نقد و بررسی
نقد Bronson | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه صحنه «Bronson» از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست در مسیر آشنای زنداننگاری حرکت کند: نه بازسازی واقعگرایانه و پیوستهٔ زندگی یک زندانی، و نه روایتی سرراست دربارهٔ اصلاح یا سقوط یک انسان. فیلم بهجای آن، زندان را به صحنهای بدل میکند که شخصیت اصلی در آن هویت خود را اجرا میکند، مخاطب میطلبد و از هر برخورد، فرصتی برای تثبیت نام و افسانهٔ خویش میسازد.
مردی که با نام مایکل پیترسن بهدلیل سرقت از ادارهٔ پست به زندان میرود، بهتدریج در قالب «چارلز برانسون» ظاهر میشود؛ نامی که بیش از آنکه صرفاً لقب باشد، به نقشی نمایشی و وسیلهای برای بازآفرینی خویشتن تبدیل میشود. این انتخاب، در عین جسارت، مسیر تماشای فیلم را نیز تعیین میکند. قرار نیست صرفاً از پشت دیوارهای زندان به واقعیت روزمرهٔ حبس نگاه کنیم؛ با تصویری ذهنی و آگاهانه اغراقشده طرفیم که واقعیت را از دریچهٔ شخصیتِ میلمند به نمایش میبیند.
نتیجه، فیلمی است که هم از خشونت زندان بهره میگیرد و هم خودِ نمایش خشونت را موضوع قرار میدهد. هویت؛ ساختهشده در برابر نگاه دیگران در مرکز فیلم، پرسشی دربارهٔ هویت قرار دارد: آیا چارلز برانسون همان مایکل پیترسن است، یا چهرهای است که پیترسن برای دیدهشدن ساخته و سپس در آن سکنی گزیده است؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام از مهمترین سرچشمههای جذابیت آن است. نام تازه، ظاهر تازه و رفتارهای افراطی، گویی ابزارهایی هستند برای بریدن از زندگیای که در آن شخصیت اصلی جایگاهی عادی و پذیرفتهشده ندارد. او با بدلشدن به چهرهای بزرگتر، خشنتر و پرهیاهوتر، میکوشد دیگران را وادار کند نگاهش کنند.
« این انتخاب، در عین جسارت، مسیر تماشای فیلم را نیز تعیین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این میل به دیدهشدن، برانسون را به شخصیتی پیچیدهتر از یک زندانی خشن بدل میکند، بیآنکه خشونتش را تطهیر کند. فیلم نه برای رفتار او عذر میتراشد و نه آن را به نشانهای ساده از شورش قهرمانانه تبدیل میکند. در عوض، کاریزما و نفرتانگیزی را در کنار هم نگه میدارد: تماشاگر ممکن است مجذوب نیروی حضور او شود، اما این مجذوبیت لزوماً به معنای همدلی یا ستایش نیست.
همین فاصلهٔ اخلاقی اهمیت دارد، هرچند فیلم همیشه به یک اندازه موفق نمیشود آن را حفظ کند. روایت نمایشی و شکستن خط زمانی روایت «Bronson» از قالب زندگینامهای متعارف فاصله میگیرد. فیلم داستان را نه فقط از راه بازسازی رخدادها، بلکه با حضور شخصیت در مقام راوی و اجراگر پیش میبرد. برانسون گاه رو به دوربین سخن میگوید و گاه در فضایی شبیه صحنهٔ نمایش، ماجرای خود را برای جمعی خیالی یا حاضر بازگو میکند.
این رفتوآمد میان رخداد و اجرا، مرز میان حقیقت زندگی و افسانهای را که شخصیت از خود میسازد، عمداً لغزان میکند. این ساختار از نظر مضمونی دقیق است: کسی که میخواهد به هر قیمتی دیده شود، حتی روایت زندگی خود را نیز به نمایشی برای تماشاگر بدل میکند. اما همین شیوه میتواند تجربهٔ فیلم را نابرابر سازد.
گاهی بخشهای نمایشی بهجای آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، ضرباهنگ روایت را متوقف میکنند یا تأکید فیلم را بر کاریزمای اجراگر میگذارند. فیلم بهجای آنکه پیوسته مسیر تحول روانی را دنبال کند، بارها همان کشش میان نمایش و خشونت را از زاویهای دیگر تکرار میکند؛ تکراری که از یکسو به ساختار اثر معنا میدهد و از سوی دیگر ممکن است فرساینده شود.
« این میل به دیدهشدن، برانسون را به شخصیتی پیچیدهتر از یک زندانی خشن بدل میکند، بیآنکه خشونتش را تطهیر کند. »
شخصیتها و اجرا
بازی تام هاردی؛ بدن بهمثابه زبان بازی تام هاردی نیروی اصلی و انکارناپذیر فیلم است. او شخصیت را تنها با گفتوگو پیش نمیبرد؛ بدن، صدا، نگاه و طرز ایستادن نیز در شکلدادن به برانسون سهم دارند. تغییرهای محسوس در لحن و حالت جسمانی، او را به حضوری پرتنش تبدیل میکند که گاهی پیش از آنکه دست به خشونت بزند، فضای اطرافش را ناآرام میسازد.
هاردی بهخوبی نشان میدهد که این شخصیت چگونه از رفتارهای روزمره فاصله میگیرد و به اجرایی دائمی از مردانگی، تهدید و خودبزرگبینی نزدیک میشود. دستاورد بازیگر در این است که برانسون را صرفاً مجموعهای از انفجارهای عصبی نمیسازد. در لحظههایی، زیر آن ظاهر پرمدعا و مهاجم، نوعی دستوپابستگی اجتماعی و نیاز کودکانه به تأیید نیز دیده میشود.
این شکاف میان هیبت بیرونی و آسیبپذیری پنهان، امکان خواندن شخصیت را گسترش میدهد. بااینحال، نیروی نمایشی بازی چنان پررنگ است که گاه همهچیز را به سوی خود میکشد؛ در چنین لحظههایی، شخصیت بیشتر به نمایش توانایی هاردی بدل میشود تا انسانی با تجربهای درونی که فیلم بخواهد آن را بکاود.
تصویر، رنگ و خشونت کارگردانی نیکلاس ویندینگ رفن بهجای بیطرفی، بر اغراق و تمایز بصری تکیه دارد. قاببندیهای سنجیده و نورپردازیهای پررنگ، فضای زندان را از محیطی صرفاً واقعگرا بیرون میآورند و آن را به چشماندازی ذهنی تبدیل میکنند. در این جهان، بدن زندانی فقط بدنِ محبوس نیست؛ چیزی است که نمایش داده میشود، به رخ کشیده میشود و گاه به ابزار سلطه بدل میگردد.
« بازی تام هاردی؛ بدن بهمثابه زبان بازی تام هاردی نیروی اصلی و انکارناپذیر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شکل بصری فیلم با شخصیت اصلی همدست است: هر دو میخواهند نگاه تماشاگر را در اختیار بگیرند. این سبک، فیلم را از بسیاری از آثار زندانمحور متمایز میکند، اما بیهزینه نیست. خشونت گاهی چنان با رنگ و حرکت و لحن نمایشی همراه میشود که رنج واقعیِ حبس به پسزمینه میرود. تماشاگر بهجای آنکه مداوماً وزن انزوا و فرسودگی را حس کند، به تماشای ضربهٔ بصری بعدی دعوت میشود.
از این رو، زرقوبرق اثر هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش: جهان فیلم از نظر حسی بهیادماندنی است، اما در بعضی لحظهها زیباییشناسی بر تجربهٔ تلخ شخصیت غلبه میکند. خشونت و تکرار؛ قدرتی که تحلیل میرود خشونت در «Bronson» فقط وسیلهٔ پیشبرد حادثه نیست؛ بخشی از زبان شخصیت و نوعی راه برقراری ارتباط با محیط است.
برانسون با رفتارهای افراطی خود نظم زندان را به چالش میکشد، اما همین کنشها به مرور به قالبی ثابت تبدیل میشوند. هر بار فوران خشم میتواند نشانهای از جستوجوی قدرت یا توجه باشد، ولی تکرار آن، تفاوت میان رخدادها را کمرنگ میکند. اگر تماشاگر زودتر از فیلم به الگوی رفتاری شخصیت پی ببرد، بخشی از تنش از دست میرود.
این مسئله به پیچیدگی روانی اثر نیز مربوط است. فیلم میخواهد نشان دهد که رفتار خشن فقط فوران بیعلت نیست و به ساختن یک هویت نمایشی گره خورده است؛ بااینحال، در برخی بخشها نمایش خشونت از تحلیل آن پیشی میگیرد. در نتیجه، شخصیت گاهی بیشتر به نیرویی دیدنی و هولناک بدل میشود تا معمایی انسانی که لایههای تازهاش آرامآرام آشکار شوند.
« شکل بصری فیلم با شخصیت اصلی همدست است: هر دو میخواهند نگاه تماشاگر را در اختیار بگیرند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو سویه تعادل برقرار میکند، اما همیشه از دام تکرار و اغراق بیرون نمیآید. طنز سیاه و مسئلهٔ همدلی طنز سیاه فیلم از تضاد میان جدیت موقعیت و خودنمایی شخصیت نیرو میگیرد. برانسون گاه دربارهٔ خود چنان سخن میگوید که فاصلهای میان ادعای او و آنچه تماشاگر میبیند شکل میگیرد.
این فاصله، امکان خندیدن را فراهم میکند، اما خنده آرام و بیخطر نیست؛ زیرا معمولاً خشونت، تحقیر یا انزوایی در پسِ آن قرار دارد. طنز در اینجا راهی برای سبککردن رنج نیست، بلکه ابزاری است برای عریانکردن پوچی و نمایشیبودن بخشی از رفتار شخصیت. بااینهمه، تمرکز بر برانسون و نیروی حضورش گاهی هزینهای اخلاقی دارد.
کسانی که از رفتارهای او آسیب میبینند ممکن است به حاشیه رانده شوند و پیامدهای خشونت، در برابر افسانهٔ شخصی او کمرنگ جلوه کنند. فیلم قهرمانسازی سادهانگارانه نمیکند، اما جذابیت بصری و بازی پرقدرتش گاهی همان فاصلهٔ انتقادی را دشوار میسازد. تماشاگر باید بتواند همزمان مجذوب اجرای برانسون شود و بپرسد این اجرا چه کسانی را از قاب بیرون میراند.
جمعبندی «Bronson» فیلمی نامتعارف دربارهٔ زندان، خشونت و ساختن هویت است؛ اثری که بیش از آنکه بخواهد زندگی یک زندانی را با واقعگرایی آرام بازگو کند، نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند از خویش افسانهای پرهیاهو بسازد و در آن پناه بگیرد. روایت صحنهپردازانه، قاببندیهای حسابشده و بازی چشمگیر تام هاردی، فیلم را به تجربهای پرانرژی و متمایز تبدیل میکنند.
« فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو سویه تعادل برقرار میکند، اما همیشه از دام تکرار و اغراق بیرون نمیآید. »
جمعبندی
در بهترین لحظهها، ظاهر خشن شخصیت راهی به سوی نیاز عمیق او به دیدهشدن میگشاید. اما فیلم از همان افراطی نیرو میگیرد که محدودش میکند. تکرار فورانهای عصبی، غلبهٔ خشونت نمایشی بر کاوش روانی و زیباییشناسی پرزرقوبرق، گاهی از وزن انزوای زندان و رنج اطرافیان میکاهند. با وجود این نابرابریها، «Bronson» تصویری فراموشنشدنی از مردی میسازد که میان میل به نمایش و واقعیت حبس گرفتار است؛ تصویری که تماشایی است، اما تماشاگر را ناچار میکند دربارهٔ مرز میان شیفتگی به یک اجرا و فهمیدن انسانی که پشت آن پنهان شده، تأمل کند.
« در بهترین لحظهها، ظاهر خشن شخصیت راهی به سوی نیاز عمیق او به دیدهشدن میگشاید. »



ثبت دیدگاه