نقد و بررسی
نقد شکاف (Breakthrough) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و شیوه روایت «Breakthrough» محصول سال ۲۰۱۹، درام پزشکی و خانوادگیای است که بر پایه رویدادی واقعی ساخته شده و روایتش را پیرامون خانوادهٔ اسمیت، بهویژه مادر خانواده، جویس، شکل میدهد. داستان از حادثهای تکاندهنده آغاز میشود: جان، پسر چهاردهسالهٔ خانواده، در دریاچهای یخزده به زیر آب میرود و پس از نجات، در بیمارستان با وضعیتی بحرانی دستوپنجه نرم میکند.
از آنجا به بعد، فیلم میان امید خانواده، واقعیت پزشکی و ایمان مذهبی حرکت میکند؛ سه نیرویی که گاه در کنار هم قرار میگیرند و گاه با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند. Roxann Dawson این اثر را بر اساس کتابی از Joyce Smith کارگردانی کرده است. از همان ابتدا روشن است که فیلم قصد ندارد صرفاً یک ماجرای نجات یا یک درام بیمارستانی بسازد.
تجربهٔ خانواده قرار است به قصهای دربارهٔ ایمان، پیوندهای انسانی و تابآوردن در برابر بحران تبدیل شود. این انتخاب، هم منشأ نیروی عاطفی فیلم است و هم سرچشمهٔ محدودیتهایش: هرچه روایت بیش از پیش به پیام ازپیشتعیینشدهاش تکیه میکند، مجال کمتری برای ابهام و پیچیدگی باقی میماند. کشش عاطفی و نیروی موقعیت بزرگترین سرمایهٔ «Breakthrough» خودِ موقعیت مرکزی آن است.
انتظار برای خبری از بیمارستان، نگرانی خانواده و حضور پیوستهٔ دوستان و اعضای جامعه، بهطور طبیعی تنشی میآفریند که برای مخاطب قابلفهم و ملموس است. فیلم در بخشهایی که به همین تجربهٔ ساده و انسانی نزدیک میشود، از مؤثرترین لحظههایش را میسازد: ترس از فقدان، نیاز به امید و ناتوانی در برابر آیندهای که هیچکس نمیتواند پیشبینی کند.
« Roxann Dawson این اثر را بر اساس کتابی از Joyce Smith کارگردانی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کشش از کنجکاوی دربارهٔ نتیجهٔ ماجرا بهتنهایی نمیآید؛ بلکه از تماشای شیوههای متفاوت کنارآمدن با بحران سرچشمه میگیرد. اعضای خانواده و اطرافیان جان هرکدام به نحوی با درماندگی روبهرو میشوند. فیلم میخواهد نشان دهد که در چنین شرایطی، امید فقط احساسی خصوصی نیست و میتواند در حمایت جمعی، حضور کنار تخت بیمار و پافشاری بر پیوندهای خانوادگی نیز تجسم پیدا کند.
همین وجه جمعی، اثر را در بهترین لحظههایش دلگرمکننده میکند، بیآنکه نیاز داشته باشد همهٔ تأکید را بر حادثهٔ پزشکی بگذارد. بازیها و روابط خانوادگی Chrissy Metz در نقش جویس مرکز ثقل عاطفی فیلم است. او اضطراب و سرسختی مادری را بازی میکند که حاضر نیست در برابر ناامیدی تسلیم شود؛ نقشی که به بازیگری نیاز دارد تا شدت احساسات را به باورپذیری تبدیل کند.
Metz در بخشهایی موفق میشود این پایداری را از سطح شعار فراتر ببرد و به نیرویی انسانی بدل کند. بااینحال، وقتی فیلم از او میخواهد تقریباً همهٔ لحظههای بحران را با تأکید آشکار بر ایمان همراه کند، شخصیت مجال کمتری برای نمودهای متناقضترِ سوگ، خشم یا تردید پیدا میکند. Josh Lucas در نقش برایان و Marcel Ruiz در نقش جان، به تصویر خانواده عمق بیشتری میدهند، اما سهم آنها در پرداخت درونی داستان به یک اندازه نیست.
رابطهٔ والدین با پسرشان و تنشهای پیش از حادثه میتوانست پایهای غنی برای فهم واکنشهای بعدی باشد؛ بااینحال، فیلم اغلب این روابط را بیشتر بهعنوان زمینهٔ عاطفی بحران به کار میگیرد تا موضوعی مستقل برای کاوش. Topher Grace و Mike Colter نیز در نقشهایی که به جهان اطراف خانواده پیوند دارند، حضور قابلتوجهی میآفرینند، هرچند فرصت گسترش شخصیتهایشان محدود میماند.
« اعضای خانواده و اطرافیان جان هرکدام به نحوی با درماندگی روبهرو میشوند. »
شخصیتها و اجرا
در مجموع، بازیگران با صداقت میکوشند به شخصیتهایی جان بدهند که نوشتهٔ فیلم همیشه به اندازهٔ کافی پیچیدهشان نمیکند. ایمان، پزشکی و مسئلهٔ ظرافت فیلم ایمان مذهبی را پنهان نمیکند؛ آن را در مرکز جهانبینی شخصیتها مینشاند و بخشی از راهی میداند که خانواده از دل بحران عبور میکند.
این صراحت برای مخاطبی که به چنین روایتی نزدیک است، میتواند نیرویی صمیمی و امیدبخش داشته باشد. از سوی دیگر، تأکیدهای مکرر و مستقیم، گاهی از قدرت خودِ موقعیت میکاهد. صحنههایی که میتوانستند با سکوت، نگاه یا رفتار روزمره بار عاطفی خود را منتقل کنند، بعضاً به گفتوگوهایی بدل میشوند که معنای احساس را توضیح میدهند، نه اینکه اجازه دهند مخاطب آن را کشف کند.
یکی از پرسشهای بالقوهٔ فیلم، نسبت ایمان با دانش و مراقبت پزشکی است: خانواده به دعا و امید پناه میبرند، درحالیکه پزشکان با محدودیتهای دانش و وضعیت بیمار سروکار دارند. این تقابل ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، زیرا امید و واقعبینی لزوماً دشمن یکدیگر نیستند. اما فیلم همیشه از این ظرفیت برای ساختن گفتوگویی متوازن بهره نمیگیرد و گاه پزشکان را بیشتر به مانعی در برابر امید بدل میکند تا متخصصانی که وظیفه دارند واقعیتهای دشوار را بیان کنند.
نتیجه آن است که کشمکش اخلاقی و عاطفی این بخش، کمتر از آنچه میتوانست پیچیده و چندسویه باشد، جلوه میکند. فیلمنامه، گفتوگو و شخصیتپردازی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامهای است که بارها بهجای اعتماد به تصویر و بازی، مضمون را با کلام توضیح میدهد. برخی دیالوگها بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتهایشان برآیند، کارکرد انتقال پیام دارند؛ ازاینرو، حتی هنگامی که احساسات صحنه واقعی است، بیان آن گاه تصنعی به نظر میرسد.
« این صراحت برای مخاطبی که به چنین روایتی نزدیک است، میتواند نیرویی صمیمی و امیدبخش داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جملات کلی و تأکیدهای آشکار بر امید، در لحظههایی که تماشاگر پیشاپیش از فشار روانی ماجرا آگاه است، میتوانند از تأثیر عاطفی بکاهند. شخصیتپردازی جان نیز فرصت بیشتری برای پرورش میطلبد. وضعیت او بهعنوان نوجوانی که با خانواده و گذشتهٔ شخصی خود درگیر است، امکان میدهد بحران بیمارستانی با مسئلهٔ هویت و تعلق پیوند بخورد.
فیلم به این مسیر اشاره میکند، اما همیشه آن را با همان دقتی دنبال نمیکند که برای درام خانوادگی لازم است. به همین ترتیب، برخی کشمکشهای عاطفی در حاشیه میمانند و بعضی شخصیتهای پیرامونی بیشتر برای پشتیبانی از پیام اصلی حضور دارند تا اینکه خواستهها و تعارضهای مستقل خود را پیدا کنند.
ریتم و زبان سینمایی «Breakthrough» در بخشهای بیمارستانی، از محدودیت مکانی و انتظار برای ساختن تعلیق بهره میگیرد. فضای بستهٔ درمان و حضور مداوم خانواده میتواند حس محاصرهشدن در زمان را منتقل کند؛ روزها و لحظههایی که هر خبر تازه، معنای سرنوشتسازی پیدا میکند. این انتخاب در مقاطع مختلف مؤثر است، اما فیلم همیشه ریتم خود را با ضرباهنگ بحران هماهنگ نگه نمیدارد.
برخی بخشها کش میآیند و تکرار مضمونهای مشابه، بهجای افزایش تنش، از تراکم احساسی روایت میکاهد. زبان بصری اثر عمدتاً در خدمت روایت مستقیم است. فیلم کمتر به دنبال ساختن ابهام یا تجربهای فرمی میرود و بیشتر میخواهد رویدادها را روشن و قابلدسترسی بازگو کند. این سادگی با هدف داستانگویی عمومی سازگار است، اما همراه با دیالوگهای توضیحی و موسیقیِ تأکیدگر، گاهی به احساسات مجال نمیدهد که طبیعی و تدریجی شکل بگیرند.
« شخصیتپردازی جان نیز فرصت بیشتری برای پرورش میطلبد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، لحظههای پرقدرت فیلم معمولاً همانهایی هستند که موقعیت و بازیگران بار عاطفی را حمل میکنند، نه لحظههایی که روایت میکوشد معنای آن را دوباره برای مخاطب شرح دهد. جمعبندی «Breakthrough» در هستهٔ خود داستانی امیدبخش دربارهٔ خانوادهای است که در برابر بحرانی سهمگین، به یکدیگر و به باورهایشان تکیه میکنند.
بازیهای صادقانه، بهویژه در محور خانوادگی، و ظرفیت ذاتی ماجرای واقعی، فیلم را به اثری اثرگذار برای مخاطبانی تبدیل میکند که با لحن معنوی آن همراه میشوند. همبستگی اطرافیان نیز به روایت گرمایی میبخشد که از چارچوب یک درام بیمارستانی فراتر میرود. بااینحال، پافشاری آشکار بر پیام، گفتوگوهای گاه کلیشهای، پرداخت محدود برخی شخصیتها و ریتم نامتوازن، مانع از آن میشوند که فیلم به همهٔ ظرفیت عاطفی و دراماتیک خود دست یابد.
اثر وقتی به تجربهٔ انسانیِ ترس، انتظار و حمایت نزدیک میشود، ظرافت بیشتری نشان میدهد؛ اما هرگاه به توضیح مکرر معنا و جهتدادن مستقیم به واکنش مخاطب روی میآورد، از پیچیدگیاش میکاهد. حاصل، درامی صمیمانه و قابلتأثیر است که نیروی داستانش از پرداخت سینماییاش فراتر میرود.
« همبستگی اطرافیان نیز به روایت گرمایی میبخشد که از چارچوب یک درام بیمارستانی فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه