نقد و بررسی
نقد خواهر و برادر (Brother and Sister) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آستانهٔ خانواده «Brother and Sister» ساختهٔ آرنو دپلشن، درامی خانوادگی است که از وضعیتی آشنا آغاز میشود: مرگ پدر و مادر، دو خواهر و برادرِ بیگانهشده را پس از سالها دوباره در یک میدان مشترک قرار میدهد. آلیس بازیگر است و لوئی روزگاری آموزگار و شاعر بوده؛ اما معرفی شغلهایشان خیلی زود اهمیت ثانوی مییابد.
مسئلهٔ اصلی، فاصلهای است که میان آن دو انباشته شده و نفرتی که آلیس از برادرش دارد. بیست سال دوری، این کدورت را حل نکرده؛ فقط آن را به بخشی از زندگی روزمرهشان بدل ساخته است. فیلم با همین پرسش پیش میرود: آیا پیوند خونی بهتنهایی میتواند آدمها را به آشتی برساند؟ دپلشن پاسخ آسانی نمیدهد و اثر را به حکایتی ساده دربارهٔ بخشش تبدیل نمیکند.
در جهان فیلم، نزدیکی خانوادگی نه تضمینکنندهٔ محبت است و نه مانع زخمزدن؛ گاهی همان صمیمیتی که زمانی وجود داشته، شدت رنج را بیشتر میکند. بازگشت آلیس و لوئی به کنار یکدیگر، بنابراین بیش از آنکه راهحلی آماده عرضه کند، فرصتی است برای مواجهه با گذشته و چیزهایی که هنوز نام روشنی ندارند.
فیلم در بخش رقابت جشنوارهٔ کن نمایش داده شد و روایتش بر همین کشاکش عاطفی بنا شده است. نفرتی که پیش از توضیح حضور دارد یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم آن است که علت خصومت آلیس را از همان ابتدا روشن نمیکند. تماشاگر، پیش از آنکه همهٔ پیشینه را بداند، با شدتِ واکنش او روبهرو میشود؛ با امتناع، خشم و فاصلهای که تقریباً همچون دیواری میان خواهر و برادر ایستاده است.
« آلیس بازیگر است و لوئی روزگاری آموزگار و شاعر بوده؛ اما معرفی شغلهایشان خیلی زود اهمیت ثانوی مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام میتواند تماشاگر را در آغاز بیقرار کند: چرا آلیس چنین بیامان از لوئی بیزار است؟ آیا سرچشمهٔ کدورت در رقابت هنری است، در خاطرهای خانوادگی، یا در انباشتی از رنجهای کوچک و بزرگ؟ این پرسش، موتور کنجکاوی فیلم است، اما همزمان یکی از دشواریهای آن نیز به شمار میرود. تأخیر در توضیح، اگر به لایهبرداری از رابطه بینجامد، میتواند مؤثر باشد؛ اگر بیش از اندازه ادامه یابد، خطر دارد که انگیزهٔ شخصیت را مبهمتر از آنچه لازم است جلوه دهد.
دپلشن به جای شرح مستقیم، قطعاتی از گذشته و اکنون را کنار هم میگذارد و از مخاطب میخواهد میان آنها ارتباط برقرار کند. این روش با تجربهٔ واقعی کینه سازگار است: آدمها همیشه نمیدانند کدام اتفاق، کدام جمله یا کدام حسادت، آغازگر دشمنی بوده است. با این حال، بعضی از حذفها و پرشها چنان فاصلهای میان قطعات ایجاد میکنند که نه هر پرسشی بارور میشود و نه هر ابهامی به عمق میانجامد.
روایت پرشاخه و بارِ جزئیات ساختار فیلم به خطی مستقیم و کمحادثه محدود نمیماند. زندگی حرفهای شخصیتها، روابط خانوادگی و بخشهایی از گذشته، پیدرپی وارد میدان میشوند و داستان را به شبکهای از پیوندها و یادآوریها تبدیل میکنند. این تراکم، در بهترین لحظات، حس یک خانوادهٔ واقعی را پدید میآورد: خانوادهای که بحران کنونیاش از یک علت منفرد نیامده و نمیتوان آن را با یک گفتوگوی آشتیجویانه حل کرد.
هر شخصیت گویی گذشتهای مستقل دارد، اما آن گذشته مدام به زندگی دیگران راه مییابد. در عین حال، همین وفور خردهروایتها گاه به زیان تمرکز تمام میشود. فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ سوگ، رقابت، شهرت، حافظه، زخمهای خانوادگی و امکان بازسازی رابطه سخن بگوید. برخی از این مسیرها با دقتی چشمگیر به فضای اصلی کمک میکنند؛ برخی دیگر چنان ناگهانی طرح میشوند یا چنان زود کنار میروند که بیشتر به یادداشتهایی ناتمام میمانند.
« این ابهام میتواند تماشاگر را در آغاز بیقرار کند: چرا آلیس چنین بیامان از لوئی بیزار است؟ »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، روایتی است که در لحظاتی غنی و زنده به نظر میرسد، اما گاهی نیز از ازدحام عناصر خود رنج میبرد. برخی گرهها بهجای آنکه بسته شوند، در میان حذفها و جهشهای روایی معلق میمانند. بازیها؛ بدن بهجای اعتراف ماریون کوتیار و ملویل پوپو، هستهٔ عاطفی فیلم را با دو بازی متفاوت اما مکمل شکل میدهند.
کوتیار آلیس را نه صرفاً زنی خشمگین، بلکه انسانی گرفتار در انضباطِ خشم نشان میدهد؛ کسی که گویی برای حفظ فاصله باید پیوسته نیرویی صرف کند. در بازی او، سکوت و نگاه گاهی از گفتار صریحترند. احساسات آلیس به اعترافهای مرتب و روشن تبدیل نمیشوند؛ از حالت چهره، مکث و حرکت بدن بیرون میزنند.
پوپو نیز لوئی را به شخصیتی تکبعدی فرو نمیکاهد. او مردی با تندی و حساسیت آشکار است، اما در پس این تندی، آسیبپذیری و میل به فهمیدهشدن دیده میشود. بازیگر بهخوبی نشان میدهد که تلاش برای نزدیکشدن، لزوماً به رفتاری سنجیده یا دلپذیر نمیانجامد؛ گاهی خودِ میل به آشتی با غرور، خشم و خودمحوری درهم میآمیزد.
حاصل، رابطهای است که باورپذیریاش بیش از هر چیز از ناسازگاری دو بدن و دو حضور سرچشمه میگیرد. گزارش جشنوارهٔ کن نیز به اهمیت بدن و نگاه در شیوهٔ اجرای فیلم اشاره کرده است. ملودرام، سوگ و لحن فیلم «Brother and Sister» از ملودرام پرهیز نمیکند؛ برعکس، احساسات شدید را در مرکز خود میگذارد و از تلخی، سوگ و خشونت عاطفی هراسی ندارد.
« نتیجه، روایتی است که در لحظاتی غنی و زنده به نظر میرسد، اما گاهی نیز از ازدحام عناصر خود رنج میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این شدت همیشه به فوران آشکار و صحنههای بزرگ ختم نمیشود. فیلم بیشتر میکوشد نشان دهد که زندگی چگونه زیر فشار حادثههای دردناک ادامه مییابد: آدمها هنوز کار میکنند، رابطه دارند و دربارهٔ امور روزمره حرف میزنند، در حالی که رنجی قدیمی یا تازه همهچیز را رنگ زده است. مرگ والدین، در این چارچوب، فقط حادثهای برای بهحرکتدرآوردن پیرنگ نیست؛ موقعیتی است که نسل فرزندان را وادار میکند به معنای خانواده و جایگاه خود در آن بازگردد.
سوگ در فیلم، خطی جدا از کدورت نیست؛ آن دو درهم تنیدهاند. حتی در لحظههایی که ظاهراً بحث بر سر موضوعی دیگر است، فقدان و گذشته به شکل نیرویی زیرپوستی حضور دارند. این حالوهوا به اثر عمق و ماندگاری میدهد، هرچند شدت عاطفی آن ممکن است برای تماشاگرانی که ملودرام کنترلشدهتر را ترجیح میدهند، گاه بیش از حد فشرده باشد.
میان ابهام سازنده و گسست روایی مهمترین نقطهٔ قوت فیلم آن است که رابطهٔ خواهر و برادر را به پرسشی اخلاقی ساده تقلیل نمیدهد. در اینجا قرار نیست یکی کاملاً محق و دیگری کاملاً مقصر باشد. کینه میتواند همزمان ریشه در خاطره و برداشت شخصی داشته باشد؛ عشق گذشته نیز الزاماً خصومت کنونی را از میان نمیبرد.
فیلم از مخاطب نمیخواهد بهسرعت حکم صادر کند و همین امتناع از داوری، به شخصیتها پیچیدگی میبخشد. اما همین امتناع گاهی به کمبود اطلاعات تبدیل میشود. ابهام وقتی ثمربخش است که راهی برای تأمل باز کند؛ وقتی هر چند وقت یکبار زمینهٔ ضروری را از مخاطب دریغ کند، خطر دارد که به سردرگمی بدل شود.
« اما این شدت همیشه به فوران آشکار و صحنههای بزرگ ختم نمیشود. »
قوتها و کاستیها
در بعضی بخشها، تماشاگر میتواند میان قطعات فاصلهگذاریشده ارتباط برقرار کند و از این فرایند لذت ببرد. در بخشهایی دیگر، اطلاعات ناکافی یا پایاننیافتن یک خط فرعی، حسِ ناتمامماندن ایجاد میکند. ازاینرو، فیلم ممکن است برای یک تماشاگر پرحوصله اثری چندلایه و دعوتکننده باشد و برای تماشاگری دیگر روایتی بیش از اندازه پراکنده جلوه کند.
جمعبندی «Brother and Sister» درامی دربارهٔ آشتیِ آسان نیست؛ دربارهٔ دشواریِ حتی تصور آشتی است. ارزش اصلی آن در مشاهدهٔ دقیقِ رابطهای قرار دارد که در آن پیوند خانوادگی هم سرچشمهٔ تعلق است و هم میدان زخمخوردن. کوتیار و پوپو این تنش را با بازیهایی متکی بر حضور، نگاه و مکث جان میبخشند و دپلشن با لحنی ملودراماتیک، اما تأملبرانگیز، سوگ و کینه را در کنار هم نگه میدارد.
در سوی دیگر، انبوه خردهروایتها، انگیزهای که در آغاز بهاندازهٔ کافی روشن نیست و چند گرهِ رهاشده، از انسجام اثر میکاهند. فیلم همیشه به اندازهٔ وسعت بلندپروازیهایش دقیق نیست؛ گاه بیش از آنکه لایههای داستان را به هم پیوند دهد، آنها را کنار یکدیگر میچیند. بااینهمه، نیروی بازیها و صداقت عاطفی اثر، آن را به تجربهای قابل تأمل تبدیل میکند: فیلمی که پاسخ قطعی نمیدهد، اما تماشاگر را با پرسش دشوارِ چگونگی زیستن در کنار گذشته تنها نمیگذارد.
« در بعضی بخشها، تماشاگر میتواند میان قطعات فاصلهگذاریشده ارتباط برقرار کند و از این فرایند لذت ببرد. »



ثبت دیدگاه