نقد و بررسی
نقد برود پیک (Broad Peak) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوهی که ناتمام میماند «قلهٔ برود» از همان عنوانش وعدهٔ روایتی دربارهٔ فاصلهٔ میان رسیدن و نرسیدن میدهد؛ فاصلهای که در کوهنوردی میتواند چند متر باشد، اما در ذهن آدمی به شکافی بیانتها بدل شود. فیلم زندگی ماچئی بربکا را در دو مقطع دنبال میکند: صعودی که گمان میبرد به قله انجامیده و بازگشتی که بیستوپنج سال بعد برای کاملکردن آن آغاز میشود.
این چارچوب، بهخودیخود، مادهٔ خامی نیرومند برای درامی دربارهٔ شکست، حقیقت، وسواس و گذر زمان فراهم میآورد. دشواری فیلم در خود ماجرا نیست؛ در این است که چگونه میکوشد آن را به تجربهای سینمایی بدل کند. «قلهٔ برود» گاه به عظمت موضوعش نزدیک میشود و گاه در برابر آن عقب مینشیند. میان واقعیت و درام ساختار دوپارهٔ فیلم، تقابل میان جوانی و سالخوردگی را در کنار تقابل دو زمان تاریخی مینشاند: دههٔ هشتاد میلادی و بازگشت بربکا به کوه در سالهای بعد.
این جابهجایی زمانی، امکان میدهد پیامدهای یک تجربه را نه فقط در بدن، که در حافظه و روابط شخصیت اصلی نیز ببینیم. اما فیلم همیشه نمیتواند پیوند میان این دو دوره را به اندازهٔ کافی محکم کند. بخش نخست، با خطر ملموس صعود و تصمیمهای سرنوشتساز، فوراً توجه را جلب میکند؛ سپس روایت در لهستان و زندگی روزمرهٔ بربکا مکثهایی طولانی دارد که قرار است عمق روانی شخصیت را بسازند، اما اغلب آن عمق را بهروشنی نمیگشایند.
در نتیجه، برخی بخشها نه بهاندازهٔ کافی پرشتاباند که تعلیق ایجاد کنند و نه بهاندازهٔ کافی دقیق و دروننگر که سکونشان معنا پیدا کند. فیلم میان قصهگویی پرکشش و تأمل آرام معلق میماند؛ تعلیقی که میتوانست انتخابی هنری باشد، اما گاهی بیشتر به ناهماهنگی در پیشبرد روایت شباهت پیدا میکند.
« این چارچوب، بهخودیخود، مادهٔ خامی نیرومند برای درامی دربارهٔ شکست، حقیقت، وسواس و گذر زمان فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جغرافیای باشکوه، آدمهای دور بزرگترین امتیاز فیلم، تصویرهای کوهستان است. پهنههای برفی، یخچالها و شیبهای دشوار، عظمت و بیاعتنایی طبیعت را به چشم میآورند. کوه در این قابها صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ حضوری سنگین و خاموش است که انسان در برابرش کوچک میشود. گاهی همین تصویرها، بهتر از گفتوگوها، خطر و تنهایی صعود را منتقل میکنند.
کارگردانی لسک داوید و فیلمبرداری ووکاش گوت در خلق این فضای سرد و دورافتاده نقشی تعیینکننده دارند. بااینحال، زیبایی بصری همیشه به تعلیق نمیانجامد. تماشای مسیرهای بلند و چشماندازهای گسترده میتواند مسحورکننده باشد، اما وقتی کنش دراماتیک با همان قدرت پیش نمیرود، منظرهها جای روایت را میگیرند، نه آنکه آن را تقویت کنند.
فیلم از یک سو میخواهد بیننده را در دل دشواری صعود قرار دهد و از سوی دیگر در نماهای طولانی به تماشای شکوه کوه دعوت میکند. این دو رویکرد گاه به هم میرسند، اما در لحظاتی نیز ریتم را از حرکت بازمیدارند. وسواس بربکا؛ هستهای که کامل نمیشود در مرکز داستان، پرسشی جذاب قرار دارد: چرا کسی پس از گذشت سالها هنوز به تجربهای بازمیگردد که هم زخمی جسمانی و هم زخمی روانی بر جای گذاشته است؟
پاسخ میتوانست فیلم را به کاوشی تلخ و پیچیده دربارهٔ وسواس کوهنوردی، غرور، مسئولیت و نیاز به اثبات خویش بدل کند. بربکا فقط با یک کوه روبهرو نیست؛ با تصویری از خودش نیز مواجه است که از گذشته در ذهنش حک شده. این ظرفیت، بهویژه در پیوند با گذر بیستوپنجسالهٔ زمان، میتوانست نیروی عاطفی اصلی اثر باشد.
« جغرافیای باشکوه، آدمهای دور بزرگترین امتیاز فیلم، تصویرهای کوهستان است. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم بیشتر نشانههای این کشمکش را عرضه میکند تا خودِ کشمکش را. سکوتها و نگاهها گاهی وزن دارند، ولی کمتر به لایههای تازهای از شخصیت راه میبرند. انگیزهٔ بربکا در بازگشت قابلفهم است، اما برای بیننده به تجربهای بهتمامی محسوس تبدیل نمیشود. به همین دلیل، داستانی که در ذات خود دربارهٔ سماجت دردناک و مرز خطرناک اراده است، در برخی لحظات بیش از اندازه خنثی و دور از دسترس میماند.
بازیها و فاصلهٔ عاطفی ایرنیوش چوپ در نقش بربکا، شخصیتی کمحرف و درونگرا را با خویشتنداری بازی میکند. این انتخاب با سرمای فضای فیلم سازگار است و از تبدیل شخصیت به قهرمانی پرشعار جلوگیری میکند. بااینحال، خویشتنداری بازی و کمگویی فیلمنامه همیشه به معنای عمق نیست؛ گاهی احساسات چنان مهار میشوند که تماشاگر برای یافتن درون شخصیت ناچار است به نشانههایی بسنده کند که فیلم بهقدر کافی پرورششان نمیدهد.
مایا اوستاشفسکا در نقش همسر بربکا، ایوا، حضور مهمی در سویهٔ خانوادگی داستان دارد، اما رابطهٔ این دو نیز بهندرت مجال مییابد از حد چند لحظهٔ کوتاه فراتر برود. این فاصلهٔ عاطفی در شخصیتهای پیرامونی هم دیده میشود. همراهان و اعضای گروه، در شکلدادن به جهان کوهنوردی نقش دارند، اما گاه بیشتر به اجزای روایت شباهت پیدا میکنند تا آدمهایی با کشمکش مستقل.
در نتیجه، تصمیمهای مهمی که میتوانستند از تضاد میان دوستی، اعتماد و مسئولیت نیرو بگیرند، آن تأثیر عمیقی را که ظرفیتش را دارند بهدست نمیآورند. ریتمی میان تعمق و فرسایش آهستگی «قلهٔ برود» را نمیتوان تنها یک ایراد فنی دانست. کوهنوردی در ارتفاعات بالا با انتظار، فرسودگی و پیشروی تدریجی همراه است؛ فیلم هم میکوشد این زمان کشدار را در تجربهٔ تماشاگر بازآفرینی کند.
« اما فیلم بیشتر نشانههای این کشمکش را عرضه میکند تا خودِ کشمکش را. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، سکون و مکث میتوانند بخشی از منطق اثر باشند. مشکل زمانی پدیدار میشود که مکثها به دریافت تازهای از شخصیت یا خطر نینجامند. بعضی صحنهها طولانیاند، بیآنکه فشار روانیشان افزایش یابد یا معنای تازهای بر داستان بیفزایند. فیلمنامه نیز در ایجاد تعلیق چندان کامیاب نیست.
ماجرا بهتنهایی سرشار از خطر است، اما دانستن اینکه شخصیتها در وضعیتی دشوار قرار دارند برای ساختن تعلیق کافی نیست؛ فیلم باید تصمیمها و پیامدهایشان را با وضوح و ضرباهنگی مناسب به هم پیوند دهد. در بخشهایی، قصه بهجای آنکه گامبهگام مخاطب را درگیر کند، از نقطهای به نقطهٔ دیگر میرود و فرصت اثرگذاریِ لحظههای کلیدی را از دست میدهد.
تصویری از قهرمانی بیپیرایه فیلم از نمایش کوهنوردی بهمثابه ماجراجویی پرزرقوبرق فاصله میگیرد. در اینجا فتح کوه نه نمایشی از پیروزی آسان، بلکه تقابل انسانی فرسوده با طبیعتی بیتفاوت است. همین نگاه واقعگرایانه میتواند برای مخاطبی که از قهرمانسازیهای پرشور خسته است، جذاب باشد.
روایت همچنین به مسئلهٔ حقیقت و اعتماد نزدیک میشود: چه چیزی دربارهٔ یک صعود گفته میشود، چه چیزی پنهان میماند، و چگونه برداشت آدمی از گذشته میتواند سالها زندگیاش را شکل دهد. با وجود این، واقعگرایی بهتنهایی جای تحلیل را نمیگیرد. فیلم بیشتر به ثبت رخدادها و بازسازی فضای صعود متکی است تا واکاوی همهٔ لایههای اخلاقی و روانی ماجرا.
« از این منظر، سکون و مکث میتوانند بخشی از منطق اثر باشند. »
قوتها و کاستیها
به همین سبب، تصویر کلی از بربکا و محیط کوهنوردی جذاب میماند، اما تلخی و پیچیدگی این جهان به تمامی در جان اثر نمینشیند. جمعبندی «قلهٔ برود» فیلمی است با چشماندازهای خیرهکننده و داستانی که ظرفیت یک درام عمیق را در خود دارد؛ روایتی از انسانی که گذشته را پشت سر نمیگذارد و برای کاملکردن کاری ناتمام دوباره به دل خطر میرود.
اثر در ساختن فضای سرد و عظیم کوهستان موفق است و در پرهیز از قهرمانسازی آسان نیز نکتهای ارزشمند دارد. اما ریتم کند، تعلیق کمجان و پرداخت ناکافیِ وسواس و تلخی شخصیت اصلی، میان تماشاگر و هستهٔ عاطفی داستان فاصله میاندازد. نتیجه فیلمی است که گاه با تصویرهایش تأثیر میگذارد و گاه با روایتش از حرکت بازمیماند.
تماشاگر علاقهمند به کوهنوردی و درامهای مبتنی بر واقعیت احتمالاً در آن لحظههای دیدنی و تأملبرانگیز خواهد یافت؛ اما ماجرایی چنین سرشار از کشمکش میتوانست به فیلمی پرنفوذتر بدل شود، اگر به همان اندازه که قله را نشان میدهد، راه دشوار درونیِ رسیدن به آن را نیز میکاوید.
« اثر در ساختن فضای سرد و عظیم کوهستان موفق است و در پرهیز از قهرمانسازی آسان نیز نکتهای ارزشمند دارد. »
ثبت دیدگاه