نقد و بررسی
نقد فرار بهسوی پیروزی (Breaking Away) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره تابستانِ میان دو زندگی «Breaking Away» در ظاهر فیلمی درباره دوچرخهسواری است، اما قلب تپندهاش جای دیگری میزند: در آن فاصله نامطمئن میان پایان نوجوانی و آغاز بزرگسالی؛ وقتی مدرسه تمام شده، اما هیچکس هنوز نمیداند قدم بعدی چیست. دیو و سه دوستش، سیریل، موچر و مایک، در بلومینگتونِ ایندیانا روزهای پس از دبیرستان را میگذرانند؛ روزهایی که از یک سو سرشار از آزادیاند و از سوی دیگر سایه انتخابهای پیش رو را با خود دارند.
فیلم با لحنی گرم و بیتکلف، این تعلیق را نه به صورت بحرانی بزرگ، بلکه همچون وضعیتی روزمره و ملموس تصویر میکند. همین نگاه، روایت را از قصهای صرفاً ورزشی فراتر میبرد و به آن حالوهوای یک خاطره مشترک میدهد. شهر، طبقه و مرزهای ناپیدا یکی از جذابترین لایههای فیلم، فضایی است که میان جوانان محلی شهر و دانشجویان دانشگاه شکل گرفته است.
این فاصله فقط اختلافی ساده میان دو گروه نیست؛ نشانهای از تفاوت طبقاتی و احساس تعلق است. گروه دیو خود را به شهر و پیشینه کارگری آن پیوند میدهد، در حالی که دانشجویان از امتیاز و جایگاهی برخوردارند که برای شخصیتهای اصلی دور از دسترس به نظر میرسد. در چنین بستری، شوخی، رقابت و خصومت گاه درهم میآمیزند و تنش «اهل شهر» و «اهل دانشگاه» به بخشی زنده از زندگی روزانه بدل میشود.
« همین نگاه، روایت را از قصهای صرفاً ورزشی فراتر میبرد و به آن حالوهوای یک خاطره مشترک میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با پرهیز از خطابه، نشان میدهد چگونه یک مرزبندی اجتماعی میتواند بر دوستی، اعتمادبهنفس و حتی تصور آدمها از آینده خود اثر بگذارد. بلومینگتون در این روایت صرفاً پسزمینه نیست؛ شهری است که جوانانش را هم در آغوش میگیرد و هم محدود میکند. مکانهای عمومی، رفتوآمدها و وقتگذرانیهای گروه، حس تابستانی فیلم را میسازند.
این شهر نه رؤیایی و براق است و نه تیره و بیروح؛ معمولیبودنش بخشی از جذابیت آن است. تماشاگر بهتدریج درمییابد که برای این چهار دوست، مسئله فقط رفتن یا ماندن نیست، بلکه یافتن جایگاهی در شهری است که هویتشان را شکل داده، بیآنکه الزاماً مسیر آیندهشان را روشن کند. دیو و هویتِ در حال ساختهشدن دیو با شیفتگی به دوچرخهسواری و فرهنگ ایتالیا، شخصیتی است که جهان بزرگتری برای خود تصور میکند.
این علاقه در آغاز میتواند کودکانه، اغراقآمیز و حتی خندهدار به نظر برسد؛ اما فیلم آن را صرفاً موضوعی برای تمسخر نمیگیرد. دلبستگی دیو راهی است برای تجربهکردن هویتی متفاوت، فراتر از آنچه محیط پیرامونش از او انتظار دارد. او میخواهد چیزی را دوست بدارد، چیزی را دنبال کند و از راه آن تصویری تازه از خودش بسازد.
« بلومینگتون در این روایت صرفاً پسزمینه نیست؛ شهری است که جوانانش را هم در آغوش میگیرد و هم محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
شور او گاهی به تقلید و نمایش نزدیک میشود، اما در پس آن میل صادقانهای به گریز از روزمرگی و کشف امکانهای تازه وجود دارد. تقابل دیو با پدرش، ری، به این کشمکش بُعد خانوادگی میدهد. ری با شیوه ابراز علاقه پسرش بیگانه است و واکنشهایش گاه به غرولندهای بامزه بدل میشود؛ بااینحال، رابطه آنها صرفاً کشمکشی کمیک میان نسلی محافظهکار و نسلی خیالپرداز نیست.
زیر شوخیها، مسئله دشوارتری جریان دارد: چگونه پدر و پسر میتوانند به یکدیگر نزدیک بمانند، وقتی زبان و تصورشان از زندگی یکسان نیست؟ فیلم در این بخش از داوری شتابزده پرهیز میکند. هیچکدام را به نمونهای ساده از «درست» یا «نادرست» تقلیل نمیدهد و از همین رو، تنش میانشان باورپذیر میماند.
رفاقت و چهار مسیر متفاوت دوستی چهار شخصیت اصلی، نیروی عاطفی مهم فیلم است. آنها نه نسخههایی یکسان از یک تیپ جوانانهاند و نه صرفاً همراهانی برای پرکردن قاب. سیریل با بذلهگوییاش گاه فضای جمع را سبک میکند؛ موچر در مهربانی و زودرنجی خود تضادی انسانی دارد؛ مایک، با پیشینه ورزشی و غرور خاصش، پیچیدگیهای دیگری به گروه میافزاید؛ و دیو با رؤیاهای نامتعارفش پیوسته جمع را به واکنش وامیدارد.
« تقابل دیو با پدرش، ری، به این کشمکش بُعد خانوادگی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنار هم بودنشان شیرین است، زیرا فیلم اجازه نمیدهد رفاقت به تصویری بینقص و بیاختلاف تبدیل شود. شوخی و دلخوری، حمایت و رقابت، همگی در کنار هم حضور دارند. فیلم همچنین بهخوبی میفهمد که پایان دبیرستان فقط آغاز فرصتهای تازه نیست؛ پایان نظمی آشنا نیز هست. دوستانی که سالها در یک چارچوب مشترک زندگی کردهاند، حالا با پرسشهایی روبهرو میشوند که پاسخهایشان الزاماً یکسان نیست.
این نگرانی، بهویژه در شخصیت مایک، جلوهای ملموس پیدا میکند: گاهی آدم از چیزی که وانمود میکند نمیخواهد، بیش از همه میترسد. فیلم از چنین لحظههایی برای افزودن عمق به رفاقت بهره میبرد، بیآنکه آنها را به سخنرانیهایی درباره سرنوشت و انتخاب تبدیل کند. دوچرخهسواری؛ حرکت، آزادی و خطر صحنههای دوچرخهسواری به فیلم انرژی فیزیکی میبخشند.
حرکت چرخها، جاده و تلاش بدن، در برابر سکون و بلاتکلیفی زندگی روزمره قرار میگیرد. برای دیو، دوچرخه تنها وسیلهای برای مسابقه نیست؛ راهی است برای سنجیدن توانایی خود و لمسکردن آزادی. فیلم نیز این شور را به قابهای پرتحرک و موقعیتهایی تبدیل میکند که تماشاگر را به تجربه رکابزدن نزدیک میسازد.
« کنار هم بودنشان شیرین است، زیرا فیلم اجازه نمیدهد رفاقت به تصویری بینقص و بیاختلاف تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
تماشای آنها ممکن است همان میل ساده و خوشایند را برانگیزد: بیرونرفتن و رکابزدن، فقط برای لذت حرکت. بااینحال، دوچرخهسواری در فیلم صرفاً منظرهای دلنشین نیست. سرعت و خطر در کنار هم قرار میگیرند و نشان میدهند که میل به آزادی همیشه با امکان آسیبدیدن همراه است. این سویه، به ماجراجوییها وزن میدهد و مانع میشود هیجان ورزشی کاملاً تزئینی به نظر برسد.
کارگردانی پیتر ییتس در بخشهای حرکتی، در کنار توجهش به روابط انسانی، به فیلم تعادلی خوشایند میان کمدی، درام و تعلیق میدهد. لحن و ریتم: دلنشینی در کنار پراکندگی لحن فیلم از دستاوردهای اصلی آن است. شوخیهای خانوادگی، لحظههای عاشقانه، رقابتهای ورزشی و نگرانیهای جوانانه در فضایی آمیخته به مهربانی کنار هم مینشینند.
این ترکیب، فیلم را سرزنده و انسانی میکند؛ جهانش هرچند با دشواری و اختلاف همراه است، از امکان آشتی و خوشی تهی نیست. بازیها نیز به این حس کمک میکنند: شخصیتها اغلب بیش از آنکه نماینده ایدهای انتزاعی باشند، آدمهایی با عادتها، غرور و ضعفهای شخصیاند. اما همین پراکندگی لحن و ماجرا گاهی به ریتم آسیب میزند.
« تماشای آنها ممکن است همان میل ساده و خوشایند را برانگیزد: بیرونرفتن و رکابزدن، فقط برای لذت حرکت. »
جمعبندی
روایت در بعضی بخشها از یک خط به خطی دیگر میپرد و همه خردهداستانها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. شوخیهای مربوط به ایتالیایینمایی دیو نیز هرچند در آغاز بامزهاند و رابطه او با پدرش را روشن میکنند، ممکن است با تکرار بخشی از تازگی خود را از دست بدهند. برخی موقعیتها طولانیتر از نیازی میشوند که قصه برایشان ایجاد کرده است؛ در نتیجه، تماشاگرانی که بیشتر به پیشروی منسجم داستان اهمیت میدهند، ممکن است میانه فیلم را کمشتاب بیابند.
این کاستیها، گرمای اثر را از بین نمیبرند، اما توضیح میدهند چرا همراهی با فیلم برای همه به یک اندازه آسان نیست. جمعبندی «Breaking Away» فیلمی است درباره دوچرخهسواری، اما بیش از آن درباره رفاقت، خانواده، طبقه اجتماعی و دشواری عبور از نوجوانی به بزرگسالی است. نقطه قوتش در شکوه نمایشی یا پیچیدگی ساختاری نیست؛ در مشاهده آدمهایی است که هنوز پاسخ روشنی برای آینده ندارند، اما در کنار هم روزهایشان را میگذرانند و به شیوه خودشان برای بزرگشدن تلاش میکنند.
فیلم گاهی پراکنده و کشدار میشود و بعضی شوخیها را بیش از اندازه تکرار میکند؛ بااینحال، فضای تابستانی، شخصیتهای دوستداشتنی و صحنههای پرتحرک دوچرخهسواری به آن گرمایی ماندگار میبخشند. حاصل، اثری صمیمی و کمادعاست که بهجای تأکید بر پیروزیهای بزرگ، از ارزش لحظههای کوچک و پیوندهایی میگوید که آدم را در روزهای نامطمئن تنها نمیگذارند.
« روایت در بعضی بخشها از یک خط به خطی دیگر میپرد و همه خردهداستانها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. »



ثبت دیدگاه