نقد و بررسی
نقد بلوار (Boulevard) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیِ آرام بهمثابه صورتِ دیگری از گسست «بولوار» زندگی نولان مک را از بیرون چنان مرتب و بیحادثه مینمایاند که گویی دیگر چیزی برای خواستن نمانده است: شغلی ثابت در بانک، خانهای بزرگ، همسری که دوستش دارد و روزهایی که با نظمی آشنا تکرار میشوند. اما این نظم، بیش از آنکه نشانهٔ آرامش باشد، پوششی است بر فاصلهای دیرپا؛ فاصلهای میان آنچه نولان از خود نشان میدهد و آنچه سالها از بیانش پرهیز کرده است.
فیلم از همان ابتدا به جای ساختن بحرانهای پرهیاهو، به جزئیات خاموش زندگی او چشم میدوزد: مکثها، عادتهای روزانه و سکوتهایی که در خانهٔ مشترک میان او و جوی جا خوش کردهاند. این انتخاب، جهان فیلم را به قلمرو فرسودگی و ملال میبرد. نولان گرفتار فاجعهای آشکار نیست؛ گرفتاری او دشوارتر و کمصداتر است: احساس میکند زندگیاش را زیسته، بیآنکه واقعاً در آن حضور داشته باشد.
«بولوار» همین خلأ را محور درام میکند و نشان میدهد گاه بزرگترین بحران، نه حادثهای ناگهانی، بلکه آگاهی تدریجی از فاصلهٔ میان زندگیِ پذیرفتهشده و زندگیِ مطلوب است. نولان مک؛ شخصیتِ پنهان در پسِ خویشتنداری نولان شخصیتی است که اندوهش را اعلام نمیکند. او در رفتارش متین و مهارشده میماند و به ندرت اجازه میدهد احساساتش صورتِ نمایشی به خود بگیرند.
همین خویشتنداری، از یک سو نقطهٔ قوت نقشآفرینی رابین ویلیامز است و از سوی دیگر، عامل شکلگیری ریتم کند فیلم. شخصیت نه با اعترافهای طولانی، بلکه از طریق واکنشهای کوچک و مکثهای معنادار آشکار میشود؛ گویی هر بار که چیزی ناگفته میماند، تماشاگر اندکی بیشتر به سنگینی آن پی میبرد.
« این انتخاب، جهان فیلم را به قلمرو فرسودگی و ملال میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ویلیامز در این نقش از انرژی پرتحرکی که بسیاری از مخاطبان از او به یاد دارند فاصله میگیرد. بازیاش آرام، فروخورده و در عین حال حساس است. نگاههای خسته و سکوتهای طولانی او، حس مردی را منتقل میکنند که مدتهاست خود را از پرسشهای اصلی زندگیاش کنار کشیده است. این بازی، بیش از آنکه به لحظههای تکاندهنده متکی باشد، بر انباشت اندوهی کمصدا بنا میشود.
نولان در طول فیلم ناگهان به شخصیتی دیگر بدل نمیشود؛ بلکه نشانههایی از خویشتنِ پنهانش آرامآرام مجال بروز مییابند. جوی و فاصلهای که در خانه جا گرفته است رابطهٔ نولان و جوی یکی از لایههای مهم و پیچیدهٔ فیلم است. آنها صرفاً دو آدم بیگانه نیستند که اتفاقاً زیر یک سقف زندگی میکنند؛ میانشان گذشته، محبت و پیوندی واقعی وجود دارد.
اما دوستداشتن، بهتنهایی، نمیتواند جای شناخت متقابل را بگیرد. خانهٔ بزرگشان در این معنا فقط یک مکان نیست؛ تصویری است از فضایی که در آن نزدیکیِ ظاهری با دوریِ عاطفی همنشین شده است. فیلم در ترسیم این رابطه بهدنبال تعیین یک مقصر ساده نیست. جوی نیز در موقعیتی دشوار قرار دارد، زیرا حقیقتی که از نولان سر برمیآورد، تنها جهان او را دگرگون نمیکند؛ برداشتش از زندگی مشترک و سالهای گذشته را نیز زیر سؤال میبرد.
«بولوار» در مواجهه با این پیامدها گاهی به اندازهٔ کافی پیش نمیرود و فرصت بررسیِ عمیقتر تجربهٔ جوی را از دست میدهد. با این همه، حضور او یادآور این نکته است که کشف خویشتن، هرچند شخصی و ضروری باشد، در خلأ رخ نمیدهد و انتخابهای فردی بر زندگی دیگران نیز اثر میگذارند. لئو و امکانِ دیدنِ زندگی از مسیری دیگر آشنایی نولان با لئو، جوانی گرفتار و آسیبپذیر، نقطهای است که سکون روزمرهٔ داستان را به حرکت درمیآورد.
« ویلیامز در این نقش از انرژی پرتحرکی که بسیاری از مخاطبان از او به یاد دارند فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این برخورد را نباید تنها در معنای مستقیم آن جستوجو کرد؛ لئو برای نولان دریچهای به سوی پرسشهایی است که پیشتر از آنها گریخته بود. حضور جوانی که بیرون از چارچوب امن و آشنای او قرار دارد، نولان را وادار میکند نسبت خود را با میل، تنهایی و گذشته دوباره بسنجد. فیلم رابطهٔ این دو را با لحنی کمادعا پیش میبرد و از تبدیل آن به ماجرایی پرزرقوبرق یا صرفاً تحریکآمیز پرهیز میکند.
این خویشتنداری با جهان نولان سازگار است: برای او، اهمیت ماجرا در حادثهای بیرونی نیست، بلکه در تأثیری است که دیدار با انسانی دیگر بر آگاهیاش میگذارد. گاه کسی تنها مدت کوتاهی در زندگی ما حضور دارد، اما همان حضور محدود میتواند چیزی را آشکار کند که سالها از خود پنهان کردهایم. فیلم این امکان را بهخوبی لمس میکند، هرچند برای بسط کامل آن زمان و فضای بیشتری لازم داشت.
ریتم، فضا و زبانِ سکوت «بولوار» در اجرا به ریتمی آهسته و تأملی تکیه میکند. این کندی با وضعیت روحی قهرمان همخوان است: روزهای نولان نه با شتاب، بلکه در تکراری فرساینده پیش میروند. قابها و فضاهای روزمره نیز به این حس یاری میرسانند؛ زندگی شخصیتها در محیطهایی معمولی جریان دارد و همین عادیبودن، تضاد میان ثبات بیرونی و آشفتگی درونی را برجسته میکند.
با این حال، هماهنگیِ ریتم با مضمون همیشه به معنای موفقیت در ایجاد کشش نیست. فیلم گاه آنقدر در سکون خود میماند که تماشاگر به جای همراهشدن با تأمل نولان، منتظر پیشرفت روشنتری در روایت میشود. سکوتها و مکثها در بخشهایی بار عاطفی دارند، اما در بخشهایی دیگر تکرارشان اثرگذاری را کاهش میدهد.
« فیلم این امکان را بهخوبی لمس میکند، هرچند برای بسط کامل آن زمان و فضای بیشتری لازم داشت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«بولوار» میخواهد از ملالِ زندگی سخن بگوید، ولی گاهی خود نیز در همان ملال گرفتار میشود؛ مرزی باریک که فیلم همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند. فیلمنامه و فاصلهٔ میان ایده و پرداخت هستهٔ داستانی فیلم ظرفیت قابلتوجهی دارد: مردی در آستانهٔ سالهای پایانی عمر درمییابد بخشی اساسی از وجودش را نادیده گرفته و اکنون باید با پیامدهای این نادیدهگرفتن روبهرو شود.
چنین روایتی میتواند هم داستانی دربارهٔ پذیرش خویشتن باشد و هم دربارهٔ هزینهٔ سالها سکوت، سازش و به تعویقانداختن. فیلم در برخی لحظههایش به این دو وجه نزدیک میشود و تلخی و لطافتی توأمان میآفریند. مشکل آن است که فیلمنامه بارها به ایدهای پرقدرت اشاره میکند، اما کمتر آن را تا انتهای ظرفیتش میپروراند.
شخصیتها و کشمکشهایشان گاه بیش از آنکه بهتمامی زیسته شوند، به نشانههایی در خدمت مضمون بدل میشوند. در نتیجه، تحول نولان از نظر عاطفی قابلفهم است، اما مراحل و پیچیدگیهای آن میتوانستند دقیقتر و غنیتر باشند. فیلم بهجای آنکه همواره عمق را از دل موقعیتها و رابطهها بیرون بکشد، گاهی به اهمیت خودِ موضوع اتکا میکند؛ تفاوتی که میان تأثیرگذاریِ بالقوه و تحققیافته فاصله میاندازد.
بازیگری و تلخیِ مهارشده نقشآفرینی ویلیامز بیش از هر عنصر دیگری به فیلم هویت میدهد. او اندوه نولان را به شکل اندوهی نمایشی عرضه نمیکند، بلکه آن را در صورت، صدا و رفتار روزمرهاش مینشاند. این بازیِ کماغراق، مخاطب را به تماشای انسانی دعوت میکند که حتی در لحظههای آشفتگی نیز میکوشد ظاهر معمول زندگی را حفظ کند.
« فیلم در برخی لحظههایش به این دو وجه نزدیک میشود و تلخی و لطافتی توأمان میآفریند. »
قوتها و کاستیها
حضور او باعث میشود ضعفهای روایت کمتر از آنچه هستند به چشم بیایند، هرچند نمیتواند همهٔ کاستیهای بسط داستان را جبران کند. روبرتو آگویره نیز در نقش لئو حضور مناسبی دارد و به رابطهٔ دو شخصیت نیرویی متقابل میبخشد؛ او صرفاً محرکی برای تغییر نولان نیست، بلکه آدمی با آسیبپذیری و گرفتاریهای خودش است.
با این حال، کانون احساسی فیلم بهروشنی در چهره و بازی ویلیامز باقی میماند. «بولوار» از آن دسته آثاری است که ممکن است بیش از هر چیز با بازی محوریاش در ذهن بماند؛ نه لزوماً به سبب شکوه روایی، بلکه بهخاطر کیفیتی انسانی و شکننده که بازیگر به شخصیت میبخشد. جمعبندی «بولوار» فیلمی دربارهٔ دیر رسیدن به حقیقت خویش، تنهاییِ پنهان در دل زندگی منظم و تأثیر نامنتظر آدمهایی است که برای مدتی کوتاه وارد مسیرمان میشوند.
اثر در ساختن فضایی تلخوشیرین و در نمایش اندوه آرام نولان موفق است؛ بهویژه بهواسطهٔ بازی رابین ویلیامز که شخصیت را از یک ایدهٔ کلی به انسانی ملموس بدل میکند. در مقابل، کندی ریتم و کمپرداختگی برخی کشمکشها مانع میشوند که مضمون فیلم به تمامی نیروی بالقوهاش دست یابد. با این همه، فیلم ارزش توجه دارد، نه چون پاسخی کامل به پرسشهایش میدهد، بلکه چون سکوتِ میان پرسشها را جدی میگیرد.
«بولوار» یادآوری میکند که گاه آغاز دوباره نه با تصمیمی پرهیاهو، بلکه با لحظهای کوچک شروع میشود: لحظهای که آدم دیگر نمیتواند وانمود کند زندگیِ آشنا همان زندگیِ دلخواه اوست.
« با این حال، کانون احساسی فیلم بهروشنی در چهره و بازی ویلیامز باقی میماند. »



ثبت دیدگاه