نقد و بررسی
نقد بوریس گودونوف (Boris Godounov) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنه و پرده فیلم «Boris Godounov» ساختهٔ Andrzej Żuławski، اقتباسی متعارف از یک اپرا نیست؛ اثر از همان آغاز مرز میان اجرای صحنهای و سینما را به موضوعی نمایشی بدل میکند. روایت بر اپرای Modest Mussorgsky و نمایشنامهٔ Aleksandr Pushkin تکیه دارد، اما فیلمساز نمیکوشد صرفاً داستان را از تالار اپرا به پرده منتقل کند.
او تماشاگر را میان فضای اجرای زنده و جهان بازسازیشدهٔ تاریخی معلق نگه میدارد؛ انگار فیلم پیوسته میپرسد آنچه میبینیم تاریخ است، نمایش است، یا بازتابی از تمایل همیشگی قدرت به ساختن روایت دلخواه خود. این انتخاب، به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از یک بازگویی آراستهٔ تاریخ فراتر میبرد.
قدرتی که از پیش آلوده است قصه با مرگ تزار فئودور و سرنوشت وارث تاجوتخت گره میخورد. بوریس گودونوف در فضایی آکنده از تشویق مردم و محاسبات درباری به قدرت میرسد، اما مشروعیت ظاهری تاج، پرسشی اخلاقی را خاموش نمیکند: آیا فرمانروایی که احتمالاً با جنایتی بنیادین راه خود را هموار کرده، میتواند از آرامش و اعتماد عمومی برخوردار باشد؟
« این انتخاب، به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از یک بازگویی آراستهٔ تاریخ فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ را در قالب حکم تاریخی ساده عرضه نمیکند؛ بهجای آن، احساس گناه را همچون نیرویی فعال در زندگی سیاسی بوریس نشان میدهد. گذشته نه خاطرهای دور، بلکه حضوری مزاحم است که به تصمیمهای امروز شکل میدهد. در سوی دیگر، راهب جوان، گریگوری، با شنیدن روایتی از قتل وارث، هویت تازهای برای خود میسازد و در پی بازپسگیری تاجوتخت برمیآید.
این کشمکش، تقابل سادهٔ حاکم و شورشی نیست. فیلم نشان میدهد که ادعای حق، خواه از زبان فرمانروا بیان شود و خواه از سوی مدعی تاج، به روایت و نمایش وابسته است. هر طرف میکوشد تصویری قانعکننده از خود بسازد؛ حقیقت تاریخی همواره در معرض بهرهبرداری سیاسی قرار میگیرد. از این رو، درام بیش از آنکه دربارهٔ انتقال قدرت باشد، دربارهٔ دشواری تشخیص حقیقت در میانهٔ ادعاهای متعارض است.
بوریس؛ فرمانروا و زندانی خویش نقش بوریس به بازیگری نیاز دارد که هم شکوه سلطنت را مجسم کند و هم فرسایش درونی مردی را که در محاصرهٔ گذشته قرار گرفته است. Ruggero Raimondi، با حضوری پرصلابت و در عین حال آسیبپذیر، این دو وجه را در کنار هم نگه میدارد. بوریسِ او صرفاً چهرهای مستبد یا قربانی عذاب وجدان نیست: فرمانروایی است که میخواهد بر محیط خود مسلط بماند، اما نمیتواند بر معنای اعمالش چیره شود.
« گذشته نه خاطرهای دور، بلکه حضوری مزاحم است که به تصمیمهای امروز شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
هرچه سلطنتش بزرگتر و تشریفاتش باشکوهتر میشود، تنهایی او نیز آشکارتر به نظر میرسد. ویژگی مهم شخصیتپردازی این است که تردید اخلاقی بوریس از شکوه سیاسی جدا نمیشود. تاج، در فیلم، هم نشانهٔ اقتدار است و هم بار سنگینی که بر دوش حاملش میافتد. مراسم و جمعیت میتوانند پذیرش عمومی را به نمایش بگذارند، اما نمیتوانند وجدان را وادار به سکوت کنند.
همین فاصله میان تصویر رسمی فرمانروا و آشفتگی درونی او، به فیلم تنشی روانشناختی میبخشد؛ تنشی که تنها به گفتوگو وابسته نیست و از چهره، میزانسن، حرکت دوربین و حضور موسیقی نیز نیرو میگیرد. تصویر، تزیین و اضطراب طراحی صحنه و قاببندیهای فیلم به بازسازی تاریخیِ واقعگرا بسنده نمیکنند.
فضاها گاه حالتی خیالانگیز و نمایشی دارند؛ گویی جهان فیلم از ابتدا قرار نیست تصویری بیواسطه از گذشته باشد. همین اغراق بصری با موضوع اثر سازگار است: سلطنت و آیینهای آن نیز نوعی صحنهآراییاند که اقتدار را برای دیگران دیدنی میکنند. در چنین جهانی، معماری و لباس فقط پسزمینه نیستند؛ بخشی از سازوکار روایتاند، زیرا شخصیتها را در میان نشانههای قدرت، تماشاگران و تشریفات قرار میدهند.
« هرچه سلطنتش بزرگتر و تشریفاتش باشکوهتر میشود، تنهایی او نیز آشکارتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکت پرانرژی دوربین، در برابر ثبات رسمی دربار، حس بیقراری میآفریند. دوربین گاه چنان پرشتاب و سیال حرکت میکند که انگار تصویر نیز از آرامگرفتن سر باز میزند. این پویایی، بهویژه در لحظههای جمعی و پرتنش، فضای صحنه را از حالتی ایستا بیرون میآورد و آن را به تجربهای غوطهورکننده نزدیک میکند.
با اینحال، فیلم به دنبال وضوح بصری آرام و بیمزاحمت نیست؛ تراکم قابها، شکوه دکورها و شدت حرکت، تماشاگر را به جهانی پرشور اما گاه آشفته میکشاند. این آشفتگی بخشی از جذابیت اثر است، هرچند ممکن است برای کسانی که به روایت تاریخیِ خطی و واقعگرایانه خو گرفتهاند، فاصلهساز باشد. موسیقی بهمثابه نیروی درام موسیقی Mussorgsky در این فیلم، تزئینی برای همراهی تصویر نیست؛ نیرویی است که به صحنهها ضرباهنگ و به کشمکشها بُعد عاطفی میبخشد.
اجرای موسیقی با هدایت Mstislav Rostropovich و حضور آواز اپرایی، فضای اثر را از درام تاریخی معمول جدا میکند. در لحظاتی، احساسات به جای آنکه در گفتوگوی طبیعی و کموبیش واقعنما بیان شوند، با شکوه و شدت آوازی به سطح میآیند. این شیوه، با میل Żuławski به نمایش عواطف افراطی و تنشهای بزرگ همخوان است؛ غم، ترس و اقتدار در فیلم نه نجوا، بلکه نیرویی نمایشیاند.
« حرکت پرانرژی دوربین، در برابر ثبات رسمی دربار، حس بیقراری میآفریند. »
قوتها و کاستیها
با این همه، رابطهٔ تصویر و موسیقی همیشه یکدست نیست. فیلم بر پایهٔ اجرای اپرا ساخته شده و بخشهایی از آن را درون ساختاری سینمایی جای میدهد؛ ازاینرو، گاهی برشهای مکرر از اجرا به فضای بازسازیشده، پیوستگی روایت را سست میکنند. موسیقی میتواند صحنه را از نظر عاطفی به اوج برساند، اما تغییر ناگهانی میان شیوههای اجرا ممکن است تماشاگر را از جریان داستان بیرون بکشد.
این لغزش از یک سو نقطهضعف ساختاری است و از سوی دیگر، نشاندهندهٔ انتخاب آگاهانهٔ فیلمساز برای پنهاننکردن ماهیت اپرایی اثر. دوگانگیای که هم میسازد و هم میگسلد آمیختن اجرای صحنهای و سینما، جسارت اصلی فیلم و در عین حال دشوارترین مانع آن است. یک بخش از تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد که دوربین، جهان اپرا را به روایتی سینمایی با پیوستگی روشن تبدیل کند؛ اما فیلم بارها یادآوری میکند که با اثری روبهرو هستیم که همزمان اجرا و بازنماییِ اجراست.
این خودآگاهی، امکان تماشای تاریخ را بهعنوان نمایشی سیاسی فراهم میآورد، اما میتواند رابطهٔ عاطفی با قصه را نیز قطع کند. هر بار که فیلم به مرز میان صحنه و جهان داستان نزدیک میشود، شور بصریاش افزایش مییابد، ولی انسجام رواییاش در معرض خطر قرار میگیرد. به همین دلیل، «Boris Godounov» را بهتر است نه بهعنوان اقتباسی بینقص، بلکه بهمثابه تجربهای هنری با دستاوردها و اصطکاکهای آشکار ارزیابی کرد.
« با این همه، رابطهٔ تصویر و موسیقی همیشه یکدست نیست. »
جمعبندی
جسارت آن در یکپارچهکردن موسیقی، صحنهآرایی و حرکت دوربین، از همان عناصری نیرو میگیرد که گاه روایت را از هم میگسلند. این نابرابری ممکن است برای برخی تماشاگران گیجکننده باشد، اما برای علاقهمندان به سینمایی که از قراردادهای روایی فاصله میگیرد، بخشی از ارزش اثر است. جمعبندی «Boris Godounov» تصویری پرشکوه و ناآرام از قدرت، گناه و ساختن حقیقت عرضه میکند.
فیلم با تکیه بر بازی پرحضور Raimondi، موسیقی Mussorgsky و فضاسازی خیالانگیز خود، قصهٔ بوریس را از محدودهٔ یک درام تاریخی ساده بیرون میبرد و آن را به مواجههای میان وجدان فردی و نمایش عمومیِ اقتدار بدل میکند. در مقابل، برشهای پرتعداد و آمیختگی گاه دشوارِ صحنه و سینما، از روانی روایت میکاهند.
با وجود این، همین خطرپذیری است که فیلم را به اثری متمایز تبدیل میکند: نه بازسازیِ آرام و بیطرفِ گذشته، بلکه تجربهای اپرایی و سینمایی که شکوهش با اضطراب، و جذابیتش با بیقراری همراه است.
« جمعبندی «Boris Godounov» تصویری پرشکوه و ناآرام از قدرت، گناه و ساختن حقیقت عرضه میکند. »
ثبت دیدگاه