نقد و بررسی
نقد جسد (Body) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بدن؛ تصویری تیره از تن و نگاه فیلم «بدن» ساختهٔ مصطفی نوری، در ظاهر روایتی از بازگشت لیلا به کار در صنعت فیلمهای بزرگسالان است؛ اما نیروی اصلی آن از پرسشی فراگیرتر میآید: بدن تا چه اندازه از آنِ صاحب خویش است، و چه هنگام به موضوع نگاه، میل، معامله یا داوری دیگران بدل میشود؟ فیلم این پرسش را نه در قالب بحثی انتزاعی، بلکه با کنار هم گذاشتن زندگیهایی زخمی و نابرابر پیش میبرد؛ زندگیهایی که در آنها بدن هم ابزار بقاست، هم مایهٔ شرم و هم میدان کشمکش.
«بدن» در سال ۲۰۱۲ ساخته شد و بازیگرانی چون Hatice Aslan، Hakan Kurtaş و Cengiz Bozkurt در آن حضور دارند. روایت میان وابستگی و استثمار لیلا پس از سالها فعالیت در صنعت فیلمهای پورنوگرافی آلمان، همراه ییلماز به استانبول آمده؛ اما رابطهٔ شخصی آن دو به پایان رسیده است. بازگشت ییلماز با پیشنهادی کاری، برای لیلا صرفاً فرصتی برای درآمد نیست: دعوتی است از سوی مردی که هنوز بر تصمیمها و نیازهای او نفوذ دارد.
در جریان آمادهشدن برای فیلم تازه، لیلا با عزت روبهرو میشود؛ جوانی بیستساله که گذشته و زخمهای روانیاش، برخورد میان این دو را پیچیدهتر میکند. فیلم از همین نقطه، رابطهها را بر پایهٔ قدرت و آسیبپذیری میسنجد. ییلماز میکوشد کار را به حرکت درآورد، اما دلبستگیاش به حرفه از ملاحظات انسانی جدا نمیماند.
« بدن» در سال ۲۰۱۲ ساخته شد و بازیگرانی چون Hatice Aslan، Hakan Kurtaş و Cengiz Bozkurt در آن حضور دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لیلا میان نیازهای مادی، فرسودگی عاطفی و آگاهی از موقعیتی که در آن قرار گرفته، گرفتار است. عزت نیز در جایگاه جوانی آزاد و بیقید تصویر نمیشود؛ زخمهای او و گرههای خانوادگیاش، هر نوع مواجهه را از سادگی بیرون میآورند. این گرهخوردگی، زمینهٔ پیشبینیناپذیری روایت را فراهم میکند، بیآنکه فیلم به یک قصهٔ عاشقانهٔ متعارف تبدیل شود.
بدن بهمثابه میدان قدرت عنوان فیلم راهی مستقیم به سوی هستهٔ معنایی آن میگشاید. بدن در اینجا فقط موضوع میل یا تصویر نیست؛ چیزی است که با گذر زمان تغییر میکند، زیر نگاه دیگران معنا مییابد و ممکن است به ابزار کار یا وسیلهٔ اعمال قدرت بدل شود. بدن لیلا حامل سالها تجربه و کار است.
فاصلهٔ نسلی میان او و عزت، نگاههای متفاوت به میل، جوانی و ارزشمندی جسم را آشکار میکند؛ در حالی که وضعیت مادر و خواهر عزت، سویههای دیگری از این مسئله را پیش میکشند. نوری میخواهد نشان دهد که بدنها در خلأ وجود ندارند: خانواده، اقتصاد، جنسیت و تجربههای تلخ در چگونگی درک و استفاده از آنها دخالت میکنند.
« لیلا میان نیازهای مادی، فرسودگی عاطفی و آگاهی از موقعیتی که در آن قرار گرفته، گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد به فیلم امکان میدهد از مسئلهٔ حرفهٔ لیلا فراتر برود و دربارهٔ شرم، مصرفشدن و رابطهٔ انسان با جسم خویش حرف بزند. بااینهمه، پیام گاه چنان صریح عرضه میشود که تماشاگر مجال کمتری برای کشف تدریجی معنای صحنهها پیدا میکند. فیلم میخواهد بدن را به نشانهای چندوجهی بدل کند، اما همیشه به ظرافتی که چنین نشانهای نیاز دارد دست نمییابد.
فضای بصری و لحن سنگین یکی از موفقیتهای مهم فیلم، ساختن فضایی سرد و فرسوده است؛ فضایی که از آغاز، آرامش را ناممکن جلوه میدهد. رنگبندی تیره و حالوهوای سنگین، تجربهٔ شخصیتها را در محیطی بیپناه محصور میکند. این تاریکی صرفاً پوششی زیباشناختی نیست: با جهانی سازگار است که در آن آدمها برای فهمیدن یکدیگر با دشواری روبهرو هستند و هر رابطهای ممکن است زیر فشار منفعت، میل یا خاطرهای دردناک منحرف شود.
فیلم در لحظات مؤثرش با تصویر و حرکت، بیش از گفتوگو معنا میسازد. بعضی صحنهها بهسبب جسارت و ناخوشایندیشان در ذهن میمانند و به احساس ناامنی اثر شدت میبخشند. در این لحظات، بدن دیگر مفهومی برای بحث نیست؛ حضوری ملموس و گاه تهدیدآمیز است. بااینحال، تکیهٔ فیلم بر شوک همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد.
« بااینهمه، پیام گاه چنان صریح عرضه میشود که تماشاگر مجال کمتری برای کشف تدریجی معنای صحنهها پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی صحنه آنقدر آشکارا برای ایجاد اثر طراحی شده که پیچیدگی روانیای را که فیلم در پی آن است، به حاشیه میراند. بازیها و شخصیتپردازی Hatice Aslan در نقش لیلا، بار اصلی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. شخصیت او نه به قربانیای یکبعدی فروکاسته میشود و نه به زنی که گذشتهاش را بهآسانی پشت سر گذاشته است.
در اجرای او، فرسودگی و نیاز به دوامآوردن در کنار هم دیده میشوند؛ همین دوگانگی به لیلا حضوری انسانی میدهد و کمک میکند تصمیمهایش را تنها از دریچهٔ قضاوت اخلاقی نبینیم. Hakan Kurtaş نیز عزت را در مرزی میان جوانی و آسیبدیدگی قرار میدهد. او نه صرفاً موضوع میل لیلاست و نه نمادی ساده از نسلی دیگر؛ گذشتهٔ حلنشدهاش رفتار و نگاهش را شکل میدهد.
در مقابل، ییلماز بیشتر از آنکه شخصیتی با جهان درونی کاملاً گشوده باشد، نیرویی است که منطق کار و منفعت را وارد روابط میکند. این تفاوت در پرداخت، گاهی توازن دراماتیک را بر هم میزند: لیلا و عزت ظرفیت بیشتری برای همدلی مییابند، حال آنکه انگیزههای ییلماز میتوانستند لایههای بیشتری پیدا کنند.
« بازیها و شخصیتپردازی Hatice Aslan در نقش لیلا، بار اصلی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. »
قوتها و کاستیها
صراحتی که گاهی به گلدرشتی میرسد «بدن» آشکارا میخواهد دربارهٔ مسائلی فراتر از سرگذشت چند شخصیت سخن بگوید؛ از اعتیاد و آسیب روانی تا تصویر اجتماعی بدن و دشواری زندگی در پیوندهای خانوادگی. این گستردگی به اثر جاهطلبی میبخشد، اما در بعضی بخشها به پراکندگی نیز میانجامد. فیلم گاه موضوعی را مطرح میکند و سپس با تأکید دوباره، معنای آن را بیش از اندازه توضیح میدهد.
نتیجه آن است که برخی نشانهها بهجای آنکه در ذهن تماشاگر طنین بیندازند، همچون پیامی از پیش تعیینشده عرضه میشوند. این ضعف به ایدههای تکرارشونده نیز مربوط است. بازگشت مکرر به مضمونهای مشابه میتواند انسجام موضوعی بسازد، اما وقتی هر بازگشت همان دریافت پیشین را بازتولید میکند، از نیروی کشف میکاهد.
فیلم میان میل به تصویرکردن واقعیتی تلخ و وسوسهٔ توضیحدادن آن در نوسان است. بهترین لحظاتش آنهایی هستند که به تصویر، سکوت و رفتار شخصیتها اعتماد میکند؛ لحظاتی که بدن و فاصلهٔ میان آدمها خود سخن میگویند. ریتم و فرجام روایی ریتم فیلم تابع فضای سنگین آن است: ماجرا با شتابزدگی پیش نمیرود و فرصت میدهد فشار میان شخصیتها انباشته شود.
« این گستردگی به اثر جاهطلبی میبخشد، اما در بعضی بخشها به پراکندگی نیز میانجامد. »
جمعبندی
این انتخاب با فرسودگی و بلاتکلیفی جهان داستان تناسب دارد، اما در بخشهایی از میانه، تکرار مضمونها از حرکت روایت میکاهد. فیلم میخواهد هم مطالعهای روانشناختی باشد، هم درامی برانگیزاننده و هم اثری دربارهٔ بدن؛ این چندگانگی گاهی مانع تمرکز کامل آن بر یک خط دراماتیک میشود. فرجام فیلم از نظر حسی و معنایی به اندازهٔ فضای تیره و پرسشهای مطرحشده اثرگذار نیست.
پس از مسیری که با تنش و تصویرهای ماندگار ساخته میشود، جمعبندی آن چندان نیرویی ندارد که همهٔ اجزای پیشین را به تجربهای یکپارچه تبدیل کند. این کاستی، ارزش لحظات موفقتر را از میان نمیبرد، اما فاصلهای میان شدت فضای فیلم و ضربهٔ نهایی آن باقی میگذارد. جمعبندی «بدن» فیلمی نابرابر، اما قابلتأمل است؛ اثری که جسارت نزدیکشدن به موضوعهای دشوار را دارد و در خلق فضایی تاریک و ناآرام موفق عمل میکند.
نگاهش به بدن، میل، سن و قدرت ظرفیت بحثبرانگیزی دارد و بازی Hatice Aslan به مرکز عاطفی داستان استحکام میبخشد. در برابر، صراحت بیش از اندازه، تکرار برخی ایدهها و فرجامی کماثرتر از انتظار، از دستاوردهای فیلم میکاهند. بااینهمه، تصویرهای ناخوشایند و پرسش محوریاش دربارهٔ مالکیت و معنای بدن، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند.
« فرجام فیلم از نظر حسی و معنایی به اندازهٔ فضای تیره و پرسشهای مطرحشده اثرگذار نیست. »
ثبت دیدگاه