نقد و بررسی
نقد Breaking & Exiting | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز خطر میکند «Breaking & Exiting» فیلمی کمدیـدرام و عاشقانه به کارگردانی Peter Facinelli است؛ Jordan Hinson فیلمنامهاش را نوشته و در کنار Milo Gibson نقشهای اصلی را بازی میکند. قصه با موقعیتی شروع میشود که هم ظرفیت طنز دارد و هم از همان ابتدا تماشاگر را در برابر پرسشی اخلاقی قرار میدهد: هری، دزدی خوشزبان که ورود به خانههای دیگران را بخشی از زندگی روزمرهاش کرده، هنگام یکی از سرقتهایش با دیزی روبهرو میشود؛ زنی در وضعیت بحرانی که هری تصمیم میگیرد از او مراقبت کند.
برخورد این دو، مسیر داستان را از یک کمدی جنایی ساده به سوی رابطهای نامتعارف و سفری برای خودشناسی میبرد. فیلم در سال ۲۰۱۸ اکران شد و مدتزمان کوتاهش نیز با ریتم نسبتاً فشردهٔ روایت تناسب دارد. این آغاز، امتیاز مهم فیلم است؛ زیرا دو شخصیت را در شرایطی کنار هم میگذارد که آشنایی معمول و بیدردسری در کار نیست.
هری در جایگاهی نیست که بهسادگی بتواند نقش ناجی را بازی کند و دیزی نیز کسی نیست که یک برخورد ناگهانی، بهتنهایی، بتواند همهٔ بحرانهایش را حل کند. همین تناقض میتوانست به روایتی ظریف دربارهٔ مسئولیت، آسیبپذیری و مرز میان کمککردن و دخالتکردن بینجامد. اما فیلم بار دشواری ایدهاش را همیشه بهخوبی به دوش نمیکشد: گاهی بیش از آنکه پیامدهای موقعیت را بکاود، به جذابیت خودِ موقعیت و سرعت پیشبرد رابطه تکیه میکند.
« برخورد این دو، مسیر داستان را از یک کمدی جنایی ساده به سوی رابطهای نامتعارف و سفری برای خودشناسی میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میان کمدی سیاه و ملودرام لحن فیلم بر مرزی باریک حرکت میکند. از یک سو، حضور یک سارق در موقعیتی که ناگهان به مراقبت از دیگری کشیده میشود، امکان کمدی سیاه و بازی با انتظارهای تماشاگر را فراهم میآورد. از سوی دیگر، بحران دیزی موضوعی سبک و بیخطر نیست و نمیتوان آن را صرفاً بهانهای برای شوخی یا شکلگیری یک آشنایی عاشقانه دانست.
فیلم میخواهد این دو قطب را در کنار هم نگه دارد؛ یعنی تلخی را بپذیرد، اما اجازه ندهد فضای داستان کاملاً تیره شود. این ترکیب در بخشهایی سرگرمکننده است و به اثر هویتی متفاوت از یک کمدی عاشقانهٔ متعارف میبخشد. بااینحال، جابهجایی میان طنز و جدیت همیشه به نرمی صورت نمیگیرد. لحظههایی که نیازمند مکث و دریافت عاطفیاند، گاه با شتاب روایت از کنار تماشاگر میگذرند؛ در مقابل، شوخیها نیز همیشه آنقدر دقیق نیستند که سنگینی موقعیت را به شکلی سنجیده تعدیل کنند.
نتیجه، لحنی دوپاره است: نه آنقدر تلخ که به درامی روانشناختی بدل شود و نه آنقدر سبک که بتواند از پیامدهای عاطفی داستان فاصله بگیرد. هری؛ جذابیت بدون دگرگونی کافی هری بر پایهٔ تناقضی جذاب ساخته شده است. او قانون را زیر پا میگذارد و به حریم خصوصی دیگران تجاوز میکند، اما قرار است در برخورد با دیزی وجهی دلسوز و انسانی از خود نشان دهد.
« میان کمدی سیاه و ملودرام لحن فیلم بر مرزی باریک حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل میتوانست راهی برای بررسی خودفریبی شخصیت باشد: آیا کمک به دیگری نشانهٔ تغییر است، یا راهی تازه برای گریز از مواجهه با خویشتن؟ فیلم این پرسش را پیش میکشد، اما کمتر از ظرفیت آن بهره میبرد. هری بیش از آنکه در طول داستان به شخصیتی با تحولی تدریجی بدل شود، اغلب با همان خوشزبانی و اطمینانی پیش میرود که از آغاز برایش تعریف شده است.
اگر قرار است رابطهاش با دیزی او را وادار به بازنگری کند، این بازنگری به اندازهای که دراماتیک و باورپذیر باشد، عمق نمییابد. جذابیت بیرونی شخصیت گاه جای پیچیدگی اخلاقی او را میگیرد و فیلم از تماشاگر میخواهد تغییر او را زودتر از آنچه روایت مستند میکند بپذیرد. دیزی؛ مرکز عاطفیِ کمپرداخته دیزی از نظر دراماتیک در مرکز ماجرا قرار دارد، اما فیلم به او همواره به اندازهٔ کافی فرصت نمیدهد که از محدودهٔ بحران اولیه فراتر برود.
انگیزهها و وضعیت عاطفی او قرار است نیروی محرک رابطه باشند، ولی شخصیتپردازیاش در بخشهایی بیشتر تابع حرکت هری و تغییر مسیر اوست. به این ترتیب، زنی که باید در تصمیمگیریها و مسیر خودشناسی داستان سهمی مستقل داشته باشد، گاه به موضوع مراقبت و تفسیر دیگران تقلیل پیدا میکند. این مسئله صرفاً کمبود اطلاعات دربارهٔ گذشتهٔ شخصیت نیست؛ مسئله آن است که واکنشها و انتخابهای او همیشه از زنجیرهای روشن از احساس و تجربه برنمیآیند.
« فیلم این پرسش را پیش میکشد، اما کمتر از ظرفیت آن بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاگر انتظار همراهی عاطفی دارد، اما برای ساختن این همراهی، به زمان و جزئیات بیشتری نیازمند است. در نتیجه، دیزی گاه بیش از آنکه شخصیتی تمامعیار به نظر برسد، کارکردی روایی پیدا میکند: کسی که حضورش هری را از مسیر معمول زندگیاش بیرون میکشد. رابطهای که به باور نیاز دارد بخش مهمی از کشش فیلم به باورپذیری پیوند هری و دیزی وابسته است.
موقعیت آغازین نامتعارف است و چنین موقعیتی بهخودیخود نمیتواند جای شکلگیری رابطه را بگیرد؛ رابطه باید از دل گفتوگو، اختلاف، اعتماد و شناخت متقابل ساخته شود. فیلم در برخی لحظهها از جذابیت بازیگران اصلی و برخورد متفاوت شخصیتها بهره میبرد، اما این گرما بهطور پیوسته گسترش نمییابد.
هرجا داستان میخواهد نزدیکی عاطفی را نتیجهٔ طبیعی ماجرا جلوه دهد، تماشاگر ممکن است احساس کند میان آنچه دیده و آنچه از او خواسته میشود باور کند، فاصلهای باقی مانده است. در این زمینه، دو برداشت دربارهٔ شیمی میان بازیگران میتوانند همزمان قابلفهم باشند. فیلم لحظههایی دارد که صمیمیت و شوخی میان دو شخصیت، به رابطه طراوت میبخشد؛ اما این لحظهها همیشه به اندازهای انباشته نمیشوند که پیوند عاشقانه را استوار کنند.
« فیلم از تماشاگر انتظار همراهی عاطفی دارد، اما برای ساختن این همراهی، به زمان و جزئیات بیشتری نیازمند است. »
قوتها و کاستیها
مشکل اصلی الزاماً نبود هرگونه جذابیت نیست، بلکه کمبود فرصت برای تبدیل آن جذابیت اولیه به رابطهای پیچیده و قانعکننده است. وقتی روایت بهسرعت از آشنایی به صمیمیت میرسد، تأثیر احساسی آن نیز محدود میماند. ریتم، روایت و ظرفیتهای ازدسترفته مدت کوتاه فیلم به آن کمک میکند که از پراکندگی و کشآمدن بیش از اندازه دور بماند، اما فشردگی، بهتنهایی، ریتم مؤثر نمیسازد.
بعضی از گذرهای داستانی چنان سریعاند که به جای شتاب دراماتیک، حس میانبُر ایجاد میکنند. پیوند میان موقعیتها و دگرگونیهای شخصیتی گاه بهخوبی پرداخت نمیشود و در نتیجه، مسیر داستان بیش از آنکه از انتخابهای روشن شخصیتها نیرو بگیرد، به چرخشهایی متکی میشود که باید آنان را به ایستگاه بعدی برسانند.
کارگردانی Peter Facinelli در خدمت یک روایت جمعوجور و شخصیتمحور است، اما فیلم از این سادگی بصری و ساختاری، امضایی فراموشنشدنی نمیسازد. تمرکز بر دو شخصیت اصلی اجازه میدهد بخش عمدهای از بار اثر بر دوش بازیگران باشد؛ بااینحال، وقتی شخصیتپردازی و رابطه به اندازهٔ کافی پرورده نشدهاند، این تمرکز محدودیتهای خود را آشکار میکند.
« وقتی روایت بهسرعت از آشنایی به صمیمیت میرسد، تأثیر احساسی آن نیز محدود میماند. »
جمعبندی
فیلم ایدهای دارد که میتوانست از نظر اخلاقی و عاطفی پیچیدهتر شود، اما غالباً به جای مکث بر تناقضهایش، به پیشبرد قصه بسنده میکند. جمعبندی «Breaking & Exiting» از ایدهای برخوردار است که در برخورد با مرزهای میان جرم، مراقبت، تنهایی و عشق میتوانست به اثری تیزبین و تأملبرانگیز تبدیل شود.
نقطهٔ قوتش همان موقعیت آغازین نامتعارف و آمیزش بالقوهٔ کمدی سیاه با عاشقانه است؛ نقطهٔ ضعفش نیز فاصلهای است که میان ظرفیت این ایده و پرداخت نهایی آن باقی میماند. شخصیتها گاه بیش از آنکه از درون به تحول برسند، به سوی نتیجهٔ مورد انتظار روایت رانده میشوند و رابطهٔ مرکزی نیز برای جلب باور کامل تماشاگر، به زمان و ظرافت بیشتری نیاز دارد.
بااینهمه، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست. لحظههایی از شوخی، آشفتگی عاطفی و نزدیکی میان دو شخصیت دارد که میتوانند توجه تماشاگر را نگه دارند، بهویژه اگر انتظار یک کمدی عاشقانهٔ سبک و نامتعارف را داشته باشد. اما برای مخاطبی که در پی شخصیتپردازی عمیق، تحول تدریجی و رابطهای استوار باشد، اثر احتمالاً کمتر از وعدهٔ اولیهاش برآوردهکننده خواهد بود.
ثبت دیدگاه