نقد و بررسی
نقد پسرها و دخترها (Boys and Girls) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی درباره تفاوتها و امکان نزدیکی «Boys and Girls» کمدی رمانتیکی از رابرت ایسکوو است که رابطه رایان و جنیفر را در گذر سالها دنبال میکند: دو نفری که از کودکی گمان میکنند هیچ نقطه مشترکی ندارند، اما در دوران دانشگاه دوباره به هم میرسند و پیوندی دوستانه میانشان شکل میگیرد.
فیلم از همان الگوی آشنای «دو قطب مخالف» بهره میبرد؛ رایان بااحتیاط، منظم و اهل برنامهریزی است، درحالیکه جنیفر بیقیدتر و آماده تجربهکردن زندگی به نظر میرسد. این تقابل، هم موتور اصلی شوخیهاست و هم زمینهای برای پرسش درباره اینکه آیا تفاوتها الزاماً فاصله میسازند یا گاهی امکان فهم متقابل را فراهم میکنند.
فیلم درباره همین رابطه است، بیآنکه خود را به درامی سنگین یا تأملی پیچیده تبدیل کند. آغاز ناموزون، اما بذر رابطه شروع فیلم از نظر ریتم و لحن کاملاً جاافتاده نیست. روایت برای معرفی دو شخصیت و سابقه برخوردهایشان مکث میکند، اما این مقدمات گاهی بیشتر شبیه توضیحی ضروری برای رسیدن به بخش اصلی داستاناند تا صحنههایی که بهتنهایی جان داشته باشند.
« فیلم درباره همین رابطه است، بیآنکه خود را به درامی سنگین یا تأملی پیچیده تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، ورود به فضای دانشگاهی و شکلگیری دوستی رایان و جنیفر برای برخی تماشاگران میتواند دیرتر از انتظار رخ دهد. فیلم در آغاز هنوز میان کمدی نوجوانانه و رمانس جوانانه در رفتوآمد است و نمیتواند فوراً لحن یکدستی پیدا کند. بااینحال، همین گذر زمان به ایده مرکزی اثر خدمت میکند.
تماشاگر ابتدا شخصیتها را در قالب داوریهای شتابزده و برداشتهای خام میبیند؛ سپس، با تغییر شرایط زندگیشان، فرصت مییابد فاصله میان تصویر اولیه و آنچه واقعاً هستند را مشاهده کند. این ساختار، بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی تکیه کند، به آشنایی تدریجی ما با دو شخصیت متکی است. فیلم از همان ابتدا میخواهد نشان دهد که رابطهها را نمیتوان تنها با نخستین برخوردها تعریف کرد، هرچند بیان این نکته گاه مستقیم و سادهانگارانه میشود.
رایان و جنیفر؛ تضادهایی که به شیمی میرسند مهمترین دارایی فیلم، رابطه میان رایان و جنیفر است. فردی پرینز جونیور رایان را با نوعی جدیت و خودمهاری بازی میکند؛ شخصیتی که میکوشد برای زندگیاش نظم و جهت روشنی داشته باشد. کلر فورلانی در برابر او جنیفر را با انرژی آزادتر و رفتاری کمپیشبینیتر جان میبخشد.
« فیلم در آغاز هنوز میان کمدی نوجوانانه و رمانس جوانانه در رفتوآمد است و نمیتواند فوراً لحن یکدستی پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این دو در سطح طراحی شخصیتها آشناست، اما بازیگران به آن گرمایی میدهند که مانع از تبدیلشدن رابطهشان به یک فرمول صرف میشود. جذابیت دوستیشان در این است که فیلم همیشه از تفاوتهایشان برای ساختن دعوا یا شوخی استفاده نمیکند؛ گاهی این تفاوتها به هر یک اجازه میدهد چیزی را در دیگری ببیند که خودش فاقد آن است.
رایان میتواند جنیفر را از زاویهای فراتر از بیقیدیهایش بشناسد، و جنیفر نیز با حضورش جهان بستهتر رایان را به حرکت درمیآورد. این تحول عاطفی، ظریف و ژرفکاوانه نیست، اما در لحظات بهتر فیلم باورپذیر میشود؛ بهویژه وقتی مکالمهها بهجای تکیه بر توضیح احساسات، بر مکثها و واکنشهای دو شخصیت بنا میشوند.
نقش مکملی که فضای فیلم را سبک میکند جیسون بیگز در نقش هانتر مهمترین منبع کمدی فیلم است. شخصیت او با اغراق، خیالبافی و تلاشهای ناشیانهاش برای جلب توجه، به روایت ضرباهنگی پرتحرکتر میدهد. بیگز از بازی فیزیکی و تغییر لحن برای ساختن موقعیتهای خندهدار بهره میگیرد و حضوری دارد که گاه از شخصیتهای اصلی نیز آسانتر در ذهن میماند.
« نقش مکملی که فضای فیلم را سبک میکند جیسون بیگز در نقش هانتر مهمترین منبع کمدی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیهای او همیشه ظریف نیستند و بعضی موقعیتها عمداً به سمت کمیکِ شلوغ میروند، اما همین بیپروایی با روح سبک فیلم سازگار است. در کنار او، شخصیتهای فرعی بیشتر نقش مکمل دارند تا آنکه مسیر مستقلی برای خود پیدا کنند. رابطههای دیگر، بهویژه در مقام نقطه مقایسه با پیوند رایان و جنیفر، به روایت کمک میکنند؛ اما معمولاً فرصت کافی برای پیچیدهشدن ندارند.
فیلم میخواهد جهان دانشگاهی را پرجنبوجوش نشان دهد، ولی بسیاری از چهرههای اطراف زوج اصلی در حد ابزارهایی برای شوخی یا پیشبرد موقعیت باقی میمانند. ازاینرو، هرگاه هانتر در مرکز صحنه قرار میگیرد، انرژی فیلم بالا میرود؛ اما این انرژی همیشه به رشد کلی داستان منتقل نمیشود. کمدی عاشقانه در حالوهوای اوایل دهه دوهزار «Boys and Girls» بهروشنی محصول دورهای است که کمدیهای عاشقانه جوانانه با جمعی از ستارههای خوشچهره، موسیقی پرتحرک، روابط عاطفی پرنوسان و شوخیهای گاه جسورانه ساخته میشدند.
لباسها، محیطهای اجتماعی و شیوه نمایش زندگی دانشجویی امروز ممکن است بیش از هر عنصر دیگری حس فاصله زمانی ایجاد کنند. این ویژگی هم نقطه قوت فیلم است و هم محدودیت آن: فضای اثر برای کسانی که با سینمای آن سالها خاطره دارند، میتواند دلنشین و نوستالژیک باشد؛ اما تماشاگر تازهتر احتمالاً آن را بیشتر بازتاب یک سبک دورهای میبیند تا اثری که از زمان خود فراتر رفته باشد.
« در کنار او، شخصیتهای فرعی بیشتر نقش مکمل دارند تا آنکه مسیر مستقلی برای خود پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
از جزئیات سرگرمکننده فیلم، بازیهای بصری کوچکی است که گذر زمان را با تغییر ظاهر شخصیتها نشان میدهد. این شوخیها بهجای آنکه بار معنایی سنگینی داشته باشند، به فیلم رنگوبویی بازیگوش میبخشند. همچنین سکانسهای رقص و دورهمی، هرچند گاهی بیش از حد طراحیشده و نمایشیاند، با فضای جوانانه اثر تناسب دارند.
در این لحظهها، فیلم بیش از آنکه به دنبال واقعنمایی باشد، میخواهد تماشاگر را در حالوهوای پرزرقوبرق و سبکبالانه خود شریک کند. فیلمنامه؛ آشنا، سرگرمکننده و کمریسک فیلمنامه بر ایدهای بنا شده که ظرفیت عاطفی دارد: دوستیای که از تفاوت آغاز میشود و به شناختی نزدیکتر میرسد. اما اجرای این ایده از مسیرهای آشنا میگذرد.
شخصیتها بارها در موقعیتهایی قرار میگیرند که انتظار میرود، و مسیر عاطفی داستان کمتر از آنچه میتوانست، غافلگیرکننده است. فیلم به جای کندوکاو در اینکه چرا آدمها از صمیمیت میترسند یا چگونه تصویرشان از یکدیگر تغییر میکند، معمولاً به نشانههای روشن و صحنههای متعارف تکیه دارد. این کمریسکی به معنای بیارزشی کامل نیست.
« از جزئیات سرگرمکننده فیلم، بازیهای بصری کوچکی است که گذر زمان را با تغییر ظاهر شخصیتها نشان میدهد. »
جمعبندی
ساختار آشنا گاه به اثر اجازه میدهد بر لحظههای دونفره و بازی بازیگران تمرکز کند، اما در بخشهایی نیز حس میشود فیلم صرفاً در حال عبور از ایستگاههای ازپیشمعلوم ژانر است. کمدی و رمانس در کنار هم قرار میگیرند، ولی همیشه به یک اندازه کامیاب نیستند: شوخیهای هانتر پررنگ و بهیادماندنیاند، درحالیکه بعضی گفتوگوهای عاشقانه بیش از حد به بیان مستقیم احساسات متکی میشوند.
در نتیجه، تجربه تماشای فیلم بیش از آنکه بر تازگی طرح استوار باشد، به همراهی با بازیگران و پذیرش حالوهوای سادهاش بستگی دارد. جمعبندی «Boys and Girls» نه کمدی رمانتیکی نوآورانه است و نه اثری که بخواهد با نگاه عمیق و پیچیدهاش به رابطهها تماشاگر را شگفتزده کند. آغاز نهچندان روان، روایت آشنا و شخصیتهای فرعی کمپرداخته، دامنه موفقیتش را محدود میکنند.
بااینهمه، شیمی دلنشین فردی پرینز جونیور و کلر فورلانی، حضور پرانرژی جیسون بیگز و حالوهوای مشخص سینمای جوانانه اوایل دهه دوهزار به فیلم کشش میدهند. حاصل، اثری سبک و نوستالژیک است که بیش از هر چیز برای تماشای بیتکلف و همراهشدن با رابطه دو شخصیت اصلی مناسب است؛ فیلمی که از آشنایی خود با کلیشههای ژانر آگاه نیست یا دستکم نمیکوشد آنها را دگرگون کند، اما در لحظههای گرمترش به لطف بازیگران، از قالبی صرفاً تکراری فراتر میرود.
« آغاز نهچندان روان، روایت آشنا و شخصیتهای فرعی کمپرداخته، دامنه موفقیتش را محدود میکنند. »
ثبت دیدگاه