نقد و بررسی
نقد Boonie Bears: To the Rescue | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جنگل؛ ماجرایی کوچک با انرژی فراوان «خرسهای بونی: بهسوی نجات» ماجرایی خانوادگی است که با ورود لولا، دختربچهای گمشده، نظم آشنای جنگل را برهم میزند. دو خرس برادر و ویک، هیزمشکنی که معمولاً در سوی مخالف آنها قرار میگیرد، ناچار میشوند برای مراقبت از کودک و بازگرداندنش به خانه با یکدیگر همکاری کنند.
داستان از همین موقعیت ساده نیرو میگیرد: سه شخصیتی که عادت دارند با هم درگیر شوند، این بار باید اختلافهایشان را کنار بگذارند و مسئولیتی مشترک را بپذیرند. فیلم از همان آغاز، بیش از آنکه به دنبال ساختن جهانی پیچیده یا قصهای چندلایه باشد، به حرکت و سرگرمی تکیه میکند. حادثهها پشت سر هم میآیند و ماجرای نجات، موتور اصلی روایت است.
این انتخاب برای مخاطبان کمسنوسال و تماشای خانوادگی کارآمد است؛ اما در عین حال، فرصت چندانی برای مکث، پرداخت عمیقتر شخصیتها یا گسترش جهان داستان باقی نمیگذارد. روایتی روشن، با شتابی که گاه از شخصیتها پیشی میگیرد پیشفرض فیلم بهسرعت شکل میگیرد و تماشاگر را وارد تعقیبوگریزها میکند.
ماجرای پیداشدن دختربچه و خطرهایی که او را تهدید میکنند، چارچوبی روشن برای قصه فراهم میآورد؛ مخاطب میداند قهرمانان باید از لولا محافظت کنند و او را به سلامت به خانه برسانند. این وضوح، برای فیلمی که مخاطب اصلیاش خانوادهها هستند، امتیاز مهمی است: بیننده در پیچیدگیهای روایی گم نمیشود و میتواند تمرکزش را بر موقعیتهای کمدی و کنشها بگذارد.
« حادثهها پشت سر هم میآیند و ماجرای نجات، موتور اصلی روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شتاب گاهی به بهای طبیعیبودن تحولها تمام میشود. پیوند میان شخصیتها و پذیرش مسئولیت مراقبت از لولا بیشتر در جریان اتفاقها شکل میگیرد تا از راه گفتوگوهای معنادار یا تغییرات تدریجی. نتیجه، داستانی روان و قابلدنبالکردن است که در لحظه سرگرم میکند، اما پس از پایان کمتر چیزی برای تأمل باقی میگذارد.
فیلم بیشتر میخواهد تماشاگر را از یک دردسر به دردسر بعدی ببرد تا آنکه به پیامدهای عاطفی موقعیتش بپردازد. لولا؛ نقطهی عاطفی و سرچشمهی آشوب لولا مهمترین عامل دگرگونی در رابطهی میان خرسها و ویک است. حضور او شخصیتهای بالغتر و خودخواهتر داستان را از روال همیشگیشان بیرون میکشد و وادارشان میکند به نیاز دیگری توجه کنند.
جذابیت دخترک نیز تنها به معصومیتش محدود نیست؛ رفتارهای کودکانه و واکنشهای گاه خندهدار او به موقعیتها، بخش قابلتوجهی از شوخیهای فیلم را میسازد. در عین حال، لولا بیشتر نیروی محرک قصه است تا شخصیتی با جهان درونی مستقل. فیلم چندان درنگ نمیکند تا احساسات، ترسها یا برداشت او از ماجرای پرآشوب اطرافش را بکاود.
این محدودیت لزوماً برای یک انیمیشن ماجراجویانهی کودکانه نقصی جدی نیست، اما باعث میشود رابطهی مراقبتی میان او و سه همراهش ظرفیت عاطفی بیشتری داشته باشد از آنچه فیلم در عمل به آن میپردازد. لولا دوستداشتنی است، ولی قصه عمدتاً او را وسیلهای برای کنار هم قرار دادن دیگران میکند.
« بااینحال، همین شتاب گاهی به بهای طبیعیبودن تحولها تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
خرسها و ویک؛ از رقابت به همکاری یکی از دلپذیرترین ایدههای فیلم، واداشتن خرسها و ویک به همکاری است. رابطهی آنها پیشتر بر تنش و اختلاف استوار بوده، اما خطر بیرونی، این رقابت را موقتاً به حاشیه میراند. از دل این تغییر، مضمون ساده و آشنای همدلی و کار گروهی بیرون میآید: گاهی برای حمایت از کسی آسیبپذیر، حتی رقیبان قدیمی باید به یکدیگر اعتماد کنند.
با وجود این، همهی لحظههای کمدی به یک اندازه اثرگذار نیستند. رفتارهای اغراقشدهی یکی از خرسها، که قرار است انرژی و خنده ایجاد کند، ممکن است برای برخی تماشاگران تکراری یا آزاردهنده شود. وقتی شوخیها بیش از اندازه بر یک خصلت ثابت تکیه میکنند، شخصیت از موجودی زنده به سازوکاری برای تولید خنده بدل میشود.
این همان نقطهای است که انرژی فیلم، بهجای آنکه پیوسته سرگرمکننده باشد، گاه به شلوغی و تکرار نزدیک میشود. تعقیبوگریز و کمدی؛ سرگرمی بیوقفه فیلم در بخشهای پرتحرک خود سرحالتر است. تعقیبوگریزها و فرار از تبهکارانی که در پی لولا هستند، فرصت میدهد تا شخصیتها در موقعیتهای تازه و گاه مضحک قرار گیرند.
ریتم تند این بخشها برای مخاطب خردسال مناسب است و از افتادن روایت در سکون جلوگیری میکند. شوخیهای فیزیکی و واکنشهای بزرگنماییشده نیز با زبان آشنای انیمیشنهای خانوادگی هماهنگاند. اما این شتاب همیشه به معنای تنوع نیست. وقتی موقعیتها پیدرپی به تعقیب، گیر افتادن و رهایی ختم میشوند، ساختار فیلم قابلپیشبینی میشود.
« خرسها و ویک؛ از رقابت به همکاری یکی از دلپذیرترین ایدههای فیلم، واداشتن خرسها و ویک به همکاری است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنهها بیشتر از آنکه داستان را پیش ببرند، فرصتی برای طولانیکردن آشوب و شوخی فراهم میآورند. در نتیجه، فیلم برای بینندهای که از آن صرفاً سرگرمی پرجنبوجوش میخواهد، جذابتر است تا تماشاگری که در جستوجوی طنزی ظریف یا ساختاری روایی غافلگیرکننده باشد. تصویر و فضای جنگلی انیمیشن فیلم در خدمت دسترسپذیری و وضوح است.
فضای جنگل رنگارنگ و قابلتشخیص طراحی شده و حرکت شخصیتها در قاب، بهخصوص هنگام فرار و تعقیب، به حفظ حس جنبوجوش کمک میکند. این جهان تصویری قرار نیست واقعگرایانه یا پیچیده باشد؛ کارکرد اصلیاش آن است که برای کودکان خوانا، پررنگ و زنده بماند. از این منظر، فیلم در ایجاد محیطی مناسب برای ماجرایی خانوادگی موفق عمل میکند.
با این همه، جلوهی بصری بهتنهایی اثر را از قالب آشنای مجموعه بیرون نمیبرد. طراحیها و موقعیتها بیشتر بر جذابیت عمومی تکیه دارند تا امضای تصویری ویژه. اگر تماشاگر از پیش با فضای فیلمهای خرسها آشنا باشد، احتمالاً از دیدن حالوهوای آشنا لذت میبرد؛ اما همین آشنایی ممکن است حس تکرار را نیز تقویت کند.
فیلم در تصویر، بیش از آنکه دست به تجربهای تازه بزند، به همان زبانی وفادار میماند که برای مخاطبش شناختهشده است. جایگاه فیلم در مجموعه برای طرفداران شخصیتها، «بهسوی نجات» میتواند فرصتی خوشایند برای دیدن ترکیب تازهای از خرسها و ویک باشد. ایدهی ورود یک کودک گمشده، رابطهی قدیمی شخصیتها را در موقعیتی متفاوت قرار میدهد و مسیر داستان را از درگیری معمول آنها به سوی محافظت و همکاری میبرد.
« بعضی صحنهها بیشتر از آنکه داستان را پیش ببرند، فرصتی برای طولانیکردن آشوب و شوخی فراهم میآورند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم برای کسانی که انتظار دارند هر قسمت از مجموعه چیزی تازه به جهان آن اضافه کند، ممکن است ناامیدکننده باشد. حس تکرار فقط از بازگشت شخصیتهای آشنا نمیآید؛ از تکیهی دوباره بر شوخیهای پرصدا، آشوبهای پیدرپی و الگوهای آشنای تقابل نیز ناشی میشود. اگر قسمت پیشین برای تماشاگر تازگی بیشتری داشته، این فیلم ممکن است به چشم گامی کمهیجانتر بیاید.
از سوی دیگر، همان عناصر تکرارشونده میتوانند برای کودکی که هنوز از بازیگوشی خرسها خسته نشده، بخشی از جذابیت اثر باشند. تفاوت دریافتها در اینجا بیش از آنکه به خود فیلم مربوط باشد، به میزان آشنایی و انتظار مخاطب بازمیگردد. جمعبندی «خرسهای بونی: بهسوی نجات» انیمیشنی خانوادگی و پرتحرک است که با ماجرایی ساده، شخصیتهای آشنا و پیامی روشن دربارهی همدلی، همراهی میسازد.
لولا به داستان جاذبهی عاطفی میبخشد و همکاری ناخواستهی خرسها و ویک، لحظههایی دوستداشتنی پدید میآورد. تعقیبوگریزها و فضای رنگارنگ نیز برای تماشای سبک و بیدغدغه مناسباند. در مقابل، شتاب روایت مجال چندانی برای عمقدادن به شخصیتها نمیگذارد، شوخیهای تکرارشونده گاه فرساینده میشوند و فیلم در قیاس با ظرفیت مجموعه، چندان تازه به نظر نمیرسد.
بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک داستان پرمایه یا تجربهای نوآورانه نیست؛ این فیلم بیش از هر چیز سرگرمیای ساده و پرجنبوجوش برای مخاطبان کمسنوسال و خانوادههاست.
« اگر قسمت پیشین برای تماشاگر تازگی بیشتری داشته، این فیلم ممکن است به چشم گامی کمهیجانتر بیاید. »



ثبت دیدگاه