نقد و بررسی
نقد Bluebeard | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از شر در لباس آبرومندی «Bluebeard» ساختهٔ کلود شابرول، جنایت را نه همچون انفجاری ناگهانی از خشونت، بلکه بهشکل عادتی منظم و حسابشده تصویر میکند. هنری لاندرو، مردی متأهل و پدر چهار فرزند، در ظاهر فروشندهای محترم و شهروندی عادی است؛ اما در حاشیهٔ آشوب جنگ جهانی اول، نقشهای هولناک را پیش میبرد.
فیلم از همان آغاز بر تضادی تلخ بنا میشود: در حالی که مرگ هزاران سرباز در میدانهای نبرد به خبر روز بدل شده، جنایتهای لاندرو در محیطی خصوصی و آرام، پشت ظواهر معاشرت و زندگی مرفه پنهان میماند. شابرول این تقابل را بهانهای برای هیجانسازی ساده نمیکند؛ بیشتر میکوشد نشان دهد شر چگونه میتواند در دل زندگی روزمره جا خوش کند.
عنوان انگلیسی فیلم، پیوندی آشکار با افسانهٔ ریشآبی دارد، اما لاندرو نه هیولایی افسانهای است و نه شخصیتی که رمز و رازهایش با یک توضیح روانشناسانه گشوده شود. او بیشتر چهرهای اجتماعی است که آداب، گفتار و ظاهر آراسته را به ابزار کار خود بدل میکند. همین فاصله میان عادیبودن ظاهر و هولناکی کردار، سرچشمهٔ اصلی اضطراب فیلم است.
جنگ بهمثابه پسزمینه و توجیه جنگ جهانی اول در این اثر صرفاً نشانهای تاریخی نیست. فضای جنگزده، با غیبت مردان و دگرگونی مناسبات اقتصادی و اجتماعی، بستری فراهم میکند که لاندرو بتواند از آشفتگی زمانه بهره ببرد. فیلم، با این حال، جنگ را به علت کافی برای جنایت تبدیل نمیکند. شرایط دشوار ممکن است بهانهای در دست شخصیت باشد، اما مسئولیت اخلاقی او را از میان نمیبرد.
« او بیشتر چهرهای اجتماعی است که آداب، گفتار و ظاهر آراسته را به ابزار کار خود بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا شابرول با ظرافتی سرد نشان میدهد چگونه بحرانهای عمومی میتوانند پوششی برای منفعتطلبی خصوصی شوند. این همنشینی، لحن اثر را پیچیده میکند. مرگ در مقیاس بزرگ، در گزارشها و تصاویر مربوط به جنگ حضور دارد؛ مرگ در مقیاس فردی، در خانهها و دیدارهای ظاهراً معمولی پنهان میشود.
فیلم با کنار هم گذاشتن این دو سطح، پرسشی ناخوشایند پیش میکشد: آیا عادتکردن به فاجعهٔ جمعی، حساسیت انسان را در برابر فاجعهٔ فردی نیز فرسوده میکند؟ پاسخ فیلم مستقیم نیست، اما همین پرسش در پسزمینهٔ روایت باقی میماند. بازی چارلز دنر و منطق شخصیت مهمترین نیروی فیلم، بازی چارلز دنر در نقش لاندرو است.
او شخصیت را با اغراقهای متعارف یک مجرم سینمایی نمیسازد؛ خبری از فورانهای نمایشی یا چهرهپردازی پرزرقوبرق نیست. دنر بهجای آن، خونسردی و آدابدانی را در مرکز بازی قرار میدهد. لاندرو میتواند مؤدب، بذلهگو و دلنشین جلوه کند، اما همین صفات در کنار بیرحمیاش معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
بازیگر اجازه نمیدهد تماشاگر با یک نشانهٔ ساده، شخصیت را در قالبی آشنا محبوس کند. این اجرا همچنین از توضیحدادن بیش از اندازهٔ انگیزهها پرهیز میکند. لاندرو حسابگر است، اما فیلم او را به ماشین بیروحی بدل نمیسازد که همهٔ اجزایش بهروشنی قابلتشریح باشند. در نگاه دنر نوعی اطمینان به خود دیده میشود؛ گویی شخصیت بهتدریج نهفقط دیگران، بلکه روایت درونی خودش از کردارهایش را نیز پذیرفته است.
« در اینجا شابرول با ظرافتی سرد نشان میدهد چگونه بحرانهای عمومی میتوانند پوششی برای منفعتطلبی خصوصی شوند. »
شخصیتها و اجرا
همین ابهام، به جای آنکه راز شخصیت را حل کند، بر هراس آن میافزاید. طنز سیاه و فاصلهٔ اخلاقی طنز فیلم از جنس شوخیهای سبک و رهاییبخش نیست. این طنز در لحظههایی سر برمیآورد که فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانهٔ زندگی و حقیقت هولناک زیر آن بیش از حد آشکار میشود. جزئیات روزمره، رفتارهای تشریفاتی و برخوردهای ظاهراً بیاهمیت، بهتدریج رنگی گزنده میگیرند.
تماشاگر ممکن است به یک موقعیت بخندد، اما خنده بیدرنگ با آگاهی از معنای اخلاقی آن ناآرام میشود. شابرول از این لحن برای جلوگیری از تبدیلشدن فیلم به روایتی صرفاً هولناک بهره میبرد. او خشونت را به نمایش مستقیم و پرجزئیات بدل نمیکند؛ بخشهایی از آن را از میدان دید بیرون میگذارد و اثر را به تخیل تماشاگر واگذار میکند.
این انتخاب هم بر خویشتنداری فیلم میافزاید و هم فاصلهای حسابشده میان مخاطب و جنایت ایجاد میکند. دوربین بهجای آنکه تماشاگر را به شاهدی هیجانزده تبدیل کند، او را وامیدارد به سازوکار پنهانشدن خشونت در دل عادتها فکر کند. میزانسن و سردی بصری فضای سرد و سنجیدهٔ فیلم، مکمل بازی دنر است.
قاببندیها و جزئیات بصری، بیش از آنکه به آشفتگی روانی شخصیتها اشاره کنند، نظمی ظاهری را حفظ میکنند؛ نظمی که خود به بخشی از هراس بدل میشود. خانه و فضای خانوادگی، برخلاف انتظار، پناهگاهی اخلاقی نیستند. زندگی خانگی با رفتوآمدها و مسئولیتهای معمولش در کنار جنایت پیش میرود، بیآنکه این دو جهان کاملاً از هم جدا شوند.
« همین ابهام، به جای آنکه راز شخصیت را حل کند، بر هراس آن میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین از تکرار الگوهای روایی بهره میگیرد. آشنایی، گفتوگو و معاشرت، بهجای آنکه هر بار رویدادی کاملاً تازه بسازند، شکل یک چرخه پیدا میکنند. در آغاز، این تکرار به ایجاد تعلیق آرام کمک میکند؛ هر بازگشت به موقعیتی آشنا، سایهٔ خطری را سنگینتر میسازد. از سوی دیگر، تکرار آگاهانه یادآور آن است که لاندرو برای کردارهایش روالی روزمره ساخته است.
جنایت، در جهان او، نه استثنا بلکه روندی اداری و حسابشده شده است. ریتم، بازیگران فرعی و کاستیها یکی از دشواریهای فیلم، ریتم آن است. خویشتنداری و تکرار در بخشهایی به اثر مجال میدهد تا فضای خود را تثبیت کند، اما در لحظاتی نیز روایت را کشدار میسازد. چون فیلم بهجای شتابدادن به حوادث، بر مکثها و بازگشتها تکیه دارد، بعضی صحنهها احساس میکنند بیش از اندازه در یک حالوهوا میمانند.
این کندی میتواند برای مخاطبی که انتظار روایتی جنایی پرشتاب دارد، فاصلهساز باشد. در کنار اجرای قدرتمند دنر، برخی بازیهای فرعی به همان اندازه طبیعی و چندلایه نیستند. گاهی لحن نمایشیتر بازیگران، با سردی کنترلشدهٔ فیلم هماهنگ نمیشود و شخصیتهای پیرامونی بیشتر نقش کارکردی پیدا میکنند تا آنکه به حضوری مستقل و پیچیده بدل شوند.
همچنین بعضی ناهماهنگیهای داستانی و جزئیات کمباور، از استحکام جهان فیلم میکاهند. این کاستیها بهویژه زمانی به چشم میآیند که اثر از تماشاگر میخواهد به منطق دقیق نقشهها و رفتارهای شخصیت اعتماد کند. جایگاه اخلاقی تماشاگر یکی از ویژگیهای قابلتوجه «Bluebeard» آن است که تماشاگر را بهسادگی در جایگاه قاضیای بیدغدغه نمینشاند.
« فیلم همچنین از تکرار الگوهای روایی بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم اعمال لاندرو را محکومپذیر و هولناک مینمایاند، اما در عین حال نمیگذارد مسئله به شناسایی یک «هیولای متفاوت» فروکاسته شود. شخصیت اصلی در جهانی زندگی میکند که ظاهر اجتماعی، ثروت و نزاکت میتوانند نشانهٔ اعتبار باشند؛ او همین نشانهها را به خدمت پنهانکاری میگیرد. از این رو، فیلم تنها دربارهٔ یک قاتل نیست، بلکه دربارهٔ جامعهای نیز هست که در آن ظاهر آبرومند ممکن است جای سنجش کردار را بگیرد.
این نگاه، فیلم را از روایت جنایی متعارفی که همهچیز را حول کشف راز یا تعقیب مجرم سامان میدهد، دور میکند. پرسش محوری کمتر این است که چه اتفاقی خواهد افتاد و بیشتر این است که چگونه چنین اعمالی میتوانند در پوشش زندگی معمولی تکرار شوند. فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع از جمعبندی روانشناسانه، بخشی از اثرگذاری آن است.
جمعبندی «Bluebeard» اثری است سرد، گزنده و آگاهانه نامتعارف که نیروی خود را بیش از تعلیق پرشتاب، از تضاد میان آداب اجتماعی و خشونت پنهان میگیرد. بازی خویشتندار چارلز دنر، طنز سیاه و فضای حسابشدهٔ فیلم، لاندرو را به حضوری ماندگار بدل میکنند؛ در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، ضعف برخی بازیهای فرعی و ناهماهنگیهای داستانی از انسجام آن میکاهند.
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما نگاهش به شر روزمره و به نقش ظاهر آبرومند در پنهانکردن آن، همچنان تأملبرانگیز است. شابرول با پرهیز از هیجانسازی آشکار، مخاطب را در برابر واقعیتی ناخوشایند قرار میدهد: گاه هولناکترین امر، نه آن چیزی است که از دور غریب و ناشناخته به نظر میرسد، بلکه نظمی است که در سکوت به آن خو گرفتهایم.
« این نگاه، فیلم را از روایت جنایی متعارفی که همهچیز را حول کشف راز یا تعقیب مجرم سامان میدهد، دور میکند. »
ثبت دیدگاه