نقد و بررسی
نقد شکست ناپذیر 4 : بویکا (Boyka: Undisputed IV) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت قهرمان؛ از پیروزی به مسئولیت «Boyka: Undisputed IV» شخصیت یوری بویکا را در نقطهای تازه از مسیرش قرار میدهد: او از فضای بستهٔ زندان فاصله گرفته و میکوشد راه خود را به رقابتهای بزرگتر باز کند؛ اما مرگ ناخواستهٔ حریفی در رینگ، پیروزی را به باری اخلاقی بدل میکند. بویکا با پیامد عملی و عاطفیِ خشونتی روبهرو میشود که تا آن زمان بخش جداییناپذیر هویت رزمیاش بوده است.
آشنایی با آلما، همسر مرد کشتهشده، این بحران را به کنشی بیرونی پیوند میزند: او برای رهایی زن از سلطهای تحقیرآمیز، بار دیگر به مبارزه بازمیگردد. این مقدمه امکان پرداختن به موضوعی فراتر از مسابقه و برندهشدن را فراهم میکند. فیلم میپرسد آیا توانایی جنگیدن میتواند وسیلهای برای جبران باشد، و آیا کسی که ناخواسته آسیب زده است حق دارد خود را نجاتدهندهٔ دیگری بداند؟
ایدهها ظرفیت دراماتیک دارند، اما فیلم در بیشتر مسیر به جای کاوش عمیق در این پرسشها، آنها را همچون نیروی محرک برای رسیدن به نبرد بعدی به کار میگیرد. بنابراین بار اصلی تجربه نه بر دوش تحول فلسفی شخصیت، بلکه بر دوش تن و مهارت بازیگر نقش اوست. بویکا؛ مبارزی میان غرور و پشیمانی اسکات ادکینز همچنان مهمترین سرمایهٔ فیلم است.
او بویکا را با آمیزهای از غرور، انضباط و خشمی مهارشده میسازد؛ مردی که بدنش ابزار کار و هویت اوست، اما در پس نمایش قدرت، نشانههایی از تردید و عذاب وجدان نیز دارد. ادکینز در لحظههای مبارزه بهخوبی از این دوگانگی بهره میگیرد: هر ضربه هم جلوهای از برتری جسمانی اوست و هم یادآور این واقعیت که قدرت، پیامدهایی واقعی و گاه جبرانناپذیر دارد.
« بویکا با پیامد عملی و عاطفیِ خشونتی روبهرو میشود که تا آن زمان بخش جداییناپذیر هویت رزمیاش بوده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم برای نشاندادن دگرگونی درونی بویکا بیش از اندازه به نشانههای آشنا تکیه میکند. او از مسیری عبور میکند که اجزای آن برای تماشاگر ژانر چندان غافلگیرکننده نیست: خطا، پشیمانی، تصمیم به جبران و مواجهه با آزمونی تازه. ادکینز با حضور فیزیکی نیرومندش به این مسیر وزن میدهد، اما فیلمنامه مجال کافی برای پیچیدهکردن آن فراهم نمیکند.
شخصیت بهجای آنکه در گفتوگوها و انتخابهای متناقض بهتدریج آشکار شود، بیشتر در حرکت بدن و رفتار رزمیاش معنا پیدا میکند. طراحی مبارزه؛ جذابیت اصلی اثر فیلم زمانی بیشترین تسلط را پیدا میکند که وارد رینگ میشود. مبارزهها پرتحرک، پرانرژی و بهوضوح حاصل طراحی دقیقاند. ضربهها فقط برای ایجاد هیجان بهکار نمیروند؛ ترکیب لگدهای چرخشی، پرشها، جابهجاییهای سریع و تغییر ناگهانیِ برتری، صحنهها را به نمایش مهارت بدنی و زمانبندی بدل میکند.
ادکینز در این بخشها حضوری چشمگیر دارد و تواناییاش در اجرای حرکات دشوار، به نبردها کیفیتی ملموس و تماشایی میبخشد. نکتهٔ مهم آن است که جذابیت مبارزهها صرفاً از شدت خشونت نمیآید. ریتم و ترکیب حرکات، کشمکش را قابلپیگیری میکند و مخاطب میتواند تغییر موازنهٔ قدرت را درون صحنه دنبال کند.
در نتیجه، هر نبرد بهتدریج به نقطهای برای افزایش هیجان بدل میشود و فیلم در نیمههای اکشن خود جان میگیرد. بااینهمه، گاه تدوین و تأکیدهای تصویری بیش از حد میکوشند ضربهها را برجسته کنند؛ تکرار برخی الگوها نیز از تازگی میکاهد. مبارزهها چشمنوازند، اما همیشه از نظر دراماتیک به اندازهٔ مهارت اجراییشان غنی نیستند.
« بااینحال، فیلم برای نشاندادن دگرگونی درونی بویکا بیش از اندازه به نشانههای آشنا تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
پیرنگی آشنا و جهان کمعمق در برابر قدرت صحنههای رزمی، داستان فیلم ساده و تا حد زیادی قابلپیشبینی باقی میماند. ماجرای مردی که برای جبران خطایی گذشته به میدان بازمیگردد، با الگوی آشنای قهرمانِ تنها و قربانیِ گرفتار در چنگال قدرتطلبان پیوند میخورد. این ساختار برای فیلمی که هدف اصلیاش فراهمکردن زمینهٔ مبارزههای پیاپی است، کارکردی روشن دارد؛ اما وقتی روایت میکوشد به درامی جدی دربارهٔ گناه، بخشش و آزادی تبدیل شود، محدودیتهایش آشکارتر میشوند.
شخصیتهای پیرامونی نیز غالباً بیشتر نقش روایی دارند تا هویت مستقل. آلما میتوانست در برابر قهرمان، اراده و زاویهٔ دیدی همسنگ داشته باشد؛ بااینحال، بخش مهمی از کارکردش به انگیزهبخشیدن به تصمیمهای بویکا گره میخورد. شخصیتهای قدرتطلب هم بیش از آنکه پیچیدگی تازهای به جهان فیلم بیفزایند، موانعی برای عبور قهرمان میسازند.
ازاینرو، فضای داستانی گاه شبیه صحنهای آماده برای آغاز مسابقهٔ بعدی است، نه جهانی زنده که مستقل از بویکا نیز جریان داشته باشد. ریتم؛ میان هیجان و کشآمدن ریتم «Boyka: Undisputed IV» در صحنههای مبارزه معمولاً مؤثر است. هرچه فیلم بیشتر به رینگ و رویاروییهای تنبهتن نزدیک میشود، انرژی آن افزایش مییابد و تماشاگر بهتر درمییابد که فیلم در چه قلمرویی بیشترین اطمینان را دارد.
مسئله در بخشهای میان نبردهاست: توضیح انگیزهها و زمینهچینی برای مسابقههای بعدی گاهی بیش از نیاز صحنه طول میکشد، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول چشمگیری به داستان بیفزاید. این ناهمواری باعث میشود فیلم در بخشهایی مکثهای نامتناسب داشته باشد. بعضی لحظههای دراماتیک با تأکیدی سنگین عرضه میشوند، اما چون شخصیتپردازی پیشتر به اندازهٔ کافی بسط نیافته، اثر عاطفیشان محدود میماند.
« شخصیتهای پیرامونی نیز غالباً بیشتر نقش روایی دارند تا هویت مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، نبردها بهسرعت توجه را پس میگیرند و فیلم را دوباره به مسیر سرگرمی بازمیگردانند. این وابستگی به اکشن هم نقطهٔ قوت اثر است و هم نشانهٔ آنکه روایت بهتنهایی توان نگهداشتن تمام وزن فیلم را ندارد. لحن و کارگردانی تودور چاپکانوف فیلم را در چارچوبی آشنا برای مجموعه نگه میدارد: محیطهای خشن، مناسبات قدرت بیرحمانه و قهرمانی که بدنش زبان اصلی بیان اوست.
لحن اثر میان ملودرام و اکشن خشن رفتوآمد میکند. این جابهجایی گاه به نفع فیلم تمام میشود، زیرا اندکی زمینهٔ عاطفی به نبردها میدهد؛ اما گاه فاصلهٔ میان جدیت موضوع و سادگی پرداخت آن محسوس میشود. فیلم میخواهد عذاب وجدان بویکا را جدی بگیرد، ولی همزمان بهسرعت به ساختار مسابقهای بازمیگردد که نتیجهاش از پیش قابلحدس به نظر میرسد.
تصویرپردازی و اجرای صحنههای رزمی در خدمت همین اولویتاند: بدنها، ضربهها و واکنشها مرکز توجهاند و گفتوگوها بیشتر نقش اتصالدهنده دارند. این انتخاب برای مخاطبی که بهدنبال اکشن رزمی است، مناسب است؛ اما برای کسی که انتظار دارد فیلم از موقعیت تازهٔ بویکا بهعنوان مردی بیرون از زندان بهرهٔ بیشتری ببرد، فرصتهای ازدسترفتهای باقی میگذارد.
جابهجایی قهرمان به جهان آزاد میتوانست برخورد او با جامعه و زندگی عادی را دگرگون کند، ولی اثر عمدتاً همان منطق آشنای میدان مبارزه را دنبال میکند. پایانبندی و اثر عاطفی فیلم در پایان میکوشد میان پیروزی جسمانی و رهایی اخلاقی پیوند برقرار کند؛ اما جمعبندی آن به اندازهٔ مسیر اکشنش قانعکننده نیست.
« در مقابل، نبردها بهسرعت توجه را پس میگیرند و فیلم را دوباره به مسیر سرگرمی بازمیگردانند. »
قوتها و کاستیها
از آنجا که داستان در بخشهای پیشین برای پرورش روابط و کشمکشهای درونی وقت کافی صرف نکرده، برخی تصمیمهای پایانی بیش از آنکه حاصل تحول طبیعی شخصیتها باشند، نتیجهٔ ضرورتهای پیرنگ به نظر میرسند. همین امر ممکن است برای تماشاگرانی که در کنار مبارزهها به دنبال فرجامی عاطفی و دقیقاند، اندکی ناامیدکننده باشد.
بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در پرداخت این بخش به اندازهٔ طراحی نبردها مطمئن نیست. جمعبندی «Boyka: Undisputed IV» بیش از هر چیز فیلمی برای تماشای مبارزههای رزمی است؛ اثری که مهارت بدنی اسکات ادکینز و طراحی پرانرژی نبردها، بخش عمدهای از جذابیتش را تأمین میکنند.
داستان دربارهٔ پشیمانی و جبران، زمینهای قابلقبول فراهم میآورد، اما بهسبب کلیشههای آشنا، شخصیتپردازی محدود و ریتم نامتوازن، کمتر به درامی ماندگار تبدیل میشود. بااینحال، هنگامی که فیلم به رینگ بازمیگردد، سرگرمکننده و پرتحرک است و هرچه رویاروییها پیش میروند، شور بیشتری پیدا میکند.
تماشاگر علاقهمند به اکشن رزمی احتمالاً از حضور بویکا و تواناییهای ادکینز بهره خواهد برد؛ اما کسی که در کنار هیجان، انتظار روایتی پیچیده و پایانی کاملاً رضایتبخش دارد، ممکن است با اثری ناهمتراز روبهرو شود: مبارزههایی بهیادماندنیتر از داستانی که آنها را به حرکت درمیآورد.
« بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در پرداخت این بخش به اندازهٔ طراحی نبردها مطمئن نیست. »
ثبت دیدگاه