نقد و بررسی
نقد Blue Hawaii | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به بهشتِ کارتپستالی «Blue Hawaii» بیش از آنکه در پی ساختن درامی پرکشش باشد، میخواهد تماشاگر را در تعطیلاتی رنگین و موسیقایی شریک کند. چد گیتس پس از پایان خدمت سربازی به هاوایی بازمیگردد، اما از پیوستن به کسبوکار خانوادگی سر باز میزند و راهنمای گردشگری میشود. همزمان میکوشد رابطهاش با مِیلی را حفظ کند و آیندهای مستقل برای خود بسازد.
این موقعیت، بالقوه میتواند به کشمکشی دربارهٔ استقلال، خانواده و تعریف موفقیت بینجامد؛ اما فیلم بیشتر از آنکه این مضمونها را بکاود، از آنها بهعنوان بهانهای برای گردش میان ساحل، ترانه و ماجراهای سبک استفاده میکند. این انتخاب لزوماً فیلم را بیارزش نمیکند؛ فقط روشن میسازد که انتظار درست از آن چیست.
«Blue Hawaii» نه ملودرامی عمیق دربارهٔ جوانی سرکش است و نه کمدیای با زنجیرهای از موقعیتهای بهیادماندنی. لذت اصلیاش در فضا و ستارهٔ مرکزی آن نهفته است: اثری که میخواهد خوشتماشا باشد، نه الزاماً غافلگیرکننده یا ماندگار. چد گیتس و ستارهای به نام الویس الویس پریسلی در نقش چد، بیش از آنکه شخصیتی پیچیده را بازآفرینی کند، حضور ستارهوار خود را به فیلم میآورد.
کاریزمای او در نگاه، لبخند و سهولت حضور جلوی دوربین آشکار است و همین ویژگی گاه صحنههایی را که از حیث روایت چندان ضروری نیستند، دیدنی میکند. چد مردی جوان و خوشمشرب است که میخواهد اختیار مسیر زندگیاش را در دست بگیرد؛ بااینحال، فیلم کمتر به درون این میل سرک میکشد و بیشتر به جلوهٔ بیرونی آن، یعنی سبکبالبودن و جذابیت او، تکیه دارد.
« همزمان میکوشد رابطهاش با مِیلی را حفظ کند و آیندهای مستقل برای خود بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ چد با مِیلی نیز از همین کمعمقی نسبی اثر میپذیرد. پیوندشان برای پیشبرد قصه اهمیت دارد، اما بهندرت به گفتوگویی عاطفی و پرتنش تبدیل میشود. میان این دو، نوعی صمیمیت آرام برقرار است که با حالوهوای شیرین فیلم جور درمیآید، ولی اگر تماشاگر در پی عشقی پرشور و تحولآفرین باشد، احتمالاً آن را کمرمق خواهد یافت.
جاذبهٔ چد در اینجا بیشتر از آنکه از تحول شخصیتش برخیزد، از حضور خود پریسلی سرچشمه میگیرد. قصهای که در ساحل قدم میزند ضعف اصلی فیلم، کمبود نیروی روایی است. تضاد میان خواست مادر چد و انتخاب شغلی او، مصالحی مناسب برای کشمکشی خانوادگی و نسلی فراهم میکند؛ اما این تضاد بهندرت آنقدر بسط مییابد که تماشاگر را نگران نتیجهٔ تصمیمها کند.
ماجراها یکی پس از دیگری میآیند، ولی غالباً حس نمیشود که هرکدام مسیر داستان را بهطور معناداری تغییر میدهند. فیلم بهجای انباشتن فشار دراماتیک، بهآرامی از صحنهای به صحنهٔ دیگر میلغزد. این ساختارِ کمحادثه، در بخشهایی به سود فیلم عمل میکند: «Blue Hawaii» ادعای تراژدی یا حماسه ندارد و از سبکسری خود شرمنده نیست.
اما تداوم همین سبکی گاهی به رخوت بدل میشود. اگر موسیقی، چهرهٔ پریسلی یا منظرهها برای بیننده جذاب نباشند، رشتهٔ نازک قصه بهتنهایی توان نگهداشتن توجه را ندارد. برخی مخاطبان نیز ممکن است تجربهای شبیه تماشای پراکنده و نیمهمتمرکز داشته باشند؛ فیلم گاه بیش از آنکه آدم را به دنبال خود بکشد، در پسزمینه خوشمنظره میماند.
« رابطهٔ چد با مِیلی نیز از همین کمعمقی نسبی اثر میپذیرد. »
شخصیتها و اجرا
هاوایی؛ فضای زنده یا پسزمینهٔ تزئینی؟ جذابترین نیروی دیداری فیلم، خود هاوایی است. ساحلها، آبهای روشن، نخلها و رنگهای گرم، به اثر هویتی فوری میبخشند و آن را از بسیاری از موزیکالهای استودیویی متمایز میکنند. فیلمبرداری در مکانهایی چون ساحل وایکیکی و خلیج هانائوما انجام شده است؛ بااینحال، آنچه بر پرده میبینیم بیش از آنکه تصویری همهجانبه از زندگی جزیره باشد، نسخهای آرمانی و گردشگرپسند از آن است.
چشماندازها عمدتاً برای تماشا و تحسین قاب گرفته شدهاند، نه برای آنکه تاریخ، جامعه یا تجربهٔ روزمرهٔ ساکنان را به مرکز روایت بیاورند. همین فاصله میان زیبایی و شناخت، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. هاوایی به فیلم انرژی بصری میدهد و در هر بازگشت به فضای باز، جان تازهای به آن میبخشد؛ اما فرهنگ بومی اغلب در قابهایی کوتاه و تزئینی ظاهر میشود.
بنابراین، تماشاگر امروز ممکن است هم از منظرهها لذت ببرد و هم متوجه شود که فیلم بیشتر «تصویر بهشت» را عرضه میکند تا نگاهی عمیق به مردمی که در آن زندگی میکنند. این نگاه، با ذائقهٔ سرگرمی عامهپسند آن دوران سازگار است، اما فاصلهٔ تاریخیاش اکنون محسوستر شده است. موسیقی؛ قلب تپندهٔ فیلم ترانهها مهمترین نیروی نگهدارندهٔ «Blue Hawaii» هستند.
موسیقی به فیلم رنگ، حرکت و لحظههای خاطرهانگیز میبخشد؛ از قطعات پرتحرک و بازیگوشانه تا آهنگهای عاشقانهای که فضای رمانتیک اثر را تقویت میکنند. حضور ترانهها چنان تعیینکننده است که فیلم را میتوان نه یک داستان منسجم با چند قطعهٔ موسیقایی، بلکه مجموعهای از لحظههای موسیقایی دانست که میانشان روایتی سبک جریان دارد.
« جذابترین نیروی دیداری فیلم، خود هاوایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پیوند ترانهها با قصه همیشه طبیعی نیست. گاه آهنگها بیشتر بهدلیل حضور الویس در فیلم گنجانده شدهاند تا آنکه از موقعیت یا احساس شخصیتها برآیند. همین گسست میتواند ریتم کلی را ناهماهنگ کند و باعث شود بعضی قطعهها بهجای پیشبردن صحنه، آن را متوقف کنند. در مقابل، لحظههایی که موسیقی و حالوهوا بهدرستی بر هم منطبق میشوند، جذابیت فیلم را بهروشنی نشان میدهند.
قطعهٔ «Rock-A-Hula Baby» از نمونههای پرانرژی این وجه است و «Can’t Help Falling in Love» نیز از شناختهشدهترین ترانههای پیوندخورده با فیلم به شمار میرود. موسیقی، حتی هنگامی که قصه از حرکت بازمیایستد، به فیلم دلیل دیگری برای ادامهدادن میدهد. بازیگران مکمل و کمدیهای ناهموار آنجلّا لنزبری در نقش مادر چد حضوری برجسته دارد و به بخشهایی از فیلم نیروی کمیک میبخشد.
بازی او در میان شخصیتهایی که گاهی بیشتر کارکردی دارند تا پرداختشده، به چشم میآید و به تضاد خانوادگی فیلم شکل روشنتری میدهد. دیگر بازیگران نیز عمدتاً در محدودهٔ لحن سبک و سرزندهٔ اثر حرکت میکنند؛ فیلم از آنها انتظار تحول چشمگیر ندارد و بیشتر میخواهد مجموعهای از چهرههای متنوع پیرامون چد بسازد.
اما کمدی فیلم همیشه بهخوبی از آزمون زمان سربلند بیرون نمیآید. برخی شوخیها دربارهٔ زنان، بهویژه در نحوهٔ نگاه داستان به شخصیتهای زن، امروز کهنه یا ناخوشایند به نظر میرسند. مسئله فقط قدیمیشدن یک شوخی نیست؛ گاه خود فیلم بهجای آنکه شخصیتهای زن را دارای خواست و استقلال جدی نشان دهد، آنها را در مدار جذابیت قهرمان مرد قرار میدهد.
« بااینحال، پیوند ترانهها با قصه همیشه طبیعی نیست. »
قوتها و کاستیها
نگاه سادهانگارانه به بومیان هاوایی نیز در همین چارچوب قابل نقد است: فرهنگ محلی بیشتر به نشانهای رنگین برای سرگرمی بدل میشود تا حضوری برخوردار از عمق و عاملیت. فیلمی برای چه تماشاگری؟ «Blue Hawaii» برای کسی که در پی داستانی پرپیچوخم، شخصیتپردازی دقیق یا طنزی تازه است، احتمالاً تجربهای پراکنده و زودگذر خواهد بود.
در مقابل، تماشاگر علاقهمند به الویس پریسلی، موزیکالهای سبک و فیلمهایی که فضای خوشآبورنگشان بخشی از جاذبهٔ اصلی است، میتواند از آن لذت ببرد. فیلم همچنین برای تماشایی بیشتاب مناسب است: اثری که میتوان در آن از حضور ستاره، آهنگها و مناظر بهره برد، بیآنکه تمام بار سرگرمی را بر دوش قصه گذاشت.
این دوگانگی در واکنش مخاطبان نیز بازتاب دارد: عدهای از کمرمقی داستان و ناهماهنگی ترانهها خسته میشوند؛ گروهی دیگر همان فضای بیادعا را امتیاز فیلم میدانند و با تکیه بر موسیقی و کاریزمای پریسلی از آن لذت میبرند. هیچیک از این برداشتها بیراه نیست. فیلم همزمان دلپذیر و کماثر، خوشرنگ و سادهانگار، سرگرمکننده و فراموششدنی است.
جمعبندی «Blue Hawaii» بیش از هر چیز یک کارتپستال موسیقایی از هاوایی و ویترینی برای جذابیت الویس پریسلی است. منظرههای دلانگیز، ترانههای پرانرژی و حضور گرم ستارهٔ اصلی، لحظههایی میسازند که تماشای فیلم را خوشایند میکنند؛ اما قصهٔ کمجان، اتصال نامطمئن بعضی آهنگها و شوخیهایی که امروز تاریخگذشته به نظر میرسند، مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای عمیق یا ماندگار بدل شود.
« فیلم همزمان دلپذیر و کماثر، خوشرنگ و سادهانگار، سرگرمکننده و فراموششدنی است. »
جمعبندی
ارزش فیلم را باید در همان مقیاسی سنجید که برای خود برگزیده است: سرگرمی سبک و رنگین، نه درامی جدی دربارهٔ انتخاب و استقلال. اگر با همین انتظار به سراغش برویم، «Blue Hawaii» میتواند عصر آرامی را خوشرنگتر کند؛ اما احتمالاً پس از پایان، آنچه بیشتر در ذهن میماند موسیقی و منظرههاست، نه داستان.
ثبت دیدگاه