نقد و بررسی
نقد نان و شکلات (Bread and Chocolate) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنزی در مرز خنده و رنج «نان و شکلات» ساختهٔ فرانکو بروزاتی، کمدی تلخی است که خنده را نه برای سبککردن رنج، بلکه برای آشکارکردن آن به کار میگیرد. نینو، مهاجر ایتالیاییای که در سوئیس در پی کار و زندگی باثبات است، با رشتهای از ناکامیها روبهرو میشود؛ اما فیلم این شکستها را صرفاً بدبیاریهای پیاپی نمیبیند.
هر موقعیت کمیک، دریچهای است به سوی تحقیر، ناامنی و بیپناهی آدمی که جامعه او را به چشم «غریبه» مینگرد. بروزاتی در قالب کمدی ایتالیایی، تجربهٔ مهاجرت را هم اجتماعی و هم شخصی روایت میکند: مسئله فقط پیدا کردن شغل نیست، بلکه یافتن جایی است که انسان بتواند در آن بیهراس خود باشد. نینو؛ انسانی میان سرسختی و فرسودگی نینو با بازی نینو مانفردی نه قهرمانی آرمانی است و نه قربانیای که تنها وظیفهاش برانگیختن ترحم باشد.
او دستوپاچلفتی، گاه خودفریب و در لحظههایی لجوج است؛ بااینحال، همین تناقضها او را زنده و باورپذیر میکنند. مانفردی شخصیت را بر لبهٔ باریکی نگه میدارد: نینو میخواهد شأن خود را حفظ کند، اما برای دوامآوردن ناچار است از آن کوتاه بیاید؛ میخواهد پذیرفته شود، اما در برابر هر نشانهٔ طردشدن، غروری زخمی در او سر برمیآورد.
توانایی بازیگر در این است که نینو را به مجموعهای از لطیفهها فرو نمیکاهد. بدن، مکثها و واکنشهای او، طنز را از دل درماندگی بیرون میکشند. مخاطب گاه به رفتار او میخندد، اما خیلی زود درمییابد که خندهاش به موقعیتی تعلق دارد که اگر اندکی جدیتر نگریسته شود، چیزی جز بیعدالتی و اندوه در آن باقی نمیماند.
« هر موقعیت کمیک، دریچهای است به سوی تحقیر، ناامنی و بیپناهی آدمی که جامعه او را به چشم «غریبه» مینگرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی، عاطفهٔ محوری فیلم را میسازد. مهاجرت بهمثابه آزمون هویت فیلم مهاجرت را با تصویری ساده از «رفتن برای کار» تعریف نمیکند. نینو برای ساختن زندگی تازه به سوئیس آمده، اما هرچه بیشتر میکوشد در آن جامعه جا بگیرد، بیشتر درمییابد که پذیرش اجتماعی مشروط است: باید کار کند، مزاحم نباشد، نگاهها را تحمل کند و تفاوتش را تا جای ممکن پنهان سازد.
از دسترفتن شغل و مجوز اقامت، بحران را از سطح اقتصادی به سطح وجودی میبرد. او دیگر فقط نگران فردای خود نیست؛ باید بسنجد اصلاً حق دارد در این مکان بماند یا نه. در این معنا، پنهانکردن ریشهها و تغییر ظاهر، تمهیدی نمایشی برای خنداندن تماشاگر نیست. این کوششها صورت بیرونی میل نینو به پذیرفتهشدناند؛ تلاشی برای تبدیلشدن به کسی که جامعه کمتر به او بدگمان باشد.
اما هر نقاب، فاصلهٔ میان تصویر مطلوب و خود واقعیاش را عیانتر میکند. فیلم با ظرافت نشان میدهد که تقلید از دیگری شاید راهی کوتاهمدت برای عبور از مانع باشد، اما هزینهاش فرسایش حس تعلق است. سوئیس؛ پسزمینهای سرد و قضاوتگر سوئیس در «نان و شکلات» چشماندازی تماشایی و خنثی نیست؛ نظمی سرد است که آدمها را بر پایهٔ سودمندی و جایگاهشان میسنجد.
پاکیزگی، انضباط و رفاهِ فضای میزبان در برابر بیثباتی زندگی نینو قرار میگیرد. این تقابل، بدون آنکه فیلم ناچار باشد مدام دربارهٔ تبعیض سخنرانی کند، فشار روزمره را ملموس میسازد: غریبه بودن نه یک رخداد استثنایی، بلکه تجربهای است که در کار، اقامت، معاشرت و حتی شیوهٔ دیدهشدن تکرار میشود.
« همین دوگانگی، عاطفهٔ محوری فیلم را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
نگاه انتقادی فیلم به جامعهٔ میزبان نیز به محکومکردن یک فرد یا یک کشور محدود نمیماند. مسئله، سازوکاری است که نیروی کار مهاجر را تا زمانی که به آن نیاز دارد میپذیرد، اما در عین حال او را بیرون از دایرهٔ کامل تعلق نگه میدارد. نینو در برابر این سازوکار انتخابهای چندانی ندارد؛ هر راهی که میرود، با مرزی تازه روبهرو میشود.
از همین رو، فضای فیلم بیش از آنکه صرفاً سرد باشد، خفقانآور است. ساختار اپیزودیک و ریتم ناهموار روایت فیلم از مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای تازه شکل میگیرد؛ هرکدام نینو را به شغلی، پناهگاهی یا فرصتی موقت نزدیک میکنند و سپس محدودیتهای آن را آشکار میسازند. این ساختار اپیزودیک با بیثباتی زندگی شخصیت تناسب دارد: روزهایش پیوستگی امنی ندارند و هر گشایش ممکن است بهسرعت به بحران بدل شود.
از این نظر، پراکندگی روایی تنها نقصی فنی نیست؛ تا حدی بازتاب جهان نینو است که در آن هیچ جایگاهی برای مدتی طولانی تضمینشده نیست. بااینحال، این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. جابهجایی میان موقعیتها گاه ضرباهنگ را نامتوازن میسازد و تکرار الگوی امید، شکست و سازگاری، در بخشهایی از اثر قابل پیشبینی میشود.
تماشاگر ممکن است پیش از نینو حدس بزند که فرصت تازه چهقدر دوام خواهد آورد. اما تکرار، معنایی فراتر از پیشبرد قصه دارد: هر شکست یادآوری میکند که مشکل تنها اشتباههای فردی یا بداقبالی نیست، بلکه شرایطی است که نینو را پیوسته به حاشیه بازمیگرداند. طنز، تحقیر و مرزهای اخلاقی خنده طنز بروزاتی از جنس شوخیهای بیدغدغه نیست.
« نگاه انتقادی فیلم به جامعهٔ میزبان نیز به محکومکردن یک فرد یا یک کشور محدود نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیت خندهدار غالباً از جایی پدید میآید که شخصیت راه آبرومندانهای برای ادامهدادن ندارد. بنابراین، خنده در این فیلم با شرمندگی همراه است: تماشاگر میخندد و همزمان متوجه میشود که موضوع خنده، انسانی است که برای حفظ حداقل امنیت خود ناچار به ترفند و تظاهر شده است. فیلم بهجای تمسخر نینو، تناقضهای جهانی را نشان میدهد که از او سازگاری میخواهد، اما امکان پذیرفتهشدن را از او دریغ میکند.
این طنز در بهترین لحظههایش، نقد اجتماعی را از حالت خطابه بیرون میآورد. فاصلهٔ طبقاتی، نگاه تحقیرآمیز به کارگر مهاجر و شکنندگی وعدههای رفاه، در دل کنشهای روزمره دیده میشوند. در عین حال، فیلم گاهی به اغراقهای نمایشی تکیه میکند؛ برخی تغییرهای ظاهری نینو بیش از آنکه کاملاً واقعگرایانه به نظر برسند، همچون نشانههایی آشکار و نمادین عمل میکنند.
این اغراق ممکن است از باورپذیری لحظه بکاهد، اما با منطق هجوآمیز اثر و تأکیدش بر مضحکبودن تقلید اجتماعی همخوان است. تصویر، فضا و حسِ بیجایی فیلم با تقابل فضاها، وضعیت روانی شخصیت را تقویت میکند. محیطهای کاری و اقامتگاهی نینو، بیش از آنکه خانه باشند، محلهایی موقت و مشروطاند؛ جایی برای گذران شب یا انجام وظیفه، نه فضایی برای آرامگرفتن.
در برابر آنها، تصویر جامعهٔ مرفه و منظم قرار میگیرد؛ جهانی که ظاهراً نزدیک است، اما ورود واقعی به آن برای نینو دشوار میماند. این فاصله، تنها فاصلهٔ طبقاتی نیست؛ فاصلهای میان دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن است. همین ویژگی سبب میشود عنوان فیلم نیز پژواکی فراتر از اشارهای خوراکی داشته باشد.
« موقعیت خندهدار غالباً از جایی پدید میآید که شخصیت راه آبرومندانهای برای ادامهدادن ندارد. »
قوتها و کاستیها
نان و شکلات، در کنار هم، یادآور دو سطح از نیاز و میلاند: ضرورت بقا و اشتیاق به لذتی کوچک، به چیزی که زندگی را از صرف دوامآوردن فراتر ببرد. نینو در پی چیزی بیش از دستمزد است؛ او خواهان نوعی زندگی عادی، رابطهای انسانی و احساس تعلق است. اما جهان پیرامونش بارها او را به نیازهای ابتدایی بازمیگرداند.
جمعبندی «نان و شکلات» پرترهای انسانی از مهاجری است که برای بقا، بارها شکل عوض میکند، اما هیچیک از این شکلها نمیتوانند شکاف میان نیاز به تعلق و تجربهٔ طردشدن را از میان ببرند. فیلم به لطف بازی دقیق نینو مانفردی و طنزی که رنج را پنهان نمیکند، از یک سلسله بدبیاری فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ هویت، طبقه و معنای خانه بدل میشود.
روایت اپیزودیک و تکرار برخی موقعیتها از انسجام و شتاب اثر میکاهند، و بعضی اغراقها بیش از اندازه آشکارند؛ بااینحال، صداقت عاطفی فیلم پابرجا میماند. پرسش نهایی آن نه فقط این است که نینو کجا میتواند زندگی کند، بلکه این است که انسان چگونه خانهای مییابد، وقتی پذیرش در هر دو سوی مرز ناتمام و مشروط به نظر میرسد.
« نینو در پی چیزی بیش از دستمزد است؛ او خواهان نوعی زندگی عادی، رابطهای انسانی و احساس تعلق است. »
ثبت دیدگاه