نقد و بررسی
نقد بروس قادر مطلق (Bruce Almighty) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتهای گسترده «بروس قادر مطلق» از پرسشی آشنا و در عین حال نیرومند آغاز میشود: اگر انسانی معمولی قدرتهای خداوند را در اختیار بگیرد، چه خواهد کرد؟ بروس نولان، خبرنگار تلویزیونیِ گزارشهای انسانی در بوفالو، در ظاهر زندگی بدی ندارد؛ محبوب است، شغلی دارد و گریس، نامزد مهربانش، دوستش میدارد.
بااینحال، ناکامیهای حرفهای و دلخوریهای روزمره چنان در نگاه او بزرگ میشوند که گویی همهچیز علیه اوست. پس از روزی دشوار، خشمش را متوجه خدا میکند و در پاسخ، فرصتی ناممکن به دست میآورد: تجربهکردن قدرت الهی. این فرض داستانی هم موتور اصلی کمدی است و هم چارچوبی برای پرداختن به مسئولیت، خودخواهی و معنای رضایت.
فیلم میداند که تماشاگر نخست از همه کنجکاو است ببیند بروس با این قدرت چه میکند؛ ازاینرو، بخش مهمی از سرگرمی آن بر برخورد ذهنی محدود و خواستههای زمینی او با امکانی نامحدود بنا شده است. اما زیر این شوخیها، پرسشی جدیتر نیز جریان دارد: آیا داشتن قدرت بیشتر، بهخودیخود آدمی را خردمندتر یا خوشبختتر میکند؟
جیم کری و ساختن بروس جیم کری نقش بروس را با انرژی و انعطافی بازی میکند که برای چنین فیلمی حیاتی است. او قهرمانی را میسازد که خودخواهی و غرورش آشکار است، اما بهقدری زنده و پرتحرک باقی میماند که تماشاگر بهسادگی از او رویگردان نمیشود. چهرهپردازیهای اغراقآمیز، مکثهای نمایشی و واکنشهای جسمانی بازیگر، در خدمت کمدیاند؛ بااینحال، بازی کری صرفاً به نمایش اداهای آشنا محدود نمیماند.
« بااینحال، ناکامیهای حرفهای و دلخوریهای روزمره چنان در نگاه او بزرگ میشوند که گویی همهچیز علیه اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههایی که بروس با شکست یا احساس درماندگی روبهرو میشود، زیر لایهٔ پرسروصدای شخصیت، ناامنی و نیاز او به دیدهشدن نیز آشکار میشود. البته همین ویژگی، محدودیتی هم به همراه دارد. فیلم گاهی بیش از آنکه شخصیت بروس را با ظرافت تحول دهد، او را در موقعیتهایی قرار میدهد که مجال درخشش اجرایی کری را فراهم کنند.
در نتیجه، تحول درونی او همیشه همپای گستردگی اتفاقهای کمدی پیش نمیرود. فیلم از تماشای بروسِ پرمدعا که با قدرت تازهاش بازی میکند لذت میبرد، اما در بعضی مقاطع کمتر میکوشد پیامدهای روانی و اخلاقی این تجربه را با پیچیدگی دنبال کند. مورگان فریمن؛ حضوری آرام و مطمئن انتخاب مورگان فریمن برای نقش خدا یکی از مؤثرترین تصمیمهای فیلم است.
صدای آرام، حضور متین و شوخطبعی کمادعای او تضادی دلنشین با آشفتگی بروس میسازد. فریمن شخصیتش را نه به هیبتی ترسناک و دور از دسترس تبدیل میکند و نه به چهرهای صرفاً کمیک؛ او نوعی صمیمیت و خونسردی دارد که گفتوگوهایش با بروس را باورپذیرتر میکند. طنز این رابطه نیز از تفاوت دو نگاه سرچشمه میگیرد: بروس جهان را با معیار خواستههای شخصی خود میسنجد، درحالیکه خدا با آرامشی گستردهتر به همان جهان مینگرد.
بااینهمه، تصویری که فیلم از خدا ارائه میدهد، بیش از آنکه الهیاتی یا رازآمیز باشد، ابزاری روایی برای گفتوگو دربارهٔ انتخاب، مسئولیت و رفتار انسانی است. این انتخاب برای یک کمدی عامهپسند قابلفهم است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار تأمل عمیقتری دربارهٔ ایمان و رنج دارد، سادهانگارانه به نظر برسد.
« البته همین ویژگی، محدودیتی هم به همراه دارد. »
شخصیتها و اجرا
فریمن به این تصویر وقار میبخشد، هرچند خود فیلمنامه همیشه از فرصتهای معنایی آن بهطور کامل بهره نمیگیرد. کمدی؛ از موقعیت تا اغراق بخش بزرگی از شوخیهای فیلم از شکاف میان قدرت نامحدود و خواستههای کوچک بروس شکل میگیرد. او بهجای آنکه فوراً در پی راهحلهایی برای دشواریهای بزرگ جهان باشد، ابتدا قدرت تازه را در خدمت رقابتها، دلخوریها و جاهطلبیهای شخصی قرار میدهد.
همین ناسازگاری، زمینهٔ موقعیتهای مضحک و گاه غافلگیرکننده را فراهم میآورد. فیلم همچنین از محیط کار تلویزیونی بهره میبرد و رقابت میان خبرنگاران و میل به شهرت را به بخشی از طنز خود بدل میکند. کیفیت شوخیها یکدست نیست. بعضی لحظهها از خلاقیت بصری و زمانبندی مناسب بهره میبرند؛ برخی دیگر به شوخیهای بدنی یا اغراقهایی متکیاند که ممکن است برای گروهی از تماشاگران جذاب و برای گروهی دیگر ناخوشایند یا فرسوده به نظر برسند.
این تفاوت، بهویژه در بخشهایی که کمدی بر تحقیر یا شوک ناگهانی تکیه میکند، محسوس است. فیلم در بهترین لحظههایش از خودخواهی شخصیت موقعیتی کمیک میسازد؛ در لحظههای ضعیفتر، صرفاً به دنبال واکنش سریع و خندهٔ فوری است. گریس و بُعد عاطفی داستان گریس، با بازی جنیفر انیستون، نقطهٔ عاطفی مهمی در روایت است.
رابطهٔ او و بروس کمک میکند داستان از مسابقهای پیوسته برای افزایش قدرت و شهرت فراتر برود و به اثر رفتارهای بروس بر انسانی نزدیک به او توجه کند. گریس در برابر خودمحوری بروس، نمایندهٔ توجه، صبر و محبت است؛ اما فیلم همیشه به او به اندازهٔ نقشش در تحول قهرمان فرصت نمیدهد. گاهی به نظر میرسد شخصیتش بیش از آنکه مسیری مستقل داشته باشد، برای آشکارکردن کاستیهای بروس در داستان حضور دارد.
« فریمن به این تصویر وقار میبخشد، هرچند خود فیلمنامه همیشه از فرصتهای معنایی آن بهطور کامل بهره نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، پیوند عاطفی میان آن دو برای حفظ توازن فیلم ضروری است. بدون آن، بروس ممکن بود تنها به قهرمانی سرگرمکننده در مجموعهای از نمایشهای جادویی تبدیل شود. رابطه، به روایت یادآوری میکند که قدرت و موفقیت بیرونی نمیتوانند جای توجه واقعی به دیگران را بگیرند. این مضمون روشن است، هرچند پرداخت آن در برخی بخشها به الگوهای آشنای کمدی رمانتیک نزدیک میشود.
طنز مذهبی و مرزهای حساسیت فیلم با موضوعی سروکار دارد که برای بسیاری از مخاطبان، صرفاً دستمایهٔ فانتزی نیست. تصویر خدا، دعا و قدرت الهی در قالب کمدی عرضه میشود؛ بنابراین طبیعی است که شوخیهای مذهبی آن برای برخی تماشاگران جسورانه و سرگرمکننده و برای برخی دیگر حساسیتزا یا سبکسرانه باشند.
اثر در مجموع از نیت تمسخر ایمان فاصله میگیرد و بیشتر رفتار خودخواهانهٔ انسان را هدف میگیرد، اما همین رویکرد مانع از آن نمیشود که بعضی شوخیها برای مخاطبانی با باورهای دینی جدی، نامأنوس یا نامناسب به نظر برسند. لایهٔ معنایی فیلم نیز بیش از آنکه به بحث دقیق دربارهٔ ایمان بپردازد، بر مسئولیت فردی و اهمیت توجه به دیگران تأکید میکند.
پیام آن دربارهٔ کنش و مهربانی قابلفهم است، اما گاه چنان مستقیم بیان میشود که از پیچیدگی مسئله میکاهد. فیلم بیشتر به دنبال آن است که تماشاگر را به اندیشهای ساده و انسانی برساند تا اینکه پرسشهای دشوار دینی را بیپاسخ نگذارد یا بهطور جدی واکاوی کند. کارگردانی و ریتم تام شادیاک فضای فیلم را میان کمدی پرتحرک، فانتزی و ملودرامی سبک متعادل میکند.
« با وجود این، پیوند عاطفی میان آن دو برای حفظ توازن فیلم ضروری است. »
قوتها و کاستیها
روایت برای حفظ آهنگ خود بهسرعت از یک موقعیت نمایشی به موقعیت بعدی میرود و از ظرفیتهای جلوههای بصری و فضای تلویزیونی داستان بهره میگیرد. این شتاب، فیلم را خوشتماشا میکند، اما گاهی فرصت مکث بر پیامدهای اخلاقی قدرت بروس را محدود میسازد. ایدهٔ مرکزی میتوانست زمینهای برای بررسی گستردهتر اثر تصمیمهای او بر دیگران باشد؛ فیلم، در عوض، اغلب ترجیح میدهد از آن بهعنوان سرچشمهٔ موقعیتهای تازهٔ کمیک استفاده کند.
ریتم کلی برای کمدی عامهپسند مناسب است، هرچند مسیر داستان در بخشهایی قابلپیشبینی میشود. فیلم نشانههای تحول قهرمان را زود آشکار میکند و چند مضمون خود را با تأکید مستقیم تکرار میکند. این سادگی، برای تماشاگرانی که به دنبال اثری شیرین و بیتکلفاند مزیت محسوب میشود؛ اما کسانی که انتظار لایهپردازی روانشناختی یا ساختاری ظریفتر دارند، ممکن است آن را محدودکننده بیابند.
جمعبندی «بروس قادر مطلق» کمدی فانتزی پرانرژی و خوشقلبی است که ایدهای جذاب را بهانهای برای شوخی با جاهطلبی، خودمحوری و میل انسان به کنترل جهان میکند. جیم کری با بازی پرتحرک خود، شخصیت ناقص اما تماشایی بروس را جان میبخشد و مورگان فریمن با آرامش و وقار، یکی از بهیادماندنیترین وجوه فیلم را شکل میدهد.
رابطهٔ بروس و گریس نیز به داستان گرمای عاطفی میدهد، هرچند شخصیت گریس گاهی کمتر از اهمیت رواییاش مجال رشد پیدا میکند. فیلم در کمدی همیشه یکدست نیست و شوخیهای مذهبی یا بدنی آن ممکن است برای بعضی مخاطبان خوشایند نباشد. پیام اخلاقیاش نیز ساده و مستقیم است، نه چندان ژرف یا پیچیده.
« این شتاب، فیلم را خوشتماشا میکند، اما گاهی فرصت مکث بر پیامدهای اخلاقی قدرت بروس را محدود میسازد. »
جمعبندی
بااینحال، ترکیب ایدهٔ سرگرمکننده، بازیهای گیرا و لحظههای تأملبرانگیز سبب میشود اثر از یک رشته شوخی دربارهٔ قدرت فراتر برود. این فیلم بیش از آنکه پاسخ نهایی به پرسشهای بزرگ دربارهٔ خدا و جهان عرضه کند، یادآوری میکند که قدرت شخصی، بدون مسئولیت و توجه به دیگران، بهآسانی میتواند به شکل دیگری از خودخواهی بدل شود.
ثبت دیدگاه