نقد و بررسی
نقد پسرها (Boys) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی ظریف از نخستین عشق فیلم هلندی «Boys» ساختهٔ میشا کامپ، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ یک رابطهٔ عاشقانهٔ پرحادثه باشد، روایتی آرام از لحظهای است که احساس تازه، پیش از آنکه نامی روشن پیدا کند، در زندگی روزمره رخنه میکند. سیگر و مارک، دو نوجوان عضو یک گروه دوومیدانی، برای مسابقهٔ امدادی تمرین میکنند؛ اما در کنار رقابت و رفاقت ورزشی، سیگر با کششی روبهرو میشود که هنوز نمیداند چگونه باید آن را بفهمد.
فیلم از همین ناتمامی آغاز میکند: از احساسی که ابتدا بیشتر در مکث، نگاه و فاصلهگرفتن خود را نشان میدهد تا در کلام. این انتخاب، به قصه هویتی صمیمی میدهد. «Boys» اصراری ندارد تجربهٔ نوجوانی را به بیانیهای روشن یا مجموعهای از بحرانهای بزرگ تبدیل کند. محور آن نه پاسخهای قطعی، بلکه فرایند تردید و نزدیکشدن به شناخت خویشتن است.
در نتیجه، تماشاگر با قهرمانی همراه میشود که هنوز ابزار بیان تجربهٔ خود را نیافته و گاه حتی برای خودش هم شفاف نیست. دویدن بهمثابه استعاره ورزش در این فیلم صرفاً پسزمینهای جذاب برای آشنایی دو شخصیت نیست. تمرینها، خستگی بدن و هماهنگی لازم در مسابقهٔ امدادی، با وضعیت عاطفی سیگر پیوند میخورند.
دویدن مستلزم انضباط و کنترل است؛ همانطور که سیگر میکوشد احساساتش را مهار کند و ظاهر آشنای زندگیاش را حفظ کند. اما رابطهٔ امدادی، برخلاف دویدن انفرادی، به اعتماد و سپردن نوبت به دیگری وابسته است. این وجه جمعی ورزش، تصویری مناسب برای پیوندی میشود که میان دو نوجوان شکل میگیرد: رابطهای که به حضور دیگری نیاز دارد، اما هنوز در برابر آشکارشدن آسیبپذیر است.
« Boys» اصراری ندارد تجربهٔ نوجوانی را به بیانیهای روشن یا مجموعهای از بحرانهای بزرگ تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این استعارهها با احتیاط استفاده میکند و کمتر به توضیح مستقیم متوسل میشود. صحنههای تمرین، مسیرها و فضای باز بهجای آنکه تنها اطلاعات داستانی منتقل کنند، نوعی ریتم جسمانی میسازند. بااینحال، بخش ورزشی گاهی میتوانست نقش پررنگتری در ساختار درام داشته باشد؛ مسابقه و آمادگی برای آن در مقاطعی بیشتر چارچوبی برای رخدادهای عاطفی است تا نیرویی مستقل که سرنوشت شخصیتها را شکل دهد.
سیگر و دشواری نامگذاری احساس نقطهٔ قوت اصلی فیلم، تصویرکردن سردرگمی سیگر بدون تبدیل آن به مسئلهای ساده و ازپیشحلشده است. او در برابر احساسش نه واکنشی یکدست دارد و نه میتواند فوراً به زبانی مطمئن برای توضیح آن دست یابد. گاه به مارک نزدیک میشود و گاه میکوشد با بازگشت به رفتارهای معمول همسالانش، فاصلهای امن بسازد.
این رفتوبرگشتها در فیلم بهمنزلهٔ تناقضی نمایشی جلوه نمیکنند؛ بیشتر شبیه حرکت طبیعی نوجوانیاند که هنوز در حال فهمیدن مرزهای خواسته و ترس خود است. اهمیت این رویکرد در آن است که فیلم کشف هویت را به یک لحظهٔ ناگهانی و قاطع فرو نمیکاهد. سیگر لازم نیست در هر صحنه توضیح دهد چه کسی است یا چه تصمیمی گرفته؛ تماشاگر معنای تردیدهایش را از رفتارهای کوچک درمییابد.
این خویشتنداری، اثر را از خطابه دور میکند و تجربهای انسانیتر میسازد. البته همین احتیاط گاهی به محافظهکاری روایی نزدیک میشود: بعضی کشمکشها باز میمانند و داستان کمتر از ظرفیت موضوع خود به پیچیدگی اجتماعی و روانی آن نزدیک میشود. بازیها و زبان سکوت بازیهای گیس بلوم در نقش سیگر و کو زاندفلیت در نقش مارک، بر پایهٔ مهار و گوشدادن شکل گرفتهاند.
« فیلم از این استعارهها با احتیاط استفاده میکند و کمتر به توضیح مستقیم متوسل میشود. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت لحظههای عاطفی فیلم اغلب نه در گفتوگوهای طولانی، بلکه در نگاههایی است که کمی بیش از حد ادامه مییابند، مکثهایی که جای جملهٔ ناگفته را میگیرند و واکنشهای کوچک بدن. هر دو بازیگر به این زبان ظریف اعتماد میکنند و اجازه میدهند رابطه در جزئیات رفتاری شکل بگیرد. همین هماهنگی باعث میشود پیوند میان دو نوجوان باورپذیر بماند، بیآنکه فیلم ناچار باشد آن را با توضیحهای مکرر اثبات کند.
مارک نیز صرفاً ابزاری برای تحول سیگر نیست؛ حضور او کیفیتی آرام اما مستقل دارد و تماشاگر میتواند در رفتارهایش هم انتظار و هم آسیبپذیری را ببیند. بااینحال، شخصیتهای فرعی بهویژه در مقایسه با این دو، کمتر فرصت مییابند به فردیت کامل برسند. برخی از آنان بیشتر وظیفه دارند فشارهای محیط را نمایندگی کنند تا آنکه مسیر شخصی و چندلایهای پیدا کنند.
خانواده و فشار زندگی روزمره زندگی خانوادگی سیگر به قصه وزن دیگری میدهد. خانه در اینجا پناهگاهی بیتنش نیست؛ فضای آن با فقدان، اندوه و ناسازگاریهای خانوادگی آمیخته است. تعارضهای مربوط به پدر و برادر سیگر، آشفتگی درونی او را در خلأ باقی نمیگذارند و نشان میدهند که نوجوانی فقط میدان نخستین عشق نیست، بلکه دورهای است که مسئولیتها و زخمهای خانه نیز بر فرد فشار میآورند.
بااینحال، این خط روایی همیشه به اندازهٔ رابطهٔ اصلی پرداخت نمیشود. برخی تنشهای خانوادگی معرفی میشوند، اما پیش از آنکه عمق و پیامدهایشان کاملاً روشن شود، توجه فیلم دوباره به مسیر عاطفی سیگر بازمیگردد. به همین سبب، خانواده گاهی بیش از آنکه خط داستانی کاملی باشد، زمینهای برای توضیح فشارهای قهرمان به نظر میرسد.
« هر دو بازیگر به این زبان ظریف اعتماد میکنند و اجازه میدهند رابطه در جزئیات رفتاری شکل بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمپرداختی مانع از آن نمیشود که فضای خانه اثرگذار باشد، اما از غنای بالقوهٔ آن میکاهد. تصویر، فضا و لحن فضای تابستانی فیلم به آن لطافتی ویژه میبخشد. طبیعت، آب و محیطهای باز، امکان خلوت و نزدیکی را فراهم میکنند؛ درحالیکه تمرینها و حضور جمعی گروه ورزشی، یادآور نظم و نظارت دنیای بیروناند.
فیلم میان این دو فضا رفتوآمد میکند و از تفاوتشان برای ساختن تنش بهره میبرد: خلوت، مجال بروز احساس است و جمع، جایی که سیگر ناچار میشود به نقشهای پذیرفتهشده بازگردد. لحن بصری و روایی، با پرهیز از اغراق، با موضوع سازگار است. فیلم به جای آنکه هر نگاه را به لحظهای باشکوه بدل کند، اجازه میدهد احساس در روزمرگی حل شود.
این آرامش، بخشی از جذابیت اثر است و رابطه را از تصنع دور نگه میدارد. در عین حال، همین رویکرد میتواند ضرباهنگ را کند کند. بعضی صحنهها بیش از اندازه در حالوهوای خود میمانند و پیشروی داستان به تعویق میافتد؛ ازاینرو، سکون گاه به لطافت و گاه به افت ریتم میانجامد. ریتم و محدودیتهای روایت «Boys» بهجای تکیه بر پیچشهای پیدرپی، بر تغییرات کوچک رابطه بنا شده است.
این ساختار با موضوع آن تناسب دارد، اما به دقتی ویژه در تنظیم ریتم نیازمند است. فیلم در لحظههایی که نگاهها و رفتارهای ظریف بار عاطفی کافی دارند، تأثیرگذار است؛ ولی در بخشهایی، تکرار همان وضعیتهای تعلیق و تردید، از نیروی پیشبرندهٔ روایت میکاهد. تماشاگر درمییابد که سیگر میان میل و ترس گرفتار است، اما فیلم گاهی برای مدتی طولانی در همان نقطه میماند.
« این کمپرداختی مانع از آن نمیشود که فضای خانه اثرگذار باشد، اما از غنای بالقوهٔ آن میکاهد. »
قوتها و کاستیها
همچنین، بعضی از گرههای خانوادگی و اجتماعی تنها تا حدی گشوده میشوند. این گزینش میتواند بخشی از تمرکز فیلم بر تجربهٔ شخصی سیگر باشد، اما در مواردی حس ناتمامبودن ایجاد میکند. پایانبندی نیز نسبت به مسیر آرام و تدریجی اثر شتاب بیشتری دارد. بیآنکه جزئیات آن فاش شود، میتوان گفت جمعبندی نهایی بخشی از تحول عاطفی شخصیت را فشردهتر از آنچه پیشتر دیدهایم ارائه میکند؛ ازاینرو، نتیجه از نظر احساسی دلنشین است، اما شاید به زمان بیشتری برای نشستن در ذهن مخاطب نیاز داشته باشد.
جمعبندی «Boys» فیلمی کوچکمقیاس و صمیمی دربارهٔ نخستین عشق، تردید و دشواری پذیرفتن احساسی تازه است. ارزش آن بیش از هر چیز در پرهیز از نمایش اغراقآمیز و در اعتماد به بازیهای طبیعی، سکوتها و جزئیات روزمره نهفته است. پیوند سیگر و مارک با مکث و نزدیکیهای محتاطانه جان میگیرد و ورزش و زندگی خانوادگی نیز لایههایی به تجربهٔ نوجوانی میافزایند.
در برابر این امتیازها، افتوخیز ریتم، کمرنگماندن برخی شخصیتهای فرعی و پرداخت ناکافی چند گره خانوادگی، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای قصه به یک اندازه شکوفا شود. پایانبندی نیز اندکی شتابزده به نظر میرسد. بااینهمه، فیلم تصویری مهربان و باورپذیر از لحظهای حساس در زندگی دو نوجوان ارائه میکند: لحظهای که احساس، پیش از آنکه به زبان بیاید، از راه نگاه و حضور دیگری شناخته میشود.
« همچنین، بعضی از گرههای خانوادگی و اجتماعی تنها تا حدی گشوده میشوند. »



ثبت دیدگاه