نقد و بررسی
نقد Brannigan | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود جان وین به جهان پلیسی «برانیگن» ساختهٔ داگلاس هیکاکس، تریلری جنایی از میانهٔ دههٔ هفتاد میلادی است که جان وین را از قلمرو وسترن و قهرمانان مرزی به خیابانهای لندن میبرد. جیم برانیگن، کارآگاه سرسخت شیکاگو، برای بازگرداندن بن لارکین، تبهکار آمریکاییِ در انتظار استرداد، راهی بریتانیا میشود؛ اما ربودهشدن لارکین، مأموریت ظاهراً ساده را به جستوجویی پیچیده بدل میکند.
این زمینه به فیلم امکان میدهد برخورد دو فرهنگ پلیسی را به موتور اصلی روایت تبدیل کند: روش بیپرده و فردگرایانهٔ برانیگن در برابر خویشتنداری و تشریفات پلیس بریتانیا. این رویارویی بالقوه ظرفیت طنز و تعلیق توأمان دارد، اما «برانیگن» در پرورش هیچیک بهتمامی موفق نیست. فیلم نه میخواهد صرفاً کمدیِ تقابل فرهنگی باشد و نه در مقام تریلری نفسگیر، ضرباهنگی پیوسته و محکم پیدا میکند.
حاصل، اثری است که جذابیتش بیش از آنکه از انسجام داستان بیاید، به حضور بازیگر اصلی، فضای شهری و چند لحظهٔ پرتحرک وابسته است. کاریزمای جان وین و ساخت شخصیت مهمترین نیروی فیلم، بیتردید جان وین است. او برای بازی در نقش برانیگن نیازی به دگرگونی بنیادین در تصویر سینماییاش ندارد؛ همان صلابت آشنا، نگاه نافذ و اقتدار جسمانی را با خود به نقش یک مأمور پلیس میآورد.
برانیگن از جنس قهرمانانی است که پیش از آنکه سخن بگویند، با حضورشان فضا را تحت تأثیر قرار میدهند. وین این کیفیت را بهخوبی در خدمت شخصیتی قرار میدهد که به قواعد محلی چندان اعتنا ندارد و عادت کرده است مسائل را با تصمیم و اقدام مستقیم حل کند. بااینحال، این انتخاب هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن.
« این رویارویی بالقوه ظرفیت طنز و تعلیق توأمان دارد، اما «برانیگن» در پرورش هیچیک بهتمامی موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برانیگن شخصیتی نیست که مسیر درونی پیچیدهای را طی کند؛ بیشتر با همان منش از آغاز تا پایان پیش میرود. فیلم گاهی از فاصلهٔ میان هیبت ستارهای و سنوسال و شرایط جسمانی بازیگر برای ساختن طنز استفاده میکند، اما در بیشتر اوقات به کاریزمای خود وین تکیه دارد. برای مخاطبی که مشتاق دیدن او در نقشی متفاوت از وسترنهایش باشد، همین جابهجایی جذاب است؛ اما کسی که انتظار بازیگری کاملاً تازه و دگرگونشده دارد، احتمالاً با تصویری آشنا روبهرو میشود.
لندن؛ صحنهای زندهتر از داستان انتقال ماجرا از شیکاگو به لندن، ایدهای ساده اما مؤثر است. خیابانها، بناها، مکانهای عمومی و تفاوت آشکار میان بافت شهری بریتانیا و آمریکا، به فیلم هویتی دیداری میبخشند که فراتر از پسزمینهای تزئینی عمل میکند. لندن در «برانیگن» هم محل تعقیب و جستوجوست و هم میدان برخورد دو منش و دو نوع اقتدار.
حضور وین در این محیط، بهخودیخود ترکیبی نامعمول و سرگرمکننده میسازد: چهرهای که با تصویر آمریکاییِ قانونمدارِ سرسخت گره خورده، در شهری قرار میگیرد که پلیسش با تشریفات و خویشتنداری بیشتری عمل میکند. کارگردانی هیکاکس از موقعیتهای واقعی شهر بهره میگیرد و گاه نماهای شهری حالوهوایی نزدیک به گردش در لندن پیدا میکنند.
این انتخاب به فیلم رنگ و جان میدهد، اما در سوی دیگر، ممکن است تمرکز روایت را نیز پراکنده کند. جاذبهٔ مکانها گاهی از پیوندشان با تعلیق داستانی نیرومندتر میشود؛ در نتیجه، شهر به یادماندنیتر از مسیر تحقیق و جستوجوی برانیگن جلوه میکند. با وجود این، همین تضاد میان ستارهای آمریکایی و محیط بریتانیایی از ویژگیهای متمایز فیلم است و به آن طعمی میدهد که یک پلیسیِ شهریِ معمولی بهسادگی به دست نمیآورد.
« برانیگن شخصیتی نیست که مسیر درونی پیچیدهای را طی کند؛ بیشتر با همان منش از آغاز تا پایان پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
تقابل فرهنگی و ظرفیت کمدی یکی از محورهای اصلی فیلم، اصطکاک میان برانیگن و فرمانده سوان، با بازی ریچارد اتنبرا، است. برانیگن مستقیم، بیحوصله و اهل اقدام است؛ سوان نمایندهٔ نظمی رسمیتر و کنترلشدهتر به شمار میآید. این تقابل میتوانست بستری برای طنزی دقیق دربارهٔ اقتدار، قانون و تفاوتهای فرهنگی باشد.
فیلم در چند موقعیت از این اختلاف بهره میبرد و بهویژه برخورد میان لحن خشن وین و متانت خشک اتنبرا لحظات سرگرمکنندهای میآفریند. اما رابطهٔ این دو همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پرداخت نمیشود. گاه تقابل به الگویی ساده از «آمریکاییِ خشن» در برابر «انگلیسیِ مؤدب» فروکاسته میشود و بهجای آنکه از دل تفاوت شخصیتها شوخی یا کشمکش تازهای بیرون بیاید، همان نکته را تکرار میکند.
حضور اتنبرا در برابر وین تعادل مناسبی ایجاد میکند، ولی فیلم فرصت چندانی برای پیچیدهکردن رابطهٔ آنها یا نشاندادن تأثیر متقابلشان بر یکدیگر نمییابد. طنز فیلم بنابراین بیشتر لحظهای و وابسته به برخورد بازیگران است تا بخشی کاملاً یکپارچه از ساختار روایت. روایتی پرحادثه، اما کمتمرکز طرح ربودهشدن لارکین و تلاش برای یافتن او، امکان ساختن تریلری پرکشش را فراهم میکند.
تهدیدی که متوجه خود برانیگن است نیز میتواند جستوجو را شخصیتر و خطرناکتر کند. بااینحال، روایت در مسیر پیشروی خود گاه بیش از اندازه شاخهدار میشود. چهرهها و انگیزههای متعدد وارد ماجرا میشوند و رشتهٔ اصلیِ تعقیب، آدمربایی و دسیسه همیشه بهروشنی در مرکز توجه باقی نمیماند. بیننده ممکن است بهجای آنکه پیوسته با پرسشهای روایی درگیر شود، در حال مرتبکردن ارتباط میان شخصیتها و رخدادها باشد.
« برانیگن مستقیم، بیحوصله و اهل اقدام است؛ سوان نمایندهٔ نظمی رسمیتر و کنترلشدهتر به شمار میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل فقط پیچیدگی نیست؛ نسبت میان اطلاعات و کشش نیز بهدرستی تنظیم نشده است. بعضی اتفاقها برای پیشبردن داستان رخ میدهند، اما بهاندازهٔ کافی زمینهچینی یا پیوند نمییابند تا ضرورتشان کاملاً احساس شود. ازاینرو، چند بخش فیلم حالتی گسسته پیدا میکنند: صحنهای سرگرمکننده یا پرتحرک از راه میرسد، اما اثرش در انسجام کلی داستان چندان باقی نمیماند.
فیلم در بعضی لحظات از شلوغیِ ماجرا بهجای تعلیق بهره میبرد، حال آنکه تعلیق واقعی نیازمند وضوح و تصاعدی سنجیدهتر است. ریتم، تعقیبوگریز و صحنههای برجسته «برانیگن» میان حرکت و مکث تعادل کاملی برقرار نمیکند. تعقیبوگریزها و درگیریهای پراکنده به فیلم انرژی میبخشند، اما فاصلهٔ میان این لحظات گاهی طولانیتر از آن است که تنش را زنده نگه دارد.
بعضی گفتوگوها یا رفتوآمدهای روایی بیش از اندازه امتداد مییابند و فیلم را به اثری کشدار بدل میکنند. همین نوسان، علت اصلی آن است که تماشاگر ممکن است در بخشهایی از ماجرا احساس کند فیلم بیش از نیازش درنگ میکند. در مقابل، هرگاه فیلم به حرکت، برخورد یا طنز جسمانی روی میآورد، جان تازهای میگیرد.
تعقیبها و لحظات پرتحرک، بهویژه وقتی در فضای شهری لندن رخ میدهند، از بهترین بخشهای آن هستند. چند شوخی نیز از جدیت اغراقآمیز برانیگن و ناهمخوانی رفتار او با محیط اطرافش نیرو میگیرند. این لحظات یادآوری میکنند که فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر بر ترکیب اکشن و طنز، هویتی منسجمتر پیدا کند؛ اما پراکندگی ریتم اجازه نمیدهد همهٔ این ظرفیتها به تجربهای یکدست تبدیل شوند.
« مشکل فقط پیچیدگی نیست؛ نسبت میان اطلاعات و کشش نیز بهدرستی تنظیم نشده است. »
قوتها و کاستیها
بازیگران مکمل و توازن اجراها در کنار وین، ریچارد اتنبرا یکی از مهمترین عناصر جذابیت فیلم است. سوان با خشکی و آدابدانیاش نقطهٔ مقابل برانیگن قرار میگیرد و حضور اتنبرا به این تضاد وزن میدهد. جودی گیسن نیز در نقش جنیفر، مأموری که برانیگن را در لندن همراهی میکند، وجهی انسانیتر و آرامتر به ماجرا میافزاید.
رابطهٔ او با برانیگن بیش از آنکه بر تنش عاشقانه استوار باشد، بر همنشینی دو شخصیت با تجربه و منش متفاوت تکیه دارد؛ انتخابی که به فیلم اجازه میدهد از کلیشهای آسان فاصله بگیرد. بازیگران دیگر در مجموعهای از نقشهای مرتبط با جرم و تعقیب حضور دارند، اما محدودیت فیلمنامه مانع میشود که همگی به شخصیتهایی ماندگار بدل شوند.
تعدد چهرهها گاهی بهجای گسترش جهان داستان، آن را شلوغتر میکند. برخی بازیگران در صحنههای منفرد تأثیرگذارند، ولی پیوند میان نقشهایشان و پیشرفت کلی ماجرا همواره بهاندازهٔ کافی روشن نیست. به این ترتیب، گروه بازیگران از نظر حضور و جذابیت بالقوه غنی است، اما فیلم نمیتواند تمام این توان را به انسجام دراماتیک تبدیل کند.
جمعبندی «برانیگن» فیلمی استوار بر جذابیت ستارهای جان وین و تضاد دلپذیر او با لندن و پلیس بریتانیاست. حضور وین، تقابلش با ریچارد اتنبرا، چند لحظهٔ طنزآمیز و تعقیبوگریزهای شهری، تماشای فیلم را برای علاقهمندان به سینمای پلیسی کلاسیک سرگرمکننده میکند. از سوی دیگر، کندیِ ریتم، پراکندگی داستان و پرداخت ناکافی برخی پیوندهای روایی، مانع میشوند که اثر به تریلری منسجم و بهیادماندنی بدل شود.
« بازیگران مکمل و توازن اجراها در کنار وین، ریچارد اتنبرا یکی از مهمترین عناصر جذابیت فیلم است. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی طرح یا ظرافت رواییاش باشد، در دیدن ستارهای آشنا در محیطی متفاوت و در لذتِ برخورد دو جهان سینمایی نهفته است. «برانیگن» نه اثری بینقص است و نه تجربهای که همهٔ ظرفیتهایش را به نتیجه برساند؛ بااینحال، برای تماشاگرانی که از کاریزمای جان وین و فضای شهری لندن لذت میبرند، فیلمی خوشتماشا و گاه بامزه باقی میماند—مشروط بر آنکه از آن انتظار پلیسیِ پرشتاب و روایتی کاملاً جمعوجور نداشته باشند.
ثبت دیدگاه