نقد و بررسی
نقد فریب پیکر (Body of Deceit) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان حافظه و فریب «Body of Deceit» تریلری روانشناختی است که از همان آغاز، حقیقت را نه همچون مقصدی روشن، بلکه همچون سطحی لغزان پیش چشم میگذارد. آلیس، نویسندهای که در عمل به جای نویسندهای پرفروش قلم میزند، پس از تصادفی در مالت بخشی از خاطراتش را از دست داده است. یک سال بعد، ناتوانی در نوشتن او را دوباره به همان جزیره میکشاند؛ جایی که شاید بتواند به آرامش برسد، اما خاطرههای گسسته، روابط ناآشنا و حضور شخصی مرموز، اقامت را به سفری ناآرام بدل میکنند.
فیلم با این موقعیت، وعده معمایی درباره حافظه، هویت و اعتماد میدهد؛ پرسش اصلیاش این است که وقتی گذشته از دسترس بیرون میرود، آدمی تا چه اندازه میتواند به روایت دیگران و حتی به برداشت خودش اعتماد کند. طرحی با ظرفیت روانشناختی فراموشی آلیس فقط وسیلهای برای پنهان نگهداشتن اطلاعات نیست؛ میتوانست هستهای برای کاوش در تجربه شخصی و بحران هویت باشد.
او در بازگشت به مالت، با مکانی روبهرو میشود که ظاهراً باید آشنا باشد، اما در ذهنش به فضایی بیگانه بدل شده است. این فاصله میان مکان و خاطره امکان میدهد تماشاگر همزمان با او در جستوجوی سرنخها قدم بردارد. دشواری نوشتن نیز لایهای بالقوه جالب به شخصیت میافزاید: آلیس حرفهاش را با ساختن روایت میگذراند، اما اکنون در بازسازی روایت زندگی خودش درمانده است.
با این همه، فیلم این ایدهها را به اندازه کافی نمیپرورد. معما گاه پیشبرنده داستان است و گاه صرفاً پوششی برای نگهداشتن اطلاعات از تماشاگر. ازاینرو، کنجکاوی ایجادشده همیشه به کشف روانشناختی یا درک عمیقتر شخصیت نمیانجامد. فیلم میخواهد مخاطب هم درباره واقعیت ماجرا تردید کند و هم درگیر مناسبات عاطفی شخصیتها شود، اما پیوند میان این دو مسیر یکدست نیست.
« این فاصله میان مکان و خاطره امکان میدهد تماشاگر همزمان با او در جستوجوی سرنخها قدم بردارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مالت؛ پسزمینهای زیبا و دوپهلو یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، فضای مدیترانهای آن است. خانه، ساحل و نور گرم جزیره به قابها زیبایی دلنشینی میبخشند و در تضاد با وضعیت آشفته آلیس قرار میگیرند. این تقابل، دستکم در سطح بصری، کارکردی فراتر از تزئین دارد: چشمانداز آرام است، اما آرامش شخصیتها شکننده؛ محیط دلپذیر به نظر میرسد، اما در دل همین زیبایی، چیزی پنهان مانده است.
بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت مکان برای ساختن تعلیق بهره نمیگیرد. مالت گاه به پسزمینهای چشمنواز تقلیل مییابد، بهجای آنکه به بخشی فعال از تجربه آلیس یا معماری رازآلود روایت تبدیل شود. خانه و جزیره میتوانند درام را محصور و خفقانآور کنند، اما این حس در سراسر فیلم بهطور پیوسته شکل نمیگیرد.
مناظر دیدنیاند، ولی زیبایی تصویر بهتنهایی جای انسجام دراماتیک را نمیگیرد. رابطهها و کشش میان شخصیتها رابطه آلیس و سارا از نقاط مهم فیلم است. آشنایی و نزدیکی آنها به داستان گرما و کششی عاطفی میدهد و حضور سارا، با اعتمادبهنفس و جذابیت آشکارش، در برابر شکنندگی و سردرگمی آلیس تضادی مؤثر میسازد.
این تقابل میتوانست به بررسی دقیقتری از اعتماد، وابستگی و نیاز به مراقبت منجر شود؛ بهویژه آنکه آلیس در وضعیتی قرار دارد که مرز میان صمیمیت و سوءظن برایش روشن نیست. بازیهای Kristanna Loken و Sarai Givaty از جنبههای قابلتوجه فیلماند. هر دو به رابطه میان شخصیتها انرژی میبخشند و در لحظههای دونفره، توجه تماشاگر را به خود جلب میکنند.
« مالت؛ پسزمینهای زیبا و دوپهلو یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، فضای مدیترانهای آن است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شخصیتپردازی گاهی به اندازه بازیها ظرافت ندارد. سارا بیش از آنکه همواره بهعنوان فردی با جهان درونی مستقل شناخته شود، در معرض نگاه اغواگرانه فیلم قرار میگیرد. Max نیز در روایت نقشی دارد که میتوانست پیچیدهتر و چندوجهیتر باشد، اما گاه بیشتر به ابزار پیشبرد موقعیت بدل میشود تا شخصیتی با انگیزههای کاملاً پرداختشده.
تعلیق، ریتم و مدیریت اطلاعات فیلم از رازهای کوچک و نشانههای مبهم برای زنده نگهداشتن کنجکاوی استفاده میکند. غریبه مرموزی که پیرامون خانه و شخصیتها دیده میشود، پرسشهایی تازه پیش میکشد و فضای شک را گسترش میدهد. این تمهید در آغاز با جهان داستان تناسب دارد: آلیس حافظهاش را در اختیار ندارد، پس هر نگاه، گفتوگو یا رفتار نامتعارف میتواند معنایی دوگانه پیدا کند.
مشکل آن است که ریتم روایت میان شتاب و مکث تعادل پایداری پیدا نمیکند. برخی اطلاعات و تحولات چنان سریع مطرح میشوند که فرصت نمییابند در ذهن تماشاگر بنشینند؛ در مقابل، بخشهایی طولانی میشوند، بیآنکه تنش یا شناخت تازهای به داستان بیفزایند. در نتیجه، تعلیق گاهی به انتظار صرف تبدیل میشود: مخاطب میداند چیزی پنهان است، اما همیشه احساس نمیکند که هر صحنه او را به کشفی معنادار نزدیکتر میکند.
این نوسان، ضرباهنگ فیلم را نامنظم میسازد. اروتیسم و خشونت؛ میان فضا و شوک «Body of Deceit» از عناصر اروتیک و خشونتآمیز برای افزایش تنش استفاده میکند، اما کارکرد این لحظهها یکسان نیست. در بهترین حالت، میل و تهدید در کنار یکدیگر قرار میگیرند و فضای ناامن رابطهها را تشدید میکنند.
« بااینحال، شخصیتپردازی گاهی به اندازه بازیها ظرافت ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما در بخشهایی، صحنههای جنسی یا خشن چنان از مسیر شخصیتپردازی جدا میمانند که بیشتر به تمهیدی برای شوکهکردن مخاطب شباهت پیدا میکنند. این مسئله بهویژه از آن جهت مهم است که داستان از ابتدا با آسیبپذیری و آشفتگی روانی آلیس سروکار دارد. هر صحنهای که بدن یا خشونت را به مرکز توجه میآورد، باید به درک وضعیت او یا پیچیدگی مناسبات میان شخصیتها کمک کند.
وقتی چنین پیوندی روشن نیست، صحنه نه تعلیق را عمیقتر میکند و نه معنای تازهای به روایت میافزاید؛ فقط لحن فیلم را بیثباتتر میسازد. معمایی که بیش از آنکه روشن شود، پراکنده میماند هسته معمایی فیلم بر این پرسش بنا شده که شخصیتها واقعاً چه کسانیاند و کدام روایت از گذشته را باید باور کرد.
این پرسش با مضمون حافظه آلیس سازگار است و زمینه مناسبی برای بازی با برداشت تماشاگر فراهم میآورد. فیلم در بخشهایی موفق میشود اطمینان مخاطب را متزلزل کند و او را وادارد نشانهها را دوباره ارزیابی کند؛ همین کنجکاوی یکی از دلایل ادامهدادن تماشا است. اما ابهام بهتنهایی معادل عمق نیست.
برای آنکه رازپردازی رضایتبخش باشد، نشانهها باید در پایان تصویری منسجم از منطق روایی بسازند، حتی اگر همه جزئیات توضیح داده نشوند. اینجا پیوند میان سرنخها و نتیجهگیری نهایی به اندازه کافی قانعکننده احساس نمیشود. معما گاه چنان پیش میرود که گویی خودِ پنهانکاری هدف است، نه راهی برای رسیدن به معنایی روشنتر درباره شخصیتها و انتخابهایشان.
« این مسئله بهویژه از آن جهت مهم است که داستان از ابتدا با آسیبپذیری و آشفتگی روانی آلیس سروکار دارد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، پایانبندی برای بخشی از مخاطبان میتواند بیشتر مایه نارضایتی باشد تا بازخوانی لذتبخش آنچه پیشتر دیدهاند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. جمعبندی «Body of Deceit» فیلمی است با طرحی که ظرفیت یک تریلر روانشناختی جذاب را دارد: زنی گرفتار فراموشی، بازگشتی به مکانی آکنده از گذشته، رابطهای تازه و غریبهای که فضای اعتماد را برهم میزند.
مناظر مالت و بازی دو بازیگر اصلی به فیلم جلوهای دیدنی میدهند و رازهای پراکنده آن برای مدتی کنجکاوی را زنده نگه میدارند. اما نوسان ریتم، پرداخت ناکافی برخی شخصیتها، استفاده گاه بیدلیل از اروتیسم و خشونت، و جمعبندی نهچندان متقاعدکننده، مانع از آن میشوند که فیلم ایدههایش را به اثری منسجم و ماندگار بدل کند.
حاصل، تریلری تماشایی در سطح فضا و کشش اولیه است که بیش از آنکه با پاسخهایش رضایتبخش باشد، با پرسشهای نیمهپرداختهاش در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه