نقد و بررسی
نقد دلیر (Brave) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که راه خود را میجوید «شجاع» ( Brave ) در ظاهر قصهای آشنا را به حرکت درمیآورد: شاهزادهای جوان با رسوم کهنه سر ناسازگاری دارد و میکوشد آیندهاش را خودش تعیین کند. مریدا نه منتظر نجاتدهنده است و نه سودای نشستن بر تختی دور از واقعیتهای زندگی دارد؛ او آزادی انتخاب میخواهد.
همین خواسته، که در آغاز رنگ طغیان فردی دارد، بهتدریج دریچهای میشود برای دیدن شکافی عمیقتر: فاصله میان مادری که امنیت را در نظم و سنت میبیند و دختری که آن نظم را محدودکننده مییابد. فیلم از این کشمکش بهره میگیرد تا ماجرایی خیالپردازانه را در دل طبیعت و فرهنگ اسکاتلندی پیش ببرد.
بااینحال، نیروی اصلی اثر نه در تازگی طرح افسانهای آن، بلکه در پیوند عاطفی میان مادر و دختر نهفته است؛ پیوندی که در پس جدالهای روزمره، هم مهر دارد و هم سوءتفاهم. «شجاع» هرگاه به این رابطه نزدیک میشود، جان میگیرد؛ هرگاه از آن فاصله میگیرد و به سازوکارهای معمول ماجراجویی پناه میبرد، اندکی از گرمای خود را از دست میدهد.
مریدا؛ استقلال در آستانهٔ بلوغ مریدا از آن قهرمانانی است که جذابیتشان بیش از آنکه از بینقصبودن بیاید، از سرزندگی و تناقضهایشان سرچشمه میگیرد. او با کمان و اسب احساس آزادی میکند، از تشریفات دربار بیزار است و نمیخواهد انتخابی به این مهمی را دیگران به جای او انجام دهند. این ویژگیها او را برای مخاطب جوان به شخصیتی قابلهمدلی بدل میکند: کسی که میخواهد صدایش شنیده شود، اما هنوز نمیداند چگونه خواستهاش را بدون آسیبزدن به دیگران بیان کند.
« مریدا نه منتظر نجاتدهنده است و نه سودای نشستن بر تختی دور از واقعیتهای زندگی دارد؛ او آزادی انتخاب میخواهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این استقلال گاهی به تصویری سادهشده نزدیک میشود. مریدا چنان در تقابل با قواعد و انتظارات پیرامونش تعریف میشود که گویی آزادی فقط در ردکردن سنت معنا دارد. او در آغاز بیشتر واکنش نشان میدهد تا تصمیمی سنجیده بگیرد؛ و همین شتاب، سرچشمهٔ بخشی از بحران داستان است. این کاستی، در عین حال، با موضوع بلوغ تناسب دارد: نوجوانی که میخواهد مستقل باشد، باید بیاموزد استقلال با مسئولیت همراه است.
مشکل آنجاست که فیلم این آموختن را همیشه با ظرافت و پیوستگی دراماتیک پیش نمیبرد. مادر و دختر؛ قلب تپندهٔ فیلم الینور ضدقهرمان قصه نیست؛ او مادری است که باور دارد آداب، وظیفه و آیندهنگری میتوانند خانواده و قلمرو را حفظ کنند. برای او، تربیت مریدا آمادگیدادن به دخترش برای جهانی است که قواعد سختگیرانهای دارد.
برای مریدا، همان آموزشها به معنای خاموششدن صدای خودش است. اختلاف این دو، از تفاوتی واقعی در تجربه و نگاه برمیخیزد، نه از بدخواهی یکی از آنها؛ و همین، رابطهشان را از الگوی سادهٔ «والد ستمگر و فرزند قهرمان» دور میکند. بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که این دو ناچارند به جای جدل، به یکدیگر توجه کنند.
نزدیکیشان ابتدا دشوار و پر از مکث است، اما در دل موقعیتهای دشوار، گفتوگویی تازه میانشان آغاز میشود؛ گاه نه با کلمات، بلکه با رفتار، نگاه و همکاری. این بخشها به فیلم عمق عاطفی میدهند و نشان میدهند تغییر واقعی الزاماً به معنای پیروزی یک نسل بر نسل دیگر نیست. رابطه زمانی ترمیم میشود که هر دو طرف حاضر شوند از موضع قطعی خود کمی فاصله بگیرند.
« فیلم در ترسیم این استقلال گاهی به تصویری سادهشده نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
افسانه، سرنوشت و مسئولیت جادو در «شجاع» بیش از آنکه سازوکاری پیچیده و رازآلود باشد، محرکی برای آشکارشدن پیامدهای یک تصمیم است. مریدا خواهان تغییری فوری در وضعیت خویش است، اما نتیجه نشان میدهد که آرزوکردنِ تغییر، بدون فهم عواقبش، میتواند وضع را دشوارتر کند. فیلم از این الگوی افسانهای بهره میگیرد تا بحثی ساده اما مؤثر دربارهٔ مسئولیت پیش بکشد: نمیتوان تنها بر آزادی خود پافشاری کرد و اثر انتخابها بر عزیزان و جامعه را نادیده گرفت.
بااینحال، داستان در پرداخت این ایده گاهی بیش از اندازه به راهحلهای آشنا تکیه میکند. برخی از نشانهها و مسیرهای روایی چنان زود قابلحدس میشوند که حس کشف و غافلگیری کاهش مییابد. افسانهبودن قصه البته تا اندازهای پیشبینیپذیری را طبیعی میکند؛ مسئله این است که فیلم، به جای آنکه همیشه از الگوهای شناختهشده معنای تازهای بیرون بکشد، در چند بخش به خود همان الگوها بسنده میکند.
در نتیجه، مقصد عاطفی قصه از مسیر رسیدن به آن روشنتر و قانعکنندهتر است. جهان بصری؛ طبیعتی سرشار از حرکت از درخشانترین ویژگیهای «شجاع»، آفرینش جهان دیداری آن است. ارتفاعات، جنگلها و فضای مهآلود اسکاتلند تنها پسزمینهای زیبا نیستند؛ طبیعت در فیلم حضوری زنده دارد و گاه همچون نیرویی رازآمیز، آدمها را به سوی انتخابها و کشفهای تازه میراند.
تقابل فضای بستهٔ دربار با گسترهٔ آزاد بیرون، بهخوبی با کشمکش درونی مریدا پیوند میخورد: در یک سو آیین و کنترل، و در سوی دیگر حرکت و امکان. موهای سرخ و فر مریدا بهتنهایی به نشانهای بصری از شخصیت او بدل میشود. آشفتگی و جنبوجوش آن، درست در برابر لباسها و آداب منظم دربار قرار میگیرد.
« بااینحال، داستان در پرداخت این ایده گاهی بیش از اندازه به راهحلهای آشنا تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی حرکت موها و بافت محیط، تماشای فیلم را لذتبخش میکند و به شخصیت اصلی حضوری متمایز میبخشد. این دستاورد فنی صرفاً نمایش مهارت نیست؛ در بهترین حالت، ظاهر فیلم احساس آزادی و بیقراری مریدا را به شکل دیداری منتقل میکند. موسیقی و صدا نیز به ساختن فضایی حماسی و اسطورهای کمک میکنند، هرچند گاهی شکوه بصری از پیشرفت درام پیشی میگیرد.
طنز و ریتم؛ میان بازیگوشی و کشآمدن «شجاع» در کنار فضای افسانهای، از کمدی خانوادگی و شوخیهای جسمانی نیز بهره میبرد. حضور پدر مریدا و برادران کوچکترش، لحظههایی سبک و پرتحرک میسازد و از سنگینی کشمکش مادر و دختر میکاهد. این شوخیها برای مخاطب کودک قابلدسترساند و به فیلم انرژی میبخشند، اما همیشه با ظرافت یا تناسب یکسانی در بافت داستان قرار نمیگیرند.
بعضی موقعیتها بیش از اندازه طول میکشند و تأکید مکرر بر آشوب و دستپاچگی، از اثرگذاری طنز میکاهد. ریتم فیلم نیز نوسان دارد. شروع پرتحرک و جهانسازی چشمنواز، انتظار روایتی پیوسته و چابک ایجاد میکند؛ اما بخشهایی از میانهٔ فیلم کند میشوند و ماجرا را در حلقهای از تکرار نگه میدارند.
در این لحظهها، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به گره بعدی بیش از اندازه مکث کرده است. از سوی دیگر، تندی برخی واکنشهای مریدا هنگام مواجهه با پیامدهای تصمیمش میتواند آزاردهنده باشد. این رفتار با خامی شخصیت سازگار است، ولی فیلم گاهی به اندازهٔ کافی نشان نمیدهد که او واقعاً وزن خطای خود را درک کرده است.
« طراحی حرکت موها و بافت محیط، تماشای فیلم را لذتبخش میکند و به شخصیت اصلی حضوری متمایز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
اجراها و عاطفهٔ خانوادگی بازیهای صوتی به رابطهٔ مرکزی فیلم کمک مهمی میکنند. صدای مریدا جوانی، اراده و بیقراری را به شخصیت میبخشد، بیآنکه او را به قهرمانی یکبعدی تبدیل کند. الینور نیز در صدا و رفتار، وقار و اقتداری دارد که زیر آن نگرانی مادرانه پنهان است. تضاد این دو شخصیت تنها در آنچه میگویند نیست؛ در آهنگ و شیوهٔ بیانشان نیز شنیده میشود.
همین جزئیات به جدال خانوادگی آنان اعتبار میدهد. فیلم در تصویرکردن خانواده، همهٔ اعضا را به یک اندازه بسط نمیدهد، اما حضورشان به ساختن فضایی گرم و باورپذیر یاری میرساند. پدر مریدا، با صلابت و شوخطبعیاش، نیرویی متفاوت در خانه ایجاد میکند و فضای قصه را از جدالی صرفاً دونفره بیرون میآورد.
بااینهمه، هرجا داستان به این شخصیتهای فرعی یا شوخیهای جانبی بیش از حد متکی میشود، رابطهٔ مادر و دختر که مهمترین دارایی اثر است، برای مدتی از مرکز توجه کنار میرود. جمعبندی «شجاع» اثری دیدنی و صمیمی است که ارزش اصلیاش را در رابطهٔ مادر و دختر و در شخصیت پرجنبوجوش مریدا پیدا میکند.
جهان بصری چشمنواز، طبیعت افسونشده و طراحی متمایز قهرمان، به فیلم هویتی روشن میبخشند؛ و مضمون مسئولیت در کنار حق انتخاب، آن را از قصهای صرفاً ماجراجویانه فراتر میبرد. بااینحال، داستان در بخشهایی کند و قابلپیشبینی میشود، طنزش گاهی بیش از اندازه کش میآید و مریدا همیشه به اندازهٔ کافی با پیچیدگی پیامدهای رفتار خود روبهرو نمیشود.
« اجراها و عاطفهٔ خانوادگی بازیهای صوتی به رابطهٔ مرکزی فیلم کمک مهمی میکنند. »
جمعبندی
نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه با نوآوری رواییاش به یاد بماند، با رنگها، حرکتها و لحظههای عاطفیاش در ذهن میماند. «شجاع» شاید در همهٔ بخشها به ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود نرسد، اما در یادآوری این نکته موفق است که استقلال و محبت نباید دشمن یکدیگر باشند؛ گاهی برای حفظ هر دو، باید آموخت چگونه با دیگری سخن گفت و به او گوش سپرد.



ثبت دیدگاه