نقد و بررسی
نقد تندر آبی (Blue Thunder) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هلیکوپتر بهمثابه قهرمان «تندر آبی» ساختهٔ John Badham، در ظاهر دربارهٔ خلبانی پلیس است که مأمور آزمایش بالگردی پیشرفته میشود؛ اما نیروی جاذبهٔ فیلم از همان وسیلهای میآید که نامش را به اثر داده است. این بالگرد فقط ابزار اجرای مأموریت نیست: حضوری مستقل، پرهیبت و گاه تهدیدآمیز دارد که بسیاری از صحنهها را زیر سایهٔ خود میبرد.
دوربین با شیفتگی به بدنه، کابین و حرکت آن در آسمان لسآنجلس نزدیک میشود و پروازها را به رویدادهایی نمایشی بدل میکند. فیلم از قابلیتهای فنی «تندر آبی» برای ساختن تعلیق بهره میگیرد؛ هر ویژگی تازهٔ آن، هم چشمانداز اکشن را گسترش میدهد و هم پرسشی اخلاقی پیش میکشد: چه کسی این قدرت را در اختیار دارد و آن را به چه منظوری به کار میگیرد؟
در همین پیوند میان جذابیت تماشایی و بیم سیاسی است که بالگرد از یک وسیلهٔ عجیب و خیرهکننده فراتر میرود و به نماد مرکزی فیلم بدل میشود. اکشنِ پروازی و تماشای شهر بزرگترین امتیاز فیلم، صحنههای هوانوردی آن است. تعقیبوگریزها در ارتفاع پایین، عبور از میان سازههای شهری و مانورهای پرخطر، لسآنجلس را به میدان بازیِ پرتنشی بدل میکنند که تماشاگر از بالا و پایین آن را تجربه میکند.
فیلم بهجای آنکه همهچیز را به تدوین سریع و انفجارهای پیدرپی واگذار کند، از خودِ پرواز هیجان میسازد: فاصلهٔ کم با ساختمانها، محدودیت دید خلبان و حرکت سنگین ماشین پرنده، حس خطر را ملموس میکنند. این صحنهها در زمانهٔ جلوههای دیجیتالِ فراگیر، جذابیتی ویژه دارند؛ نه فقط بهسبب مقیاسشان، بلکه چون وزن و دشواری حرکت را به چشم میآورند.
« اکشنِ پروازی و تماشای شهر بزرگترین امتیاز فیلم، صحنههای هوانوردی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته نمایش اکشن گاهی به اغراق عامدانه نزدیک میشود و فیلم در واپسین مراحل، بلندپروازیِ نمایشی خود را بیپردهتر میکند. اما همین بیپروایی بخشی از لذت تماشای آن است: «تندر آبی» خود را به واقعگرایی مطلق مقید نمیکند و از تماشاییبودنِ آشوب لذت میبرد. فرانک مورفی؛ قهرمانی زخمخورده Roy Scheider در نقش فرانک مورفی، فیلم را از تبدیلشدن به نمایش صرفِ ماشینآلات نجات میدهد.
مورفی خلبانی باتجربه است که گذشتهٔ جنگیاش هنوز بر اکنون سایه انداخته؛ همین زخم روانی، حضوری فراتر از قهرمان اکشنِ شکستناپذیر به او میبخشد. بازی Scheider کماغراق و خسته است و با شخصیتی سازگار میشود که بیش از آنکه اهل شعار باشد، در برابر خطر و فساد واکنش نشان میدهد. بااینحال، فیلمنامه به اندازهٔ کافی در شخصیتپردازی او درنگ نمیکند.
گذشتهٔ مورفی بیشتر بهمنزلهٔ زمینهای برای رفتار و آسیبپذیری او باقی میماند تا مسیری دراماتیک با تحول پیچیده. فیلم گاهی از این ظرفیت فقط برای افزودن جدیت و سایهای تلخ به روایت استفاده میکند؛ در نتیجه، مورفی شخصیتی قابلدنبالکردن است، اما همیشه به عمقی که پیشزمینهاش نوید میدهد دست نمییابد.
شراکت، تقابل و بازیگران رابطهٔ مورفی با شریک تازهکارش، ریچارد لایمنگود، بخشی از گرمای انسانی فیلم را تأمین میکند. تفاوت تجربه و خلقوخو میان آن دو میتواند موقعیتهایی سبکتر بسازد و از سنگینی فضای توطئه بکاهد. Daniel Stern به شخصیت لایمنگود انرژی و شتاب میدهد، اما بعضی رفتارهای او، بهویژه شیفتگیاش به قابلیتهای نظارتی بالگرد، امروز رنگوبویی ناپسند و کهنه پیدا کردهاند.
« بااینحال، فیلمنامه به اندازهٔ کافی در شخصیتپردازی او درنگ نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه این نگاه فضولانه را بهعنوان شوخی میگذراند؛ امری که با پرسش جدیترش دربارهٔ نظارت و حریم خصوصی، تناقضی قابلتوجه میسازد. Malcolm McDowell در مقام رقیب و تهدیدی شخصی برای مورفی، به تقابل مرکزی نیرویی مشخص میبخشد. حضور او به رابطهٔ میان دو خلبان سابق، بار خصومت و خاطره میدهد، هرچند نقش در چارچوب تیپ آشنای افسر مقتدر و بیرحم باقی میماند.
Warren Oates و Candy Clark نیز به جهان فیلم رنگ میافزایند، اما فرصت چندانی برای گسترش نقشهایشان ندارند. در مجموع، بازیگران بیش از آنکه از دل فیلمنامهای پیچیده شخصیت بسازند، با حضور و لحن خود به تیپهای آشنا جان میدهند. توطئه و اضطرابِ نظارت هستهٔ سیاسی «تندر آبی» از این نگرانی شکل میگیرد که ابزارهای نظامی، زیر عنوان حفظ امنیت، وارد زندگی شهری شوند.
دوربینهای دید در شب، شنود و توان تهاجمی بالگرد، در کنار هم تصویری از قدرتی میسازند که میتواند شهروندان را بیآنکه بدانند زیر نظر بگیرد و با نیرویی نامتناسب بر آنان مسلط شود. فیلم در طرح این پرسشها پیشدستانه و جدی است، اما تحلیلش همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش ظریف نیست. توطئه، بیشتر موتور پیشبرندهٔ ماجراست تا موضوعی که روایت با پیچیدگی سیاسی و نهادی بررسیاش کند.
برخی پیوندهای داستانی بهسرعت شکل میگیرند و بعضی تصمیمها به میزان زیادی به فرضهای خوشایند فیلمنامه وابستهاند. ازاینرو، فیلم میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو هشدار دربارهٔ نظارت و نظامیشدن پلیس، و از سوی دیگر ماجراجوییِ پرشتابی که میخواهد هرچه زودتر قهرمانش را به دل تعقیبوگریز بعدی بفرستد.
« Malcolm McDowell در مقام رقیب و تهدیدی شخصی برای مورفی، به تقابل مرکزی نیرویی مشخص میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم در نیمهٔ نخست، برای چیدن شخصیتها، معرفی بالگرد و زمینهسازی توطئه به زمان نیاز دارد. این بخشها گاهی مکثدار به نظر میرسند، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند از همان ابتدا با اکشنِ بیوقفه روبهرو شوند. بااینهمه، همین تأخیر به نمایش تدریجی قابلیتهای «تندر آبی» فرصت میدهد و تعلیق را از مسیر کنجکاوی میسازد.
با پیشرفتن روایت، شتاب بیشتر میشود، اما گذارها همیشه یکدست نیستند. بعضی اتفاقها ناگهانی یا کمباورپذیرند و منطق واقعگرایانهٔ داستان در برابر نیاز به نمایشهای بزرگ عقب مینشیند. فیلم از این نظر نه تریلری کاملاً منسجم است و نه اثری که بخواهد همهٔ رخدادهایش را با دقتی مستندوار توجیه کند.
موفقیتش بیشتر در توانایی تبدیلکردن ایدهای ساده به مجموعهای از موقعیتهای دیدنی است. لسآنجلس و حالوهوای دههٔ هشتاد شهر در «تندر آبی» پسزمینهای خنثی نیست. خیابانها، بزرگراهها، پلها و خط آسمان لسآنجلس مسیر حرکت بالگرد و مقیاس قدرت آن را تعیین میکنند. نگاه از فراز شهر، هم حس آزادی پرواز را میسازد و هم تصویر نظارتی را که میتواند هر خیابان و ساختمانی را به میدان مراقبت بدل کند.
این دوگانگی به بهترین وجه در خودِ تصویرهای هوایی حضور دارد: منظرهای چشمنواز که همزمان میتواند نگرانکننده باشد. فیلم بهروشنی محصول سینمای اکشن دههٔ هشتاد است؛ دورانی که ماشینهای ویژه، قهرمانان سرسخت و خطرهای بزرگ، بهانهای برای نمایش سرگرمیِ پرهیاهو بودند. گاهی همین انرژی به شلوغکاری و اغراق میرسد، اما اثر از آن شرمنده نیست.
« بااینهمه، همین تأخیر به نمایش تدریجی قابلیتهای «تندر آبی» فرصت میدهد و تعلیق را از مسیر کنجکاوی میسازد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر باید بپذیرد که منطق نمایشی و لذتِ صحنهپردازی در اینجا دستکم به اندازهٔ واقعنمایی اهمیت دارند. جمعبندی «تندر آبی» فیلمی بینقص یا از نظر روایی کاملاً استوار نیست. شخصیتپردازی محدود، بخشهایی از داستانِ کمباورپذیر و ریتمی که در آغاز کندتر از انتظار پیش میرود، مانع میشوند اثر به تریلری یکپارچه و عمیق بدل شود.
بااینحال، جان بدهم با تکیه بر پروازهای نفسگیر، حضور کاریزماتیک Roy Scheider و بالگردی که به شخصیت اصلیِ دیگری میماند، سرگرمیای پرانرژی و بهیادماندنی میسازد. ارزش ماندگار فیلم فقط در صحنههای اکشن نیست؛ پرسش آن دربارهٔ نظارت، قدرت و کاربرد نظامی فناوری نیز همچنان طنین دارد، هرچند پاسخهایش ساده و گاه شتابزدهاند.
«تندر آبی» را بهتر است اثری دانست که ایدهای جدی را در قالب اکشنی عامهپسند عرضه میکند: گاهی نامتوازن، گاه اغراقآمیز، اما در بهترین لحظات چنان تماشایی که آسمان لسآنجلس و بالگردِ سرکشِ آن را به خاطرهای سینمایی بدل میسازد.
« تماشاگر باید بپذیرد که منطق نمایشی و لذتِ صحنهپردازی در اینجا دستکم به اندازهٔ واقعنمایی اهمیت دارند. »



ثبت دیدگاه