نقد و بررسی
نقد Buddy Games | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با نیرویی بالقوه «Buddy Games» کمدیای دربارهٔ گروهی از دوستان دیرینه است که پس از پنج سال دوری، به ابتکار باب دوباره گرد هم میآیند تا در مجموعهای از رقابتهای جسمی و ذهنی عجیب شرکت کنند. جایزهٔ صد و پنجاههزار دلاری انگیزهای آشکار برای بازیهاست، اما زیر این ظاهر پرهیاهو، مسئلهای شخصیتر جریان دارد: آیا دوستی که با دلخوری، فاصله و گذر زمان آسیب دیده، میتواند دوباره جان بگیرد؟
فیلم از همان آغاز بر برخورد دو لحن تکیه میکند؛ هزلِ جسورانه و گاه زننده از یک سو، و تلاش برای بازگویی قصهای دربارهٔ اعتماد و آشتی از سوی دیگر. این دوگانه میتوانست به کمدیای پرتحرک و در عین حال انسانی برسد، اما فیلم در پیوند دادن این دو بخش به یکدیگر همیشه موفق نیست. بازیها؛ موتور سرگرمی و منشأ تکرار رقابتها بهترین منبع انرژی فیلماند.
چالشهای نامتعارف، امکانِ رقابت و تحقیر دوستانه را فراهم میکنند و هر بار گروه را در موقعیتی تازه میگذارند: باید با ترسها و محدودیتهای خود روبهرو شوند، در برابر دوستانشان نمایش بدهند و در عین حال برای جایزه بجنگند. چنین موقعیتی بهخودیخود ظرفیت کمدی دارد؛ زیرا بازی فقط آزمونی جسمی نیست، بلکه میدانِ رقابتِ غرور، خاطره و جایگاه هر فرد در جمع هم هست.
فیلم در لحظههایی که به همین پویایی جمعی اعتماد میکند، سرگرمکنندهتر میشود. کلکلها و واکنشهای بداههنما میان دوستان، حس آشنایی و سابقهٔ مشترک را منتقل میکند و تماشاگر را به جمعی دعوت میکند که اعضایش زبان و شوخیهای مخصوص خود را دارند. با این همه، تکرارِ شوخیهای بدنی و صریح، گاهی موقعیت را از نقطهٔ خندهآور عبور میدهد، بیآنکه آن را به کشفی تازه برساند.
« بازیها؛ موتور سرگرمی و منشأ تکرار رقابتها بهترین منبع انرژی فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، برخی بازیها به جای آنکه تنش یا شناخت شخصیتها را افزایش دهند، صرفاً فرصتی برای طولانیکردن یک شوخی میشوند. گروه بازیگران و شیمی میان شخصیتها فیلم به گروه بازیگرانش متکی است و بخش مهمی از جذابیت آن از انرژی جمعی آنان میآید. Josh Duhamel در نقش باب، مردی که دوستان را دوباره گرد هم میآورد، در مرکز این جمع قرار دارد؛ در کنار او Dax Shepard، Kevin Dillon، Dan Bakkedahl، James Roday Rodriguez و Nick Swardson هر کدام رنگی متفاوت به گروه میدهند.
Olivia Munn نیز حضوری متمایز در حاشیهٔ رقابتها دارد. تفاوت خلقوخوها، دستمایهای مناسب برای شوخی و اصطکاک فراهم میکند و فیلم هرگاه اجازه میدهد بازیگران با هم واکنش نشان دهند، از حالت یک رشته موقعیتهای ازپیشساخته فاصله میگیرد. با این حال، شیمی گروهی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد.
بیشتر افراد بهسرعت در قالبهایی آشنا جا میگیرند: فرد خودبزرگبین، دوست بیملاحظه، مردی که از خود مطمئن نیست یا شخصیتی که با شوخیهای تند شناخته میشود. این تیپها برای کمدی گروهی کارکرد دارند، اما فیلم کمتر به آنها فرصت میدهد از قالب اولیه فراتر بروند. تماشاگر میفهمد این افراد گذشتهای مشترک دارند، اما همیشه احساس نمیکند آن گذشته را بهروشنی میشناسد.
رفاقت، زخمهای قدیمی و آشتی مهمترین ظرفیت احساسی «Buddy Games» در فاصلهٔ میان صمیمیت قدیمی و رنجشهای حلنشده نهفته است. جمعشدن دوستان پس از سالها میتوانست بستری برای سنجش تغییر آدمها باشد: آنها دیگر همان کسانی نیستند که زمانی کنار هم میخندیدند، اما هنوز از خاطرات مشترک و عادتهای قدیمی جدا نشدهاند.
« Olivia Munn نیز حضوری متمایز در حاشیهٔ رقابتها دارد. »
شخصیتها و اجرا
رقابتها نیز میتوانستند استعارهای از رابطهٔ آنان باشند؛ هرکس میخواهد برنده شود، اما پیروزی فردی ممکن است به بهای آسیبدیدن جمع تمام شود. فیلم گاه به این لایه نزدیک میشود و یادآوری میکند که شوخی و صمیمیت همیشه نشانهٔ نبودِ رنج نیست. دلخوریهای انباشته میتوانند پشت خندهها پنهان بمانند و بازگشت به جمع لزوماً به معنای ترمیمِ فوری رابطه نیست.
با این حال، اختلافهای گذشته به اندازهٔ کافی کاویده نمیشوند. فیلم بیش از آنکه نشان دهد رنجشها چگونه شکل گرفتهاند و چه اثری بر هر یک از دوستان گذاشتهاند، از آنها بهعنوان محرکی برای پیشبردن موقعیتها استفاده میکند. به همین دلیل، بخش آشتی گاهی آسانتر از آنچه زمینهٔ داستان اقتضا میکند به نظر میرسد.
نوسان میان کمدی خشن و درام احساسی یکی از دشواریهای اصلی اثر، یافتن تعادل میان دو لحن ناهمگون آن است. شوخیهای زمخت و بیپرده، بخشی از هویت فیلماند و نشان میدهند که قرار نیست کمدیای ظریف یا مؤدبانه باشد. اما داستان همزمان میخواهد از تنهایی، دلخوری و نیاز به حمایت حرف بزند. این ترکیب میتوانست تضادی معنادار بسازد: آدمهایی که با خنده از آسیبپذیری خود میگریزند، سرانجام ناچار میشوند با آن روبهرو شوند.
مشکل آن است که گذار از شوخی به احساس، اغلب به اندازهٔ کافی آماده نمیشود. در نتیجه، لحظههای جدی گاهی شبیه توقفی کوتاه در میان شوخیها به نظر میرسند، نه نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها. از سوی دیگر، برخی شوخیها نیز پس از آنکه فیلم زمینهای عاطفی فراهم کرده، اثرِ آن زمینه را کمرنگ میکنند.
« فیلم گاه به این لایه نزدیک میشود و یادآوری میکند که شوخی و صمیمیت همیشه نشانهٔ نبودِ رنج نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان، انسجام کلی را کاهش میدهد؛ تماشاگر همیشه مطمئن نیست فیلم میخواهد رابطهها را با نگاه صمیمانه بکاود یا تنها از آنها دستاویزی برای کمدی پرسروصدا بسازد. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم، با گردهمآوردن شخصیتها و قرار دادن آنها در مراحل گوناگون رقابت، بهطور طبیعی امکان حرکت و تنوع دارد.
هر چالش میتواند ضرباهنگی تازه ایجاد کند و رابطههای گروه را یک گام جلو ببرد. اما «Buddy Games» همیشه از این امکان بهخوبی بهره نمیگیرد. بعضی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و شوخی، پس از آنکه اثر اولیهاش را گذاشته، همچنان ادامه پیدا میکند. این کشآمدن بهویژه زمانی محسوس است که رقابت به جای آشکارکردن وجه تازهای از شخصیتها، در همان سطحِ اغراق و واکنشهای پرصدا باقی میماند.
از سوی دیگر، فیلم میان پیشبردن مسابقه و پرداختن به روابط دوستانه رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این دو خط را بهطور کامل به هم پیوند دهد. اگر بازیها بهروشنی بازتابی از بحرانهای دوستی بودند، هر مرحله میتوانست هم خندهدار باشد و هم دراماتیک؛ اما این پیوند در بخشهایی سست میشود.
حاصل، روایتی است که لحظههای سرگرمکننده دارد، ولی انسجام و شتاب آن یکنواخت نیست. کارگردانی و هویت فیلم «Buddy Games» نخستین تجربهٔ بلند Josh Duhamel در مقام کارگردان است؛ فیلمی که در آن آشکارا به فضای کمدی گروهی و شوخیهای بیپروا علاقه دارد. انتخاب این فضای پرهرجومرج با موضوع رقابتهای دوستانه سازگار است و به بازیگران اجازه میدهد از انرژی جمعی خود استفاده کنند.
« هر چالش میتواند ضرباهنگی تازه ایجاد کند و رابطههای گروه را یک گام جلو ببرد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، فیلم در ساختن هویتی فراتر از گردهمآوردن چند بازیگر و چیدن موقعیتهای عجیب، گاه مردد میماند. لحن و مصالح کمدی آن روشناند، اما نگاه رواییای که این مصالح را به تجربهای متمایز تبدیل کند، کمتر شکل میگیرد. کارگردانی در بهترین لحظهها به ریتمِ بازیها و شوخیهای جمعی میدان میدهد؛ در لحظههای ضعیفتر، به تکرار همان تمهیدها رضایت میدهد.
همین تفاوت باعث میشود اثر گاهی سرزنده و گاهی فرسوده به نظر برسد. مسئله کمبودِ ایدهٔ مرکزی نیست، بلکه چگونگیِ استفاده از آن است: فیلم مفهوم دوستی را مطرح میکند، اما کمتر میکوشد پیچیدگیاش را به اندازهٔ ظرفیت دراماتیکش بپروراند. جمعبندی «Buddy Games» کمدیای پرتحرک و بیتکلف است که از بازگشت دوستان قدیمی و رقابتهای عجیب، موقعیتهایی برای شوخی و کلکل میسازد.
انرژی گروه بازیگران و لحظههایی از صمیمیت، به آن جذابیتی مقطعی میبخشند؛ در زیر هیاهو نیز ایدهای قابلتوجه دربارهٔ دلخوریهای دیرپا و دشواریِ نزدیکشدن دوباره حضور دارد. اما شوخیهای کشدار، شخصیتهای کمعمق و نوسان میان کمدی زمخت و درام احساسی، مانع میشوند این ایدهها به روایتی منسجم و ماندگار تبدیل شوند.
فیلم برای تماشاگرانی که از کمدی گروهیِ پرسروصدا لذت میبرند، میتواند سرگرمی سبک و گذرایی فراهم کند؛ با این حال، آنچه دربارهٔ دوستی وعده میدهد، از آنچه واقعاً مجال پرداختنش را مییابد، عمیقتر است.
« با این حال، فیلم در ساختن هویتی فراتر از گردهمآوردن چند بازیگر و چیدن موقعیتهای عجیب، گاه مردد میماند. »



ثبت دیدگاه