نقد و بررسی
نقد Brazil | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی که با لبخند آغاز میشود «Brazil» از همان ابتدا جهانی را بنا میکند که در آن نظم اداری چنان همهجا حاضر است که گویی طبیعت دوم انسان شده؛ با این تفاوت که این نظم نه آرامش میآورد و نه کارآمدی، بلکه هر چیز را به پرونده، شماره و دستورالعملی بیپایان فرو میکاهد. سم لوری، کارمندی کممقام در این دستگاه عظیم، در رؤیاهایش از قفس روزمرگی بیرون میجهد و به قهرمانی بدل میشود که میتواند رهاییبخش باشد.
اما فیلم رؤیا را پناهگاهی مطمئن نمیسازد: خیالهای سم، با تمام شکوه قهرمانانهشان، پیوسته با همان واقعیت خشن و مضحکی گره میخورند که از آن میگریزد. Terry Gilliam این موقعیت را بهانهای برای ساختن یک کمدی دیستوپیایی متعارف نمیکند. «Brazil» بیشتر شبیه هذیان منسجمی است که تماشاگر را میان خنده و دلنگرانی نگه میدارد.
رخدادها گاه چنان نامعقولاند که ابتدا به نظر میرسد فیلم صرفاً در پی شوخی با آشفتگی جهان خود است؛ اما کمکم روشن میشود که این آشفتگی صرفاً تزیینی نیست. در این دنیا، خطاهای کوچکِ اداری پیامدهایی واقعی و ویرانگر دارند، و هیچکس بهتنهایی مسئولیتی را نمیپذیرد. فیلم بدون آنکه پایان یا پیچش اصلی خود را آشکار کند، از همین تناقض نیروی دراماتیک میسازد: دستگاهی که ظاهراً از قواعد پیروی میکند، در عمل نه عقلانی است و نه پاسخگو.
جهانی آراسته از قطعات ناسازگار یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، طراحی جهانی است که نه آیندهای روشن و فناوریزده، بلکه گذشتهای فرسوده را با تصوری مضطرب از آینده درمیآمیزد. لولهها، دریچهها، سیمها، دستگاههای حجیم و دفترهای شلوغ، همه به محیطی تعلق دارند که انگار فناوری در آن رشد کرده، اما هرگز به بلوغ نرسیده است.
« Terry Gilliam این موقعیت را بهانهای برای ساختن یک کمدی دیستوپیایی متعارف نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سامانهها وعده تسهیل زندگی میدهند، ولی مدام از کار میافتند؛ و هر خرابی، بهجای آنکه با اصلاحی منطقی برطرف شود، مسیر تازهای برای تولید کاغذ، فرم و دردسر میگشاید. این زیباییشناسیِ آیندهنگرِ کهنه، از نظر معنایی نیز دقیق است. جهان فیلم نه به یک کشور مشخص محدود میشود و نه به دورهای روشن تعلق دارد؛ فضایی آشنا و غریب است که میتواند همزمان یادآور کابوسهای تمامیتخواهانه و زندگی روزمره در شهرهای مدرن باشد.
قابهای بسیار گسترده، زوایای کج و معماریهای فشرده، آدمها را در برابر ساختمانها و سازوکارها کوچک میکنند. حتی وقتی شخصیتها در مرکز تصویر قرار دارند، محیط چنان بر آنان فشار میآورد که گویی اختیارشان از پیش مصادره شده است. در «Brazil»، دکور فقط پسزمینه نیست؛ نیرویی است که رفتار و سرنوشت آدمها را شکل میدهد.
طنز سیاه و منطق وارونه طنز فیلم از تضاد میان عادینمایی و فاجعه نیرو میگیرد. کارمندان، مأموران و مدیران در موقعیتهایی ظاهر میشوند که از بیرون هولناکاند، اما برای خودشان بخشی از برنامه روزانه به شمار میروند. همین فاصله میان شدت پیامدها و بیاعتنایی مجریان، خندهای تلخ پدید میآورد.
شوخیها معمولاً با توضیح یا تأکید همراه نیستند؛ فیلم اجازه میدهد پوچی موقعیت برای لحظهای خندهآور به نظر برسد، سپس مخاطب را وادار میکند به چیزی که پشت آن خنده پنهان بوده فکر کند. کمدی «Brazil» از جنس شوخیهای نرم و رهاییبخش نیست. بسیاری از لحظات بامزهاش بر نوعی بیرحمی استوارند؛ گویی جهان آنقدر به قواعد خودش خو گرفته که دیگر نمیتواند تشخیص دهد چه زمانی از مرز فاجعه عبور کرده است.
« این زیباییشناسیِ آیندهنگرِ کهنه، از نظر معنایی نیز دقیق است. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه، فیلم را به اثری بدل میکند که خنده در آن پایانِ اندیشیدن نیست، بلکه آغاز تردید است. بااینحال، همین لحن میتواند مخاطب را از فیلم دور کند. کسانی که طنز را در قالبی متعادل و سرراست میپسندند، ممکن است با این شوخیهای خشک، ناگهانی و گاه آزارنده احساس بیگانگی کنند. سم لوری و فاصله میان میل و توان Jonathan Pryce در نقش سم، شخصیتی را میسازد که نه قهرمان کلاسیک است و نه ناظری کاملاً منفعل.
او به زندگی دیگری میل دارد، اما این میل بیش از آنکه از ارادهای استوار برخیزد، از خستگی و نارضایتی تغذیه میکند. رؤیاهایش تصویری آرمانی از توانایی و رهایی او میسازند؛ در بیداری، اما با مردی روبهرو هستیم که میان امتیازهای کوچک، ترسهای شخصی و قواعد محیط خود گرفتار است. فاصله میان این دو چهره، یکی از سرچشمههای طنز و اندوه فیلم است.
Pryce این شکاف را با بازیای ظریف نگه میدارد: سم نه آنقدر بزرگمنش است که به نمادی انتزاعی تبدیل شود و نه آنقدر ناتوان که تماشاگر از او دست بکشد. او گاه منفعل، گاه امیدوار و گاه شتابزده است؛ درست به همین دلیل، واکنشهایش انسانی میمانند. در برابر او، شخصیتهای فرعی نیز صرفاً ابزار پیشبرد قصه نیستند.
حضور Robert De Niro بهعنوان تعمیرکاری بیرون از قاعده، نوعی انرژی سرکش وارد فیلم میکند، درحالیکه Michael Palin با چهرهای مؤدب و رفتاری ظاهراً آرام، سویهای هولناک از اطاعت بیچونوچرا را مجسم میسازد. فیلم از این تقابلها میپرسد که آیا خشونت همیشه با چهرهای خشن ظاهر میشود، یا گاه پشت لبخند و آداب اداری پنهان میماند.
« این شیوه، فیلم را به اثری بدل میکند که خنده در آن پایانِ اندیشیدن نیست، بلکه آغاز تردید است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، رؤیا و آشفتگی روایت زبان بصری Gilliam در «Brazil» به همان اندازه روایت اهمیت دارد. رؤیاها با اغراق، حرکت و شکوهی افسانهوار از صحنههای روزمره جدا میشوند، اما جداییشان کامل نیست. تصاویر ذهنی سم مرتب به واقعیت نشت میکنند و جهان بیرونی نیز چنان نامتعارف به نظر میرسد که گاه خود به رؤیایی بد تعبیرشده میماند.
این رفتوآمد، مرز میان خیال و واقعیت را از میان نمیبرد؛ بلکه آن را ناپایدار میکند و تماشاگر را وامیدارد مدام جای پای خود را در روایت پیدا کند. این انتخاب، هم نقطه قوت فیلم است و هم سرچشمه دشواری آن. روایت «Brazil» همیشه با شفافیت قصهگویی کلاسیک پیش نمیرود. شخصیتها و اتفاقها گاهی در میان انبوه جزئیات، سوءتفاهمها و پیچوخمهای اداری محو میشوند.
بعضی پیوندها بیشتر بر منطق کابوس تکیه دارند تا بر توضیح علّیِ روشن؛ بنابراین ممکن است مخاطب بهجای آنکه لحظهبهلحظه مسیر داستان را دنبال کند، خود را به جریان تصویرها و حالوهوای فیلم بسپارد. برای برخی این شیوه بخشی از جذابیت اثر است؛ برای برخی دیگر، مانعی جدی در برابر درگیری عاطفی با قصه.
ریتم و بهای جهانسازی فیلم برای ساختن جهان خود شکیبایی میطلبد. Gilliam به جزئیات محیط فرصت میدهد تا در ذهن جا بیفتند: سازوکارهای فرسوده، مناسک اداری، خانهها و محلهای کار، و آدمهایی که با آرامشی عجیب در میان بینظمی پیش میروند. این مکثها به بافت اثر غنا میبخشند و کمک میکنند کابوس آن صرفاً مجموعهای از ایدههای نامتعارف نباشد.
« تصویر، رؤیا و آشفتگی روایت زبان بصری Gilliam در «Brazil» به همان اندازه روایت اهمیت دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، در بخشهایی همین انباشت جزئیات ریتم را کند میکند. تکرار بعضی موقعیتها و طولانیشدن مسیرهای روایی ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه آشکارا قصه را جلو ببرد. این کندی همیشه بیحاصل نیست: بخشی از تجربه زیستن در جهان فیلم، احساس گرفتارشدن در چرخههایی است که به جایی نمیرسند.
با وجود این، اثر در همه لحظات میان تکرارِ معنادار و کشدادنِ بیفایده تعادل کامل برقرار نمیکند. فیلمی چنین خیالپرداز و پرجزئیات ناگزیر با خطر پراکندگی روبهروست؛ «Brazil» گاهی از نیروی همان وفور ایدههایی آسیب میبیند که آن را یگانه کردهاند. ماندگاری یک کابوس آشنا قدرت ماندگار «Brazil» در آن است که نقدش به دیوانسالاری را به یک شوخی تاریخی یا موضوعی محدود به گذشته تقلیل نمیدهد.
فیلم از ساختاری سخن میگوید که در آن مسئولیت میان ادارهها و اشخاص پراکنده میشود؛ هر فرد میتواند مدعی باشد تنها وظیفهاش را انجام داده، درحالیکه حاصل مجموع این وظایف، آسیب به انسانی واقعی است. چنین تصویری بهجای آنکه صرفاً درباره قدرت سیاسی باشد، به عادتهای روزمره نیز نظر دارد: تسلیمشدن به فرم، پذیرفتن خطا بهعنوان امری طبیعی و ترجیحدادن آسایش شخصی بر پرسشگری.
بااینحال، فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند و از تبدیل خود به بیانیهای سرراست پرهیز دارد. جهانش چنان آمیخته با خیال، هجو و هراس است که معناهایش را نمیتوان به یک حکم واحد فروکاست. این ابهام، برای بینندهای که دنبال قصهای شفاف و نتیجهگیری صریح است، ممکن است خستهکننده باشد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمایی که شکل روایت و فضای بصریاش بخشی از اندیشه آن است، جذابیت ویژهای دارد.
« بااینهمه، در بخشهایی همین انباشت جزئیات ریتم را کند میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Brazil» اثری نامتعارف و جسور است که کمدی، کابوس و نقد اجتماعی را در جهانی پرجزئیات به هم میدوزد. طراحی بصری خلاقانه، طنز سیاهِ تلخ و بازیهای سنجیده، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند؛ در مقابل، روایت گاه دشوارفهم و ریتمی که در بخشهایی از حرکت میافتد، ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید.
این فیلم بیش از آنکه برای همه سلیقهها ساخته شده باشد، از مخاطب میخواهد خود را به منطق کجومعوج جهانش بسپارد. اگر این دعوت پذیرفته شود، «Brazil» هم خندهدار است و هم نگرانکننده: رؤیایی رنگین که هرچه بیشتر در آن پیش میرویم، سایههایش آشناتر میشوند.
« جمعبندی «Brazil» اثری نامتعارف و جسور است که کمدی، کابوس و نقد اجتماعی را در جهانی پرجزئیات به هم میدوزد. »
ثبت دیدگاه