نقد و بررسی
نقد بمبئی تاکیز (Bombay Talkies) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جشن سینما و ساختار چهارگانه «Bombay Talkies» مجموعهای چهارپاره است که به مناسبت صدسالگی سینمای هند ساخته شد و هر بخش آن را فیلمسازی متفاوت کارگردانی کرده است: Karan Johar، Dibakar Banerjee، Zoya Akhtar و Anurag Kashyap. ایدهٔ مرکزی اثر، بیش از آنکه پیوندی داستانی میان چهار روایت برقرار کند، جستوجوی رد سینما در زندگی روزمره است؛ در خانه، خانواده، خیابان و رؤیاهای کسانی که فیلمها برایشان صرفاً سرگرمی نیستند.
از این منظر، عنوان فیلم وعدهٔ بازگشتی نوستالژیک به گذشته نمیدهد، بلکه میکوشد نشان دهد سینمای عامهپسند چگونه در اکنون نیز بر احساس و انتخاب آدمها اثر میگذارد. ساختار اپیزودیک، هم فرصت فیلم است و هم دشواری آن. هر روایت میتواند لحن، شخصیت و جهان خودش را بسازد؛ اما کنار هم نشاندن این جهانها بهخودیخود انسجام نمیآفریند.
فیلم بهجای آنکه چهار داستان را با خط روایی مشترکی به هم بدوزد، از مضمون سینما و از حضور شهری بمبئی برای ایجاد نوعی خویشاوندی میان آنها بهره میبرد. نتیجه، مجموعهای ناهموزن اما متنوع است که تماشاگر را از تجربهای صمیمی به تجربهای تلختر و سپس به لحظههایی پرشورتر میبرد. بخش نخست؛ هویت، میل و سکوت بخش آغازین به کارگردانی Karan Johar، درامی شهری دربارهٔ هویت و دشواری پذیرش آن است.
داستان از برخورد آدمهایی میگوید که هر یک به شکلی با قضاوت، پنهانکاری یا انتظار اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند. علاقهٔ مشترکشان به سینمای قدیم هند، بهانهای برای نزدیکشدن و گفتوگوست؛ اما فیلم در زیر این سطح نوستالژیک، پرسشی جدیتر میگذارد: آیا تصویرهای عاشقانه و پرشور سینما میتوانند زبانِ بیان احساساتی شوند که جامعه مجال آشکارشدنشان را نمیدهد؟
« ساختار اپیزودیک، هم فرصت فیلم است و هم دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت این بخش، طرح موضوعی است که در سینمای جریان اصلی هند کمتر با چنین صراحتی به آن پرداخته میشد. بااینحال، روایت گاه بیش از آنکه از کنش و تحول شخصیتها نیرو بگیرد، به تأکید بر پیام خود وابسته میشود. ریتم آرام و مکثهای طولانی ممکن است تماشاگر را از قصه دور کند، بهخصوص در آغاز؛ جایی که فیلم هنوز نتوانسته کشش عاطفی کافی بسازد.
در عوض، بازیها در لحظات حساس از تصنع فاصله میگیرند و به رابطهها ظرافتی انسانی میدهند. این اپیزود از حیث جسارت موضوعی مهم است، ولی در میان چهار بخش، از نظر ضرباهنگ یکی از دشوارترینها برای همراهی باقی میماند. بخش دوم؛ رؤیاهای کوچک و شکوه ستارهبودن بخش Zoya Akhtar نگاهی متفاوت به فاصلهٔ میان زندگی روزمره و خیال ستارهشدن دارد.
در مرکز آن، کودکی قرار میگیرد که شیفتگیاش به قهرمانان سینما، با واقعیت خانواده و انتظارات اطرافیان برخورد میکند. فیلم از این کشمکش برای سخنگفتن دربارهٔ جنسیت، نقشهای ازپیشتعیینشده و حقِ انتخابِ فردی استفاده میکند؛ بیآنکه همهچیز را به خطابهای مستقیم تبدیل کند. جذابیت اپیزود در تضاد میان جهان محدود کودک و تصویری است که او از خود در پردهٔ سینما میبیند.
برای او، ستارهشدن فقط شهرت نیست؛ امکانِ بودن به شکلی دیگر است. این پیوند میان خیال و هویت، از دل جزئیاتی ساده شکل میگیرد و به بخش حالوهوایی گرمتر میدهد. در عین حال، روایت میتوانست پیچیدگی بیشتری به شخصیتهای بزرگسال پیرامون کودک ببخشد. برخی از آنها بیشتر کارکردی در خدمت تعارض اصلی دارند تا حضوری مستقل و چندلایه.
« نقطهٔ قوت این بخش، طرح موضوعی است که در سینمای جریان اصلی هند کمتر با چنین صراحتی به آن پرداخته میشد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، لحن ملایم و نگاه همدلانهٔ فیلم سبب میشود این داستان از نمونهای صرفاً تلخ دربارهٔ سرکوب، به روایتی دربارهٔ امید و امکان بدل شود. بخش سوم؛ برخورد با واقعیت و کشآمدن روایت در اپیزود Dibakar Banerjee، سینما از فضای رؤیا و ستارهپرستی بیرون میآید و با زندگی طبقهٔ فرودست و دشواریهای معیشت روبهرو میشود.
شخصیت اصلی، مردی است گرفتار گرفتاریهای اقتصادی و خانوادگی که آرزویی شخصی او را به سوی جهان سینما میکشاند. فیلم با همین برخورد میان ضرورتهای روزمره و تمنای فردی، تصویری زمینیتر از نسبت مردم با پرده ارائه میدهد: گاه سینما پناهگاه است، گاه مسیر گریز، و گاه امیدی که ناچار باید با واقعیت سنجیده شود.
اجرای بازیگر اصلی، بهویژه در نمایش فرسودگی و سماجت شخصیت، به این بخش نیرویی ملموس میبخشد. فضای اجتماعی نیز با جزئیات محیط و آدمها شکل میگیرد، نه با توضیحهای پرطمطراق. بااینهمه، اپیزود پس از شروعی نویدبخش، در میانه از حرکت میافتد. تکرار موقعیتها و امتداد بیش از اندازهٔ برخی مکثها، تأثیر عاطفیای را که در ابتدا ساخته شده کمرنگ میکند.
ایدهٔ اصلی ظرفیت یک روایت فشرده و کوبنده را دارد، اما فیلم گاه بهجای پالایش آن، بر مسیرهای فرعی تکیه میکند. بااینحال، همین بخش در نشاندادن وجه مادی و طبقاتی سینما نقشی مهم دارد: رؤیای پرده در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه در دل کار، کمبود و مسئولیتهای خانوادگی معنا پیدا میکند. بخش چهارم؛ بازیگری، خاطره و نیروی عاطفه پایان مجموعه به کارگردانی Anurag Kashyap، با حالوهوایی متفاوت، به بازیگری و رابطهٔ پیچیدهٔ میان هنرمند و مخاطب میپردازد.
« شخصیت اصلی، مردی است گرفتار گرفتاریهای اقتصادی و خانوادگی که آرزویی شخصی او را به سوی جهان سینما میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت محوری در پی ورود به جهان فیلم و دیدهشدن است، اما مسیرش با ناکامی، نیاز اقتصادی و تمنای تأیید گره میخورد. این بخش بهجای آرمانیکردن سینما، نشان میدهد فاصلهٔ میان میل به بازیگری و واقعیت حرفهای چهقدر میتواند بیرحمانه باشد؛ بااینحال، در دل این تلخی، جایی برای شور و شوق باقی میگذارد.
Nawazuddin Siddiqui حضوری اثرگذار دارد و نقشآفرینیاش از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست؛ جذابیت او در آسیبپذیری، سرسختی و گاه طنز ناخواستهٔ شخصیت نهفته است. همین بازی، بخش پایانی را به یکی از نقاط عاطفی برجستهٔ مجموعه بدل میکند. روایت در پیوند با خاطرهٔ سینمایی و حضور چهرههای شناختهشده، به موضوع ستارهبودن نیز نگاه میکند؛ اما بهجای آنکه صرفاً از شهرت تجلیل کند، بر فاصلهٔ میان تصویر عمومی و زندگی واقعی تأکید دارد.
این اپیزود در قیاس با بخشهای دیگر، تعادل مناسبی میان تلخی و سرزندگی مییابد و پایانبندی کلی فیلم را از جنس ادای احترام صرف به سینما فراتر میبرد. بازیگری و تفاوت لحنها یکی از امتیازهای مجموعه، انتخاب بازیگرانی است که جهان هر اپیزود را باورپذیر میکنند. Rani Mukerji و Randeep Hooda در بخش نخست رابطهای کنترلشده و پر از تنشهای ناگفته میسازند؛ Saqib Saleem در نقش جوانی که در جستوجوی پذیرش است، انرژی و آسیبپذیری را همزمان منتقل میکند؛ و بازیگر کودک در بخش دوم، بدون آنکه معصومیت را به شیرینی تصنعی بدل کند، به آرزوی شخصیتش وزن میدهد.
در بخشهای پایانی نیز حضور Nawazuddin Siddiqui از مهمترین تکیهگاههای عاطفی فیلم است. تفاوت سبک کارگردانان، در بازیها و میزانسنها هم نمایان میشود. یک بخش به گفتوگوهای خصوصی و کشمکشهای روانی نزدیک است؛ بخشی دیگر از نگاه کودکانه و تضاد میان خیال و واقعیت نیرو میگیرد؛ و دو بخش دیگر بیشتر به فضای اجتماعی و زیست روزمره توجه دارند.
« همین بازی، بخش پایانی را به یکی از نقاط عاطفی برجستهٔ مجموعه بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
این گوناگونی تجربهای متنوع فراهم میکند، اما گاهی به بهای نابرابری کیفیت تمام میشود. تماشاگر ممکن است از بخشی که با او ارتباط عاطفی برقرار کرده، به اپیزودی وارد شود که زبان روایی یا ضرباهنگش چندان سازگار نیست. بمبئی؛ بیش از پسزمینه بمبئی در این فیلم صرفاً نامی بر پرده یا منظرهای تزیینی نیست.
شهر در هر اپیزود چهرهای دیگر دارد: گاه مکانی برای کار و معاش، گاه بستری برای تنهایی و پنهانکاری، و گاه صحنهای که رؤیای سینما با واقعیت برخورد میکند. همین تنوع جغرافیایی و اجتماعی به مجموعه بافتی زنده میدهد و مانع میشود همهٔ داستانها در فضایی یکسان و انتزاعی رخ دهند. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت شهر برای ساختن پیوند میان روایتها بهره نمیبرد.
بمبئی بیشتر بهصورت رشتهای از فضاهای جداگانه ظاهر میشود تا شخصیتی واحد که چهار قصه را به هم متصل کند. این انتخاب با ماهیت گلچینی فیلم سازگار است، اما نشان میدهد که وحدت اثر بیش از هر چیز در مضمون و احساس مشترک آن قرار دارد، نه در جغرافیا یا ساختار داستانی. یادآوریِ سینما نیز از همین راه صورت میگیرد: فیلمها در سالنها و روی پرده نمیمانند؛ در خیابان، خانه و مناسبات انسانی ادامه پیدا میکنند.
جمعبندی «Bombay Talkies» اثری ناهموار اما صمیمی است؛ مجموعهای که در آن چهار فیلم کوتاه، چهار نگاه متفاوت به هویت، آرزو، طبقه و معنای سینما عرضه میکنند. برخی بخشها در ریتم یا پرداخت شخصیتها دچار لغزشاند و انسجام کلی به اندازهٔ تنوعش نیرومند نیست. بخش آغازین کند پیش میرود و اپیزود سوم نیز پس از شروعی مؤثر، بیش از حد امتداد مییابد.
« این گوناگونی تجربهای متنوع فراهم میکند، اما گاهی به بهای نابرابری کیفیت تمام میشود. »
جمعبندی
بااینحال، بازیهای باورپذیر، تفاوت فضاها و علاقهٔ آشکار فیلم به سینمای هند، به آن گرمایی میبخشند که نواقص ساختاری را تا حدی جبران میکند. این اثر بیش از آنکه جشنوارهای بیوقفه و باشکوه برای صدسالگی سینما باشد، ادای احترامی انسانی به کسانی است که فیلمها را با زندگی خود درمیآمیزند.
ارزشش در این نیست که هر قصه را به یک اندازه کامل میکند، بلکه در کنار هم گذاشتن تجربههایی است که نشان میدهند سینما میتواند پناه، آینه، آرزو و گاه راهی برای دیدنِ خود باشد.



ثبت دیدگاه