نقد و بررسی
نقد فراتر از کشتار (Breakheart Pass) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از غرب در واگنی بسته «Breakheart Pass» از همان آغاز نیروی خود را از برخورد دو ژانر میگیرد: وسترن و معمای قتل. قطاری در دل کوهستانهای برفگرفتهٔ راکی به سوی پایگاهی دورافتاده حرکت میکند؛ مأموریتی محرمانه، مسافرانی با گذشتهها و انگیزههای متفاوت، و خطرهایی که با هر ایستگاه نزدیکتر میشوند.
جان دیکین، زندانی مرموزی که برای محاکمه منتقل میشود، در مرکز این موقعیت قرار میگیرد؛ شخصیتی که حضورش هم پرسشبرانگیز است و هم مسیر روایت را از همان ابتدا از حد یک ماجرای سادهٔ تعقیب و گریز فراتر میبرد. فیلم بهجای آنکه در فضای باز و گستردهٔ وسترنهای متعارف بگسترَد، بخش عمدهای از تعلیق را در محیط محدود قطار میسازد.
واگنها به اتاقهایی متحرک بدل میشوند که مسافران را ناگزیر در کنار یکدیگر نگه میدارند، درحالیکه برف و کوهستان بیرون، راه فرار را دشوارتر میکند. همین تضاد، هستهٔ جذاب ایدهٔ فیلم است: سفر باید ادامه پیدا کند، اما اعتماد میان همراهان هر لحظه کمتر میشود. قطار؛ صحنهای متحرک برای تعلیق قطار در این فیلم فقط وسیلهٔ جابهجایی نیست، بلکه عنصر اصلی طراحی دراماتیک آن است.
حرکت مداومش به داستان ضرباهنگی بالقوه میدهد و فضای بستهٔ واگنها امکان رویاروییهای نزدیک، گفتوگوهای مشکوک و جابهجایی ناگهانی قدرت را فراهم میکند. هر مسافر میتواند چیزی را پنهان کرده باشد و هر توقف یا تغییر مسیر، معنایی فراتر از کارکرد عملی پیدا میکند. فیلم از این ظرفیت بهره میبرد تا نوعی «معمای اتاق بسته» را در دل چشماندازهای وسیع غرب وحشی شکل دهد.
« همین تضاد، هستهٔ جذاب ایدهٔ فیلم است: سفر باید ادامه پیدا کند، اما اعتماد میان همراهان هر لحظه کمتر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این سازوکار همیشه به یک اندازه منسجم عمل نمیکند. گاه رخدادها با شتابی نامتوازن کنار هم قرار میگیرند و فیلم میان پیشبرد معما، معرفی شخصیتها و آمادهسازی صحنههای اکشن، تعادل خود را از دست میدهد. بعضی اطلاعات زودتر از آنچه لازم است عرضه میشوند و برخی لحظات نیز بیش از اندازه درنگ میکنند.
نتیجه، روایتی است که کشش دارد، اما پیوستگی و صیقل آن در همهٔ بخشها یکسان نیست. جان دیکین و کاریزمای چارلز برانسون چارلز برانسون با خونسردی شناختهشدهاش نقش دیکین را به شخصیتی تبدیل میکند که حتی در سکوت نیز توجه را به خود جلب میکند. او کمتر به نمایشهای پرتحرک و احساسات آشکار متوسل میشود؛ جذابیتش بیشتر از نگاه سنجیده، مکثهای حسابشده و اطمینانی میآید که گویی زیر فشار هم از میان نمیرود.
این خویشتنداری برای نقش مردی که هویت و مقصودش در آغاز روشن نیست، انتخابی مناسب است. تماشاگر، مانند دیگر مسافران، ناچار میشود رفتار او را بخواند و دربارهٔ انگیزههایش داوری کند. البته این حضور قدرتمند گاهی باعث میشود دیگر عناصر فیلم در سایه قرار گیرند. دیکین مرکز ثقل روایت است و برانسون بهخوبی این جایگاه را تثبیت میکند، اما فیلم همیشه نمیتواند میان قهرمان محوری و گروه پرشمار شخصیتهای مکمل تعادل برقرار کند.
بخشی از بازیگران نقشهای خود را با استحکام و جذابیت اجرا میکنند؛ در مقابل، بعضی اجراها خشک یا تصنعی به نظر میرسند و گفتوگوها نیز گاه حالوهوایی نمایشی پیدا میکنند. این ناهماهنگی، بهخصوص در صحنههایی که قرار است تنش روانی را بالا ببرند، از باورپذیری موقعیت میکاهد. گروه بازیگران و رازهای پنهان ترکیب بازیگران یکی از امتیازهای روشن فیلم است.
« بااینحال، این سازوکار همیشه به یک اندازه منسجم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بن جانسون، ریچارد کرنا، جیل آیرلند، چارلز درنینگ و دیگر چهرههای آشنا، به فضای قطار تنوع میبخشند و هر یک رنگ متفاوتی به جهان داستان میافزایند. حضور این گروه، فقط جنبهٔ تزئینی ندارد: معما بر این فرض استوار است که هر مسافر ممکن است در مقطعی مظنون شود و هر رابطه میتواند پشتپردهای داشته باشد.
از این رو، چهرهها و رفتارهای متضاد به سوخت روایی فیلم تبدیل میشوند. اما شمار زیاد شخصیتها، بهایی هم دارد. برخی از آنان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند و بیشتر به کارکردی در طرح معما محدود میمانند تا به انسانهایی با زندگی درونی مستقل. همین مسئله گاهی واکنشهایشان را قراردادی میکند؛ گویی هر شخصیت در لحظهٔ لازم برای افزودن سرنخی تازه یا پیچاندن مسیر داستان وارد صحنه میشود.
فیلم در بهترین لحظات، از همین بازیِ سوءظن و پنهانکاری لذت میبرد؛ در لحظات ضعیفتر، به چیدمانی از مظنونان و اطلاعات پراکنده بدل میشود. رازگشایی، پیچشها و ریتم روایت «Breakheart Pass» با تأکید بر کشف تدریجی حقیقت، تماشاگر را به دنبال کردن سرنخها دعوت میکند. قتلها، ناپدیدشدنها و نشانههای مشکوک، بهتدریج تصویر روشنی از مأموریت قطار را مختل میکنند.
فیلم بهجای آنکه از ابتدا همهچیز را توضیح دهد، بخشی از اطلاعات را نگه میدارد و پیوسته پرسشهای تازه میسازد. این روش در اصل مناسب داستانی است که هم معمایی است و هم ماجراجویانه، و کمک میکند تماشاگر تا پایان مسیر درگیر بماند. با این حال، انباشت رازها همیشه به تعلیق بیشتر منتهی نمیشود.
« از این رو، چهرهها و رفتارهای متضاد به سوخت روایی فیلم تبدیل میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، پیچیدگی روایت حالت انباشته و شتابزده پیدا میکند و بهجای آنکه هر سرنخ بهدقت در ساختار جا بیفتد، گویی یک ماجرای تازه بر ماجرای پیشین افزوده میشود. برخی گرهها نیز با همان ظرافتی که طرح شدهاند باز نمیشوند. همین نابرابری سبب میشود واکنش تماشاگر به پیچشها از شگفتی و هیجان تا لبخندی ناباورانه تغییر کند.
بااینهمه، فیلم در مقام سرگرمی عامهپسند، از همین جسارت و بیپروایی سود میبرد؛ لازم نیست هر لحظهاش کاملاً سنجیده باشد تا تماشای آن لذتبخش بماند. تصویر، موسیقی و جغرافیای برفی چشماندازهای برفی و مسیر قطار در کوهستان، از ماندگارترین عناصر فیلماند. فضای بیرونی، سرمایی ملموس به داستان میبخشد و در برابر فضای گرمتر و محصور واگنها، تضادی تصویری میسازد.
این مناظر فقط پسزمینهای زیبا نیستند؛ گستردگی طبیعت، کوچکی و脆ندگی گروه مسافران را برجسته میکند و به موقعیت آنان کیفیتی دورافتاده و بیپناه میدهد. فیلمبرداری لوچین بالارد به این جهان بصری شکل میدهد و قطار را در برابر طبیعتی سخت و خاموش، حضوری باشکوه و تهدیدآمیز میبخشد. موسیقی جری گلدسمیت نیز بهویژه در لحظات حرکت و رویارویی، شور ماجراجویانهٔ اثر را تقویت میکند.
در سوی دیگر، صحنههای اکشن بهسبب استفاده از خود قطار و فضای پیرامون آن، انرژی خاصی دارند. حرکت روی واگنها و خطر سقوط، از امکاناتی بهره میبرد که در بسیاری از وسترنهای معمولی بهآسانی به دست نمیآید. این لحظات فیلم را از گفتوگوهای طولانی و تعلیق کمتحرک بیرون میکشند، هرچند کیفیت و شدت هیجان در سراسر اثر یکنواخت نیست.
« برخی گرهها نیز با همان ظرافتی که طرح شدهاند باز نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
گاه فیلم بهسرعت از مکثی طولانی به آشوبی پرتحرک میرسد و این تغییر، بهجای اوجگیری نرم، ناگهانی احساس میشود. جمعبندی «Breakheart Pass» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست، اما ترکیب وسترن، معمای قتل و ماجرای قطاری گرفتار در برف، به آن هویتی متمایز میبخشد. کاریزمای خونسرد چارلز برانسون، گروه بازیگران پرچهره، چشماندازهای کوهستانی و ظرفیت ذاتی قطار برای ساختن فضای بسته و پرتعلیق، از مهمترین نقاط قوت اثرند.
در مقابل، ریتم نابرابر، شخصیتپردازی محدود بعضی نقشها و پیچیدگیهایی که گاه شتابزده به نظر میرسند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً پرداختشده بدل شود. بااینهمه، ارزش فیلم را نباید تنها با سنجش انسجام رواییاش تعیین کرد. «Breakheart Pass» بیش از هر چیز تجربهای سرگرمکننده از سفر در مسیری خطرناک است؛ سفری که در آن منظره، حرکت، سوءظن و خشونت دست در دست هم پیش میروند.
برای تماشاگرانی که از وسترنهای پرحادثه و معماهای گروهی لذت میبرند، این اثر انتخابی جذاب است؛ نه بهدلیل آنکه همهٔ اجزایش بینقصاند، بلکه چون ترکیب نامعمولش همچنان نیرویی برای جلب توجه و برانگیختن کنجکاوی دارد.
« گاه فیلم بهسرعت از مکثی طولانی به آشوبی پرتحرک میرسد و این تغییر، بهجای اوجگیری نرم، ناگهانی احساس میشود. »



ثبت دیدگاه