نقد و بررسی
نقد بازیهای رفقا: بیداری بهاری (Buddy Games: Spring Awakening) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به بازی، بیآنکه معنای آن روشن شود «Buddy Games: Spring Awakening» از نقطهای آغاز میشود که ظرفیت عاطفی بیشتری از یک کمدی شلوغ در خود دارد: مرگ یکی از دوستان قدیمی، خاکستر او و تصمیم گروهی از رفقا برای بردن آن به مکانی که خاطرات مشترکشان از آنجا آغاز شده است. این هسته، دستکم در ظاهر، راهی طبیعی برای بازگشت شخصیتها به یکدیگر فراهم میکند.
سفر میتواند هم یادبودی برای دوست ازدسترفته باشد و هم فرصتی برای سنجیدن فاصلهای که زمان میان اعضای گروه انداخته است. اما فیلم بیش از آنکه این موقعیت را به درامی درباره سوگ، گذر عمر و دوام دوستی تبدیل کند، آن را سکویی برای زنجیرهای از اتفاقات پرهیاهو میسازد. چنین انتخابی به خودی خود ناموجه نیست.
کمدی گاهی با بیاعتنایی به تشریفات و سنگینی مرگ، نوعی انرژی رهاییبخش پیدا میکند؛ خنده میتواند راهی برای بهیادآوردن کسی باشد، نه فرار از یاد او. مسئله آن است که این فیلم میان شوخیهای زمخت و بار عاطفی آغازین پیوندی پایدار برقرار نمیکند. اندوه در نقطه شروع دیده میشود، اما بهندرت فرصت مییابد بر شخصیتها اثر بگذارد یا مسیر ماجرا را دگرگون کند.
« این هسته، دستکم در ظاهر، راهی طبیعی برای بازگشت شخصیتها به یکدیگر فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، سفر یادبود بیشتر شبیه بهانهای روایی برای رساندن گروه به موقعیتهای بعدی است تا ضرورتی که از دل شخصیتها برآمده باشد. دوستی قدیمی و نوستالژی کمجان بازگشت بخش مهمی از بازیگران فیلم نخست، برای کسانی که با آن اثر ارتباط گرفتهاند، بیتردید جذابیت دارد. کنار هم قرار گرفتن دوبارهی چهرههایی چون Josh Duhamel، Kevin Dillon، Dan Bakkedahl، Nick Swardson و James Roday Rodriguez به فیلم حس آشنایی میدهد؛ همان حس دیدار دوبارهی دوستانی که سالها از هم دور بودهاند، اما هنوز زبان مشترکی دارند.
لحظاتی که این گروه به شوخیها، عادتها و خاطرات مشترکشان تکیه میکنند، بالقوه گرمترین بخشهای فیلماند. بااینحال، آشنایی با شخصیتها جای پرورش آنها را نمیگیرد. نوستالژی زمانی اثرگذار میشود که گذشته در زمان حال معنایی تازه پیدا کند؛ وقتی شخصیتها متوجه شوند دیگر همان آدمهای سابق نیستند یا دوستیشان ناچار است شکل دیگری به خود بگیرد.
فیلم ایدهی برخورد مردان میانسال با جوانان تعطیلات بهاری را در اختیار دارد، اما این تقابل را بیشتر به نشانهای بیرونی بدل میکند تا فرصتی برای کاوش در تغییر نسلها. تفاوتها مطرح میشوند، ولی کمتر به درک متقابل، شرمندگی، پذیرش یا حتی کشمکش عمیق میان دو گروه میانجامند. پس از مدتی، خاطرهی رفاقت بیش از آنکه نیرویی دراماتیک باشد، تکیهگاهی برای حفظ حالوهوای قسمت نخست باقی میماند.
« لحظاتی که این گروه به شوخیها، عادتها و خاطرات مشترکشان تکیه میکنند، بالقوه گرمترین بخشهای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ مبتنی بر شلوغی، نه پرداخت جشنهای تعطیلات بهاری محیطی آماده برای آشفتگی و اغراق فراهم میکنند: جمعیت جوان، مهمانیهای پرجنبوجوش و مردانی که میکوشند با شیوههای قدیمی خوشگذرانی همچنان خود را در مرکز ماجرا ببینند. برخی از موقعیتها از همین تضاد، لحظههایی بامزه میسازند. فاصلهی میان اعتمادبهنفس گروه و واقعیتی که با آن روبهرو میشود، میتواند سرچشمهی طنزی مؤثر باشد؛ بهویژه وقتی فیلم اجازه دهد شخصیتها از ناهماهنگی خود آگاه شوند.
اما شوخیها غالباً چنان مستقیم و پافشارانه عرضه میشوند که مجال شکلگیری طنز از میان میرود. فیلم گاهی بهجای ساختن موقعیتی که مخاطب خود از تناقض آن بخندد، با رفتارهای افراطی و واکنشهای بلند، اصرار میکند که لحظه خندهدار است. این روش ممکن است برای بخشی از تماشاگرانِ علاقهمند به کمدیهای عامدانهی بیپروا جواب بدهد، اما وقتی شوخیها پشت سر هم و بدون تغییر در ضرباهنگ یا زاویهی نگاه تکرار میشوند، اثر فرساینده پیدا میکند.
در چند موقعیت، خودِ افراط به جای آنکه به اغراق کمیک برسد، به جایگزینی برای ایده تبدیل میشود. روایت پراکنده و بازیهایی کوتاه مشکل مهمتر، انسجام است. فیلم عناصر گوناگونی را وارد داستان میکند، اما اتصال آنها همیشه قانعکننده نیست. بهجای آنکه هر مرحله از سفر پیامد مرحلهی پیشین باشد و شخصیتها را به نقطهای تازه برساند، بعضی صحنهها احساس قطعههایی جدا از هم دارند؛ گویی فیلم برای مدتی از طرح اصلی فاصله میگیرد تا اتفاق عجیب دیگری را عرضه کند و بعد دوباره به مسیری که پیشتر رها کرده بود بازگردد.
« برخی از موقعیتها از همین تضاد، لحظههایی بامزه میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی، هم از قدرت داستان میکاهد و هم دشواری تشخیص محور اصلی فیلم را بیشتر میکند. عنوان اثر وعدهی بازیها را میدهد و انتظار میرود رقابتها به ستون فقرات کمدی بدل شوند. بااینحال، بازیها سهمی محدودتر از آنچه نام فیلم القا میکند دارند. وقتی رقابتها سرانجام ظاهر میشوند، فرصت کافی برای ساختن انتظار، بالا بردن تنش و تبدیل قواعد بازی به سرچشمهی شوخی در اختیار ندارند.
ازاینرو، بخشی از ظرفیت ساده و روشن فیلم هدر میرود: تقابل گروهی از دوستان قدیمی در بازیهایی که قرار است گذشتهشان را زنده کنند، میتوانست منبعی طبیعی برای رقابت، تحقیر متقابل و آشکار شدن ضعفهای شخصیتها باشد؛ اما فیلم کمتر از این ظرفیت بهره میبرد. بازیگری و دشواریِ حفظ لحن تکیهی اصلی فیلم بر شیمی گروهی بازیگران است.
آنها ظاهراً در جهان شخصیتهایشان راحتاند و میدانند چگونه با یکدیگر شوخی کنند؛ اما راحتی اجرا همواره به معنای شکلگیری ریتم کمدی نیست. وقتی نوشتهها بر شوخیهای کماثر یا موقعیتهای ناهمگون تکیه دارند، بازیگران نیز برای ساختن پیوستگی ناچارند از انرژی خود خرج کنند. نتیجه، اجرایی است که در لحظههایی با شور جمعی جان میگیرد، اما در مجموع کمتر به یک لحن یکپارچه میرسد.
« این پراکندگی، هم از قدرت داستان میکاهد و هم دشواری تشخیص محور اصلی فیلم را بیشتر میکند. »
قوتها و کاستیها
Josh Duhamel که فیلم را کارگردانی نیز کرده، میان کمدی خام، ماجرای گروهی و رگههای عاطفی آغازین رفتوآمد میکند، بیآنکه این لحنها همیشه در هم حل شوند. مسئله فقط عبور از یک فضای جدی به فضایی مضحک نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای این جابهجاییها زمینهی کافی فراهم نمیکند. بنابراین، حتی وقتی ایدهای بالقوه سرگرمکننده به میان میآید، صحنه ممکن است پیش از آنکه به اوج برسد قطع شود یا با رخدادی نامرتبط از مسیر خود خارج گردد.
کمدی درباره گذر زمان زیر لایهی مهمانیها و رفتارهای پرهیاهو، فیلم به موضوعی قابلتأمل دست میزند: مردانی که میخواهند همان شیوهی قدیمی زیستن را ادامه دهند، در حالی که جهان اطرافشان عوض شده است. فاصلهی نسلی، در اینجا میتوانست به پرسشی درباره بلوغ و هویت بینجامد: آیا رفاقت یعنی پافشاری بر خاطرات گذشته، یا توانایی تغییر کردن در کنار کسانی که آن خاطرات را ساختهاند؟
همچنین مرگ دوست مشترک میتوانست این پرسش را برجسته کند که بازماندگان چگونه با غیبت کسی روبهرو میشوند که بخشی از تصویرشان از خود بوده است. فیلم این مضامین را بهکلی کنار نمیگذارد، اما عموماً آنها را در حاشیه نگه میدارد. گاهی نشانهای از آسیبپذیری یا دلتنگی دیده میشود، ولی شوخیها و ماجراهای بیرونی زود آن را میپوشانند.
« فیلم این مضامین را بهکلی کنار نمیگذارد، اما عموماً آنها را در حاشیه نگه میدارد. »
جمعبندی
در نتیجه، اثر نه به کمدیای کاملاً رها و منسجم تبدیل میشود و نه به روایتی عاطفی که بتواند آشفتگی را در خدمت معنایی بزرگتر قرار دهد. این دوگانگی، بیش از آنکه پیچیدگی دلپذیر ایجاد کند، پراکندگی میآفریند. جمعبندی «Buddy Games: Spring Awakening» برای مخاطبانی ساخته شده که از دیدار دوبارهی گروه قسمت نخست و کمدیهای زمخت و بیپرده لذت میبرند.
فضای سفر دوستانه، ایدهی بزرگداشت رفیق ازدسترفته و چند لحظهی سرگرمکننده در میان آشوب تعطیلات بهاری، نقاطی هستند که فیلم میتواند بر آنها تکیه کند. بااینحال، شوخیهای اغلب زورکی، صحنههای کمپیوند و استفادهی محدود از بازیهایی که باید قلب رقابت باشند، مانع از آن میشود که این عناصر به تجربهای ماندگار بدل شوند.
فیلم بیش از هر چیز، یادآور تفاوت میان شلوغی و سرزندگی است: حضور شخصیتهای پرجنبوجوش و موقعیتهای عجیب الزاماً ریتم، خنده یا انسجام نمیسازد. ایدهی مرکزی آن—دوستانی که با گذشته، فقدان و تغییر نسل روبهرو میشوند—ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم عملاً به کار میگیرد دارد. برای هواداران قسمت نخست، بازگشت گروه ممکن است اندکی از لذت آشنایی را زنده کند؛ برای دیگران، پراکندگی و تکرار شوخیها احتمالاً زودتر از هر حس رفاقتی به چشم خواهد آمد.
« این دوگانگی، بیش از آنکه پیچیدگی دلپذیر ایجاد کند، پراکندگی میآفریند. »
ثبت دیدگاه