نقد و بررسی
نقد باب بیسواس (Bob Biswas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مردی بیچهره «باب بیسواس» از موقعیتی داستانی جذاب آغاز میشود: مردی پس از سالها کما به هوش میآید، اما گذشتهای را که باید تکیهگاه هویت او باشد به یاد نمیآورد. خانوادهاش برای او ناآشنا هستند و خود او نیز نمیداند پیش از حادثه چه کسی بوده است. این فراموشی صرفاً ابزار پیشبرد یک معما نیست؛ فیلم از آن برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: اگر خاطرهها از میان بروند، آیا آدمی از نو ساخته میشود یا گذشته همچنان در عادتها و واکنشهایش حضور دارد؟
باب بهتدریج درمییابد که زندگی پیشینش با تصویری که از یک کارمند بیمه در ذهن میسازد سازگار نیست. بازگشت او به کار آدمکشی، فاصله میان ظاهر کمخطرش و خشونتی را آشکار میکند که در زندگی او ریشه دوانده است. از اینجا، فیلم میان تریلر جنایی و مطالعهای درباره هویت حرکت میکند؛ حرکتی که در بخشهایی نویدبخش است، اما همیشه به یک اندازه پیگیر و عمیق نمیماند.
بار سنگین یک شخصیت آشنا این فیلم بر شخصیت باب بیسواس بنا شده؛ شخصیتی که پیشتر در «داستان» حضوری کوتاه اما بهیادماندنی داشت. بنابراین اثر تازه فقط داستان یک آدمکش فراموشکار را روایت نمیکند، بلکه با تصویری از پیشساختهشده روبهرو است که تماشاگر ممکن است آن را با بازی و حضور پیشین شخصیت به خاطر بیاورد.
فیلم باید هم گذشته باب را گسترش دهد و هم برای او هویتی مستقل بسازد؛ وظیفهای دشوار که گاه به سود اثر و گاه به زیان آن تمام میشود. این فیلم در مقام اثری مرتبط با جهان «داستان» شناخته میشود، اما تلاش میکند مسیر خود را با تمرکز بر گذشته و بحران درونی باب دنبال کند. بخش مهمی از کشش فیلم از همین ناهماهنگی میان انتظار و واقعیت برمیآید.
« خانوادهاش برای او ناآشنا هستند و خود او نیز نمیداند پیش از حادثه چه کسی بوده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باب، در ظاهر، مردی معمولی و حتی کماهمیت است؛ اما رفتارش بهتدریج نشان میدهد که معمولیبودن او بیشتر نقابی اجتماعی است تا حقیقتی مطمئن. این تضاد میتوانست سرچشمه طنزی سیاه و تعلیقی پیچیده باشد. فیلم گاهی به چنین لحظههایی دست مییابد، ولی در بخشهایی نیز میان شخصیتپردازی و پیشبرد قصه مردد میماند.
بازی آرام و دقیق ابیشک باچان مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی ابیشک باچان است. او باب را نه چون آدمکشی پرزرقوبرق، بلکه بهصورت مردی گیج، محتاط و دشوارخوان به تصویر میکشد. حرکات محدود، مکثهای طولانی و نگاههایی که انگار در جستوجوی معنای رفتار دیگراناند، به شخصیت کیفیتی دوپهلو میدهند.
این اجرا از آن جهت اثرگذار است که خشونت باب را به نمایش بیرونی و اغراقآمیز تقلیل نمیدهد؛ در عوض، آن را در کنار سردرگمی و آسیبپذیری او قرار میدهد. چالش اصلی بازیگر، انتقال همزمان دو وضعیت است: مردی که نمیداند گذشتهاش چه بوده و مردی که بدنش ظاهراً بخشی از آن گذشته را به یاد دارد.
فیلم از این تقابل برای ساختن چند صحنهی مؤثر استفاده میکند. بااینحال، محدودیت شخصیتپردازی گاه اجازه نمیدهد که این کشمکش به دگرگونیای روشن و کامل برسد. باچان ظرافت لازم را به نقش میبخشد، اما فیلمنامه همیشه مصالح کافی برای گسترش آن در اختیارش نمیگذارد. نقدهای منتشرشده نیز بازی او و حضور بازیگران مکمل را از برجستگیهای فیلم دانستهاند، هرچند درباره انسجام روایت ارزیابی یکسانی ندارند.
« این تضاد میتوانست سرچشمه طنزی سیاه و تعلیقی پیچیده باشد. »
شخصیتها و اجرا
خانواده، گذشته و امکان دگرگونی بازگشت باب به خانه، وجهی انسانیتر به ماجرا میدهد. خانواده برای او نه خاطرهای گرم، بلکه واقعیتی ناآشناست که باید با آن روبهرو شود. رابطههای خانوادگی فیلم میتوانستند قلب عاطفی داستان باشند: آیا پیوندهای قدیمی، حتی در غیاب حافظه، امکان بازسازی دارند؟
آیا همسر و فرزندان میتوانند مردی را بپذیرند که هم آشنای گذشته است و هم غریبهی اکنون؟ فیلم پاسخهایی قطعی نمیدهد و این ابهام در اصل میتواند نقطه قوت باشد. مسئله آنجاست که بعضی رابطهها فرصت کافی برای رشد نمییابند. انگیزههای شماری از شخصیتها مبهم باقی میماند و گاه کنشهایشان بیشتر برای حرکتدادن قصه به جلو طراحی شدهاند تا برآمده از تجربهای عاطفی و باورپذیر.
در نتیجه، پیوندهای خانوادگی در لحظههایی تأثیرگذارند، اما همیشه به عمق دراماتیکی که موضوع اقتضا میکند نمیرسند. کشمکش اخلاقی باب نیز در همین نقطه اهمیت مییابد. فیلم نشان میدهد که بازگشت به خشونت برای او فقط تکرار یک مهارت قدیمی نیست؛ فرصتی است برای سنجیدن اینکه آیا میتوان از نقشی که زمانی پذیرفته بود فاصله گرفت.
بااینحال، اندیشهی «آیا انسان میتواند از گذشتهاش جدا شود؟» در مقایسه با ظرفیت بالقوهاش، گاه بیشتر بیان میشود تا آنکه در سراسر داستان بهطور پیوسته پرورده شود. فضای تیره و زبان بصری فضای فیلم در ایجاد حالوهوای دلهرهآور موفقتر از روایت آن است. شهر و محیطهای روزمره در قابها رنگی سرد و سنگین دارند؛ گویی خشونت در حاشیهی زندگی عادی کمین کرده است.
« خانواده، گذشته و امکان دگرگونی بازگشت باب به خانه، وجهی انسانیتر به ماجرا میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تقابل به شخصیت باب کمک میکند: او در فضایی حرکت میکند که نه کاملاً واقعگرا و بیطرف است و نه به جهان فانتزی جنایی بدل میشود. فیلم با نورپردازی، قاببندی و مکثهای تصویری، حسی از ناامنی میسازد که با وضعیت ذهنی شخصیت اصلی همخوان است. موسیقی متن نیز در تقویت تعلیق نقش دارد و در لحظاتی که گفتوگوها بهتنهایی از پس تنش برنمیآیند، به فضای صحنه وزن میبخشد.
بااینهمه، فضاسازی نمیتواند بهتنهایی جای خالی پیوندهای روایی را پر کند. گاهی تصویر و موسیقی وعدهی راز یا خطری بزرگتر میدهند، اما قصه آن وعده را با ضرباهنگی به همان اندازه مؤثر دنبال نمیکند. فیلم از این نظر خوشساخت و شنیدنی است، ولی انسجام تجربهی بصری و دراماتیک در تمام بخشها یکسان نیست.
معما و مسئلهی تعلیق روایت با اطلاعاتی که اندکاندک آشکار میشوند، تماشاگر را به حدسزدن وامیدارد. این شیوه در آغاز جذاب است: هر خاطرهی پراکنده میتواند معنای تازهای به رفتار باب بدهد و هر برخورد، پرسشی درباره جایگاه او در شبکهی خشونت ایجاد کند. فیلم بهدرستی از ابهام شخصیت اصلی بهره میگیرد و نمیکوشد همهچیز را از نخستین لحظه توضیح دهد.
اما معما زمانی اثرگذار میماند که غافلگیریها از دل منطق شخصیتها و نشانههای پیشین بیرون بیایند. در «باب بیسواس»، شماری از پیچوخمها بیش از آنکه حاصل زنجیرهای محکم از علت و معلول باشند، به جابهجاییهای روایی شباهت دارند. برخی بخشها نیز کش میآیند و میان رخدادهای مهم، ریتم کند میشود.
« فیلم با نورپردازی، قاببندی و مکثهای تصویری، حسی از ناامنی میسازد که با وضعیت ذهنی شخصیت اصلی همخوان است. »
قوتها و کاستیها
این کندی میتوانست مجال مناسبی برای تعمق درباره تردیدهای باب باشد، اما چون روایت همیشه آن تردیدها را گسترش نمیدهد، گاه به فرسودگی میانجامد. به همین سبب، فیلم نه در همهجا از تعلیق کافی برخوردار است و نه در تمام مسیر پیشبینیناپذیر باقی میماند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه داستان به مقصد برسد، برخی جهتگیریهایش را حدس بزند.
بااینحال، جذابیت شخصیت محوری و فضای رازآلود اثر همچنان انگیزهای برای ادامهدادن تماشا فراهم میکنند؛ بهویژه برای مخاطبی که به تریلرهای جنایی با تمرکز بر بحران هویت علاقه دارد. جمعبندی «باب بیسواس» فیلمی است با ایدهای نیرومند و شخصیتی که ظرفیت یک مطالعهی روانشناختی و اخلاقی را در خود دارد.
بازی خویشتندار ابیشک باچان، فضای تیره و موسیقی متن از نقاط قوت روشن آناند؛ در مقابل، ریتم کشدار، پراکندگی روایت و روشننشدن کامل انگیزههای برخی شخصیتها، مانع از آن میشوند که فیلم به تمام ظرفیت ایدهی مرکزیاش دست یابد. ارزش اثر بیش از آنکه در پیچیدگی بینقص معمایش باشد، در پرسشی نهفته است که درباره نسبت حافظه، هویت و مسئولیت اخلاقی پیش میکشد.
فیلم پاسخ نهایی و قاطعی برای این پرسش ندارد و گاه در پرداخت آن نیز کم میآورد؛ بااینحال، تضاد میان مردی که گذشتهاش را به یاد نمیآورد و خشونتی که همچنان در وجودش حاضر است، هستهای جذاب برای تریلری تیره و شخصیتمحور میسازد. نتیجه، اثری دیدنی اما نابرابر است: فیلمی که بیش از آنکه کاملاً به مقصد برسد، در مسیر کشف مردی رازآلود و ناتمام باقی میماند.
« به همین سبب، فیلم نه در همهجا از تعلیق کافی برخوردار است و نه در تمام مسیر پیشبینیناپذیر باقی میماند. »



ثبت دیدگاه