نقد و بررسی
نقد Bonnie and Clyde | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از شورش و سرخوردگی «Bonnie and Clyde» ساختهٔ آرتور پن، در ظاهر داستانی جنایی دربارهٔ زوجی قانونگریز در دوران رکود بزرگ آمریکاست؛ اما نیروی ماندگار فیلم فقط از سرقتها و تعقیبوگریزها نمیآید. اثر، شورشی عاشقانه و تلخ را به تصویر میکشد: شورشی که از میل به فرار از زندگیِ محدود و بیافق آغاز میشود، اما بهتدریج زیر بار خشونت و پیامدهای انتخابهایش سنگینتر میشود.
فیلم همزمان میتواند سرگرمکننده، سرزنده و ناآرام باشد؛ ترکیبی که آن را از بسیاری از روایتهای متعارف گانگستری متمایز میکند. بانی پارکر، پیشخدمتی دلزده، در آشنایی با کلاید بارو امکانِ یک زندگی دیگر را میبیند. جذابیت این رابطه در آن نیست که فیلم آن را عشقی آرمانی و بینقص نشان دهد؛ بلکه در پیوند میان شور جوانی، میل به دیدهشدن و سرپیچی از روزمرگی است.
این دو از جهان اطرافشان جدا نیستند: فقر و بیثباتی دوران رکود بزرگ، در پسزمینهٔ ماجرا حضور دارد و به رفتارشان معنایی اجتماعی میبخشد. بااینحال، فیلم آنان را صرفاً قربانی شرایط هم نمیسازد؛ هیجان و آزادیای که میجویند، در کنار آسیب و خطری قرار میگیرد که به دیگران تحمیل میکنند.
همین دوگانگی، از سادهشدن داستان به ستایش بیچونوچرای تبهکاری جلوگیری میکند. بانی؛ حضوری که قاب را میگیرد یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، بازی فی داناوی در نقش بانی است. او شخصیتی پرجنبوجوش و چندوجهی میسازد: زنی که نمیخواهد به نقشی که محیط برایش تعیین کرده تن دهد، اما در عین حال درگیر جذابیت خطر و تصویری است که از خودش میسازد.
« بانی پارکر، پیشخدمتی دلزده، در آشنایی با کلاید بارو امکانِ یک زندگی دیگر را میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بانی نه فقط همراه کلاید، بلکه نیرویی مستقل در پیشبرد رابطه و ماجراست. نگاه، مکثها و تغییرات رفتارش، گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ آرزوها و محدودیتهای او اطلاعات میدهند. در برابر این حضور پررنگ، کلایدِ وارن بیتی اندکی کمرنگتر به نظر میرسد. بیتی در ترسیم غرور و سرسختی شخصیت موفق است، اما فیلم در بخشهایی بیشتر بانی را به مرکز توجه میآورد و انگیزههای کلاید را با همان دقت نمیپروراند.
این تفاوت لزوماً به ضعف کامل شخصیت کلاید نمیانجامد؛ گاهی حتی نوعی عدمتعادل جالب میان دو چهرهٔ اصلی ایجاد میکند. بااینحال، اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر دو شخصیت از عمق روانی یکسانی برخوردار باشند، سهم بیشتر بانی از توجه فیلم آشکار خواهد بود. لحن؛ میان کمدی و تهدید آرتور پن با تغییر مداوم لحن، تماشاگر را از آسودگی کامل محروم میکند.
لحظهای سبک و شوخ، ممکن است بهسرعت رنگی تهدیدآمیز بگیرد؛ صحنهای که ابتدا حالوهوای ماجراجویانه دارد، میتواند ناگهان یادآور خشونت واقعی شود. این جابهجایی صرفاً برای ایجاد غافلگیری نیست. فیلم از آن برای نشاندادن شکاف میان تصویر افسانهایِ زندگیِ تبهکارانه و واقعیتِ پرهزینهٔ آن بهره میگیرد.
طنز و سرخوشی داستان، ماجرا را از سنگینیِ یکنواخت نجات میدهد، اما در عین حال خطر را نیز پنهان نمیکند. خشونت در اینجا تزئینی و بیاثر نیست؛ با قطعیت وارد جهان فیلم میشود و حالوهوای صحنهها را تغییر میدهد. این رویکرد، هنگام نمایش فیلم در سال ۱۹۶۷ بحثبرانگیز بود و از عواملی به شمار میرفت که آن را در تاریخ سینمای آمریکا به اثری اثرگذار بدل کرد.
« بانی نه فقط همراه کلاید، بلکه نیرویی مستقل در پیشبرد رابطه و ماجراست. »
شخصیتها و اجرا
«Bonnie and Clyde» از فیلمهایی دانسته میشود که در شکلگیری سینمای نوین هالیوود نقشی مهم داشتند و در استفاده از تدوین پویاتر و نمایش صریحتر خشونت، مرزهای رایج آن دوره را جابهجا کردند. موسیقی و حرکت جادهای موسیقی بانجو در صحنههای فرار، یکی از روشنترین امضاهای شنیداری فیلم است.
طنین تند و بازیگوش آن به حرکت خودروها و شتاب ماجرا انرژی میبخشد و تعقیبوگریز را به تجربهای ریتمیک تبدیل میکند. این موسیقی با لحن سرکش و سبکبال زوج اصلی هماهنگ است؛ گویی آنان میکوشند خطر را به بازی بدل کنند و هر بار با شتاب از پیامدهای کارشان بگریزند. به همین دلیل، همراهی بانجو با جاده و فرار در ذهن میماند.
البته تکرار این الگو گاهی از تازگی آن میکاهد. هر بار که موسیقی به شکلی مشابه بازمیگردد، ممکن است بخشی از اثرگذاریاش کم شود؛ بهخصوص برای تماشاگری که به تنوع بیشتر در بیان موسیقایی علاقه دارد. بااینحال، این تکرار با ساختار دورهای زندگی شخصیتها نیز جور درمیآید: ماجراها، خطرها و گریزها پیدرپی بازمیگردند و هر بار آنان را به چرخهای تازه میکشانند.
در این معنا، موسیقی فقط همراه صحنه نیست؛ بخشی از حافظهٔ ریتمیک فیلم است. قابهایی که بیش از گفتار میگویند فیلم در ساختن حس مکان و زمان، به منظرههای بزرگ و چشماندازهای باشکوه وابسته نیست. جادهها، خانهها و فضاهای روزمره، جهانی را میسازند که هم محدود و خفقانآور است و هم امکان حرکت و فرار را پیش میکشد.
« موسیقی و حرکت جادهای موسیقی بانجو در صحنههای فرار، یکی از روشنترین امضاهای شنیداری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری برنت گافی نیز با کیفیتی زمینی و نسبتاً بیآرایش، از جلوهٔ صیقلی و دور از واقعیت فاصله میگیرد. این انتخاب، با تصویری که فیلم از زندگی ناامن شخصیتها ارائه میدهد، سازگار است. گافی برای فیلمبرداری «Bonnie and Clyde» جایزهٔ اسکار گرفت. در کنار این فضاپردازی، تدوین و طراحی صحنهها نقش مهمی در شکلدادن به ریتم فیلم دارند.
فیلم گاه از پیوستگی آرام فاصله میگیرد و با برشهای تند، حالتی بیقرار به روایت میدهد؛ بیقراریای که با زندگی شخصیتهایی همخوان است که پیوسته در حال حرکت و گریزند. این زبان تصویری، اثر را به سنتی تازهتر از سینمای آمریکا نزدیک میکند و در عین حال، از تبدیل داستان به بازسازی تاریخیِ خشک جلوگیری میکند.
شهرت، افسانه و بهای خشونت یکی از پرسشهای محوری فیلم این است که چه کسی داستان یک تبهکار را روایت میکند و چگونه یک زندگی مجرمانه به افسانه بدل میشود. بانی و کلاید صرفاً در پی پول یا امنیت نیستند؛ آنها با هر حرکت، تصویری از خود میسازند و میکوشند از راه شهرت بر محدودیتهای زندگیشان غلبه کنند.
فیلم در این زمینه نگاه دوگانهای دارد: جذابیت شورش را انکار نمیکند، اما نشان میدهد شهرتِ ناشی از خشونت، رهایی پایدار به همراه ندارد. میل به دیدهشدن میتواند به همان اندازه که نیروی محرک باشد، دام نیز باشد. این نگاه، اثر را از ستایش سادهٔ قانونشکنی دور میکند. تماشاگر ممکن است از جسارت شخصیتها و شتاب ماجراجوییشان لذت ببرد، اما فیلم پیوسته یادآوری میکند که هیجان و پیامد از یکدیگر جدا نیستند.
« فیلمبرداری برنت گافی نیز با کیفیتی زمینی و نسبتاً بیآرایش، از جلوهٔ صیقلی و دور از واقعیت فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این تضاد، بهویژه در بخشهای پایانی، به فشاری عاطفی تبدیل میشود که حتی آگاهی مخاطب از سرانجام کلی ماجرا نیز از میان نمیبرد. بیآنکه لازم باشد جزئیات آن بخش آشکار شود، میتوان گفت پایان فیلم بهسبب ضرباهنگ و زبان تصویریاش تأثیری ماندگار دارد. جمعبندی «Bonnie and Clyde» فیلمی است که جذابیت ماجراجویانهاش را با نگاهی تلخ به خشونت، شهرت و میل به گریز پیوند میزند.
بازی درخشان فی داناوی، موسیقی بانجوی بهیادماندنی و تغییرهای جسورانهٔ لحن، به اثر نیرویی ویژه میبخشند؛ در مقابل، شخصیتپردازی کلاید گاهی زیر سایهٔ حضور بانی قرار میگیرد و تکرار موسیقی در صحنههای فرار ممکن است برای بعضی مخاطبان یکنواخت شود. همچنین آگاهی از مسیر کلی داستان، بخشی از امکان غافلگیری را کاهش میدهد؛ اما لزوماً از قدرت عاطفی فیلم نمیکاهد.
اهمیت اثر در آن است که همزمان ما را به همراهی با شور شخصیتها فرامیخواند و هزینهٔ سنگین انتخابهایشان را از نظر پنهان نمیکند.
ثبت دیدگاه