نقد و بررسی
نقد بریتانیا (Britannia) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و افسانه «بریتانیا» روایتی از سال ۴۳ میلادی است؛ زمانی که سپاه روم برای گسترش قلمرو خود به سرزمینی بازمیگردد که پیشتر نیز خیال فتحش را در سر داشته است. اما اینجا با بازسازی مستند یک واقعه تاریخی روبهرو نیستیم. سریال تاریخ را به سکویی برای خیالپردازی بدل میکند و بریتانیای باستان را سرزمینی میسازد که در آن جنگ قدرت، مناسک رازآلود و نیروهای فراطبیعی در هم تنیدهاند.
همین انتخاب، از همان آغاز مرز اثر را روشن میکند: «بریتانیا» بیش از آنکه در پی درسگفتاری درباره امپراتوری روم باشد، میخواهد تجربهای غریب و پرآشوب از برخورد جهانها بیافریند. در یک سو، رومیانی قرار دارند که با انضباط نظامی و میل به سلطه پیش میآیند؛ در سوی دیگر، مردمانی پراکنده با آیینها، رقابتها و باورهایی که برای مهاجمان بیگانه و هراسانگیز است.
روایت، این تقابل را به دوگانه ساده تمدن و بربریت فرو نمیکاهد. هر گروهی سازوکار قدرت خود را دارد و هیچیک از بازیگران اصلی را نمیتوان یکسره نماینده خیر یا خرد دانست. در نتیجه، کشمکش سرزمینی به نزاعی بر سر ایمان، ترس و امکان کنترل جهان نیز تبدیل میشود. ساختار روایی و بازی با انتظار یکی از جذابیتهای اصلی سریال، میل آن به پیچاندن مسیر داستان است.
روایت بهندرت مستقیم و قابل پیشبینی پیش میرود؛ اتحادها تغییر میکنند، انگیزهها آشکارا ساده نیستند و رخدادهایی که در ابتدا حاشیهای به نظر میرسند، ممکن است بعدتر معنایی تازه پیدا کنند. این ویژگی برای تماشاگرانی که از داستانهای پرحادثه و غافلگیرکننده لذت میبرند، نیرویی جدی دارد.
« اما اینجا با بازسازی مستند یک واقعه تاریخی روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«بریتانیا» مدام این پرسش را پیش میکشد که چه کسی واقعاً کنترل اوضاع را در دست دارد و آیا آنچه شخصیتها میبینند، تمام حقیقت است یا تنها لایهای از آن. با این همه، پیچیدگی همیشه به معنای انسجام نیست. گاهی خطهای داستانی از یکدیگر فاصله میگیرند و سریال چنان میان شخصیتها، قبایل و دسیسهها جابهجا میشود که پیگرفتن رابطه علت و معلولی دشوار میگردد.
این پراکندگی بهخصوص هنگامی آسیبزننده است که یک مسیر روایی هنوز فرصت کافی برای شکلگرفتن نیافته، اما توجه اثر به سوی رخدادی دیگر میچرخد. نتیجه، ترکیبی دوگانه است: روایت از یکسو کنجکاوی میآفریند و از سوی دیگر، گاه رشته تمرکز مخاطب را سست میکند. شخصیتها و بازیها بازیگران از مهمترین تکیهگاههای سریالاند.
David Morrissey در نقش آئولوس، فرمانده رومی، تصویری از مردی میسازد که اقتدارش با اضطراب و نوعی ناآرامی درونی همراه است. او صرفاً چهرهای نظامی و یکبعدی نیست؛ حضورش پیوسته این احتمال را زنده نگه میدارد که پشت رفتار حسابگرانهاش، نیرویی دیگر یا انگیزهای پنهان نهفته باشد. این ابهام با فضای اثر تناسب دارد و به شخصیت وزن میبخشد.
Eleanor Worthington-Cox در نقش کِیت، در مرکز بخشی از روایت قرار میگیرد که با آسیبپذیری و سرسختی توأمان پیش میرود. او مسیر شخصیتی را با واکنشهایی ملموس دنبال میکند و از تبدیلشدن به نمادی صرف برای سرنوشت سرزمینش میگریزد. Kelly Reilly نیز در نقش کِرا حضوری مقتدر دارد و کشمکش میان وظیفه، اراده فردی و سیاست قبیلهای را به شکلی اثرگذار نمایان میکند.
« با این همه، پیچیدگی همیشه به معنای انسجام نیست. »
شخصیتها و اجرا
در کنار اینها، بازیگران نقشهای درویدی و شخصیتهای پیرامونی، به جهان سریال رنگی نامتعارف میافزایند؛ هرچند گاهی خودِ اغراق در طراحی شخصیتها، عمق روانی آنان را محدود میکند. جهانسازی و فضای بصری «بریتانیا» بیش از آنکه با بازسازی جزئیات روزمره دوران باستان شناخته شود، با ساختن فضایی وهمآلود و آیینی به یاد میماند.
جنگلها، سکونتگاهها و محلهای تشریفاتی چنان تصویر میشوند که انگار طبیعت صرفاً پسزمینه حوادث نیست، بلکه خود نیرویی حاضر و رازآلود است. این جهان، بهجای آنکه از راه توضیحهای مفصل به مخاطب معرفی شود، بیشتر با تصویر، رفتار شخصیتها و مناسک نامأنوسش شکل میگیرد. حاصل، حس بیگانگیای است که با موضوع داستان هماهنگی دارد.
البته این انتخاب میتواند برای بخشی از مخاطبان فاصلهآفرین باشد. سریال در پی ارائه تصویری کاملاً واقعگرایانه از بریتانیای باستان نیست و عناصر تاریخی را با خیالپردازی آزادانه درمیآمیزد. کسی که انتظار اثری دقیق و وفادار به واقعیت تاریخی داشته باشد، احتمالاً با برخی تصمیمهای روایی و نمایشی آن کنار نخواهد آمد.
اما اگر این آمیختگی را بخشی از هویت اثر بدانیم، جهانسازی نامتعارف آن از نقاط قوتش است: سرزمینی که در آن باور به جهان زیرین، ابزار سیاست و بخشی از تجربه زیسته مردم به نظر میرسد. موسیقی و هویت شنیداری موسیقی سهم بزرگی در شکلدادن به هویت «بریتانیا» دارد. انتخاب ترانههای راک امروزی در برابر منظرهها و مناسک باستانی، تصمیمی عامدانه برای فاصلهگرفتن از موسیقی تاریخی متعارف است.
« حاصل، حس بیگانگیای است که با موضوع داستان هماهنگی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل گاه نیرویی رهاییبخش پیدا میکند: به سریال حالوهوایی سرکش و نامنتظر میدهد و از تبدیلشدنش به بازسازی پرطمطراق و آشنای یک درام تاریخی جلوگیری میکند. موسیقی، بهجای آنکه تنها فضای صحنه را تزئین کند، بر لحن اثر تأکید میگذارد و به آن نوعی طعنه و بیپروایی میبخشد. اما همین انتخاب ممکن است برای همه خوشایند نباشد.
هنگامی که موسیقی معاصر آشکارا با تصویر تاریخی برخورد میکند، بعضی صحنهها بهجای آنکه غرق در فضای روایی شوند، توجه را به خودِ انتخاب کارگردان جلب میکنند. برای گروهی از تماشاگران، این ناهمخوانی جذاب و جسورانه است؛ برای گروهی دیگر، بیرونزننده و ناسازگار. موسیقی «بریتانیا» بنابراین هم امضای سبکی آن است و هم یکی از اصلیترین عوامل اختلاف سلیقه درباره سریال.
خشونت، طنز و لحن نامتعارف اثر از خشونت پرهیز نمیکند و آن را صرفاً برای افزودن هیجان به صحنهها به کار نمیگیرد. خونریزی، هراس و بیرحمی بخشی از جهانیاند که در آن قدرت با زور تثبیت میشود و مناسک میتوانند به همان اندازه که مقدس به نظر میرسند، هولناک باشند. در کنار این تیرگی، لحظاتی از طنز تلخ و رفتارهای غریب نیز دیده میشود.
این جابهجایی میان امر هولناک و مضحک، به سریال رنگی نامعمول میدهد و کمک میکند در قالب آشنای درام تاریخی محصور نماند. در عین حال، تغییر لحن همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاهی طنز، خشونت یا رمزآلودگی چنان بیمقدمه کنار هم قرار میگیرند که پیوند عاطفی مخاطب با صحنه سست میشود. سریال از تماشاگر میخواهد همزمان جدیت نزاع را بپذیرد و از غرابت بعضی رفتارها فاصله بگیرد؛ کاری که برای برخی جذاب و برای برخی دیگر دشوار است.
« اما همین انتخاب ممکن است برای همه خوشایند نباشد. »
قوتها و کاستیها
این نوسان را باید بخشی از جسارت اثر دانست، اما نه جسارتی که همیشه به نتیجهای یکدست میرسد. فراز و فرود فصلها و مسئله پایان در امتداد فصلها، کیفیت و تمرکز روایت یکسان باقی نمیماند. شروع سریال با نیروی برخورد دو جهان و معرفی فضایی تازه، کنجکاویبرانگیز است؛ سپس گسترش درگیریها و جابهجایی میان خطهای روایی ممکن است از یکپارچگی کلی بکاهد.
برای برخی مخاطبان، میانه راه از کشش آغازین فاصله میگیرد، حال آنکه تغییرها و گسترش جهان داستان در ادامه دوباره جذابیت میآفرینند. این فراز و فرود باعث میشود تجربه تماشای مجموعه بیش از آنکه خطی و یکنواخت باشد، وابسته به میزان همراهی مخاطب با جهان عجیب آن باشد. ضعف مهمتر در نحوه جمعکردن داستان خود را نشان میدهد.
پایانبندی، آنگونه که از حجم دسیسهها و پرسشهای روایی انتظار میرود، فرصت کافی برای رسیدگی به همه گرهها پیدا نمیکند. بعضی مسیرها با شتاب به نقطه توقف میرسند و برخی پرسشها پاسخ یا تأکید متناسب دریافت نمیکنند. بدون ورود به جزئیات داستانی میتوان گفت که این جمعبندی، از نظر انسجام و رضایتبخشی همپای ایدههای بلندپروازانه مجموعه نیست؛ نکتهای که ممکن است پس از همراهی طولانی با جهان سریال، حس ناتمامی برجای بگذارد.
جمعبندی «بریتانیا» تجربهای نامتعارف از درام تاریخی و فانتزی است؛ سریالی که تاریخ را با اسطوره، سیاست را با مناسک و خشونت را با طنزی تلخ درمیآمیزد. پیچوخمهای داستان، بازیهای چشمگیر و فضای رازآلودش ظرفیت زیادی برای جذب مخاطب دارند، بهویژه اگر تماشاگر از روایتهای بیقاعدهتر و جهانسازیهای غریب استقبال کند.
« این نوسان را باید بخشی از جسارت اثر دانست، اما نه جسارتی که همیشه به نتیجهای یکدست میرسد. »
جمعبندی
در مقابل، پراکندگی بعضی خطهای داستانی، برخورد بحثبرانگیز موسیقی راک با فضای تاریخی و پایان کمشتابنیافته، از انسجام اثر میکاهند. این مجموعه بیش از آنکه اثری برای همه سلیقهها باشد، تجربهای متمایز و دوپاره است: گاه مسحورکننده و گاه آشفته، گاه جسور و گاه ناتمام. ارزش اصلی آن در بازسازی دقیق گذشته نیست، بلکه در خلق جهانی خیالپردازانه است که در آن فتح یک سرزمین، همزمان جنگی بر سر قدرت و نبردی با نیروهای ناشناخته به نظر میرسد.



ثبت دیدگاه