نقد و بررسی
نقد بورسالینو و شرکا (Borsalino and Co.) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای تیرهتر و خشنتر «بورسالینو و شرکا» ساختهٔ ژاک دوره، دنبالهای است که از همان ابتدا نشان میدهد قصد ندارد تجربهٔ قسمت نخست را صرفاً با چهرهها و نشانههای آشنایش تکرار کند. اگر فیلم اول از رفاقت، رقابت و صعود دو گانگستر در مارسی انرژی میگرفت، اینجا جهان داستان تیرهتر، خشنتر و یکهمحورتر شده است.
مرگ کاپلا خلائی میسازد که فیلم نمیکوشد آن را بهسادگی پر کند؛ در عوض، روایت بر دوش روچ سیفردی میافتد و شهر به صحنهٔ رویارویی او با نظمی تازه بدل میشود. نتیجه، فیلمی است که حالوهوای آشنای جنایی خود را حفظ میکند، اما از شوخطبعی و سبکی قسمت پیشین فاصله میگیرد و تلخی را به مرکز تجربهاش میآورد.
این تغییر، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ضعفهایش. جدیت بیشتر به جهان داستان وزن میدهد، اما نبود تعادل میان خشونت، شوخی و رفاقت باعث میشود فضای اثر یکنواختتر شود. فیلم میخواهد قصهٔ انتقام را همچون سقوط و بازگشت مردی مغرور روایت کند؛ بااینحال، گاه چنان در نمایش قساوت و قدرتنمایی غرق میشود که از پیچیدگی عاطفی شخصیتها فاصله میگیرد.
روچ سیفردی؛ ستاره در مرکز قاب آلن دلون نیروی اصلی فیلم است. حضور او به سیفردی جذابیتی سرد و کنترلشده میبخشد: مردی که حتی هنگام شکست نیز میکوشد ظاهر و وقارش را حفظ کند، و خشم خود را نه با فورانهای بیوقفه، بلکه با سکوت، نگاه و تصمیمهای حسابشده نشان میدهد. دلون در این نقش بهخوبی از فاصلهٔ میان جذابیت ظاهری و خشونت درونی بهره میگیرد.
« این تغییر، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ضعفهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او لازم نیست شخصیت را به سخنوری یا نمایش احساسات آشکار وادارد؛ گاه یک مکث یا تغییر اندک در حالت چهره برای انتقال تهدید کافی است. این اتکا به ستاره، البته هزینهای هم دارد. فیلم گاهی چنان پیرامون سیفردی سازمان مییابد که دیگر شخصیتها بیشتر به مهرههای پیرامونی بدل میشوند تا آدمهایی با اراده و مسیر مستقل.
غیبت ژانپل بلموندو نیز محسوس است؛ نه فقط بهسبب نبود یک بازیگر محبوب، بلکه چون رابطهٔ دوگانهٔ او و دلون در قسمت نخست نوعی پویایی و سبکبالی میساخت که اینجا جایگزین روشنی ندارد. دلون بهتنهایی فیلم را سرپا نگه میدارد، اما تکمحوری روایت، دامنهٔ عاطفی آن را محدود میکند. انتقام و ساختار روایی ستون داستانی فیلم ساده و روشن است: قتل کاپلا، برآمدن رقیبی تازه، شکست سیفردی و بازگشت او برای تسویهحساب.
چنین طرحی برای یک درام گانگستری ظرفیت فراوانی دارد؛ میتواند دربارهٔ وفاداری، غرور، قدرت و بهای انتقام باشد. فیلم نیز در آغاز با شتابی چشمگیر وارد ماجرا میشود و چند رخداد ناگهانی، حس بیثباتی و خطر را بهخوبی میسازند. در این بخش، تماشاگر با شهری روبهروست که قواعدش در حال تغییر است و هیچ جایگاهی را نمیتوان امن دانست.
اما پس از آنکه چارچوب اصلی انتقام شکل میگیرد، روایت همیشه از همان انرژی آغازین برخوردار نمیماند. برخی پیچشها بهجای آنکه از دل شخصیتها و منطق موقعیتها بجوشند، بیشتر به ابزارهایی برای رساندن داستان به مرحلهٔ بعد شبیهاند. به همین دلیل، غافلگیری گاهی اثر میگذارد، اما الزاماً قانعکننده نیست.
« این اتکا به ستاره، البته هزینهای هم دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از اتفاقهای تکاندهنده کم ندارد؛ مسئله این است که هر اتفاق، به یک اندازه زمینهچینی عاطفی یا روایی دریافت نمیکند. ریتم؛ میان شتاب و فرسایش «بورسالینو و شرکا» در آغاز پرتحرک است و با رخدادهای پیاپی، توجه مخاطب را به خود جلب میکند؛ اما این شتاب بهطور یکنواخت در سراسر فیلم ادامه نمییابد.
بخشهایی از میانهٔ روایت کند میشوند و صحنههایی که قرار است فضای سنگین یا قدرت دشمن را تثبیت کنند، بیش از اندازه طول میکشند. این مکثها در اصل میتوانستند فرصت مناسبی برای تعمیق شخصیتها یا ترسیم مناسبات شهر باشند، ولی فیلم همیشه از آنها بهرهٔ دراماتیک نمیگیرد. در نتیجه، فاصلهای میان صحنههای پرتنش و قسمتهای کمتحرک پدید میآید.
مخاطبی که انتظار دارد فیلم با همان ضرباهنگ آغازین پیش برود، ممکن است در میانه احساس کند روایت بیش از حد درجا میزند. از سوی دیگر، وقتی درگیریها از سر گرفته میشوند، اثر دوباره جان میگیرد و صحنههای خشونتآمیزش ضربهٔ بصری خود را پیدا میکنند. این نوسان، ریتم فیلم را نامتعادل میکند: نه آنقدر آرام و تأملی است که کندیاش به اندیشه بدل شود و نه آنقدر پیوسته پرشتاب که افتوخیزهایش به چشم نیاید.
مارسیِ آراسته و هراسانگیز یکی از جذابیتهای پایدار فیلم، طراحی جهان دیداری آن است. لباسها، کلاهها، خودروهای قدیمی و فضاهای داخلی به فیلم بافتی مشخص میدهند و مارسیِ داستان را به مکانی خیالانگیز و درعینحال خطرناک تبدیل میکنند. پوشش سیفردی تنها وسیلهای برای بازسازی دوره نیست؛ بخشی از شخصیتپردازی اوست.
« در نتیجه، فاصلهای میان صحنههای پرتنش و قسمتهای کمتحرک پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آراستگی او در دل آشوب، تصویری از مردی میسازد که میخواهد حتی وقتی کنترل اوضاع را از دست میدهد، بر ظاهر خویش مسلط بماند. تیرگی بصری نیز با جهان اخلاقی فیلم هماهنگ است. خیابانها و فضاهای بسته، گاه حس خفقان و محاصره ایجاد میکنند؛ مارسی در اینجا صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست، بلکه میدان کشمکشی است که قدرت در آن دستبهدست میشود.
فیلم از این کیفیت برای تقویت فضای خشن خود بهره میبرد، هرچند زیبایی صحنهآرایی و لباسها در بعضی لحظات از شخصیتها و قصه برجستهتر میشود. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت گروه شود، به جزئیات چشمنواز پیرامون آن توجه کند. خشونت، لحن و میراث قسمت نخست خشونت در این دنباله صرفاً چاشنی صحنههای اکشن نیست؛ بخش مهمی از تعریف جهان آن است.
فیلم نشان میدهد که رقابت بر سر قدرت چگونه به تخریب زندگی و تحقیر انسانها میانجامد، اما در نحوهٔ نمایش این خشونت گاه به اغراق و نمایشگری نزدیک میشود. همین ویژگی میتواند برای گروهی از تماشاگران جذاب باشد: فیلم بیپردهتر و خشنتر از قسمت نخست است و از تبدیلکردن گانگسترها به قهرمانانی سبکبال پرهیز میکند.
برای گروهی دیگر، همین تغییر به معنای از دسترفتن شور و سرزندگی فیلم اول است. دنباله در گفتوگو با گذشتهٔ خود، هم به آن تکیه میکند و هم از آن فاصله میگیرد. خاطرهٔ رفاقت سیفردی و کاپلا سایهای بر تمام روایت میاندازد، اما رابطهای همسنگ آن در زمان حال شکل نمیگیرد. به این ترتیب، فیلم از فقدان نهفقط بهعنوان محرک داستان، بلکه بهعنوان خلأیی در لحن استفاده میکند؛ بااینحال، این خلأ همیشه به غنای درام نمیانجامد.
« تیرگی بصری نیز با جهان اخلاقی فیلم هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
گاهی فقط یادآور این است که قسمت نخست چیزی داشت که اینجا حضور ندارد: ترکیبی از خشونت، شوخی و همراهی که شخصیتها را از تیپهای گانگستری فراتر میبرد. جمعبندی «بورسالینو و شرکا» دنبالهای دیدنی، اما نابرابر است؛ فیلمی که با بازی پرجاذبهٔ آلن دلون، لباسها و فضای تیرهاش تماشاگر را جذب میکند و آغاز پرتحرکش وعدهٔ روایتی پرتنش میدهد.
در سوی دیگر، داستان نسبت به قسمت نخست کمرمقتر است، بعضی پیچشهایش بهخوبی جا نمیافتند و افت ریتم در میانه میتواند تجربه را فرسوده کند. خشونت بیشتر به اثر هویتی مستقل میبخشد، ولی در عوض بخشی از شوخطبعی و گرمای رابطهمحور فیلم قبلی را کنار میزند. تماشای فیلم برای علاقهمندان به سینمای گانگستری فرانسه و بازی دلون ارزش دارد، بهویژه اگر از فضاهای دورهای، لباسهای دقیق و قهرمانان سرد و مغرور لذت ببرند.
بااینهمه، بهتر است آن را نه تکراری همسنگ قسمت نخست، بلکه روایتی تلختر و کمتعادلتر دید؛ اثری که در قاب و حضور ستارهاش موفقتر از ساختار داستانی و ریتم خود عمل میکند.
ثبت دیدگاه