نقد و بررسی
نقد بریکینگ بد (Breaking Bad) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از زندگی عادی تا مرز سقوط «Breaking Bad» با موقعیتی ساده اما اخلاقاً پیچیده آغاز میشود: والتر وایت، دبیر شیمیای که زندگیاش زیر بار ناامیدی و ناکامی فرسوده شده، با تشخیص سرطان مرحلهٔ سوم روبهرو میشود و برای تأمین آیندهٔ خانوادهاش به راهی مجرمانه قدم میگذارد. اما اهمیت سریال در خودِ این پیشفرض نیست؛ در پرسشی است که از دل آن بیرون میآید: آدمی تا کجا میتواند انتخابهایش را به ضرورت نسبت دهد، پیش از آنکه بپذیرد میل به قدرت، غرور یا کنترل نیز در کار بوده است؟
اثر، والتر را نه قهرمانی بیخطا تصویر میکند و نه هیولایی آماده و از پیش ساختهشده. او انسانی است که هر بار برای تصمیمی تازه توجیهی مییابد و کمکم همان توجیهها را جایگزین شناخت صادقانهٔ خود میکند. همین فاصله میان تصویری که والتر از خویش میسازد و پیامدهایی که رفتار او به بار میآورد، موتور اصلی درام است.
سریال از مخاطب نمیخواهد بیدرنگ دربارهٔ او حکم صادر کند؛ بلکه او را در معرض زنجیرهای از انتخابها میگذارد و اجازه میدهد داوری، دشوار و گاه متناقض بماند. والتر وایت؛ مطالعهای در غرور و خودفریبی شخصیتپردازی والتر از نقاط قوت اصلی سریال است. دگرگونی او ناگهانی و صرفاً حاصل یک تصمیم بزرگ نیست؛ از ریزش تدریجی مرزهایی شکل میگیرد که زمانی برایش روشن به نظر میرسیدند.
او در آغاز میکوشد رفتار خود را با ضرورت مالی و مسئولیت خانوادگی توضیح دهد، اما هرچه در مسیر پیش میرود، انگیزههایش پیچیدهتر و گاه آشکارا متناقضتر میشوند. سریال بهجای آنکه تغییر را با سخنرانی یا توضیح مستقیم بیان کند، آن را در مکثها، واکنشها و شیوهٔ برخورد والتر با دیگران مینشاند.
« اثر، والتر را نه قهرمانی بیخطا تصویر میکند و نه هیولایی آماده و از پیش ساختهشده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای برایان کرانستون به این لایهمندی جان میدهد. او میتواند در یک صحنه هم آسیبپذیری و شرمندگی والتر را منتقل کند و هم ارادهای سخت و تهدیدآمیز را که زیر آن پنهان شده است. تماشاگر گاهی از او خشمگین میشود، گاهی با او احساس نزدیکی میکند و گاهی از تواناییاش در توجیه رفتار خود به شگفت میآید.
این نوسان حاصل بازیای است که شخصیت را به یک برچسب ساده فرو نمیکاهد؛ والتر همزمان قابلفهم و نگرانکننده است. والتر و جسی؛ رابطهای پرتنش و انسانی رابطهٔ والتر و جسی پینکمن یکی از محورهای عاطفی و دراماتیک سریال است. تفاوت میان این دو فقط در سن، تجربه یا موقعیت اجتماعیشان خلاصه نمیشود؛ آنها جهان را با معیارهایی متفاوت میسنجند و در بسیاری از لحظات، یکدیگر را هم به پیش میرانند و هم به مرزهای خطرناک نزدیکتر میکنند.
ارتباطشان میتواند رنگ همکاری، وابستگی، رقابت یا سرزنش بگیرد و همین تغییرپذیری، آن را از یک همراهی داستانی معمولی فراتر میبرد. آرون پال به جسی آسیبپذیری و عاطفهای میبخشد که در تضاد با ظاهر سرسخت و بیاعتنای او قرار میگیرد. شخصیتش صرفاً وسیلهای برای پیشبرد نقشههای والتر نیست؛ واکنشها و انتخابهایش بار انسانی و اخلاقی مهمی به داستان میدهند.
وقتی سریال پیامدهای خشونت و جرم را نشان میدهد، حضور جسی اغلب یادآور این است که هر تصمیم، افزون بر خطر برای خودِ تصمیمگیرنده، میتواند زندگی کسانی را نیز دگرگون کند که ابزار یا شریک آن تصمیم شدهاند. گروه بازیگران و واقعنمایی اجراها قدرت بازیگری به دو شخصیت اصلی محدود نمیماند.
« اجرای برایان کرانستون به این لایهمندی جان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
آنا گان در نقش اسکایلر وایت، شخصیتی را میسازد که واکنشهایش به وضعیت خانواده از نگرانی، تردید و مقاومت شکل میگیرد؛ او صرفاً مانعی در مسیر والتر نیست، بلکه انسانی با اراده و برداشت مستقل از آنچه در خانه رخ میدهد. دین نوریس نیز در نقش هنک شرایدر به داستان نیرویی متفاوت میبخشد و حضورش تنش میان جهان شخصی والتر و جهان قانون را ملموستر میکند.
این اجراها به باورپذیری فضا کمک میکنند، زیرا شخصیتها بهندرت فقط برای توضیح طرح یا رساندن اطلاعات به مخاطب سخن میگویند. رفتار، زبان بدن و سکوتها نیز بخشی از روایتاند. به همین دلیل، حتی صحنههای خانوادگی یا گفتوگوهای ظاهراً روزمره میتوانند حامل اضطراب و کشمکش باشند. بازیگران، شخصیتها را به مهرههای یک معمای جنایی تبدیل نمیکنند؛ هرکدام با خواستهها و محدودیتهای خود در برابر گسترش بحران واکنش نشان میدهند.
روایت، تعلیق و ساختار تدریجی «Breaking Bad» از روایت پیوستهای بهره میبرد که پیامدهای هر تصمیم را به بخشهای بعدی منتقل میکند. اتفاقها صرفاً برای ایجاد هیجان پشت سر هم چیده نشدهاند؛ بسیاری از بحرانها ریشه در انتخابهایی دارند که پیشتر انجام شدهاند، هرچند شخصیتها در لحظه گمان میکنند اوضاع هنوز مهارشدنی است.
این منطق علّی به تعلیق سریال وزن میدهد: بیننده نهتنها میخواهد بداند بعداً چه رخ میدهد، بلکه نگران است ببیند تصمیمهای پیشین چگونه بازمیگردند و دامنهٔ آسیب را گستردهتر میکنند. فرازونشیبهای داستانی از همین ویژگی نیرو میگیرند. سریال بارها موقعیتی را میسازد که به نظر میرسد راه خروجی برای آن باقی نمانده، اما راهحلهای احتمالی نیز هزینههای تازهای دارند.
« رفتار، زبان بدن و سکوتها نیز بخشی از روایتاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این طراحی، حس پیشبینیناپذیری ایجاد میکند، بیآنکه همهچیز به تصادف متکی باشد. در بهترین لحظات، غافلگیری نه فقط یک شوک روایی، بلکه نتیجهٔ طبیعی شخصیتها و تصمیمهایشان است. فضا، تصویر و لحن نیومکزیکو در این سریال پسزمینهای خنثی نیست. چشماندازهای باز، نور تند، فضاهای صنعتی و سکوتهای طولانی، به روایت کیفیتی همزمان ملموس و ناآرام میدهند.
محیط گاه پهناور و خالی به نظر میرسد، اما این گشودگی آرامش نمیآورد؛ برعکس، میتواند تنهایی و بیپناهی شخصیتها را برجسته کند. این پیوند میان مکان و حالوهوای داستان، به سریال هویتی بصری میدهد که از فضای جنایی متعارف فاصله میگیرد. لحن اثر نیز آمیزهای حسابشده از تنش، تلخی و لحظاتی از طنز سیاه است.
طنز معمولاً برای سبککردن کامل فضا به کار نمیرود؛ گاه موقعیت را نامتعارفتر و حتی ناخوشایندتر میکند. در نتیجه، سریال از یک سو مخاطب را سرگرم نگه میدارد و از سوی دیگر اجازه نمیدهد خشونت و پیامدهای اخلاقی آن به هیجان بیهزینه تبدیل شوند. ریتم و تلخی؛ ملاحظاتی برای مخاطب شروع سریال برای همه به یک اندازه گیرا نیست.
بخشهای نخست با حوصله جهان والتر و وضع زندگی او را بنا میکنند و ممکن است مخاطبی که انتظار حادثههای پیاپی دارد، آنها را کند یا کمکشش بیابد. این تأمل در آغاز، زمینهای برای شناخت شخصیتها و انگیزهها فراهم میکند؛ بااینحال، نمیتوان انکار کرد که همین انتخاب، ورود به داستان را برای برخی دشوار میسازد.
« این طراحی، حس پیشبینیناپذیری ایجاد میکند، بیآنکه همهچیز به تصادف متکی باشد. »
قوتها و کاستیها
در ادامه نیز ریتم همیشه یکدست نیست. بعضی بخشها در ساختن فشار و انتظار موفقاند، اما در پارهای لحظات، پیشروی داستان کشدار میشود و تکرار تنش از اثرگذاری آن میکاهد. از سوی دیگر، تلخی سریال میتواند سنگین باشد: خشونت، اضطراب و پیامدهای روانی انتخابها بهتدریج فضایی میسازند که برای بعضی تماشاگران فرساینده است.
این تیرگی در خدمت نگاه اخلاقی اثر قرار دارد، اما تجربهٔ تماشای آن را الزاماً دلپذیر نمیکند. جمعبندی «Breaking Bad» بیش از آنکه داستان ورود یک مرد به جهان جرم باشد، روایتی دربارهٔ فرسایش تدریجی مرزهای اخلاقی و شیوههایی است که انسان با آنها خود را از مسئولیت انتخابهایش میرهاند.
بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای برایان کرانستون و آرون پال، شخصیتهایی چندوجهی و رابطهای پرتنش میآفرینند؛ روایت نیز با پیامدهای پیدرپی تصمیمها، مخاطب را به دنبالکردن مسیر سقوط و دگرگونی آنها میکشاند. در مقابل، شروع آرام، افتوخیز ریتم و تلخی فزاینده ممکن است برای برخی مانع همراهی کامل شود.
بااینحال، همین صبر روایی و فضای سنگین است که به تغییر شخصیتها و هزینهٔ انتخابهایشان مجال میدهد تا اثر بگذارند. حاصل، سریالی پرکشش و عمیق است که هیجان را با پرسشی اخلاقی همراه میکند: آیا والتر واقعاً برای خانوادهاش پیش میرود، یا کمکم از همان هدف برای پنهانکردن خواستههای خودش بهره میگیرد؟
« این تیرگی در خدمت نگاه اخلاقی اثر قرار دارد، اما تجربهٔ تماشای آن را الزاماً دلپذیر نمیکند. »



ثبت دیدگاه