نقد و بررسی
نقد سوار در بهار جوانی (Blue Spring Ride) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به عشقی ناتمام فیلم ژاپنی «Blue Spring Ride» ساختهٔ تاکاهیرو میکی، اقتباسی زنده از مانگای «Ao Haru Ride» است؛ اثری که درام عاشقانهٔ دبیرستانی را با قصهٔ بازگشت به گذشته و کوشش برای شناختن دوبارهٔ آدمها درهم میآمیزد. فوتابا یوشیوکا، در واپسین روزهای سال نخست دبیرستان، بار دیگر با کو تاناکا روبهرو میشود؛ پسری که زمانی نخستین دلبستگی او بود، اما اکنون نام خانوادگیاش مابوچی است و رفتاری سردتر از آنچه در خاطرهٔ فوتابا مانده دارد.
فیلم از همین فاصله میان خاطره و اکنون نیرو میگیرد: آیا میتوان کسی را که روزگاری دوستش داشتهای، پس از سالها دوری همچنان همان شخص دانست؟ داستان با وعدهٔ یک عاشقانهٔ لطیف آغاز میشود، اما در هستهٔ خود دربارهٔ دگرگونی است؛ تغییر چهره و رفتار، تغییر مناسبات نوجوانان و تغییر تصویری که هرکس از دیگری در ذهن ساخته است.
بازگشت کو برای فوتابا فقط فرصتی برای احیای احساس قدیمی نیست؛ مواجههای است با پرسشی دشوارتر: آیا هنوز میتوان به کسی نزدیک شد که از او شناختی ناقص و کهنه در اختیار داری؟ حافظه، بلوغ و بازشناسی یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که گذشته را نه بهصورت توضیحی طولانی، بلکه از خلال نگاهها، مکثها و یادآوریهای کوتاه احضار میکند.
خاطرات مدرسهٔ راهنمایی حالوهوایی روشن و اندکی رؤیایی دارند؛ گویی عاطفهٔ نخستین در حافظه همچنان بیدغدغه و پاکیزه باقی مانده است. در برابر، زمان حال پیچیدهتر است: فوتابا و کو دیگر کودکانی نیستند که بتوانند بیواسطه و بیهراس به احساسشان اعتماد کنند. همین تقابل به فیلم امکان میدهد موضوع بلوغ را از دل یک رابطهٔ عاشقانه بیرون بکشد.
« همین تقابل به فیلم امکان میدهد موضوع بلوغ را از دل یک رابطهٔ عاشقانه بیرون بکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نوجوانی در اینجا صرفاً دورهای از دلبستگیهای پرشور نیست؛ مرحلهای است که فرد میکوشد خود را در نگاه دیگران تعریف کند و در عین حال از تصویری که دیگران به او تحمیل میکنند رها شود. مسیر فوتابا، بهویژه در پیوند با رفتار او در جمع همسالان، بر این کشمکش تکیه دارد. بازگشت کو نیز به او یادآوری میکند که گذشته را نمیتوان بیکموکاست به زمان حال منتقل کرد.
فوتابا؛ میان پذیرفتهشدن و خودبودن فوتابا شخصیتی است که جذابیتش از بینقصبودن نمیآید؛ او در تلاش است در محیط مدرسه پذیرفته شود و گاهی برای حفظ جایگاهش، خود را با انتظارات اطرافیان هماهنگ میکند. فیلم این میل به تعلق را با زبانی ساده و قابلفهم نمایش میدهد. در عین حال، حرکت او به سوی صداقت بیشتر با خودش، خطی درونی به قصه میبخشد و مانع میشود که شخصیت اصلی صرفاً واکنشی به رفتار کو باشد.
بااینحال، فیلم فرصت محدودی برای پرداخت کامل این تحول دارد. برخی انتخابهای فوتابا سریعتر از آنچه باید رخ میدهند و گذار از تردید به تصمیم، گاهی بیشتر به اقتضای پیشبرد داستان وابسته است تا به فرایندی کاملاً بسطیافته. در نتیجه، تماشاگر میتواند با او همدلی کند، اما شاید همیشه فرصت نیابد پیچیدگیهای درونیاش را بهاندازهٔ کافی لمس کند.
این محدودیت بیش از آنکه از خود شخصیت ناشی شود، به فشردگی اقتباس بازمیگردد. کو مابوچی و فاصلهٔ میان دو تصویر کو در آغاز حضوری دوگانه دارد: از یک سو همان پسری است که فوتابا به خاطر میآورد و از سوی دیگر، جوانی است که رفتار و نام خانوادگی تازهاش نشانهٔ فاصلهای واقعی میان گذشته و حالاند.
« مسیر فوتابا، بهویژه در پیوند با رفتار او در جمع همسالان، بر این کشمکش تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این تضاد برای ساختن تعلیق عاطفی استفاده میکند، بیآنکه به رمزآلودگی افراطی پناه ببرد. سردی او هم ابزاری برای ایجاد مانع در رابطه است و هم نشانهای از آنکه سالهای دوری را نمیتوان با یک گفتوگوی کوتاه نادیده گرفت. این نقش به تعادل ظریفی نیاز دارد: کو باید هم دستنیافتنی به نظر برسد و هم بهاندازهای آسیبپذیر باشد که نزدیکی دوبارهٔ دو شخصیت باورپذیر بماند.
ماساهیرو هیگاشیده در انتقال سکوت و خویشتنداری او موفقتر است تا در لحظاتی که فیلم از او واکنشی عاطفی و آشکار میطلبد. در کنار تسوباسا هوندا، بااینحال، رابطهای شکل میگیرد که لحظات آرام و کمگفتوگوی آن اغلب از صحنههای پرتصریح اثرگذارتر است. شیمی بازیگران و لطافت عاشقانه مهمترین سرمایهٔ احساسی فیلم، هماهنگی دو بازیگر اصلی است.
هوندا و هیگاشیده میتوانند حس کشش میان دو نوجوان را از راه نگاه، مکث و تغییرات جزئی در رفتار منتقل کنند. به همین دلیل، لحظات عاشقانهٔ فیلم بیش از آنکه بر اعترافهای بزرگ یا نمایشهای پرزرقوبرق متکی باشند، از انتظار و تردید نیرو میگیرند. آنچه میان دو شخصیت میگذرد، گاهی در فاصلهای کوتاه میان دو جمله یا در سکوتی مشترک بهتر دیده میشود.
این شیمی به فیلم لطافتی میبخشد که فضای دبیرستانی آن را دلنشین میکند. گروه دوستان نیز به جهان قصه رنگ و تنوع میدهد و نشان میدهد زندگی نوجوانان تنها به رابطهٔ اصلی محدود نیست؛ دوستی، رقابت و شکلگیری پیوندهای تازه نیز در کنار آن جریان دارند. با وجود این، شخصیتهای فرعی غالباً مجال چندانی برای گسترش نمییابند.
« فیلم از این تضاد برای ساختن تعلیق عاطفی استفاده میکند، بیآنکه به رمزآلودگی افراطی پناه ببرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورشان بیشتر به تقویت فضای گروهی و پیشبرد احساسات شخصیتهای اصلی خدمت میکند تا آنکه هر یک خط داستانی مستقل و کامل پیدا کنند. اقتباس فشرده و صحنههای ازدسترفته مهمترین چالش فیلم، فشردن روایتی گسترده در قالب یک اثر سینمایی است. داستانی که در مانگا و انیمه فرصت بیشتری برای رشد روابط، مکث بر جزئیات و نشاندادن تغییرات تدریجی شخصیتها دارد، در نسخهٔ سینمایی ناچار است مسیر را سریعتر طی کند.
حاصل، روایتی است که در بخشهایی روان و خوشتماشا پیش میرود، اما گاهی پیوندهای عاطفی آن شتابزده به نظر میرسند؛ گویی چند مرحلهٔ میانی حذف شدهاند و تماشاگر باید فاصلهٔ میان رویدادها را خودش پر کند. برای مخاطبانی که نسخههای دیگر را دیده یا خواندهاند، این فشردگی ملموستر است. حذف صحنههای موردانتظار، از جمله لحظهٔ ایستگاه قطار و برخی لحظات صمیمانه، میتواند حس کمبود ایجاد کند؛ نه فقط به این دلیل که آن صحنهها محبوباند، بلکه چون چنین لحظاتی معمولاً به رابطه فرصت میدهند تا بیواسطه و طبیعیتر نفس بکشد.
البته حذف، بهخودیخود نشانهٔ شکست اقتباس نیست؛ مسئله آن است که فیلم همیشه جای خالی بخشهای حذفشده را با لحظههایی همسنگ پر نمیکند. در نتیجه، بعضی نقاط عطف عاطفی به اندازهٔ زمینهچینیشان تأثیرگذار از کار درنمیآیند. ریتم و زبان سینمایی ریتم فیلم در آغاز، بهواسطهٔ خاطرات مدرسه و فضای آشنای دلبستگی نخستین، گیرایی خوبی دارد.
تماشاگر بهآرامی وارد جهان فوتابا میشود و فیلم برای ساختن حس نوستالژی عجله نمیکند. اما در ادامه، این مکثها گاه به کشآمدن بدل میشوند. برخی صحنهها حالوهوای مشابهی دارند، بیآنکه اطلاعات تازه یا دگرگونی محسوسی به رابطه بیفزایند. این کندی برای مخاطبی که با لحن آرام و احساساتی سینمای نوجوانانه همراه است آزاردهنده نیست، اما در بخشهایی از تمرکز داستان میکاهد.
« اقتباس فشرده و صحنههای ازدسترفته مهمترین چالش فیلم، فشردن روایتی گسترده در قالب یک اثر سینمایی است. »
قوتها و کاستیها
از نظر لحن، فیلم بهجای آنکه تجربهٔ نوجوانی را با تلخی یا واقعگرایی خشن بازنمایی کند، به سوی نرمی و آرمانگرایی میرود. این انتخاب با جنس قصه سازگار است و به آن حالوهوایی دلپذیر میدهد، ولی گاه مانع میشود فشارهای عاطفی شخصیتها به عمق کامل خود برسند. فیلم در بهترین لحظاتش از تصویر و سکوت برای ایجاد حس استفاده میکند؛ در لحظات ضعیفتر، به الگوهای آشنای ملودرام دبیرستانی تکیه دارد و از کشف تازهای فاصله میگیرد.
جمعبندی «Blue Spring Ride» فیلمی لطیف و نوستالژیک دربارهٔ عشقی است که پس از سالها دوری دوباره با واقعیت روبهرو میشود. نقطهٔ قوت آن، فضای شیرین دبیرستانی، هماهنگی دو بازیگر اصلی و تواناییاش در ساختن لحظات عاشقانه از مکث و نگاه است. در مقابل، اقتباس فشرده، حذف برخی صحنههای مهم و افت ریتم در بخشهایی از فیلم، مانع از آن میشود که رابطهها و دگرگونی شخصیتها با تمام ظرفیت خود بسط یابند.
این اثر برای تماشاگرانی که به عاشقانههای آرام و سادهٔ نوجوانانه علاقه دارند، تجربهای خوشایند و کمادعا فراهم میکند. اما اگر مخاطب با مانگا یا انیمه پیوند عاطفی پررنگی داشته باشد، احتمالاً فیلم را نسخهای کمجزئیاتتر و ناتمامتر خواهد یافت. جذابیتش در شور نخستینِ بازگشت و حس آشنای روزهای مدرسه است؛ کاستیاش نیز در این است که گاهی نمیگذارد آن شور به اندازهٔ کافی درنگ کند.



ثبت دیدگاه