نقد و بررسی
نقد 2023 با زیرنویس فارسی (Boy Kills World) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشونتی که از دلِ قصهای کودکانه بیرون میآید «Boy Kills World» فیلمی اکشن و تیرهطنز است که از همان عنوانش وعده میدهد با روایتی متعارف از انتقام روبهرو نیستیم. قهرمان داستان، پسری ناشنوا و ناتوان از سخنگفتن، پس از نابودی خانوادهاش به جنگل میگریزد و زیر نظر شمنی مرموز به جنگجویی مرگبار بدل میشود.
اما این مسیرِ آشنای انتقام در ذهن او با خیالپردازیهای کودکانه و صدایی درونی آمیخته است؛ صدایی که لحنش یادآور بازیهای ویدئویی و قهرمانان اغراقآمیز است. همین تقابل میان خشونت عریان جهان فیلم و نگاه بازیگوشانهٔ شخصیت، سرچشمهٔ اصلی جذابیت و نیز بخشی از دشواریهای آن است. فیلم بهجای آنکه از ایدهٔ خود برای ساختن درامی آرام و روانشناختی بهره بگیرد، آن را بهانهای برای حرکت مداوم، اغراق بصری و رویاروییهای خشن میکند.
نتیجه اثری است که در بهترین لحظههایش انرژی و هویت دارد، اما گاهی چنان میکوشد تماشاگر را با شلوغی و شوخیهای پیدرپی سرگرم کند که فرصت مکث و اثرگذاری عاطفی را از دست میدهد. جهانی فانتزی و خشن کارگردانی Moritz Mohr جهان فیلم را همچون کابوسی رنگآمیزیشده میسازد؛ فضایی dystopian که در آن قدرت سیاسی، نمایش خشونت و سرگرمی عمومی به شکلی هولناک در هم تنیدهاند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای پرداختن واقعگرایانه به جامعهای فروپاشیده، سراغ طراحی اغراقآمیز و حالوهوایی نزدیک به قصههای مصور و بازیهای رایانهای میرود. این انتخاب با ذهنیت قهرمان همخوان است: گویی آنچه میبینیم نه فقط جهان بیرونی، بلکه صورتِ خیالزده و آشفتهٔ او از همان جهان نیز هست. این سبکپردازی به اثر هویتی دیداری میبخشد، اما در تمام لحظات به یک اندازه کارآمد نیست.
برخی صحنهها از اغراق خود نیرویی طنزآمیز و تماشایی میگیرند؛ بعضی دیگر بیشتر به نمایش آشوب بسنده میکنند. گاه رنگ، حرکت، خون و شوخی چنان روی هم انباشته میشوند که تصویر از معنای دراماتیک تهی میشود. فیلم دنیای خود را با اعتمادبهنفس میسازد، ولی همیشه نمیداند چهوقت باید از این جهان پرهیاهو فاصله بگیرد.
مبارزهها؛ نقطهٔ قوت روشن فیلم صحنههای نبرد از مهمترین دلایل تماشاییبودن فیلماند. مبارزهها پرسرعت، خشن و پرتحرکاند و بهجای آنکه صرفاً میان دو کنشگر جابهجا شوند، اغلب حس طراحی و میزانسن مشخصی دارند. تدوین پرانرژی نیز به این صحنهها شتاب میدهد و تماشاگر را در جریان ضربهها و جابهجاییهای سریع نگه میدارد.
« این سبکپردازی به اثر هویتی دیداری میبخشد، اما در تمام لحظات به یک اندازه کارآمد نیست. »
شخصیتها و اجرا
خشونت فیلم بیپرده است، اما بیشتر از آنکه بخواهد واقعگرایی تلخ بسازد، در خدمت لحن اغراقآمیز و بازیگون اثر قرار میگیرد. بااینحال، همین وفورِ نبردها بهتدریج میتواند اثر معکوس داشته باشد. وقتی رویاروییهای خشن پشت سر هم میآیند، تفاوت میان آنها کمتر به چشم میآید و ضرباهنگی که ابتدا هیجانانگیز است، یکنواخت میشود.
فیلم گاهی چنان مشتاق رسیدن به مبارزهٔ بعدی است که میان کنشها فرصت کافی برای شکلدادن به تعلیق یا پیامد عاطفی باقی نمیگذارد. با وجود این، وقتی فیلم بر بدنها، فضا و حرکت متمرکز میشود، بیش از هر بخش دیگر به زبان سینمایی خود اعتماد دارد. بیل اسکاشگورد و شخصیت کمحرف بخش عمدهٔ بار فیلم بر دوش Bill Skarsgård است؛ بازیگری که باید شخصیتی را زنده کند که نه با گفتار معمول، بلکه با نگاه، حالت چهره و حرکت بدنش ارتباط میگیرد.
او برای قهرمانش ترکیبی از آسیبپذیری و تهدید میسازد. در سکوت شخصیت، نوعی انزوا و سرگشتگی وجود دارد، و در لحظههای خشن، بدنی آماده و مصمم که بهتدریج به ابزار انتقام تبدیل شده است. این دوگانگی به نقش گیرایی میدهد و کمک میکند قهرمان، با وجود سادگی مسیر داستانی، صرفاً ماشینی برای مبارزه نباشد.
« بااینحال، همین وفورِ نبردها بهتدریج میتواند اثر معکوس داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر سکوت او، صدای ذهنیِ پرحرف قرار میگیرد؛ صدایی که پیوسته تجربههای او را با لحنی بازیگوش و گاه کودکانه تفسیر میکند. این تمهید در آغاز میتواند جالب باشد، چون فاصلهٔ میان واقعیت تلخ و خیال قهرمان را آشکار میکند. اما تکرار و توضیحدادن بیش از اندازه، اثر آن را کمرنگ میسازد.
صدا گاهی چیزی را به زبان میآورد که تصویر و بازی اسکاشگورد پیشتر منتقل کردهاند؛ در چنین لحظههایی، بهجای افزودن لایهای تازه، میان تماشاگر و شخصیت فاصله میاندازد. شوخیهایی با ضرباهنگ نابرابر طنز فیلم از دل برخورد میان خشونت جدی و خیالپردازی کودکانه بیرون میآید، اما این برخورد همیشه به شوخی موفق منجر نمیشود.
بعضی لحظهها، بهویژه زمانی که فیلم از منطق بازیهای اکشن یا قهرمانسازیهای اغراقآمیز بهره میگیرد، طنز سیاه و شتابزدهاش خوشاثر است. در این لحظهها، فیلم بهجای توضیحدادن لطیفه، به تصویر و ضرباهنگ اجازه میدهد کار خود را انجام دهند. اما شوخیهای زورکی و انباشته، یکی از ضعفهای اصلی اثرند.
« این تمهید در آغاز میتواند جالب باشد، چون فاصلهٔ میان واقعیت تلخ و خیال قهرمان را آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
گاهی به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه به موقعیت یا شخصیت اعتماد کند، مصر است تماشاگر را به خنده وادارد. نتیجه در برخی بخشها طنزی ناهماهنگ است که میان خشونت، هجو و شوخیهای کلامی سرگردان میماند. این نوسان همچنین بر وزن عاطفی داستان اثر میگذارد: فیلم لحظهای بر فقدان و اندوه تأکید میکند و لحظهای دیگر همان فضا را با شوخی میشکند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو لحن قانعکننده باشد.
داستان انتقام و محدودیتهای آن در مرکز فیلم، روایتی ساده از فقدان، آموزش و انتقام قرار دارد. این سادگی بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای اکشن مؤثر، قصهای مستقیم را با اجرا و شخصیتپردازی جان میبخشند. مسئله آن است که «Boy Kills World» گاه ایدهٔ جذاب خود را بیش از آنکه بپرورد، به حرکت و نمایش بدل میکند.
داستان ظرفیت پرداختن به رابطهٔ میان خیال و خشونت، یا پرسش از آنچه انتقام با انسان میکند، اما بهندرت مکثی طولانی برای گشودن این پرسشها دارد. همین محدودیت در ریتم نیز دیده میشود. فیلم با انرژی آغاز میکند و صحنههای اکشنش محرکاند، اما میان لحظههای پرتحرک، بخشهایی وجود دارد که کشدار یا بیشازحد شلوغ به نظر میرسند.
« گاهی به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه به موقعیت یا شخصیت اعتماد کند، مصر است تماشاگر را به خنده وادارد. »
جمعبندی
چند خط فرعی و شخصیت پیرامونی به جهان فیلم رنگ میدهند، ولی همهٔ آنها به اندازهای بسط نمییابند که در ساختار کلی ضرورت پیدا کنند. فیلم گاهی انباشتِ ایدهها را با عمق اشتباه میگیرد و از تمرکز بر هستهٔ عاطفی داستان بازمیماند. جمعبندی «Boy Kills World» فیلمی نامتعارف و پرانرژی است که نیروی اصلیاش را از صحنههای مبارزه، جهان اغراقآمیز و بازی گیرای Bill Skarsgård میگیرد.
ایدهٔ پیوندزدن قهرمانی کمحرف و آسیبدیده با صدای ذهنیِ بازیگونه، امکانهای جذابی پیش میکشد؛ بااینحال، پرگویی آن صدا، شوخیهای نابرابر و روایت سادهای که گاه کش میآید، مانع میشوند فیلم از ظرفیت خود بهتمامی بهره ببرد. اثر بیش از آنکه یک درام انتقامجویانهٔ عمیق باشد، نمایش پرهیاهوی خشونت و تخیل است؛ نمایشی که در لحظههای اکشن بهخوبی از پس سرگرمکردن برمیآید، اما در پیوند دادن طنز، اندوه و داستان همیشه موفق نیست.
برای تماشاگرانی که اکشن خشن و سبکپردازی دیوانهوار را بر انسجام روایی مقدم میدانند، فیلم تجربهای پرکشش خواهد بود؛ کسانی که در کنار هیجان، به طنزی دقیق و داستانی منسجم نیاز دارند، احتمالاً با بخشهایی از آن فاصله خواهند گرفت.
« فیلم گاهی انباشتِ ایدهها را با عمق اشتباه میگیرد و از تمرکز بر هستهٔ عاطفی داستان بازمیماند. »
ثبت دیدگاه