نقد و بررسی
نقد Book of Shadows: Blair Witch 2 | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای که از سایهٔ پیشینیان بیرون میآید «Book of Shadows: Blair Witch 2» بهجای آنکه بکوشد نسخهای دیگر از تجربهٔ دوربینبهدستِ فیلم نخست باشد، مسیر متفاوتی را انتخاب میکند: اینبار گروهی از جوانان شیفتهٔ افسانهٔ جادوگر بلر، برای شرکت در تور بازدید از مکانهای مشهور آن داستان راهی جنگل میشوند؛ اما سفرشان بهتدریج از یک ماجراجویی هیجانانگیز به تجربهای هراسآور و بیثبات بدل میشود.
فیلم با این تغییر رویکرد، عملاً به خودِ پدیدهٔ «جادوگر بلر» نیز نگاه میکند: به افسانهای که پس از شهرت، به کالایی برای گردشگری و سرگرمی تبدیل شده است. این ایده ظرفیت قابلتوجهی دارد، هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به روایتی یکپارچه و روشن تبدیل کند. از همان ابتدا روشن است که اثر قصد ندارد به نسخهبرداری وفادارانه از فیلم پیشین بسنده کند.
فیلم نخست بر خامی تصویر، حس مستندگونه و ندانستنِ آنچه در تاریکی پنهان است تکیه داشت؛ دنباله، با روایتی متعارفتر و شخصیتهایی که از پیش با افسانه آشنایند، فاصلهای آشکار میگیرد. این انتخاب هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ بخشی از نارضایتیها: فیلمی که انتظار تکرار همان ترس را داشته باشد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که ترجیح میدهد قواعد و انتظارات مخاطب را دستکاری کند.
«Book of Shadows» در قالب دنبالهای معمولی جا نمیگیرد؛ بیشتر شبیه تلاشی ناآرام برای گفتوگو با میراث فیلم نخست است. از افسانه تا نمایشِ افسانه یکی از جذابترین لایههای فیلم، توجهش به مرز میان حقیقت، روایت و نمایش است. شخصیتها فقط در دل جنگل با چیزی نامعلوم روبهرو نیستند؛ آنها از پیش زیر سایهٔ داستانی حرکت میکنند که میلیونها نفر دربارهاش شنیدهاند.
« این ایده ظرفیت قابلتوجهی دارد، هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به روایتی یکپارچه و روشن تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهرت افسانه، پیش از هر حضور فراطبیعی، بر تجربهشان اثر گذاشته است. جنگل برای آنان فضایی ناشناخته و خالی نیست، بلکه مکانی است که با تصاویر و روایتهای رسانهای از قبل معنا یافته. همین پیشزمینه باعث میشود فیلم بتواند پرسشی مهم طرح کند: آیا شخصیتها با واقعیتی بیرونی روبهرو شدهاند، یا با ترسهایی که از داستانی مشهور در ذهنشان ریشه دوانده است؟
این پرسش به مضمونِ قابلاعتمادبودن تصویر نیز راه میبرد. دوربین و نوارهای ضبطشده قرار است شاهد باشند، اما در جهانی که ادراک شخصیتها آشفته است، شاهدبودن الزاماً به معنای روشنکردن حقیقت نیست. فیلم از این امکان برای ایجاد ابهام روانشناختی بهره میگیرد و گاهی فضای جالبی میسازد؛ بااینحال، هرگاه لایههای ابهام بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند روی هم انباشته میشوند، نتیجه بیشتر گیجکننده است تا رازآمیز.
اثر میخواهد مخاطب را دربارهٔ آنچه میبیند به تردید بیندازد، اما همیشه میان ابهام هدفمند و آشفتگی روایی تعادل برقرار نمیکند. شخصیتها در محاصرهٔ ترس و پیشداوری گروه مرکزی فیلم از آدمهایی با نگرشها و پیشینههای متفاوت شکل گرفته است؛ تفاوتهایی که میتوانست زمینهٔ برخوردهای نمایشی پرقدرتی باشد.
تور، آنان را در موقعیتی مشترک قرار میدهد، اما تجربهٔ جنگل بهجای آنکه بهسادگی پیوندی میانشان بسازد، سوءظن و تنش را تشدید میکند. هر شخصیت با تصور خاص خود از افسانه، ترس و واقعیت وارد ماجرا میشود و همین تفاوتها بر واکنشهایشان اثر میگذارد. بااینهمه، شخصیتپردازی گاه بیشتر در خدمت پیشبردن ایدههاست تا ساختن آدمهایی کاملاً باورپذیر.
« شهرت افسانه، پیش از هر حضور فراطبیعی، بر تجربهشان اثر گذاشته است. »
شخصیتها و اجرا
برخی گفتوگوها توضیحی یا تصنعی به نظر میرسند و بازیها نیز یکدست نیستند؛ در چند صحنه، اجراها به اندازهٔ موقعیتهای پرتنش قدرت ندارند و همین امر از شدت تأثیر عاطفی میکاهد. اما گروه نه کاملاً بیجاذبه است و نه چنان عمیق پرداخت شده که بتوان تمام مدت به انگیزهها و رابطههای اعضایش تکیه کرد.
مخاطب ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت هر شخصیت بهعنوان فردی مستقل باشد، کنجکاو بماند بداند فیلم در ادامه چه بر سر ادراک و حافظهٔ آنها میآورد. گرانج، موسیقی و حالوهوای دوره فضای تصویری فیلم از مهمترین عناصر هویتی آن است. رنگها، پوششها و ظاهر شخصیتها، یادآور حالوهوای آلترناتیو و گرانجِ آغاز دههٔ دوهزارند؛ جهانی که در آن ظاهر خشن، موسیقی بلند و بیاعتمادی به روایتهای رسمی بخشی از زبان روزمره به نظر میرسد.
این انتخاب صرفاً پوششی نوستالژیک نیست: به فیلم کمک میکند از زیباییشناسی خاکی و بیپیرایهٔ نسخهٔ نخست فاصله بگیرد و فضای شهریتر و رسانهزدهتری بسازد. حاصل، اثری است که گاهی با گذشت زمان قدیمی به نظر میرسد، اما همین نشانههای دورهای بخشی از جذابیتش را تشکیل میدهند. موسیقی متن و ترانههای فیلم نقشی پررنگ در شکلدادن به انرژی آن دارند.
در جاهایی که روایت از حرکت بازمیایستد یا فضای ترس هنوز قوام نگرفته است، موسیقی به صحنه جان میدهد و لحن تهاجمی و جوانانهٔ اثر را حفظ میکند. این بخش از فیلم، برای مخاطبی که از موسیقی آلترناتیو و فضای فرهنگی آن دوران لذت میبرد، ممکن است بهیادماندنیتر از بعضی لحظههای روایی باشد.
« گرانج، موسیقی و حالوهوای دوره فضای تصویری فیلم از مهمترین عناصر هویتی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته موسیقی گاهی بیش از اندازه آشکارا میکوشد حالوهوای صحنه را تحمیل کند؛ بااینحال، در مجموع یکی از دلایل اصلی خوشتماشا بودن فیلم است. ریتمی ناپایدار و ساختاری آشفته ضعف اساسی فیلم در پیوند میان ایدههایش و ساختار روایی آن دیده میشود. اثر چند موضوع را همزمان پیش میکشد: افسانه و رسانه، ترس جمعی، حافظهٔ نامطمئن و امکان حضور نیرویی ناشناخته.
این موضوعها بالقوه مکمل یکدیگرند، اما پرداخت آنها همیشه به شکلی منظم پیش نمیرود. بعضی رخدادها بیش از آنکه پیامد طبیعی صحنههای پیشین باشند، همچون قطعههایی از معمایی ناتمام ظاهر میشوند. در نتیجه، مخاطب ممکن است میان تلاش برای فهم منطق داستان و همراهشدن با اضطراب شخصیتها سرگردان بماند.
ریتم نیز فرازونشیب دارد. بخشهایی با تنش و تحرک مناسب پیش میروند، اما میان آنها لحظاتی هست که بیش از حد کش میآیند و فضای تعلیق را به کندی تبدیل میکنند. فیلم گاهی اطلاعات را چنان عرضه میکند که پیش از آنکه رازها بهاندازهٔ کافی شکل بگیرند، بخشی از مسیر احتمالی داستان آشکار میشود.
این شتاب در افشاگری، در کنار ابهامهای دیگر، نتیجهای دوگانه میسازد: نه همهچیز بهروشنی توضیح داده میشود و نه هر پرسشی به شکلی رضایتبخش در خدمت رازآفرینی قرار میگیرد. لذتِ یک فیلم نامتعارف با وجود آشفتگیها، «Book of Shadows: Blair Witch 2» از آن دنبالههایی نیست که صرفاً برای بازتولید موفقیت قبلی ساخته شده باشد.
« ریتمی ناپایدار و ساختاری آشفته ضعف اساسی فیلم در پیوند میان ایدههایش و ساختار روایی آن دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
جسارتش در تغییر فرم، فضای آلترناتیوِ متمایزش و علاقهاش به بازی با مرز واقعیت و افسانه، به آن شخصیتی مستقل میدهد. همین ویژگیها میتوانند برای گروهی از مخاطبان مایهٔ دلزدگی باشند و برای گروهی دیگر دلیل لذتبردن؛ زیرا فیلم بهجای آنکه تجربهای کاملاً صیقلی ارائه کند، نوعی بیقراری و ناتمامی را در بافت خود نگه میدارد.
پایانبندی فیلم، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، از همان بخشهایی است که میتواند تجربه را برای بخشی از مخاطبان رضایتبخشتر کند. کارکرد آن بیش از آنکه همهٔ آشفتگیهای پیشین را پاک کند، در برانگیختن واکنش و بازچیدن برداشت تماشاگر از ماجراست. ازاینرو بهتر است فیلم با انتظار یک روایت ترسناکِ کاملاً منضبط دیده نشود؛ جذابیتش بیشتر در ترکیب ایدههای ناتمام، حالوهوای دورهای و لحظههای غریب آن است.
جمعبندی «Book of Shadows: Blair Witch 2» فیلمی نامتوازن اما صاحب هویت است: اثری که از تکرار سادهٔ فرمول فیلم نخست سر باز میزند و بهجای ترسِ مستندگونه، سراغ هراس روانشناختی و بازی با افسانهای مشهور میرود. روایت نامنظم، ریتم گاه کند، شخصیتپردازی ناپایدار و اجراهای نهچندان یکدست مانع از آن میشوند که ایدههایش به شکلی منسجم و مؤثر به بار بنشینند.
در مقابل، موسیقی پرانرژی، فضای گرانجِ بهیادماندنی و جسارتِ متفاوتبودن، به فیلم نیرویی خاص میبخشند. حاصل، اثری نیست که همه را قانع کند؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به فیلمهای ترسناکِ عجیب، ناآرام و کمی شلخته، میتواند تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی باشد.
« در مقابل، موسیقی پرانرژی، فضای گرانجِ بهیادماندنی و جسارتِ متفاوتبودن، به فیلم نیرویی خاص میبخشند. »
ثبت دیدگاه