت باید معرفی کند، گاه به پراکندگی میانجامد. برخی چهرهها بیشتر کارکردی روایی دارند تا زندگی مستقل: وارد میشوند تا تصمیمی را تحمیل کنند، تهدیدی را بازنمایند یا بخشی از شبکهٔ قدرت را توضیح دهند.
نتیجه، جهانی پرجمعیت و باورپذیر است، اما نه همیشه جهانی که همهٔ اجزایش مجال کافی برای تبلور پیدا کنند. لسآنجلس، هالیوود و لاسوگاس یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، طراحی جهان بصری آن است. فضاهای داخلی، پوشش شخصیتها و جلوهٔ زندگی شهری، حس دورهای را میسازند که در آن ظاهر و نمایش اجتماعی اهمیت فراوان دارند.
لسآنجلسِ فیلم، شهری است که سینما و جرم در آن از یکدیگر دور نیستند: هر دو بر تصویر، نفوذ و ساختنِ روایت از خویش تکیه میکنند. سیگل در چنین محیطی احساس غریبگی نمیکند؛ او خود نیز بازیگری در صحنهای بزرگ است و میخواهد نگاه دیگران را به سوی خود هدایت کند. در مقابل، بیابان و قمارخانهٔ فرسوده با فضای شهری تفاوتی بنیادین دارند.
خلوتیِ آنجا امکان خیالپردازی میدهد، اما همزمان بزرگیِ پروژه را در برابر محدودیتهای واقعی قرار میدهد. فیلم با تقابل این دو فضا، رؤیای لاسوگاس را از یک تصمیم مالی فراتر میبرد و آن را نوعی نمایش معماریشده میسازد: شهری که قرار است مردم را به تماشا، بازی و خرج کردن فرا بخواند.
« هاروی کایتل نیز با نقش میکی کوهن، به جهان تبهکارانهٔ فیلم خشونتی عینیتر میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی صحنه و لباس در ایجاد این تضاد مؤثر است و به «باگزی» هویتی متمایز میبخشد. روایت و ضرباهنگ ساختار فیلم از چند مسیر همزمان شکل میگیرد: دلبستگی سیگل به هالیوود، رابطهاش با هیل، مناسباتش با دیگر تبهکاران و رؤیای ساختن مجموعهای در بیابان. این مسیرها در سطح مضمون به هم پیوند دارند، زیرا هر یک جلوهای از میل سیگل به کنترل و گسترش نفوذ خویشاند.
اما پیوند مضمون بهتنهایی برای حفظ کشش روایی کافی نیست. برخی بخشها طولانی میشوند و فیلم گاه میان موقعیتهای مهم مکثهایی میکند که نه به تعمیق شخصیت میانجامند و نه تنش را بهطور محسوسی افزایش میدهند. از سوی دیگر، روایت در صحنههای منفرد اغلب جذابتر از حرکت کلی خود است. گفتوگوها، برخوردهای پرتنش و نمایش غرور سیگل میتوانند گیرایی فراوان داشته باشند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها همیشه حس پیشروی یکپارچهای ایجاد نمیکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از لحظهای به لحظهٔ دیگر مجذوب بماند، بیآنکه در تمام مسیر احساس کند داستان با آهنگی یکنواخت و فشرده به سوی مقصد میرود. این نابرابری در ضرباهنگ، مهمترین محدودیت فرمی فیلم است. رؤیاسازی و بهای آن «باگزی» بیش از آنکه فقط دربارهٔ یک گانگستر باشد، دربارهٔ مرز باریک میان تخیل و خودفریبی است.
سیگل آیندهای را تصور میکند که دیگران هنوز جدی نمیگیرند و همین توانایی، در آغاز نشانهٔ جسارت و ابتکار به نظر میرسد. اما فیلم در لایهٔ زیرین یادآوری میکند که خیالِ بزرگ اگر از پاسخگویی و محدودیت جدا شود، میتواند به لجاجت و ویرانگری بدل گردد. قهرمان آن نه صرفاً سازندهای پیشرو است و نه صرفاً جنایتکاری بیچهره؛ او در فاصلهٔ میان این دو تصویر گرفتار میماند.
« طراحی صحنه و لباس در ایجاد این تضاد مؤثر است و به «باگزی» هویتی متمایز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
مشکل آنجاست که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی بر پیامدهای انسانی این جاهطلبی مکث نمیکند. گاهی شکوه پروژه و افسون شخصیت، بار اخلاقی تصمیمها را میپوشاند. از این رو، اثر در ستایشِ قدرت رؤیاپردازی کامیابتر از سنجشِ بهای آن است. بااینحال، همین تناقض به فیلم موضوعی قابل تأمل میدهد: آیا ساختن چیزی ماندگار، گذشتهٔ سازندهاش را تغییر میدهد، یا تنها تصویری باشکوهتر از او بر جای میگذارد؟
جمعبندی «باگزی» فیلمی خوشساخت و پرجاذبه است که از زندگی یک چهرهٔ جنایی، روایتی دربارهٔ جاهطلبی، نمایش و رؤیای ساختن میآفریند. بازی پرشور وارن بیتی، حضور دقیق آنِت بنینگ و بازیهای مکمل نیرومند، به شخصیتها انرژی میبخشند؛ طراحی صحنه و لباس نیز جهانی دیدنی و بهیادماندنی میسازد.
فیلم در پیوند دادن دنیای تبهکاران با خیال هالیوودی و شکوه لاسوگاس، ایدهای غنیتر از زندگینامهای معمول عرضه میکند. در برابر این امتیازها، ضرباهنگ نابرابر، چند لحظهٔ قابلپیشبینی و رمانتیکسازیِ نسبیِ سیگل از قدرت نهایی اثر میکاهند. فیلم گاهی بیش از اندازه شیفتهٔ مردی میشود که خود موضوع نقد آن است و به همین سبب، تیرگی و خشونت شخصیتش به اندازهٔ کاریزمایش مجال نمییابد.
با وجود این، «باگزی» همچنان اثری دیدنی است: نه به سبب آنکه تصویری بیابهام از قهرمانش ارائه میدهد، بلکه چون تناقض میان رؤیای بزرگ و منش ویرانگر را در مرکز تجربهٔ خود قرار میدهد.
« مشکل آنجاست که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی بر پیامدهای انسانی این جاهطلبی مکث نمیکند. »



ثبت دیدگاه