نقد و بررسی
نقد Brain Drain | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیای عاشقانه و آشوب کمدی «Brain Drain» یا «Fuga de cerebros» کمدی عاشقانهای اسپانیایی به کارگردانی فرناندو گونسالس مولینا است که در سال ۲۰۰۹ ساخته شد. فیلم از موقعیتی آشنا و ساده آغاز میکند: امیلیو، نوجوانی کمرو و نامطمئن، سالهاست به ناتالیا دل بسته، اما درست در آستانهٔ اعتراف، بورسیهٔ او برای تحصیل پزشکی در آکسفورد فاصلهای عظیم میانشان میاندازد.
دوستان امیلیو تصمیم میگیرند این فاصله را با جعل مدارک و همراهشدن با او از میان بردارند؛ تصمیمی که سفر عاشقانه را به رشتهای از دردسرها و موقعیتهای کمیک بدل میکند. فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که بهجای واقعگرایی، بر اغراق، شتاب و شوخیهای نوجوانانه تکیه خواهد کرد؛ وعدهای که هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ کاستیهایش.
روایت ساده، موتور پرتحرک طرح داستانی فیلم پیچیدگی چندانی ندارد و مسیر کلی آن از پیش قابل حدس است: قهرمان خجالتی میخواهد به محبوبش نزدیک شود، دوستانش برای یاریدادن به او دست به کاری نامعقول میزنند و پیامدهای این تصمیم، زنجیرهای از آشفتگیها را به راه میاندازد. بااینحال، «Brain Drain» میکوشد ضعف غافلگیری را با تحرک روایی جبران کند.
انتقال ماجرا از محیط مدرسه به آکسفورد، فرصت تازهای برای برخورد دو جهان فراهم میآورد: نظم و اعتبار دانشگاهی در یک سو، و گروهی که ورودشان به آن فضا از ابتدا بر فریب و بداههکاری بنا شده است، در سوی دیگر. این تضاد، زمینهٔ اصلی شوخیهاست. دوستان امیلیو برای جاافتادن در محیطی که با آن بیگانهاند، مدام ناچار میشوند نقش بازی کنند و وضعیتهای ساختگی را حفظ کنند.
« بااینحال، «Brain Drain» میکوشد ضعف غافلگیری را با تحرک روایی جبران کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این موقعیتها ریتم میگیرد، اما چون اغلب شوخیها بر همان اصل «ناهماهنگی و رسوایی قریبالوقوع» بنا شدهاند، پس از مدتی تازگیشان کاهش مییابد. فیلمنامه کمتر از مسیرهای فرعی یا کشمکشهای درونی برای گسترش داستان بهره میگیرد؛ بنابراین حرکت رو به جلو بیشتر به انباشتن رخدادهای کمیک وابسته است تا دگرگونی تدریجی شخصیتها.
رفاقت؛ صمیمیتی در دل بیپروایی مهمترین نیروی عاطفی فیلم نه رابطهٔ عاشقانهٔ امیلیو و ناتالیا، بلکه وفاداری دوستان امیلیو به اوست. آنان از نظر تحصیلی و رفتاری در نقطهٔ مقابل فضای دانشگاهی قرار میگیرند، اما در برابر گرفتاری دوستشان بیتفاوت نمیمانند. این همراهی، به فیلم گرمایی میدهد که از جنس رفاقتهای پرهیاهو و بیمحاباست: دوستان شاید بهترین مشاوران نباشند، اما حاضرند برای امیلیو خطر کنند و خود را وارد ماجرایی کنند که بیش از توانشان پیچیده است.
بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این گرما را به شخصیتپردازی تبدیل کند. اعضای گروه عمدتاً با ویژگیهای برجسته و گاه کاریکاتوری معرفی میشوند و کمتر فرصت مییابند در طول روایت تغییر کنند یا وجهی پیشبینینشده از خود نشان دهند. رابطهٔ آنان با امیلیو بیشتر از آنکه از گفتوگوهای عمیق یا کشمکشهای عاطفی ساخته شود، از کنشهای پرسروصدا و کمکهای آشکار شکل میگیرد.
همین امر صمیمیت گروه را قابلفهم میکند، اما مانع از آن میشود که پیوندشان به تجربهای چندلایه و ماندگار بدل شود. عاشقانهای کمجانتر از ماجرا رابطهٔ امیلیو با ناتالیا نقطهٔ عزیمت داستان است، اما در عمل همیشه مرکز عاطفی آن باقی نمیماند. فیلم امیلیو را بهعنوان جوانی کمرو و آسیبپذیر ترسیم میکند که عشق پنهانش، او را از تماشاگران دور نمیکند؛ زیرا اضطراب و تردید او برای موقعیتهای کمدی نیز کارکرد دارد.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این گرما را به شخصیتپردازی تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، روایت بیش از آنکه به شناخت دقیق احساسات دو شخصیت بپردازد، بر دشواری نزدیکشدن امیلیو به ناتالیا متمرکز میشود. ناتالیا نیز در بخشهایی از فیلم بیشتر نقش مقصدی برای تلاشهای قهرمان را دارد تا شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیده. فاصلهٔ میان او و امیلیو، موتور حرکت داستان است، اما فیلم کمتر میپرسد این دو نفر واقعاً چه چیزی در یکدیگر میبینند و رابطهشان بر چه شناختی استوار است.
در نتیجه، بُعد عاشقانه گاه سادهانگارانه جلوه میکند و جاذبهٔ اصلی به سمت شوخیها و ماجراهای گروهی میرود. برای تماشاگرانی که به دنبال رمانسی عمیق و ظریفاند، این محدودیت محسوس خواهد بود. کمدی میان انرژی و ابتذال لحن فیلم آشکارا به کمدی پرتحرک و بیپرده گرایش دارد. شوخیهای مبتنی بر ناهماهنگی، شرمندگی و فریب، به روایت انرژی میبخشند و برخی از موقعیتها از تضاد میان خودبزرگبینی محیط دانشگاهی و بیقاعدگی گروه دوستان نیرو میگیرند.
این فیلم قرار نیست طنزی اجتماعی با لایههای فراوان باشد؛ هدفش بیشتر ساختن سرگرمی سبک و پیدرپی است. در بهترین لحظهها، همین رویکرد به آن سرزندگی میدهد و اجازه نمیدهد داستان در احساسات رمانتیکِ تکراری متوقف بماند. اما مرز میان بیپروایی کمیک و شوخی کممایه همیشه بهخوبی رعایت نمیشود.
بخشی از طنز فیلم به کلیشههای جنسیتی و موقعیتهای جنسیِ زننده متکی است؛ شوخیهایی که ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشند و در مقایسه با ایدهٔ پرظرفیت داستان، ساده و فرسوده به نظر برسند. گاهی نیز اغراق چنان شدت میگیرد که شخصیتها به ابزار اجرای لطیفه تبدیل میشوند و خود موقعیت، بهجای آنکه طبیعی و بامزه باشد، تصنعی جلوه میکند.
« ناتالیا نیز در بخشهایی از فیلم بیشتر نقش مقصدی برای تلاشهای قهرمان را دارد تا شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، فیلم انرژی دارد، اما دقت و ظرافت نه. بازیها و کارگردانی بازیگران جوان فیلم به تناسب فضای آن، با انرژی و بیپروایی پیش میروند. ماریو کاساس در نقش امیلیو میکوشد میان دستپاچگی و عزم تازهٔ شخصیت تعادل برقرار کند؛ حضوری که هرچند بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند، برای حفظ محوریت قهرمان کافی است.
آمایا سالامانکا در نقش ناتالیا بیشتر در چارچوب تصویری که داستان از او میسازد باقی میماند، درحالیکه بازیگران نقش دوستان با تفاوتهای رفتاریشان به گروه تنوع میبخشند. با اینحال، طراحی شخصیتها مجال چندانی برای نمایش طیفهای پیچیدهتر بازیگری فراهم نمیآورد. کارگردانی فرناندو گونسالس مولینا نیز بیش از آنکه بر میزانسنهای پیچیده یا فضاسازی تأملبرانگیز تکیه کند، در خدمت ریتم و حرکت است.
فیلم میخواهد تماشاگر را از یک موقعیت به موقعیت بعدی ببرد و از برخورد گروه با محیط تازه، خنده بگیرد. این انتخاب با ماهیت کمدی نوجوانانهٔ اثر سازگار است، اما گاهی فرصت مکث را از آن میگیرد. لحظاتی که میتوانستند رابطهها را عمیقتر کنند یا حس غربت و بیگانگی در آکسفورد را بپرورانند، زود جای خود را به شوخی بعدی میدهند.
دانشگاه، طبقه و رؤیای پیشرفت عنوان فیلم، «فرار مغزها»، در کنار ماجرای بورسیه و سفر به آکسفورد، امکان برداشتی اجتماعی را نیز پیش میکشد: تقابل استعداد و منزلت، میان کسانی که راه ورود به نهادهای معتبر را دارند و کسانی که بیرون از آن میمانند. اما فیلم این امکان را تنها بهطور گذرا لمس میکند.
« در چنین لحظههایی، فیلم انرژی دارد، اما دقت و ظرافت نه. »
قوتها و کاستیها
آکسفورد عمدتاً صحنهای برای برخوردهای کمیک است، نه فضایی که تفاوتهای طبقاتی، آموزشی یا فرهنگی در آن بهطور جدی بررسی شوند. از این نظر، عنوان و موقعیت مرکزی داستان وعدهای بزرگتر از آنچه روایت پی میگیرد در خود دارند. جعل مدارک میتوانست پرسشی دربارهٔ اعتبار رسمی، موفقیت تحصیلی و ارزش واقعی هوش مطرح کند؛ اما فیلم غالباً ترجیح میدهد از پیامدهای مضحک این فریب بهره ببرد.
این انتخاب الزاماً نقصی برای اثری سرگرمکننده نیست، ولی دامنهٔ معنایی آن را محدود میکند. فیلم بیشتر به رفاقت و تعقیب رؤیای عاشقانه علاقه دارد تا نقد نهادهای آموزشی یا نابرابری فرصتها. جمعبندی «Brain Drain» کمدی عاشقانهای پرجنبوجوش است که ایدهٔ همراهشدن گروهی از دوستان با قهرمانی کمرو را بهانهای برای شوخیهای پرتحرک و موقعیتهای آشفته میکند.
گرمای رفاقت، ریتم نسبتاً تند و فضای سبک آن میتوانند برای مخاطبی که از کمدیهای نوجوانانه و اغراقآمیز لذت میبرد سرگرمکننده باشند. در مقابل، طرح قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، رمانس کمعمق و اتکای گاه آزاردهنده به کلیشهها، مانع از آن میشوند که فیلم از سطح سرگرمی گذرا فراتر برود.
حاصل، اثری نابرابر اما صمیمی است: فیلمی که شور و شلوغی دارد، ولی در پرداخت عاطفی و طنز خود همیشه به همان اندازه موفق نیست.
« از این نظر، عنوان و موقعیت مرکزی داستان وعدهای بزرگتر از آنچه روایت پی میگیرد در خود دارند. »



ثبت دیدگاه