نقد و بررسی
نقد Blue in the Face | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان داستان و بداهه «بلو این دِ فِیس» فیلمی است که بیش از آنکه قصهای متعارف روایت کند، به تماشاگر فرصت میدهد در یک فضای آشنا پرسه بزند و به گفتوگوهای آدمهایش گوش بسپارد. فیلم به جهان «اسموک» بازمیگردد و دوباره دخانیاتیِ محله را مرکز رفتوآمد شخصیتهایی میکند که هرکدام با خلقوخو و نگاه خاص خود وارد قاب میشوند.
اما این بار، انسجام روایی جای خود را به مجموعهای از موقعیتها، گفتوگوها و برخوردهای گاه خندهدار و گاه تأملبرانگیز میدهد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. اثر نمیکوشد همهٔ خردهروایتها را به یک خط داستانی محکم پیوند بزند؛ از این رو، تماشاگرانی که انتظار اوجوفرود دراماتیک و پیشروی روشن دارند، ممکن است با فیلمی پراکنده روبهرو شوند.
در عوض، دوستداران سینمای شخصیتمحور میتوانند در همین بیشتابی و گسستگی، نوعی آزادی و سرزندگی پیدا کنند. دخانیاتی؛ قلب کوچک محله مغازهٔ آگی فقط محل خرید نیست؛ مکانی است که اهالی به آن بازمیگردند تا دیده شوند، با دیگران حرف بزنند و برای چند دقیقه از تنهایی روزمره فاصله بگیرند. اهمیت آن نه در کالاهایش، بلکه در مناسباتی است که پیرامونش شکل گرفتهاند.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمها با عادتها، خاطرات و دلمشغولیهای متفاوت در این فضا کنار هم قرار میگیرند و مغازه را به نقطهای برای تلاقی زندگیهای خرد بدل میکنند. تهدید تعطیلی این پاتوق، در ظاهر ماجرایی ساده دربارهٔ تغییر کاربری یک کسبوکار است؛ اما در لایهٔ عاطفیتر، از آسیبپذیری مکانهای جمعی سخن میگوید.
وقتی ارزش یک محل تنها با سود و مُد روز سنجیده شود، آنچه از دست میرود فقط یک مغازه نیست، بلکه خاطره و پیوندی است که میان ساکنان ساخته شده است. فیلم این مضمون را با بیانی خطابی عرضه نمیکند؛ آن را در رفتوآمد آدمها و واکنشهایشان مینشاند. بروکلین بهمثابه شخصیت بروکلین در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست.
محله، با تنوع آدمها و لحنهای گوناگونش، حضوری فعال دارد و گویی خودش یکی از شخصیتهای اصلی است. فیلم با تأکید بر گفتوگوهای روزمره و برخوردهای کوچک، تصویری از شهری میسازد که هویت آن نه در بناهای باشکوه، بلکه در صداها، لهجهها، عادتها و آشناییهای محلی شکل میگیرد. این ستایش محله گاهی دلنشین و گاهی بیش از اندازه آشکار است.
« فیلم این مضمون را با بیانی خطابی عرضه نمیکند؛ آن را در رفتوآمد آدمها و واکنشهایشان مینشاند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم آنقدر به بروکلین دل بسته که گاه از بازگشت مکرر به همان مضمون دست نمیکشد؛ در نتیجه، برخی تأکیدها به جای افزودن معنایی تازه، حس تکرار ایجاد میکنند. با این همه، شور فیلم نسبت به محیطش صادقانه است. بروکلین در اینجا مفهوم انتزاعی یا کارتپستالی نیست؛ فضایی زیسته است که آدمهایش با شوخی، اختلافنظر و خاطراتشان آن را تعریف میکنند.
بداههپردازی و بازیها «بلو این دِ فِیس» از دل تجربهٔ بداههپردازی در جریان ساخت «اسموک» شکل گرفت و این پیشینه در بافت فیلم محسوس است. گفتوگوها گاه مسیرهای غیرمنتظره میگیرند، مکثها و لغزشهای کلامی حفظ میشوند و شخصیتها همیشه به سوی یک نقطهٔ نمایشیِ ازپیشتعیینشده حرکت نمیکنند.
حاصل، لحظاتی است که به جای صیقلخوردگیِ کامل، حس حضور و بیواسطگی دارند. هاروی کایتل با بازی آرام و کمادعایش، تکیهگاه مناسبی برای این جمع پرهیاهوست. آگی بیش از آنکه مرکز یک ماجرای پرتحرک باشد، میزبان و ناظر جهان اطراف خویش است؛ حضوری که به فیلم ثبات میبخشد. در کنار او، چهرههای آشنایی چون مدونا، لیلی تاملین، مایکل جی.
« با این همه، شور فیلم نسبت به محیطش صادقانه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاکس، لو رید و جیم جارموش رنگوبویی متفاوت به صحنهها میدهند. بااینحال، شهرت بازیگران بهتنهایی تضمین نمیکند که هر لحظه بهیادماندنی از آب درآید. بعضی اجراها طبیعی و بازیگوشانهاند و بعضی دیگر، زیر فشارِ آشکارِ بداههگویی، اندکی ساختگی به نظر میرسند. طنزِ روزمره و ریتمِ گفتوگو طنز فیلم از موقعیتهای بزرگ و شوخیهای طراحیشدهٔ پیچیده نمیآید؛ بیشتر از تفاوت شخصیتها، حاشیهرفتن بحثها و جدیگرفتن موضوعاتی سرچشمه میگیرد که در نگاه نخست چندان مهم نیستند.
همین شیوه گاه خندهای گرم و انسانی میسازد: آدمها حرف میزنند، حرفشان از موضوع اصلی دور میشود و در این انحراف، چیزی از شخصیتشان آشکار میگردد. اما گفتوگوهای فراوان، ریتمی آرام و کمشتاب پدید میآورد که برای همه خوشایند نیست. فیلم کمتر به دنبال فشردهکردن صحنهها یا پیشراندن مداوم ماجراست؛ به همین دلیل، تماشاگر باید از خودِ حضور در موقعیتها لذت ببرد.
اگر گفتوگوها برای بیننده جذاب نباشند، تکرار ورود و خروج شخصیتها میتواند به یکنواختی بینجامد. در بخشهایی، سکون فیلم از انتخابی زیباییشناختی به کندیِ محسوس نزدیک میشود. پیوند با «اسموک» تماشای فیلم در امتداد «اسموک» تجربهای کاملتر میسازد، زیرا «بلو این دِ فِیس» از جهان و فضای آن اثر تغذیه میکند، اما قصد ندارد همان ساختار یا عمق روایی را تکرار کند.
« فاکس، لو رید و جیم جارموش رنگوبویی متفاوت به صحنهها میدهند. »
قوتها و کاستیها
اگر «اسموک» را بتوان اثری داستانگوتر و منسجمتر دانست، این فیلم بیشتر به ضمیمهای آزاد و بازیگوشانه شباهت دارد؛ فرصتی برای ماندن در همان محله و سرزدن دوباره به آدمهایی که زندگیشان در حاشیهٔ روایتهای بزرگ جریان دارد. این نسبت توضیح میدهد که چرا فیلم گاه همچون مجموعهای از صحنههای جدا از هم جلوه میکند.
تکهتکهبودن آن صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از روش فیلم برای ثبت لحظهها و شخصیتهاست. بااینحال، نیت هنری همیشه به تجربهای موفق منجر نمیشود. برخی قطعات بهتنهایی جذاباند، اما در کنار هم نیرویی انباشته پیدا نمیکنند و تماشاگر را با احساسی از ناتمامماندن رها میسازند. جمعبندی «بلو این دِ فِیس» بیش از آنکه فیلمی برای پیگیری یک داستان محکم باشد، دعوتی است به نشستن در دخانیاتیِ محله و شنیدن صداهای جورواجور بروکلین.
جاذبهاش از فضای خودمانی، حضور چهرههای متنوع، بازی گرم هاروی کایتل و اعتمادش به بداههپردازی میآید. ضعفهایش نیز روشناند: پراکندگی روایی، ریتم کند، تکرار مضمون محله و تفاوت محسوس میان لحظههای درخشان و صحنههای کمجان. فیلم در بهترین لحظاتش سرزنده و صمیمی است؛ در ضعیفترین بخشهایش، گفتوگوها چنان کش میآیند که انگار اثر به جای ساختن تجربهای کامل، تنها به ثبت چند برخورد پراکنده بسنده کرده است.
« این نسبت توضیح میدهد که چرا فیلم گاه همچون مجموعهای از صحنههای جدا از هم جلوه میکند. »
جمعبندی
با وجود این، همین بیتکلفی برای مخاطبی که از سینمای آرام، بازیگوش و شخصیتمحور لذت میبرد، میتواند بخشی از دلنشینی فیلم باشد. «بلو این دِ فِیس» اثری نابرابر اما پرشخصیت است؛ فیلمی که ارزش اصلیاش نه در قصهای بینقص، بلکه در حالوهوایی است که از آدمها و محلهاش میگیرد.
ثبت دیدگاه