نقد و بررسی
نقد Broken Rage | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دوپاره و بازی با انتظار «Broken Rage» ساختهٔ Takeshi Kitano، از همان ابتدا وعدهٔ یک فیلم جنایی فشرده را میدهد؛ اما خیلی زود روشن میکند که قرار نیست به قواعد آشنای این ژانر وفادار بماند. فیلم قصهٔ مردی به نام موش را دنبال میکند؛ آدمکشی که پس از گرفتارشدن به دست پلیس، برای رسیدن به آزادی میپذیرد در باندی خلافکار نفوذ کند.
این موقعیت، در نیمهٔ نخست به شکل یک تریلر جنایی روایت میشود و در نیمهٔ دوم همان مسیر داستانی، با لحنی هجوآمیز و اغراقشده بازمیگردد. فیلم در حدود یک ساعت، ایدهای روشن و جسورانه را به آزمون میگذارد: آیا یک قصه میتواند با تغییر لحن، نه فقط خندهدارتر، بلکه معنای تازهای پیدا کند؟
این ساختار، مهمترین ویژگی و در عین حال بزرگترین خطر فیلم است. «Broken Rage» قرار نیست دو روایت مستقل را کنار هم بگذارد؛ بخش دوم مستقیماً به بخش نخست نگاه میکند، آن را بازخوانی میکند و از قراردادهایش شوخی میسازد. از این رو، لذت فیلم تا اندازهای به آگاهی مخاطب از زبان سینمای جنایی و انتظارهایش وابسته است.
هرچه بیننده بهتر کلیشههای این جهان را بشناسد، بازی کیتانو با آنها را روشنتر میبیند؛ اما همین تغییر تند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار یک داستان جنایی متعارف دارند، گسستی گیجکننده یا حتی پسزننده باشد. نیمهٔ نخست؛ جنایتی سرد و جمعوجور بخش نخست فیلم با خویشتنداری پیش میرود.
« این ساختار، مهمترین ویژگی و در عین حال بزرگترین خطر فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موش، با بازی خود کیتانو، مردی کمحرف و ظاهراً معمولی است که در عمل زندگیاش به خشونت و قتل گره خورده. هنگامی که پلیس او را به دام میاندازد، پیشنهاد نفوذ به باند مواد مخدر راهی برای نجات از مخمصه به نظر میرسد؛ اما این معاملهٔ ظاهراً ساده، شخصیت را میان نیروهایی قرار میدهد که هیچیک به او اعتماد ندارند.
فیلم از همین وضعیت، تعلیقی مختصر و مؤثر میسازد: موش باید در فضایی حرکت کند که هر لغزش میتواند به بهای جانش تمام شود. روایت، بیآنکه زمان زیادی را صرف توضیح پیشینهها یا فرعیات کند، به اصل موقعیت میرسد. این ایجاز به سود فیلم است؛ قصه بهسرعت شکل میگیرد و از زیادهگویی پرهیز میکند.
در عین حال، سادگی طرح باعث میشود تماشاگر زودتر متوجه شود که فیلم فقط در حال ساختن یک ماجرای خلافکاری نیست. مکثها، گفتوگوهای خشک و رفتارهای اندکی نامعمول شخصیتها، از همان ابتدا نشانههایی از فاصلهگرفتن اثر از واقعگرایی متعارفاند. آنچه ابتدا ممکن است صرفاً سردی یا خشکی به نظر برسد، زمینهٔ بازی بعدی فیلم با همان صحنهها را فراهم میکند.
کیتانو؛ میان آدمکش و دلقک مرکز ثقل فیلم، نه پیچیدگی داستان، بلکه حضور Takeshi Kitano است. تصویر آشنای او از مردی خاموش، خونسرد و خطرناک، در اینجا هم پایهٔ بخش جنایی را میسازد و هم سوژهٔ هجو قرار میگیرد. کیتانو به جای آنکه صرفاً نقش آدمکشی کارکشته را بازی کند، از خودِ این تصویر سینمایی فاصله میگیرد و نشان میدهد که وقار و خشونتِ چهرهٔ همیشگیاش چگونه میتواند در لحظهای دیگر به منبعی برای کمدی بدل شود.
« موش، با بازی خود کیتانو، مردی کمحرف و ظاهراً معمولی است که در عمل زندگیاش به خشونت و قتل گره خورده. »
شخصیتها و اجرا
این خودآگاهی، به فیلم رنگی شخصی میدهد: گویی کارگردان همزمان با ساختن یک داستان، دارد دربارهٔ چهرهای که طی سالها در سینما ساخته، شوخی میکند. این بازی با دوگانگی، در کارنامهٔ کیتانو بیگانه نیست. سینمای او بارها خشونت را با سکوت، بیاعتنایی و رگههایی از طنز همراه کرده است؛ اما «Broken Rage» این دو وجه را از هم جدا میکند تا تفاوتشان را آشکارتر سازد.
در بخش نخست، شوخیها بیشتر زیرپوستیاند و از رفتارهای خشک و منطق سادهانگارانهٔ موقعیتها برمیآیند. در بخش دوم، همان ظرفیت طنز آشکارا به بدنیبودن، زمینخوردن، دستوپاچلفتیبودن و وارونهکردن تصویر مرد شکستناپذیر متکی میشود. دیدن کیتانو در حال دستانداختن هیبت سینمایی خودش، از جذابترین جنبههای اثر است.
نیمهٔ دوم؛ هجوِ خودِ فیلم وقتی روایت به بخش دوم میرسد، فیلم نه تنها لحن، بلکه قواعد تماشای خود را نیز عوض میکند. موقعیتهایی که پیشتر با جدیت عرضه شده بودند، این بار بهانهای برای اغراق و شوخی میشوند. خشونتِ حسابشده جای خود را به کمدی جسمانی میدهد و اتفاقهای معمول یک فیلم خلافکاری، از جمله نقشهچینی و رویارویی باندها، در قالبی بیقاعده و بازیگوشانه بازسازی میشوند.
اثر در این مرحله به جای آنکه فقط بگوید «این داستان خندهدار است»، میپرسد چرا بعضی قراردادهای سینمای جنایی را بیچونوچرا میپذیریم. بخشهایی از شوخیها از دل بازآفرینی صحنههای پیشین زاده میشوند؛ یعنی تماشاگر نه فقط با یک gag تازه، بلکه با تفاوت میان نسخهٔ جدی و نسخهٔ هجوآمیز روبهرو است.
« این بازی با دوگانگی، در کارنامهٔ کیتانو بیگانه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین مقایسه، موتور کمدی فیلم است. حتی مکثها و سکوتها نیز میتوانند معنایی کمیک پیدا کنند، چون فیلم از طولانیکردن لحظه یا بازی با انتظار مخاطب ابایی ندارد. گاهی این شگردها هوشمندانهاند و مرز میان روایت و تمسخر را محو میکنند؛ گاهی هم به نظر میرسد شوخی بیش از اندازه کش داده شده و خودِ فیلم به بهای لطیفهای محدود، از ریتم میافتد.
طنز نامتعارف و مسئلهٔ ریتم طنز «Broken Rage» برای همه یکسان عمل نمیکند. اینجا با کمدی مبتنی بر شوخیهای کلامیِ پیدرپی یا شخصیتپردازی عاطفی روبهرو نیستیم؛ بخش مهمی از خنده از بیمنطقی کنترلشده، تضاد میان جدیت صحنه و نتیجهٔ مضحک آن، و واکنشهای خشک شخصیتها حاصل میشود. چنین طنزی میتواند بسیار بامزه باشد، اما به همان اندازه ممکن است مخاطبی را که با این جنس بازی ارتباط نمیگیرد، سردرگم یا بیحوصله کند.
فیلم در بهترین لحظهها مرز میان تعمد و بیقیدی را به بازی میگیرد؛ در لحظههای ضعیفتر، این مرز بیش از حد مبهم میشود. کوتاهی فیلم به فشردگی آن کمک میکند و اجازه نمیدهد ایدهٔ مرکزی زیر انبوه خردهداستانها گم شود. با این حال، همین مدت محدود برای بعضی شوخیها و ایدهها فرصت پرورش چندانی باقی نمیگذارد.
گاه به نظر میرسد فیلم ایدهای را مطرح میکند، چند بار روی آن تأکید میگذارد و پیش از آنکه بتواند شکل تازهای به آن بدهد، سراغ شوخی بعدی میرود. از سوی دیگر، کوتاهی اثر را نباید با شتابزدگیِ صرف یکی دانست: این اختصار بخشی از طراحی آن است و با شیوهٔ بازیگوشانهاش تناسب دارد. فیلم میخواهد یک تجربهٔ کوچک و فشرده باشد، نه حماسهای جنایی با جهانسازی گسترده.
« طنز نامتعارف و مسئلهٔ ریتم طنز «Broken Rage» برای همه یکسان عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بازیگران و جهانِ کمپیرایه Tadanobu Asano و Nao Ōmori در کنار کیتانو، به شکلگیری فضای پلیسی و جنایی اثر کمک میکنند. فیلم به شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای گسترش نمیدهد، اما این محدودیت با هدف اصلی آن هماهنگ است: تمرکز بر یک موقعیت مرکزی و بازنمایی دوبارهٔ آن در دو سبک. بازیها نیز به اقتضای این ساختار میان جدیت و مضحکه حرکت میکنند؛ آنچه در بخش نخست رفتاری عادی یا خونسردانه جلوه میکند، در بخش دوم میتواند به صورتی نامعمول یا خندهدار بازتاب یابد.
بنابراین، کار بازیگران فقط پیشبردن قصه نیست؛ بخشی از شوخی بر آشنایی مخاطب با حالت نخست چهره و رفتار آنان بنا میشود. در این فیلم، کمپیرایگی صرفاً وسیلهای برای صرفهجویی در زمان نیست؛ به نوعی چارچوب آزمایش بدل میشود. قصه و موقعیتها به اندازهای سادهاند که تغییر لحن بهوضوح دیده شود.
در مقابل، همین سادگی گاهی حس میدهد که اثر از پرداخت کامل بعضی ایدهها چشم پوشیده است. اما «Broken Rage» بیش از آنکه بخواهد داستانی پرجزئیات روایت کند، به تماشاگر امکان میدهد تفاوت دو شیوهٔ اجرا را بسنجد؛ از این نظر، کمبود گسترش روایی هم محدودیت است و هم بخشی از طرح. جمعبندی «Broken Rage» فیلمی نامتعارف و خودآگاه است که ارزش اصلیاش را در شیوهٔ روایت مییابد، نه در پیچیدگی طرح.
نیمهٔ نخست، با فضای جنایی موجز و خونسرد خود، مخاطب را به مسیری آشنا میکشاند؛ نیمهٔ دوم همان مسیر را به میدان هجو تبدیل میکند و تصویر مرد خشن و شکستناپذیر را دست میاندازد. این وارونگی، ایدهای خلاقانه و مناسبِ سینمای کیتانو است، اما اجرای آن همیشه یکدست نیست: بعضی شوخیها به هدف مینشینند و بعضی دیگر بیش از حد کش میآیند یا فرصت نمییابند به اندازهٔ ظرفیتشان بسط پیدا کنند.
« در این فیلم، کمپیرایگی صرفاً وسیلهای برای صرفهجویی در زمان نیست؛ به نوعی چارچوب آزمایش بدل میشود. »
جمعبندی
نتیجه، تجربهای است که احتمالاً بیش از آنکه به پسند همگانی تکیه کند، مخاطب را به پذیرش بازی فرمی خود دعوت میکند. اگر تغییر ناگهانی لحن و طنز ابزورد برای بیننده جذاب باشد، فیلم میتواند سرگرمکننده و هوشمندانه جلوه کند؛ اگر چنین نشود، همان ویژگیها ممکن است ناهماهنگ و کمجان به نظر برسند.
با این همه، جسارتِ تبدیلکردن یک داستان واحد به دو تجربهٔ متضاد و آمادگی کیتانو برای شوخی با تصویر سینمایی خودش، به «Broken Rage» هویتی روشن میدهد؛ فیلمی کوتاه که بیش از پاسخدادن به انتظارها، از تماشاگر میخواهد همراهِ تغییر قواعد بازی شود.



ثبت دیدگاه