نقد و بررسی
نقد ایالت بلو مانتین: ظهور تادلند (Blue Mountain State: The Rise of Thadland) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهٔ گوت «Blue Mountain State: The Rise of Thadland» ادامهای سینمایی بر مجموعهٔ تلویزیونی «Blue Mountain State» است؛ اثری که بیش از آنکه بخواهد جهان تازهای بسازد، مخاطب را به فضای آشنا و بیقید تیم فوتبال دانشگاه بازمیگرداند. تاد کَسِل، ستارهٔ سابق تیم، حالا با قراردادی حرفهای و ثروتی تازه از دانشگاه دور شده است.
اما تهدیدِ فروش خانهٔ گوت، پاتوق بدنام بازیکنان، الکس مورَن و دوستانش را به جستوجوی راهی برای بازگرداندن او وامیدارد. تاد نیز برای کمک، خواستهای دارد که بهخوبی با شخصیت خودخواه و افراطیاش جور درمیآید: مهمانیای که از هر جشن پیشین بزرگتر و پرآشوبتر باشد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست قواعد کمدی نوجوانانهاش را عوض کند.
اینجا فوتبال بیشتر پسزمینهای برای رفاقتهای نامتعارف، رقابتهای کوچک و افراطهای پیدرپی است تا موضوعی برای تحلیل ورزشی. خانهٔ گوت نیز صرفاً یک ساختمان نیست؛ نمادی از سبک زندگی گروه و پیوندشان با دانشگاه است. از همین رو، خطر از دست رفتن آن بهانهای روایی میشود تا شخصیتها دوباره کنار یکدیگر قرار گیرند.
مهمانی بهمثابه موتور روایت ساختار اصلی فیلم ساده و سرراست است: باید برای تاد مهمانی بزرگی برپا شود تا او برای نجات خانهٔ گوت قانع شود. این طرح، مجال مناسبی برای بازسازی ویژگیهای آشنای مجموعه فراهم میکند؛ شلوغی، تصمیمهای نابخردانه، شوخیهای بیپروا و زنجیرهای از موقعیتهایی که هر لحظه از کنترل خارجتر میشوند.
« تاد کَسِل، ستارهٔ سابق تیم، حالا با قراردادی حرفهای و ثروتی تازه از دانشگاه دور شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگرانی که از سریال لذت میبردند، احتمالاً با دیدن این بازگشت به جهان آشنا احساس راحتی میکنند. بااینحال، همین ایده بهتنهایی برای پر کردن یک فیلم بلند کافی نیست. روایت گاه بیش از آنکه از دل شخصیتها و انتخابهایشان رشد کند، بهانهای برای نمایش رخداد بعدی میشود. مهمانیِ مرکزی، انرژی بصری و جنبوجوش فراوان دارد، اما در بخشهایی از فیلم حس میشود که صحنهها برای کشدادن موقعیتی آشنا کنار هم چیده شدهاند، نه برای ساختن مسیری دراماتیک با فراز و فرودهای تازه.
نتیجه، اثری است که بیشتر به قسمتی طولانی از سریال میماند تا فیلمی مستقل با قوس روایی کامل؛ برداشتی که در شماری از واکنشهای مخاطبان نیز دیده شده است. تاد کَسِل؛ نیروی محرک و نقطهٔ اتکای فیلم در میان عناصر فیلم، اجرای آلن ریچسون در نقش تاد برجستهترین عامل سرگرمی است. او شخصیت را با تمام اغراق، خودبزرگبینی و انرژی مهارنشدنیاش پیش میبرد و از جدیگرفتنِ مضحکترین رفتارها ابایی ندارد.
کمدی تاد اساساً بر تضاد میان اعتمادبهنفس عظیم او و قضاوتهای آشفتهاش استوار است؛ ریچسون این تضاد را با حرکات بدنی، لحن نمایشی و تأکیدهای حسابشده به موقعیتهای خندهآور تبدیل میکند. البته فیلم چنان به حضور تاد وابسته میشود که گاهی فرصت چندانی برای دیگران باقی نمیماند. او مرکز ثقل داستان است و دیگر شخصیتها عمدتاً در مدار خواستههایش میچرخند.
این تمرکز برای مخاطبی که تاد را محبوبترین چهرهٔ مجموعه میداند امتیازی روشن است، اما برای کسانی که انتظار گروهی متوازنتر دارند، میتواند به محدودیتی جدی تبدیل شود. شخصیت محوری حضور پررنگی دارد، ولی پررنگبودن با رشد شخصیت یکی نیست: فیلم بیشتر بر تثبیت شمایل کمدی تاد تکیه میکند تا کاوش در تغییرات او.
« تماشاگرانی که از سریال لذت میبردند، احتمالاً با دیدن این بازگشت به جهان آشنا احساس راحتی میکنند. »
شخصیتها و اجرا
الکس و طنزِ رفاقت الکس مورَن در سوی دیگر این رابطه قرار دارد: شخصیتی که معمولاً با محاسبهگری و میل به کمترین زحمت، خود را از مسئولیتهای بزرگ کنار میکشد. کنار هم قرار گرفتن او و تاد، بخشی از بهترین لحظههای فیلم را میسازد. الکس میکوشد از نفوذ و پول دوستش برای حل مشکل خانه استفاده کند؛ تاد نیز کمک را با شروطی شخصی و خودخواهانه همراه میکند.
این دادوستد، برخورد دو نوع خودمحوری را به میدان شوخی تبدیل میکند. شیمی میان دارین بروکس و ریچسون، بهویژه در کلکلها و کشمکشهایشان، از بخشهایی است که فیلم را از یک رشته موقعیتهای پراکنده فراتر میبرد. بااینهمه، رابطهٔ آن دو بهندرت به لایهای عمیقتر میرسد. فرصتهایی برای نشاندادن معنای دوستی پس از جدایی، یا فاصلهٔ میان دوران دانشگاه و زندگی حرفهای، در روایت وجود دارد؛ اما فیلم معمولاً از کنار این امکانها میگذرد تا زودتر به شوخی بعدی برسد.
بنابراین پیوند دوستانه بیشتر کارکردی سرگرمکننده دارد تا عاطفی یا تحولآفرین. طنز رکیک و مرزهای سلیقه «سرزمین تاد» در بهرهگیری از شوخیهای رکیک، اشارههای جنسی و مواد مخدر هیچ احتیاطی به خرج نمیدهد. این ویژگی با هویت مجموعه سازگار است و برای مخاطب آشنا با لحن آن، بخشی از قرارداد کمدی بهشمار میآید.
فیلم از موقعیتهای شرمآور و رفتارهای افراطی نیرو میگیرد و میخواهد تماشاگر را با شتاب و بیپروایی سرگرم کند، نه آنکه طنزی ظریف یا چندلایه ارائه دهد. اما تکیهٔ مداوم بر همین جنس شوخی، بهتدریج به یکنواختی میانجامد. وقتی هر موقعیت به سمت اغراق جنسی یا بیپروایی بیشتر میرود، اثر مجال چندانی برای تنوع لحن پیدا نمیکند.
« کنار هم قرار گرفتن او و تاد، بخشی از بهترین لحظههای فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، بعضی شوخیها بهجای آنکه غافلگیرکننده باشند، صرفاً بلندتر و افراطیتر از قبلیها به نظر میرسند. این مسئله، همراه با ارجاعهای مکرر به مستی و مصرف مواد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان نه جسورانه، بلکه خستهکننده یا آزاردهنده باشد. این فیلم بهروشنی برای همه ساخته نشده است و لذتبردن از آن تا اندازهٔ زیادی به تحمل تماشاگر در برابر طنز زمخت وابسته است.
بازگشت شخصیتها و فرصتهای ازدسترفته بازگشت چهرههای آشنا، یکی از جذابیتهای طبیعی چنین دنبالهای است. تماشاگر قدیمی میتواند از دیدن دوبارهٔ گروه و فضای دانشگاه لذت ببرد، اما صرف حضور شخصیتها به معنای استفادهٔ مؤثر از آنها نیست. بعضی از چهرههای بازگشته سهم اندکی در حرکت داستان دارند و تعدادی از ایدههایی که میتوانستند مسیرهای فرعی بامزه یا معناداری بسازند، ناتمام میمانند.
در این میان، شخصیتهای فرعی گاه بیشتر همچون یادآور سریال عمل میکنند تا آدمهایی با نقش مستقل در قصه. این نابرابری، بر انسجام فیلم نیز اثر میگذارد. از آنجا که داستان در اطراف مهمانی و تاد میچرخد، برخی شخصیتها تنها برای افزودن یک شوخی یا موقعیتی مقطعی وارد میشوند. فیلم کمتر میکوشد میان این خردهروایتها و خط اصلی پیوندی منسجم بسازد.
حاصل، اثری است که برای هواداران قدیمی پر از نشانههای آشناست، اما در بازآفرینی روح گروهی و تعادل میان اعضای آن، همیشه موفق عمل نمیکند. برخی نقدهای مخاطبان نیز به همین کمتوجهی به شخصیتهای بازگشته اشاره کردهاند. ریتم، فضا و کارکرد سینمایی فیلم نوددقیقهای است و ریتمش بر حرکت پیوسته از یک موقعیت آشفته به موقعیتی دیگر تکیه دارد.
« در نتیجه، بعضی شوخیها بهجای آنکه غافلگیرکننده باشند، صرفاً بلندتر و افراطیتر از قبلیها به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، در بخشهایی انرژیبخش است؛ بهخصوص زمانی که مهمانی به فضای غالب فیلم بدل میشود و آشوب جمعی، امکان خلق لحظههای تصویری و کمدیِ پرتحرک را فراهم میآورد. بااینحال، ریتم پرشتاب نمیتواند جای طراحی روایی را بگیرد. هرچه فیلم جلوتر میرود، گاهی بیشتر شبیه زنجیرهای از شوخیها و اتفاقها میشود تا داستانی که پیامدهای هر انتخاب را بهدقت دنبال کند.
از این منظر، «سرزمین تاد» بیش از آنکه دنبالهای باشد که معنای تازهای به شخصیتها میدهد، تجربهای برای دیدار دوباره با آنهاست. اگر تماشاگر با همین انتظار سراغ فیلم برود، آشفتگی و لحن بیقید آن ممکن است کافی باشد. اما اگر خواهان روایتی مستقل، شخصیتپردازی گسترده یا طنزی متنوعتر باشد، احتمالاً محدودیتهای اثر زودتر به چشمش میآید.
جمعبندی «Blue Mountain State: The Rise of Thadland» بازگشتی پرهیاهو به دنیای سریال است؛ بازگشتی که بیش از هر چیز بر حضور تاد کَسِل، مهمانی بزرگ و طنز رکیک خود تکیه دارد. اجرای پرانرژی آلن ریچسون و کشمکش سرگرمکنندهٔ او با الکس، لحظههایی مفرح میآفرینند و فضای آشفتهٔ خانهٔ گوت نیز حالوهوای آشنای مجموعه را زنده میکند.
در سوی دیگر، روایت کشدار، فرصتهای ازدسترفته برای پرداخت شخصیتها و تکرار شوخیهای جنسی و مرتبط با مواد، دامنهٔ اثر را محدود میسازند. این فیلم بیش از آنکه برای مخاطب تازهوارد طراحی شده باشد، به هوادارانی چشم دارد که پیشتر با شخصیتها و قواعد جهان «بلو مانتین استیت» خو گرفتهاند.
« بااینحال، ریتم پرشتاب نمیتواند جای طراحی روایی را بگیرد. »
جمعبندی
برای آنان، تماشایش میتواند همچون دیداری دوباره با گروهی قدیمی باشد؛ دیداری پرسروصدا و گاه خندهآور، اما نه چندان عمیق یا منسجم.
ثبت دیدگاه