نقد و بررسی
نقد پسر الف (Boy A) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی، نه بازگشت به گذشته «Boy A» در ظاهر داستان جوانی است که پس از سالها حبس، با نامی تازه به جامعه بازمیگردد؛ اما پرسش محوری فیلم این نیست که آیا جک میتواند دوباره زندگی کند، بلکه این است که جامعه چه زمانی حاضر میشود او را بیش از آنچه در کودکی مرتکب شده ببیند. جان کرولی این پرسش را بهجای آنکه در قالب جدلی صریح طرح کند، در جزئیات روزمره میگنجاند: پیدا کردن کار، ساختن دوستی، تجربهکردن صمیمیت و آموختن قواعد نانوشته زندگی بزرگسالی.
همین مقیاس کوچک، بار اخلاقی روایت را سنگینتر میکند؛ زیرا هر لحظه عادی برای جک چیزی است که دیگران بیتأمل از کنارش میگذرند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد گذشته جک را فراموش کند و در عین حال اجازه نمیدهد شخصیت او به همان گذشته تقلیل یابد. این تعادل، سرچشمه اصلی تنش اثر است. جک نه چهرهای بیگناه و بیمسئولیت است و نه هیولایی ثابت و تغییرناپذیر؛ او انسانی است که باید با پیامدهای رفتاری که در کودکی مرتکب شده، در بزرگسالی زندگی کند.
فیلم بهجای صدور حکم آسان، ما را در برابر دشواری داوری قرار میدهد. شخصیتپردازی جک و بازی اندرو گارفیلد اندرو گارفیلد نقش جک را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد. جک در جمعها اغلب اندکی مکث میکند، پیش از پاسخدادن دیگران را میسنجد و گویی در حال یادگیری دوباره سادهترین قراردادهای اجتماعی است.
بازی گارفیلد این ناآشنایی را بهصورت مجموعهای از نشانههای کوچک میسازد: در نگاههای مردد، لبخندهای کمجان و آمیزهای از اشتیاق و ترس که هنگام نزدیکشدن به آدمها در چهرهاش پدیدار میشود. از این رو، آسیبپذیری شخصیت به احساساتیگری آشکار وابسته نیست؛ بیشتر در فاصله میان چیزی که میخواهد تجربه کند و چیزی که جرئت دارد نشان دهد، شکل میگیرد.
« فیلم از تماشاگر نمیخواهد گذشته جک را فراموش کند و در عین حال اجازه نمیدهد شخصیت او به همان گذشته تقلیل یابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکته مهم آن است که جک فقط موضوع ترحم نیست. او میل به تعلق، شوخی، عشق و استقلال دارد و گاهی نیز با خامی یا بیاحتیاطی رفتار میکند. این وجه انسانی، شخصیت را از قالب قربانیِ صرف بیرون میآورد. گارفیلد در نقش، امید را نه بهصورت خوشبینی ساده، بلکه همچون نیرویی شکننده نمایش میدهد: جک میخواهد باور کند که میتواند زندگی تازهای داشته باشد، اما هر رابطه و هر نشانه پذیرش، اضطراب از دستدادن آن را نیز با خود میآورد.
روایت فلاشبکها و آشکارشدن گذشته ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زندگی تازه جک و خاطرات کودکی او تکیه دارد. فلاشبکها اطلاعات را یکباره و برای ساختن غافلگیری عرضه نمیکنند؛ بلکه بهتدریج زمینه عاطفی و اجتماعی گذشته را میگشایند. این شیوه باعث میشود تماشاگر همزمان دو جک را ببیند: جوانی که میکوشد در اکنون برای خود جایی بسازد و پسری که در خاطرهها هنوز گرفتار تنهایی، طردشدگی و ناپختگی است.
این پیوند زمانی از نظر مضمونی مؤثر است، زیرا فیلم گذشته را توضیحی ساده برای تبرئه یا محکومیت نمیسازد. کودکی دشوار میتواند زمینهای برای فهمیدن برخی زخمها باشد، اما پاسخ نهایی به پرسش مسئولیت نیست. با این حال، جابهجاییهای زمانی همیشه به یک اندازه روان و ضروری نیستند. گاهی ریتم روایت با ورود به خاطرهها کند میشود یا پیوند میان گذشته و اکنون از نیروی کافی برخوردار نیست.
با وجود این نوسانها، ساختار کلی بهخوبی حس میدهد که گذشته برای جک رویدادی پایانیافته نیست؛ حضوری است که مدام در تجربه اکنون دخالت میکند. نگاه اخلاقی: بخشایش، مسئولیت و ترس عمومی «Boy A» درباره بخشایش سخن میگوید، اما آن را با پاککردن گذشته یکی نمیگیرد. فیلم بهدقت میان حق جامعه برای نگرانی، حق قربانیان برای دیدهشدن و امکان بازپروری فردی که مجازاتش را گذرانده، تنش برقرار میکند.
« نکته مهم آن است که جک فقط موضوع ترحم نیست. »
شخصیتها و اجرا
واکنش مردم به فاششدن هویت جک صرفاً از بدخواهی برنمیآید؛ ترس از امنیت کودکان و خشم ناشی از جنایتی هولناک، در جهان فیلم واقعی و قابل فهماند. مسئله آنجاست که چگونه این ترس، فردی را که سالها از منظر یک برچسب شناخته میشود، از هر امکان زندگی دوباره محروم میکند. فیلم برای این پرسش پاسخ قطعی یا آسودهای ندارد.
همدلی با جک به معنای بیاهمیتدانستن رنج دیگران نیست و یادآوری گذشته نیز بهتنهایی نمیتواند تمام هویت امروز او را توضیح دهد. اثر در بهترین لحظاتش مخاطب را از قضاوت فوری بازمیدارد و نشان میدهد که «حق داشتن فرصت دوباره» و «پذیرفتهشدن بیقیدوشرط» الزاماً یک معنا ندارند. این پیچیدگی اخلاقی، فیلم را از یک روایت ساده درباره اصلاح و رستگاری دور میکند.
روابط انسانی و نقش تری رابطه جک با تری، مددکار و راهنمای او، یکی از ستونهای عاطفی داستان است. تری برای جک فقط کسی نیست که در امور عملی کمک میکند؛ او نخستین شاهد زندگی تازه اوست و با اعتماد خود، امکان تصور آیندهای متفاوت را فراهم میآورد. بازی پیتر مولان به این شخصیت وقار و گرمایی کنترلشده میبخشد.
تری نیز انسانی بینقص نیست و فیلم با گشودن گوشههایی از زندگی شخصی او نشان میدهد که نقش مراقبتکننده، خود میتواند با فشار و نیازهای حلنشده همراه باشد. رابطه جک و میشل نیز عرصهای برای آزمودن صمیمیت است. جک در این رابطه با چیزی روبهرو میشود که نمیتوان آن را صرفاً با رعایت مقررات یا پنهانکردن گذشته مدیریت کرد: اعتماد، آسیبپذیری و حق دانستن دیگری.
« فیلم برای این پرسش پاسخ قطعی یا آسودهای ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این پیوند را از منظر تجربه محدود جک میبیند؛ از همین رو، لحظههای نزدیکشدن عاطفی او هم شیریناند و هم آمیخته به نگرانی. با این حال، بخشی از تحولات رابطه و برخی برخوردهای بعدی، به اندازه دقایق آرامتر و دقیقتر فیلم طبیعی و استوار از کار درنمیآیند. فضاسازی، تصویر و ریتم فضای شهری فیلم نه چشماندازی تماشایی، بلکه محیطی معمولی و تا حدی سرد است که جک در آن میکوشد نامرئی نماند و در عین حال از نگاه دیگران در امان باشد.
دوربین اغلب به فاصلهای نزدیک از او میایستد و توجه را به واکنشهای چهره و بدنش میسپارد. این نزدیکی، حس محصوربودن را تقویت میکند: حتی بیرون از زندان، جک در بسیاری از موقعیتها گویی زیر مراقبت است و باید هر حرکت خود را با احتیاط بسنجد. فضاسازی از این جهت با مضمون فیلم همخوان است که آزادی را صرفاً خروج از یک مکان نمیداند.
جک میتواند در خیابان راه برود، کار کند و با دیگران معاشرت داشته باشد، اما احساس امنیت و تعلق هنوز برایش دستنیافتنی است. در مقابل، آغاز نسبتاً کند فیلم ممکن است برای برخی مخاطبان دشوار باشد. اثر پیش از شکلگیری کشمکش اصلی زمان قابل توجهی را صرف مشاهده زندگی روزمره میکند و گاه ریتم در میانه افت میکند.
این مکثها به ساختن حالوهوای شخصیت کمک میکنند، اما همیشه به کشش روایی نمیافزایند. محدودیتها و انتخابهای بحثبرانگیز مهمترین کاستی فیلم در ناهماهنگی میان دقت روانشناختی آن و برخی راهحلهای روایی است. اثر در پرداخت اضطرابهای کوچک و تغییرات تدریجی شخصیت دقیق عمل میکند، اما در بعضی نقاط، رخدادها بیش از آنکه از دل پیچیدگی روابط بیرون بیایند، ابزاری برای پیشبرد بحران به نظر میرسند.
« دوربین اغلب به فاصلهای نزدیک از او میایستد و توجه را به واکنشهای چهره و بدنش میسپارد. »
قوتها و کاستیها
بهویژه برخورد اتفاقی جک و میشل در بخشهای پایانی ممکن است تصنعی جلوه کند و از انسجام عاطفیای که فیلم پیشتر ساخته، بکاهد. همچنین فیلم در مواجهه با مسئلهای دشوار، گاه میان مشاهده بیطرفانه و جهتدهی عاطفی به تماشاگر در نوسان است. حضور جک و بازی گارفیلد چنان همدلیبرانگیز است که ممکن است تجربه قربانیان و خانوادههایشان به حاشیه رانده شود؛ اما این کاستی را باید در کنار امتیاز اساسی فیلم دید: اثر تلاش نمیکند با یک داوری ساده، تعارض اخلاقی را حل کند.
ناتمامی پاسخها بخشی از طراحی آن است، هرچند بعضی انتخابهای ساختاری مانع میشوند این ابهام همیشه به نیروی دراماتیک تبدیل شود. جمعبندی «Boy A» درامی تلخ و انسانی درباره امکان بازگشت به جامعه و محدودیتهای آن است. فیلم با تکیه بر بازی سنجیده اندرو گارفیلد، فضاسازی خویشتندار و روایتی که گذشته را بهآرامی وارد اکنون میکند، تجربه زندگی زیر سایه یک هویت پنهان را ملموس میسازد.
در عین حال، افتوخیز ریتم و چند گره روایی کماقناع، از یکدستی اثر میکاهند. ارزش اصلی فیلم در آن است که پرسشی دشوار را به جای پاسخی راحت مینشاند: آیا انسان باید برای همیشه با بدترین عمل دوران کودکیاش تعریف شود؟ «Boy A» نه مسئولیت را پاک میکند و نه امکان دگرگونی را ناممکن میداند.
حاصل، اثری تأملبرانگیز است که پس از پایان نیز مخاطب را با کشمکش میان عدالت، ترس، همدلی و بخشایش تنها میگذارد.
« همچنین فیلم در مواجهه با مسئلهای دشوار، گاه میان مشاهده بیطرفانه و جهتدهی عاطفی به تماشاگر در نوسان است. »



ثبت دیدگاه