نقد و بررسی
نقد باباهای رفیق (Buddy Daddies) | 2023
«Buddy Daddies» با کنار هم گذاشتن دو آدمکش حرفهای و کودکی چهارساله، از همان ابتدا وعدهی برخورد دو جهان ناسازگار را میدهد: خشونت سرد و برنامهریزیشدهی مأموریتها در برابر بیقاعدگیهای پرجنبوجوش زندگی خانوادگی. اما جذابیت سریال فقط در کمدیِ این تضاد خلاصه نمیشود؛ اثر بهتدریج دربارهی مسئولیت، فقدان و خانوادهای سخن میگوید که نه از پیوند خونی، بلکه از انتخاب و مراقبت شکل میگیرد. نتیجه، انیمهای گرم و سرگرمکننده است که بهترین لحظههایش را در رابطهی شخصیتها مییابد، هرچند همیشه میان ژانرها و ضرباهنگهای متفاوت به تعادل نمیرسد. وعدهی ژانری؛ آدمکشی در کنار مسئولیت روزمره ایدهی مرکزی «Buddy Daddies» بر تضادی بنا شده که بهسرعت ظرفیت طنز و درام خود را نشان میدهد: کازوکی کوروسو و رِی سووا در کارشان با خشونت و خطر سروکار دارند، اما ناگهان باید با نیازهای عادی و پیشبینیناپذیر یک کودک کنار بیایند. سریال از همین شکاف، موقعیتهای کمدی میسازد؛ آدمهایی که میتوانند برای یک مأموریت آماده شوند، در برابر برنامهی مهدکودک، غذا و مراقبت از یک کودک دستپاچه میشوند. جذابیت اولیهی اثر از برخورد این دو منطق میآید، نه صرفاً از بامزه بودن حضور کودک در خانهی دو مرد مجرد. با این حال، مجموعه بهتدریج روشن میکند که کودک در این ترکیب فقط وسیلهای برای تولید شوخی نیست. حضور او نظم زندگی این دو مرد را به هم میریزد و آنها را وادار میکند به چیزهایی توجه کنند که پیشتر میتوانستند از آنها دور بمانند: امنیت، اعتماد و پاسخگویی در قبال دیگری. «Buddy Daddies» در بهترین لحظههایش، مسئولیت والدانه را نه شعاری انتزاعی، بلکه مجموعهای از کارهای تکراری و گاه خستهکننده نشان میدهد؛ کارهایی که اهمیتشان از تداوم و توجه روزانه میآید. کمدیِ اصلی سریال از برخورد مهارت در مأموریت با درماندگی در زندگی روزمره شکل میگیرد. از این نظر، شباهت ظاهری اثر به داستانهایی دربارهی مراقبت از یک کودک نباید انتظارات را بیش از حد محدود کند. «Buddy Daddies» بهجای آنکه تمام جذابیتش را بر تکرار یک فرمول آشنا بنا کند، میکوشد لحن شخصی خود را با پررنگ کردن گذشته و دشواریهای عاطفی شخصیتهای بزرگسال بسازد. بااینحال، این وعدهی ژانری همیشه به یک اندازه در سراسر فصل حاضر نیست: گاه بخش خانوادگی در مرکز توجه قرار میگیرد و گاه سویهی جنایی و اکشن اثر برای مدتی به حاشیه میرود.
روایت و ریتم؛ شتاب در آغاز، مکث در مسیر قسمت آغازین وظیفهی سنگینی بر دوش
دارد: معرفی شغل و رابطهی دو شخصیت اصلی، آشنا کردن مخاطب با میری و بنا کردن موقعیتی که زندگی مشترک این سه نفر را ممکن میکند. روایت در این بخش شتابزده پیش میرود و جزئیات را با سرعتی عرضه میکند که فرصت کافی برای جا افتادن همهی روابط باقی نمیگذارد. این سرعت، شروع را پرتحرک میکند، اما ممکن است تأثیر عاطفی برخی اتفاقها را کمرنگ سازد؛ گویی سریال برای رسیدن به موتور اصلی خود، ناچار است از چند قدم نخست با عجله عبور کند. پس از آن، داستان مجال بیشتری برای پرداختن به زندگی روزمره پیدا میکند. ثبتنام، آماده کردن وسایل، رفتوآمد و مراقبت از میری میتوانند ساده به نظر برسند، اما همین امور عادی میدان اصلی تغییر شخصیتها هستند. مسئله این نیست که قهرمانان در هر قسمت با رخدادی بزرگ روبهرو شوند؛ بخش مهمی از کشش از تماشای تلاش آنها برای انجام کارهایی میآید که برای دیگران بدیهی است. این انتخاب به سریال فرصت میدهد صمیمیت خانوادگی را از راه عادتها و واکنشهای کوچک بسازد. تغییر شخصیتها بیش از آنکه در سخنرانیهای بزرگ رخ دهد، در مراقبتهای کوچک و تکرارشونده شکل میگیرد. با وجود این، پیوند میان اپیزودهای روزمره و خط پرتنشتر داستان همیشه یکدست نیست. گاهی گذار از کمدی خانگی به درام یا اکشن ناگهانی احساس میشود و بعضی موقعیتها بیش از آنکه از رفتار شخصیتها برآیند، شبیه راهحلی برای رساندن روایت به نقطهی بعدیاند. سریال در بخشهایی از فصل، تعادل میان پیشبرد قصه و مکث برای پرورش رابطهها را خوب حفظ میکند؛ در بخشهایی دیگر، شتاب یا پراکندگی اجازه نمیدهد همهی ایدههای طرحشده با وزن یکسان دنبال شوند.
شخصیتها و اجرا؛ دو روش برای نزدیک شدن به پدری کازوکی و رِی در ظاهر بر
پایهی تضادهای آشنایی ساخته شدهاند: یکی پرحرفتر و واکنشیتر است و دیگری بستهتر و کماعتناتر به نظر میرسد. اما کارکرد این تفاوت صرفاً فراهم کردن شوخیهای رفتاری نیست. هرکدام با پیشینه و شیوهی خاص خود به موقعیت تازه پاسخ میدهند، و همین اختلافها اجازه میدهد والد بودن در سریال به مهارتی آماده و بیدردسر تبدیل نشود. یکی ممکن است از سر نگرانی بیش از اندازه کنترل کند و دیگری ممکن است بهسبب ناآشنایی با مراقبت، در برابر نیازهای کودک منفعل بماند. نقطهی قوت رابطهی آنها در این است که سریال، نزدیکیشان را با چند اعتراف مستقیم و ناگهانی نمیسازد. همخانه بودن، تقسیم وظایف و ناچار شدن به اتکا به دیگری، بهتدریج پیوندی میآفریند که هم جنبهی رفاقتی دارد و هم رنگی از مشارکت در یک خانواده. اثر از این فرصت برای شوخی با شکل غیرمتعارف این خانواده استفادهی تحقیرآمیز نمیکند؛ کمدی بیشتر از ناآمادگی آنها در برابر مسئولیت میآید، نه از خودِ کنار هم قرار گرفتنشان. میری نیز شخصیتی نیست که فقط برای نرم کردن فضای داستان یا برانگیختن احساسات مخاطب حضور داشته باشد. انرژی، کنجکاوی و بیپروایی کودکانهی او میتواند برای بزرگسالان اطرافش هم دردسر بسازد و هم دریچهای تازه بگشاید. البته رفتار او همیشه به یک اندازه باورپذیر یا ظریف نوشته نشده و بعضی موقعیتها از نیاز داستان به پیش رفتن تأثیر میپذیرند. بااینهمه، حضورش در مرکز رابطهها باعث میشود تغییر کازوکی و رِی صرفاً مجموعهای از تصمیمهای شخصی نباشد؛ آنها باید در عمل با پیامدهای انتخابهایشان برای دیگری روبهرو شوند. خانوادهی این سه نفر از شباهتهایشان ساخته نمیشود؛ از یاد گرفتنِ مراقبت با وجود تفاوتها شکل میگیرد. کمدی و درام؛ نوسان میان شیرینی و تلخی کمدی «Buddy Daddies» عمدتاً موقعیتمحور است. شخصیتهایی که با خونسردی از پس خطرهای جدی برمیآیند، ممکن است در برابر خواستههای پراکنده و پرانرژی یک کودک کاملاً غافلگیر شوند. این جابهجایی مقیاس، منبعی مؤثر برای طنز است: آنچه برای بزرگسالان مسئلهای کوچک به نظر میرسد، برای میری اهمیتی فوری دارد؛ و آنچه قهرمانان برای خودشان قابل مدیریت میدانند، از نگاه یک کودک میتواند ترسناک یا گیجکننده باشد. سریال از این تفاوت ادراک، موقعیتهایی میسازد که هم خندهدارند و هم شخصیتپرداز. در مقابل، پسزمینهی اثر کاملاً سبک و بیخطر نیست. شغل آدمکشانهی دو مرد، تجربههای دشوار گذشته و مفهوم مراقبت از کودکی که به آنها وابسته شده، سایهای از تهدید و اندوه بر لحظات شاد میاندازند. این جدیت برای داستان ضروری است، زیرا تصمیمهای شخصیتها را از سطح یک بازی کمدی بیرون میآورد. اثر یادآوری میکند که مهربانی و خانواده در خلأ شکل نمیگیرند؛ گذشته و انتخابهای پیشین میتوانند در برابرشان مانع ایجاد کنند. اما رفتوآمد میان این دو لحن گاهی ناهموار است. برخی شوخیها بیش از اندازه کش میآیند یا رفتار کودکانهی میری به نقطهای میرسد که تحملش برای همهی مخاطبان یکسان نیست. از سوی دیگر، لحظههای دراماتیک در جاهایی چنان جدی میشوند که فاصلهی لحنشان با فضای پیشین به چشم میآید. سریال معمولاً میتواند میان خنده و احساس پیوندی قابل قبول بسازد، اما همیشه نمیتواند گذار را چنان نرم کند که مخاطب آن را بیوقفه بپذیرد. فرم دیداری و شنیداری؛ رنگهای روشن در دل جهانی خشن از نظر بصری، اثر به تضاد ژانری خود شکل روشنی میدهد. محیطهای شهری و خانه با رنگهایی زنده و قاببندیهایی پرتحرک عرضه میشوند و صحنههای اکشن از انرژی لازم برای حفظ سرعت داستان برخوردارند. این انتخاب کمک میکند که مجموعه در بخشهای روزمره نیز ایستا نشود؛ حتی آماده کردن یک وعدهی غذایی یا دنبال کردن میری در یک فضای عمومی میتواند به حرکتی تصویری تبدیل شود. در لحظههای جدیتر، تغییر ریتم و ترکیببندی قابها به داستان اجازه میدهد خطر را برجسته کند، بیآنکه جهان بصری اثر ناگهان از هویت رنگارنگ خود جدا شود. جلوهی انیمیشن بهویژه در رفتوآمد میان کنش و واکنشهای چهرهای اهمیت دارد. حرکتهای سریعِ بخشهای اکشن در کنار انعطاف چهرهها و زبان بدن شخصیتها، تضاد میان حرفهی خطرناک و زندگی خانگی را ملموستر میکند. میری با حرکات بیقرار و واکنشهای ناگهانیاش ریتم تصویر را تغییر میدهد و حضورش در قاب اغلب نیرویی تازه به صحنه میبخشد. در لحظههای آرامتر نیز زبان تصویری بهاندازهای روشن هست که جزئیات رابطهها را بدون نیاز به توضیح مداوم منتقل کند. صداپیشگی مکمل این ویژگیهاست. بازیها، بهخصوص در تقابل میان بیان پرانرژی کازوکی، خویشتنداری رِی و شور میری، تفاوت شخصیتها را برای مخاطب قابل لمس میکنند. موسیقی نیز میان لحظههای سبک و صحنههای عاطفی تغییر مسیر میدهد، هرچند حضورش گاهی بیش از آنکه ظریف و پنهان باشد، احساس موردنظر را مستقیم به مخاطب اعلام میکند. در مجموع، فرم شنیداری و دیداری سریال نه صرفاً آرایهای زیبا، بلکه بخشی از ابزار آن برای پیوند دادن اکشن، کمدی و زندگی خانوادگی است.
قوتها و کاستیها؛ قلبی گرم با ساختاری نههمیشه منظم مهمترین امتیاز «Buddy
Daddies» توانایی آن در تبدیل یک ایدهی پرکشش به رابطههایی است که بهمرور اهمیت پیدا میکنند. سریال به مفهوم خانوادهی انتخابی توجه میکند، بیآنکه آن را فقط در قالب جملههایی دربارهی عشق و تعلق عرضه کند. مراقبت، صبر و آمادگی برای تغییر، در تصمیمها و رفتارهای شخصیتها معنا مییابند. از همین رو، لحظههای عاطفی وقتی بیشترین اثر را دارند که بر انباشت تجربههای پیشین تکیه کنند؛ زمانی که مخاطب دیده است شخصیتها چگونه از بیتجربگی یا بیاعتنایی فاصله میگیرند. در سوی دیگر، نویسندگی در پرداخت همهی بخشها همسطح نیست. بعضی تعارضها بیش از حد به ضرورتهای طرح وابستهاند و بعضی تغییرهای عاطفی فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. تمرکز روایت نیز میان مأموریتهای جنایی، گذشتهی شخصیتها و زندگی روزمرهی خانواده گاهی جابهجا میشود، بیآنکه هر خط داستانی به همان اندازه پیوسته و منسجم باقی بماند. این پراکندگی بهخصوص برای مخاطبی محسوس است که انتظار دارد جنبهی آدمکشانهی داستان بهطور مداوم در کنار موضوع والدگری حضور داشته باشد. با وجود این کاستیها، «Buddy Daddies» در ساختن لحظههای کوچک و دوستداشتنی دستاورد قابل توجهی دارد. سریال در صحنههایی که به شخصیتها فرصت میدهد کنار هم باشند، معمولاً از موقعیتهای ساده بهترین استفاده را میکند. ضعفهای ساختاری از گرمای عاطفی اثر نمیکاهند، اما مانع میشوند همهی بخشهای آن به یک اندازه پرداختشده و ماندگار به نظر برسند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ فراتر از یک کمدی خانوادگی ساده «Buddy Daddies» برای
کسانی جذابتر است که از داستانهای شخصیتمحور، خانوادههای نامتعارف و ترکیب طنز با درام استقبال میکنند. مخاطبی که به دیدن رابطهای در حال تغییر علاقه دارد، در مسیر کازوکی و رِی و در حضور پرانرژی میری چیزهای زیادی برای پیگیری پیدا میکند. همزمان، علاقهمندان به اکشن نیز صحنههایی پرتحرک و فضایی جنایی در اختیار دارند، هرچند سریال همیشه به همان اندازه که وعدهی آغازینش القا میکند بر این سویه تکیه نمیزند. این اثر را بهتر است نه بهعنوان یک داستان اکشن خالص دید و نه صرفاً کمدیای دربارهی دو مرد که ناگهان پدر میشوند. هویت آن در رفتوآمد میان این دو قطب و تلاشش برای پیوند دادنشان شکل میگیرد. گاهی این تلاش به نتیجهای شیرین و تأثیرگذار میرسد و گاهی نوسان ژانری و ضرباهنگ نابرابر، انسجام کار را کم میکند. همین دوگانگی است که «Buddy Daddies» را هم دوستداشتنی میسازد و هم از رسیدن به ظرفیت کامل ایدهاش بازمیدارد. جمعبندی «Buddy Daddies» انیمهای گرم، رنگارنگ و گاه خشن است که از برخورد دو آدمکش با مسئولیتی ناخواسته، قصهای دربارهی مراقبت و پیوندهای انتخابی میسازد. ارزش اصلی آن در رابطهی تدریجی سه شخصیت مرکزی و تواناییاش در یافتن لحظههای انسانی در دل موقعیتهای کمدی و جنایی قرار دارد. روایت و لحن همیشه منظم نیستند و بعضی تعارضها به پرداخت بیشتری نیاز دارند، اما اجرای دیداری پرتحرک، صداپیشگی مؤثر و نگاه همدلانه به خانوادهی غیرمتعارف، اثر را از یک ایدهی صرفاً بامزه فراتر میبرند. نتیجه، تجربهای دلنشین و عاطفی است که بیش از آنکه با پیچیدگی طرح به یاد بماند، با گرمای رابطههایی ماندگار میشود که شخصیتهایش بهتدریج برای ساختنشان تلاش میکنند.



ثبت دیدگاه