نقد و بررسی
نقد Bright Star | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: زندگیای که به شعر نزدیک میشود «ستارهٔ درخشان» ساختهٔ جین کمپیون، بازگشت به سالهای پایانی زندگی جان کیتس و رابطهٔ او با فنی براون است؛ اما فیلم نه زندگینامهای جامع از شاعر است و نه روایت عاشقانهای پرحادثه. کمپیون از این پیوند تاریخی، اثری میسازد دربارهٔ فاصلهٔ میان خواستن و توانستن، و دربارهٔ هنری که در دل تجربهٔ روزمره شکل میگیرد.
داستان در ۱۸۱۸ آغاز میشود؛ زمانی که فنی، دختری جوان و مستقل، با کیتسِ کمحرف و گوشهگیر آشنا میشود و شعرهای او دریچهای تازه به رویش میگشایند. تنگدستی کیتس و دشواریهای زندگی مشترک، از همان ابتدا بر رابطه سایه میاندازند. فیلم از این زمینهٔ اندوهبار برای ساختن ملودرامی پرهیاهو بهره نمیگیرد.
در عوض، به لحظات کوچک نزدیک میشود: نگاههایی که بیش از کلمات حرف میزنند، مکثهایی که بار عاطفی دارند و دستی که با احتیاط به دستی دیگر نزدیک میشود. این انتخاب، هم سرچشمهٔ زیبایی فیلم است و هم دلیل فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن. فنی براون؛ هنرمندی بیرون از شعر فنی در آغاز، بیش از آنکه شیفتهٔ تصویر افسانهای یک شاعر باشد، شخصیتی کنجکاو و اهل مشاهده است.
او با لباس و پارچه و دوختودوز پیوند دارد؛ قلمروهایی که فیلم نه بهعنوان سرگرمیهای حاشیهای، بلکه بهمثابه صورتهایی از آفرینش جدی میگیرد. سوزنزدن و انتخاب پارچه در جهان فنی، نظیری ملموس برای کار کیتس با واژههاست: هر دو با دقت، صبر و حساسیت به جزئیات چیزی میسازند. این همسنگی، از هوشمندانهترین لایههای فیلم است.
« تنگدستی کیتس و دشواریهای زندگی مشترک، از همان ابتدا بر رابطه سایه میاندازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شعر در اینجا ملک انحصاری مردی نابغه نیست و هنر هم فقط چیزی نیست که در کتاب و محفل ادبی پیدا شود. فنی با ذوق، اراده و مهارت خود حضوری خلاقانه دارد؛ او صرفاً الهامبخش شاعر نمیشود، بلکه جهانی مستقل از آنِ خویش میسازد. بازی ابی کورنیش این استقلال را با انرژی و ظرافت منتقل میکند: فنی گاه بازیگوش است، گاه رنجیده و گاه مشتاق، اما بهندرت به تصویری یکبعدی از معشوق فروکاسته میشود.
کیتس؛ شاعر، مرد جوان و همسایه بن ویشاو در نقش کیتس، شاعری را میسازد که سکوتش بیش از آنکه رازآلودگیِ نمایشی باشد، نشانهٔ دشواری او در برقراری ارتباط است. کیتس از شهرت و شکوه ادبی فاصله دارد؛ او مردی جوان است که آیندهاش از نظر مالی نامطمئن و جایگاهش در جهان شکننده است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که نبوغ، بهتنهایی هزینهٔ زندگی را نمیپردازد و عشق نیز نمیتواند شرایط مادی را با یک اشاره از میان بردارد.
ویشاو از احساسات بزرگ پرهیز میکند. او اندوه و دلبستگی را در حرکات کوچک، آهنگ صدا و تردیدهایش مینشاند. در برابر، فنی آشکارتر و بیپردهتر است؛ تضاد این دو، رابطه را از حالت عاشقانهای همسان و بیاصطکاک بیرون میآورد. بااینحال، فیلم گاهی چنان کیتس را در قاب شاعرانهٔ رنج و ناتوانی نگه میدارد که مردِ عادیِ پشتِ نام ادبی کمتر فرصت مییابد پیچیدگیهای دیگری پیدا کند.
برای تماشاگرانی که خواهان تصویری زمینیتر و متنوعتر از شخصیتاند، این محدودیت محسوس خواهد بود. عشق در جزئیات و در فاصلهها قدرت عاشقانهٔ فیلم در آنجاست که رابطه را با اعلامهای پرطمطراق پیش نمیبرد. صمیمیت کمکم، از خلال آموزگاری و گفتوگو و حضورهای تکرارشونده ساخته میشود. آشنایی فنی با شعرهای کیتس، راهی برای نزدیکشدن به جهان ذهنی اوست؛ اما فیلم این نزدیکی را صرفاً به شیفتگیِ فکری تقلیل نمیدهد.
« شعر در اینجا ملک انحصاری مردی نابغه نیست و هنر هم فقط چیزی نیست که در کتاب و محفل ادبی پیدا شود. »
شخصیتها و اجرا
عشق میان آن دو در کنشهای جسمانیِ ساده نیز حضور دارد: مکث، تماس، نزدیکی و عقبنشینی. کمپیون بهخوبی میفهمد که در یک رابطهٔ محدودشده، حتی لمس کوتاه میتواند اهمیت یک صحنهٔ پرحرارت را پیدا کند. دوربین به جای آنکه مدام احساسات را توضیح دهد، به تماشاگر مجال میدهد آنها را از رفتارها بخواند.
این خویشتنداری، لحظههای صمیمانه را باورپذیر میکند و باعث میشود اشتیاق زوج اصلی از دل زمان و انتظار شکل بگیرد. بااینهمه، تکرار آه و اندوه و دلتنگی ممکن است برای بخشی از مخاطبان به احساساتیگری نزدیک شود؛ بهویژه اگر با زبان شاعرانهٔ فیلم همراه نشوند. تصویر، لباس و طبیعت «ستارهٔ درخشان» از نظر بصری، فیلمی است که جهانش را با لمس و بافت تعریف میکند.
لباسها، پردهها، اتاقها و چشماندازهای بیرونی صرفاً تزئین دورهای نیستند؛ آنها به عاطفهٔ صحنهها شکل میدهند. پارچهای که فنی با آن کار میکند، گل و علف و هوای متغیر، همگی بخشی از زبان فیلماند. تصویربرداری گریگ فریزر این عناصر را با نرمی و دقتی چشمنواز کنار هم مینشاند، بیآنکه زیبایی قابها را به نمایشگاهی سرد بدل کند.
جزئیات بصری گاهی چنان گویا هستند که جای گفتوگو را میگیرند. پروانهها، بهخصوص، تصویری بهیادماندنی از زیباییِ زودگذر و شکنندگیاند؛ حضوری که با مضمون عشق و آگاهی از محدودیت زمان همنوا میشود. طراحی لباس نیز فقط بازسازی تاریخی نیست: لباسها بخشی از شخصیتپردازی فنیاند و نشان میدهند که مهارت او چگونه در زندگی روزمره حضور دارد.
« عشق میان آن دو در کنشهای جسمانیِ ساده نیز حضور دارد: مکث، تماس، نزدیکی و عقبنشینی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمپیون میان زیبایی و رنج جدایی نمیاندازد؛ تصاویر دلانگیز فیلم اغلب حامل حسی از فقداناند، حتی وقتی صحنه هنوز آرام است. شعر بهمثابه تجربه، نه تزئین فیلم شعرهای کیتس را برای آراستن روایت به کار نمیگیرد؛ شعر درون رابطه و در شیوهٔ دیدن جهان جریان دارد. از همین رو، فنی در تماس با شعر فقط مخاطبی نیست که باید معنای درست را کشف کند.
او میآموزد که میتوان با اثر هنری از راه حواس، عاطفه و تجربه مواجه شد، نه فقط با توضیح و تفسیر عقلانی. این نگاه با فرم خود فیلم نیز سازگار است: «ستارهٔ درخشان» بیشتر دعوت به مکث و احساس است تا معمایی برای حلکردن. این رویکرد برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم مدام رویدادهای تازه یا اطلاعات زندگینامهای عرضه کند، ممکن است کممایه جلوه کند.
اما برای کسی که به ریتم تصویر، سکوت و تکرارهای معنادار توجه دارد، شعر و سینما در اثر کمپیون به دو زبان همخانواده بدل میشوند. عنوان فیلم نیز به شعر کیتس ارجاع دارد و پیوند میان هنر، دلبستگی و میل به پایداری را از همان ابتدا پیش میکشد. ریتم آرام و خطر محصورشدن در اندوه ریتم فیلم آهسته و تأملی است.
روایت از بحرانهای پیاپی نیرو نمیگیرد؛ بیشتر بر تغییرات ظریف رابطه و روزمرگیهای پیرامون آن تکیه دارد. این کندی، فرصتی برای ماندن در فضا و دریافتن جزئیات فراهم میکند، اما همزمان میتواند حس رکود بسازد. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد داستان هر صحنه را به نقطهٔ عطفی روشن برساند، احتمالاً فاصلههای طولانی میان لحظههای پررنگ را کشدار خواهد یافت.
« از همین رو، فنی در تماس با شعر فقط مخاطبی نیست که باید معنای درست را کشف کند. »
قوتها و کاستیها
همچنین، عشق و اندوه در بخشهایی چنان بر جهان فیلم سایه میاندازند که زندگی بیرون از آن رابطه کمرنگ میشود. دوستان، خانواده و گرفتاریهای اجتماعی حضور دارند، اما غالباً در مدار عاطفی زوج اصلی معنا پیدا میکنند. در نتیجه، شخصیتها گاه در فضای شعر و دلتنگی محصور میمانند. بااینحال، همین تمرکز به فیلم انسجامی خاص میدهد: آنچه روایت میکند، نه تصویری فراگیر از یک دورهٔ تاریخی، بلکه تجربهٔ محدود و فشردهٔ دو نفر است که میان میل شخصی و واقعیت اقتصادی گرفتار شدهاند.
جمعبندی «ستارهٔ درخشان» عاشقانهای آرام، دقیق و حسی است که بهجای تکیه بر حادثه، از جزئیات کوچک نیروی خود را میگیرد. بازیهای ابی کورنیش و بن ویشاو، توجه کمپیون به کار روزمره و هنر زنان، و تصویرپردازی شاعرانه، اثری میسازند که میتواند مدتها در ذهن بماند. در مقابل، ریتم کند، تأکید مکرر بر رنج و محدودماندن برخی شخصیتها در فضای تغزلی، ممکن است برای تماشاگرانی که با این لحن همراه نیستند خستهکننده باشد.
فیلم بیش از آنکه دربارهٔ شکوه یک عشق آرمانی باشد، دربارهٔ دشواری زیستن با عشقی است که شرایط جهان آن را آسان نمیکند. ارزشش در پاسخهای قطعی یا هیجانهای ناگهانی نیست؛ در این است که نشان میدهد چگونه یک نگاه، یک دوختودوز یا مکثی کوتاه میتواند حامل احساسی بزرگ باشد. «ستارهٔ درخشان» برای کسانی که به سینمای شاعرانه و کمشتاب رغبت دارند، تجربهای لطیف و ماندگار است؛ برای دیگران، شاید زیباییاش زیر بار آه و اندوه بیش از اندازه سنگین شود.
« همچنین، عشق و اندوه در بخشهایی چنان بر جهان فیلم سایه میاندازند که زندگی بیرون از آن رابطه کمرنگ میشود. »



ثبت دیدگاه