نقد و بررسی
نقد برادران بلوز ۲۰۰۰ (Blues Brothers 2000) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جادهای آشنا «برادران بلوز ۲۰۰۰» ساختهٔ جان لندیس، دنبالهای است که بیش از آنکه در پی بازآفرینی جهان فیلم نخست باشد، میکوشد سازوکار موفقیت آن را دوباره به کار اندازد: الوود بلوز پس از آزادی از زندان مأموریتی تازه میپذیرد، گروه را گرد هم میآورد و در مسیر انجام کار با پلیس و دردسرهای پیدرپی روبهرو میشود.
این بار نیز موسیقی، تعقیبوگریز و شوخیهای اغراقآمیز ستونهای اصلی روایتاند؛ اما بازگشت به همان مسیر، الزاماً به معنای بازگشت همان شور و تازگی نیست. فیلم از همان آغاز با میراث سنگین نسخهٔ پیشین دستبهگریبان است و هرچه بیشتر بر نشانههای آشنا تکیه میکند، آشکارتر میشود که تکرارِ یک الگو با جاندادن دوباره به آن تفاوت دارد.
دنبالهای زیر سایهٔ غایب مهمترین تفاوت میان دو فیلم، نه در جزئیات داستان، بلکه در خلأیی است که حضور جان بلوشیِ فقید برجای گذاشته است. شخصیت جیک در جهان داستان جای خود را ندارد و الوود ناچار است بار عاطفی و نمایشی ماجرا را تقریباً بهتنهایی بر دوش بکشد. دن اکروید همچنان در نقش الوود به خونسردی خشک و جدیت نامتناسب با آشوبهای اطرافش وفادار میماند؛ همان تضادی که بخشی از طنز شخصیت را میسازد.
بااینحال، نبودِ نیمهٔ دیگر این زوج، از انرژی رابطهای میکاهد که در فیلم نخست موتور اصلی کمدی بود. فیلم میکوشد این کمبود را با ورود چهرههای تازه جبران کند. جان گودمن در نقش مک مکتیر انتخابی مؤثر است: حضوری گرم، نیرومند و بیتکلف دارد و بهسرعت در فضای موسیقایی و خشنوشوخ فیلم جا میافتد.
« بااینحال، نبودِ نیمهٔ دیگر این زوج، از انرژی رابطهای میکاهد که در فیلم نخست موتور اصلی کمدی بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نه تقلیدی از جیک است و نه نسخهای جایگزین از او؛ بااینحال، صمیمیت بازیاش به گروه جان تازهای میدهد. جو مورتون نیز حضوری باثبات دارد، اما هیچیک از این افزودهها نمیتوانند بهتمامی شیمی ویژهٔ زوج اصلی را بازسازی کنند. فیلم گاه چنین مینماید که به جای یافتن رابطهای تازه، صرفاً میخواهد جای خالی رابطهای قدیمی را پُر کند.
موسیقی؛ نیروی اصلی فیلم هرجا روایت از حرکت میایستد، موسیقی دوباره فیلم را به جریان میاندازد. اجراها پرشورند و حضور مجموعهای از هنرمندان برجستهٔ موسیقی، به فیلم حالوهوایی شبیه کنسرتی بزرگ و پرجمعیت میبخشد. نامهایی چون بی.بی. کینگ، اریتا فرانکلین، جیمز براون و دکتر جان، فقط زینت فهرست بازیگران نیستند؛ حضورشان یادآور آن است که این جهان از دلِ احترام به موسیقی بلوز و سنتهای پیرامونش ساخته شده است.
در بهترین لحظهها، دوربین و اجراها چنان به هم میپیوندند که تماشاگر میتواند برای مدتی ضعف قصه را فراموش کند. موسیقی در اینجا صرفاً وقفهای میان دو بخش داستان نیست؛ نوعی منطق مستقل برای حرکت فیلم است. شخصیتها میخوانند، مینوازند و با ریتم اجراها از موقعیتهای بحرانی عبور میکنند.
بااینهمه، همین فراوانی اجراها گاهی به زیان انسجام اثر تمام میشود. فیلم چنان شیفتهٔ گردهمآوردن هنرمندان و نمایش لحظههای موسیقایی است که گاه به نظر میرسد داستان تنها وسیلهای برای رساندن تماشاگر از یک اجرا به اجرای بعدی است. این ویژگی برای مخاطبی که موسیقی را هدف اصلی تماشا میداند، امتیاز محسوب میشود؛ برای کسی که پیوند روایی محکمی میطلبد، میتواند مایهٔ پراکندگی باشد.
« او نه تقلیدی از جیک است و نه نسخهای جایگزین از او؛ بااینحال، صمیمیت بازیاش به گروه جان تازهای میدهد. »
شخصیتها و اجرا
قصهٔ تکراری و ساختار جادهای طرح کلی فیلم بهسادگی قابلفهم است: مأموریتی برای کمک به بیمارستان کودکان، گردآوردن اعضای گروه، شرکت در رقابت موسیقی و فرار از تعقیبکنندگان. این سادگی در آغاز به نفع اثر کار میکند؛ هدف روشن است و سفر جادهای امکان میدهد چهرهها، شهرها و موقعیتهای تازه یکی پس از دیگری وارد شوند.
اما روایت بهتدریج بیش از اندازه به تکرار همان قالبها وابسته میشود. ماجرا بارها به چرخهای آشنا بازمیگردد: توقف، رویارویی، آشوب، موسیقی و فرار. فیلم بهجای آنکه این الگو را گسترش دهد یا معنای تازهای به آن ببخشد، اغلب همان ضرباهنگ را از نو اجرا میکند. ساختار جادهای میتوانست زمینهای برای شناخت عمیقتر شخصیتها و تفاوتهایشان باشد، اما بیشتر به بهانهای برای پیوند دادن موقعیتهای نمایشی بدل میشود.
در نتیجه، برخی رخدادها بیآنکه پیامد عاطفی یا روایی مهمی داشته باشند، از راه میرسند و ناپدید میشوند. لحن نیز میان کمدی، ماجراجویی و نمایش موسیقی در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه این عناصر را در نظمی یکپارچه جای دهد. حاصل، قصهای است که حرکت دارد، اما همواره پیشبرنده نیست؛ فیلم مسافت زیادی را طی میکند، ولی گاهی احساس میشود در همان نقطهٔ روایی آغازین درجا میزند.
کمدی، تعقیبوگریز و ریتم جان لندیس به کمدی فیزیکی و آشوبهای پرتحرک علاقه دارد و فیلم نیز از این گرایش بهره میبرد. تصادفها، تعقیبوگریزها و برخوردهای زنجیرهای، لحظههایی از سرگرمی مستقیم فراهم میکنند؛ صحنههایی که نه به ظرافت روانشناختی، بلکه به اغراق و بزرگیِ نمایش متکیاند.
« اما روایت بهتدریج بیش از اندازه به تکرار همان قالبها وابسته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی از این لحظهها همچنان کارآمدند، بهویژه وقتی موسیقی و حرکت تصویری همزمان میشوند و فیلم به همان بیپرواییِ پرجنبوجوشی میرسد که از آن انتظار میرود. اما کمدی همیشه به هدف نمیزند. شوخیها گاه به جای آنکه از شخصیت یا موقعیت برخیزند، تنها به تکرار لحن آشنا بسنده میکنند. از آنجا که فیلم به میراث قسمت نخست تکیه دارد، برخی شوخیها بیشتر یادآور نسخهٔ پیشیناند تا لحظههایی مستقل و تازه.
ریتم نیز در بخشهایی افت میکند؛ بهخصوص هنگامی که اجرای طولانی یا تعقیبوگریزی کماثر، فرصت پیشروی داستان را میگیرد. اثر با وجود صحنههای پرتحرک، در مجموع بیش از آنکه فشرده و خوشضرب باشد، کشدار احساس میشود. شخصیت کودک و مسئلهٔ هماهنگی حضور بستر، کودک همراه گروه، یکی از تصمیمهایی است که فیلم را از نظر لحن با دشواری روبهرو میکند.
او قرار است بُعدی تازه به گروه اضافه کند و احتمالاً امکان شکلگیری نوعی پیوند نسلی را فراهم آورد؛ اما جایگاهش در فضای خشن، بداههپرداز و موسیقیمحور فیلم بهروشنی تعریف نمیشود. شخصیتهای بزرگسال در جهان خودشان با منطق اغراقآمیز و بیاعتنایی کمیک به خطرها حرکت میکنند، درحالیکه بستر از جنس دیگری از روایت به نظر میرسد: عنصری که فیلم میخواهد با آن لطافت و حس خانوادگی بیفزاید، اما فرصت کافی برای ادغام طبیعیاش در گروه فراهم نمیکند.
مشکل تنها به خود شخصیت یا بازیگرش محدود نیست؛ بیشتر از آنکه حضور کودک فینفسه نادرست باشد، نحوهٔ استفاده از او در روایت قانعکننده نیست. فیلم از او انتظار دارد هم بخشی از فضای کمدی باشد و هم نیرویی عاطفی به سفر بدهد، اما این دو کارکرد بهندرت بهخوبی در هم میآمیزند. ازاینرو، او در بعضی لحظهها نه به پیشبرد داستان کمک میکند و نه رابطههای گروه را غنیتر میسازد.
« شوخیها گاه به جای آنکه از شخصیت یا موقعیت برخیزند، تنها به تکرار لحن آشنا بسنده میکنند. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی بهویژه در کنار موسیقیهای پرقدرت و شخصیتپردازیهای بالغتر، بیشتر به چشم میآید. جمعبندی «برادران بلوز ۲۰۰۰» فیلمی است که سرمایهٔ اصلیاش را در موسیقی، اجرای هنرمندان و حضور پرانرژی جان گودمن مییابد. تعقیبوگریزها و چند لحظهٔ کمدی نیز برای تماشاگرانی که با جهان اغراقآمیز این مجموعه همراهاند، سرگرمی فراهم میکنند.
در سوی دیگر، قصه بیش از حد به الگوی آشنای فیلم نخست وابسته است، شخصیت کودک با فضای اثر هماهنگی کامل ندارد و طولانیشدن روایت، از نیروی برخی شوخیها و موقعیتها میکاهد. این دنباله را میتوان بیش از هر چیز ادای احترامی موسیقایی دانست که گاه فیلم روایی را به حاشیه میراند. اگر انتظار اصلی از تماشا شنیدن اجراهای پرشور و دیدن گردهمایی چهرههای موسیقی باشد، فیلم لحظههای ارزشمندی عرضه میکند.
اما اگر معیار، نوآوری در روایت و بازآفرینی همان پیوند خاص میان شخصیتها باشد، اثر ناگزیر زیر سایهٔ قسمت نخست قرار میگیرد. فیلم نه یک بازگشت تمامعیار به جادوی گذشته است و نه تجربهای بیارزش؛ بیشتر سفری پرصدا و ناهموار است که در بهترین لحظههایش موسیقی، مقصد را از خود مسیر مهمتر میکند.
« این ناهماهنگی بهویژه در کنار موسیقیهای پرقدرت و شخصیتپردازیهای بالغتر، بیشتر به چشم میآید. »
ثبت دیدگاه